محل تبلیغات شما

نتایج جستجو برای عبارت :

گگویده بیر اولدوز وار آدی طالیبدی ایشغینی بو مجلیسه سالیب دی فلانی فلانی انام وریب

گویده بير اولدوز وار آدي طاليبدي ايشغيني بو مجليسه ساليب ديفلاني فلاني انام وريبانام ورن گول اللریز وار اولسونبیین جانی هر دياردا ساغ اولسونگوروم ای بی تویون موبارک اولسونساغدوشا سولدوشا توی قیسمت اولسونحاجا گئیر حاجیلارین حاجیسی انام ورن گول اللریز وار اولسونبیین جانی هر دياردا ساغ اولسونگوروم ای بی تویون موبارک اولسونساغدوشا سولدوشا توی قیسمت اولسونای آغالار نیمیشم نینیرم بيرجانیم وار بیه قوربان ایلریمبی قامتیم اوزوم تعری
آدمهایی هستند که بجز اعلام حضور خودشون سطح توقع رو بالا می برندشما همیشه فکر میکنید فلاني خیلی زیباست ، فلاني خیلی باهوشه فلاني .ولی یهو یه نفر بروز میکنه ، طهور میکنه و همه استاندارهای شما بهم میخورهديگه جذابیت و زیبایی و هوش و شخصیت و ادب اون سطح قبلی خودش رو ندارهآدم جديدي اومده و همه مقیاسها رو بهم زدهزینب اینطوری بوديه اسکیل ديگه ای درست کرد و به جای گذاشت که بقیه با اون محک میخورنبهتر از اون یا بدتر از اون اینجوری باید تعریف کردترکیب
طنزرفتم اداره با آقای فلاني کار داشتم، نبودش، پرسیدم: کجاس؟یکی سر صندلی نشسته بود، گفت:عموش رحمت خدا رفته!پرسیدم  آقای بهمانی؟گفت : داییش فوت کرده!گفتم جناب فلاني کجان؟گفت:داداشش فوت کرده!گفتم خانم فلاني چه؟گفت : باباش فوت کرده!گفتم استاد فلاني کو؟گفت : دومادش فوت کرده! سرتون درد نیارم، سراغ هرکسی که گرفتم ، یکی شون فوت کرده بود !!آخرش فهمیدم همه با هم فامیلن و فقط یکی به رحمت خدا رفته!
هیج حوصله ندارم. هیچ. هیچ. هیچ.هی به رديف تصمیم. هی همش هم یادت میره.امروز بعد از چندين ماه فلج خواب شدم باز. جیغم زدم که هم‌اتاقیم بیدارم کنه.گفت صدای جیغمم رسیده اما بیدار نکرد. همه تکنیکامم یادم رفته بود. دکتره می‌گفت زیبایی برای یه زن وقتی محسوسه،میشه  تعریف» اون زن. چی از این تخمی‌تر؟ آدم مثلاً تصمیم می‌گیره ديگه حوصله فلاني رو نداره. چون فلاني تعریفی تخمی ازش داره. همینا.
فلاني میگفت یارو کجاست ؟ گفتیم با دوستاش رفته بيرون . گفت عحب الواتیه ! زن و بچشو گذاشته و رفته ! گفتیم فلاني تو خودتو یادت رفته ؟! بچگی بچه هاتو نديدي اصلا !! همیشه ی خدا سفر بودي . نه زنی میشناختی نه بچه ای . همیشه ی خدا دنبال دختربازیت بودي و زن بدبختت داشت دق میکرد , بچه هات همین الانشم باهات خوب نیستن , اونوقت به پیرمرد بازنشسته ای که یه روز با دوستاش رفته گردش ایراد میگیری ؟! تو ديگه عجب خدا نشناس و حرومزاده ای .راست میگن که بعضیا رو فقط ننشون م
آرایشگاه پیرمرد ها: آرایشگاهی که مشتری آن بیشتر قشر بالای ۵۵ سال هستند. صاحب آن مردي دو متری با صد و بیست کیلو  وزن و سبیل سیاه رنگ شده است که مو های آدم را بالا زده، سپس با موزر عین سبزی عید صافشان می کنند و آدم اندام تولید اسپرم نمی کند چیزی بگوید. در این آرایشگاه مباحث تاریخی و تجارب مختلف به اشتراک گذاشته می شود و بلاگر محترم تهویه ۱۷ تا قبل از فرو ریختن سقف آن بر اثر سیل مشتری آنجا بود.روزی در آرایشگاه پیر مرد های پیر مو سفیدي که مو های پر
یکی از بزرگان علم و ادب سیستان ساکن شیراز است می گوید 30 سال است از طرف مردم حوزه زابل کسی با من تماس نمی گیرد ولی چند شب جلوتر گوشی ام زنگ خورد گفتم بفر مائید ایشان فر مودند شما فلاني از فلان طایفه پسر فلاني هستید که از فلان جای سیستان است خوب گفتم مشکل و اصل موضوع را بیان کن شروع کرد به انتقاد از شیو ه های رایج معمول رای دادن در سیستان به نا مزد ها در پایان که سخن پایان گفتم فلاني حالا که شما این قدر مدعی هستید چرا مرا وادار می کنید از نفوذم برای
یک متن صادقانه میخوام بنویسم ، لطفا شما قضاوت کنید جهت راهنمایی من :چند وقتیه پشت سر یکی از همکارا حرفه که با فلان آقا رابطه داره ، چرا ؟! چون شیفتاشو فیکس ایشون برمیداره و وقتی اون اقا هست میچسبه بهش .چند وقت پیش که شایعات تا بخش ها و حراست رفته بود ، گریه کنان اومد که چه کنم وای چه کنم .گذشت و گذشت تا امروز ديدم شیفت برداشته و فیکس فلاني شده . بهش گفتم فلاني کرم داری ؟ وقتی پشت سرت حرفه همچین کاری میکنی ؟خب نکن حرفا تموم شه .خیلی بهش برخورد . گفت
آنچه این روزها با نوسانات قیمت دلار می بینید، احتمالا این سوال را برایتان می سازد كه (چرا این قدر بی عرضه ام كه حتی بلد نیستم از نوسان قیمت دلار پول در بیاورم.)
و لابد با خودتان فكر می كنید كه كاش می شد شما هم شبیه به فلاني و بهمانی از این راه پولی به جیب بزنید. برای رسیدن به این نقطه, كافی است از جایی شبیه به یك پاساژ متفاوت گزارش را شروع كنم.بهترین ارزهای مجازی برای تجارت چیست؟
خدا اگه تو عصر ارتباطات دست به خلق انسان میزد قطعا یه تلگرام طوری رو مخلوقش نصب می کرد و همون اول کار تو کانال "عرش کبریایی" عضوش می کرد که دستوراتش رو همونجوری مستقیم واسه طرف بفرسته و دست واسطه جماعت (پیامبر، امام، و . .) از ماجرا کم شه و نه حرفش تحریف شه  و نه بنده بگه نشنیدم.یه نوتیفیکشن هم  واسه ش تعریف می کرد تا هر سری که یکی می مُرد یه چیز تو مایه های همون "فلاني به تلگرام پیوست" واسه کاربر های مرتبط بهش می فرستاد به این
خانم مشاوری که یکبار با او از مشکلاتم حرف می زدم توصیه می کرد: غر نزن! گفتم من اهل غر زدن نیستم گفت منظورم فقط غر زدن کلامی نیست ، همین که بیشتر اوقات سکوت کنی ، حرف نزنی ، لبخند به لب نداشته باشی ، قیافه ات گرفته و ناراحت باشد یعنی از زندگی با شوهرت ناراضی هستی و شوهرت این را می بیند و می فهمد که داری غیر مستقیم غر می زنی.ديدم اتفاقا من اهل این جور غر زدن هستم :)توی این مدتی که رابطه مان خوب بوده خیلی کم غر زده ام ، شادتر از قبل بوده ام و بیشتر از
باید با خودم مدام تکرار کنم اصلا عجیب نیس ولی عجیبههمینقد عجیبه که یه عده ی کثیری هستن که هیچ وقت درک نمیکنن که اولین مهری که بعد از 12 سال متوالی تحصیل تو خونه باشی ینی چی یا ینی چی تو کنکور گند بزنیواقعن دوست دارم باورم بشه که با آخرین نفر قبولی دانشگاه کور آباد سفلایی که تنها امیدم بود به کارنامه سبز 9 نفر بود و به واقعیت حداکثر 8 نفردوست دارم باورم بشهو عجیبهمیخوام بگم فلاني ببخش که تو تنها امیدمی تو زندگی تو این کنکور لنتیآخه فکرشو بکن که م
هر چه قدر ديروز خوندم،امروز ده برابرش خوندم.منتها زور چپون از روی وظیفه و تکلیف.الآن ديگه کاملا حس می کنم از هر سوراخی یک کتاب فرو کردن بهم.ولی هنوزم قطع امید نکردم جان خودم، با وجودي که تازه نصف شده.شایدم تموم شد تا فردا.آخه چند هزار صفحه؟۳۰۰، ۲۰۰، ۲۵۰،۲۰۰، ۳۰۰ = ۱۲۵۰ صفحهدر بهترین حالت، قطع رو به پایین.و خلاصه آره طی این محاسبات مطمئن شدم که رد شدنم حتمیه.آخ.خیلی بده،من فقط شب آخر یادم می افته امتحان دارم. آفرین به وجودم با این برنامه ریز
پیرو تماس تلفنی مادرم کاف تلفن خودم و مادرم و خونمون در لیست سیاه کاف قرار گرفت و احتمالا واریز پول به کارتم برای مخارج بچه ها قطع شدحالا یکی بیاد به ننه ما بگه دخالت نکن، تا اونا زنگ نزدند تو زنگ نزن.مگه به خرجش رفت؟ حالا هم کسی جرئت داره بگه تو باعث قطع خرجی دادن کاف شدي تا خونش مباح بشه.بالاخره باید بهونه داشته باشه بزنگه ابروی منو ببره.بره بگه فهمیدين کاف کیت و بچه هاشو اورده انداخته خونه ما و تلفناشم جواب نمیده؟در پستی و رذالت کا
اساتید محترم ، آقای فلاني شماره ی یک و آقای فلاني شماره ی دوبه استحضارتون می رسونم که تمامی تلاش های شما برای متنفر کردن من از رشته ی موردعلاقه ام که قلب باشه ، بدون نتیجه باقی مونده و من ، برعکس رشته های موردعلاقه ی قبلیم ، یعنی بیوشیمی و ژنتیک ، که بعد از پاس کردن شون ، ديگه حتی از بردن اسم شون هم پرهیز می کنم ، از این رشته که قلب باشه ، دست نمی کشم ، که احساس می کنم تا الان از هرچی توی زندگی م دست کشیدم بسه برام! ديگه این یکی رو نمی خوام از دست ب
چند سال پیش که وبلاگها رونق داشت یه وبلاگی بود که یه مطلب خیلی بزرگ ازش یاد گرفتم. خانوم نویسنده نوشته بود مهمون داشتن مادرشون کلی غذای خوب تدارک ديده بود به مادرش میگه خب خانوم فلاني اینان که، چرا اینقدر غذا درست کرده؟مامانش گفته خب باشن خانوم فلاني، اونا وضع مالی خوبی ندارن حداقل که امشب مهمون مان پذیرایی خوب کنیم ازشون وگرنه اونایی که وضع مالی خوبی دارن همیشه تو خونه شون غذا های خوب میخورن چه نیازیه اینهمه ریخت و پاش براشون.بنظرم فلسفه
کیا میتونن با اطمینان بگن که پدر و مادرشون عاشق همديگه هستن؟چیا ديدين که از علاقه و محبتشون مطمئن هستین؟پ.ن: چقد دوس داشتم یه راهی وجود داشت تا آنلاین گپ بزنیم.پ.ن: خودم باورم نشد وقتی ه زنگ زد و گفت افطاری درست نکن فلاني برامون نذری فرستاده!!  آیا نباید بهم ایمان بیارید؟!!
یه مدته اخلاقم بد شده، خیلی زود ناراحت می شم همش گارد می گیرم. همش انگشت اتهامم سمت ديگرانه می گم چرا فلاني باید اینطور و اونطور رفتار کنه؟ همه باید به من احترام بذارن. چون من دارم به همه احترام می گذارم. ولی این قاعده به کل غلطه!خوش به حال اون هایی که می تونن با رفتارشون به ديگران بفهمونن که ازشون ناراحتن.
خب عموما کسی اگه میدونست میتونه چقد برا یکی مهم باشه همه چی تغییر میکردمثلن یکی از همین هزارتا فلاني ای که بهشون پیام میدم باهاشون میرم بيرون و.اگه فقط میدونست چقدر لذت بخشه اون تایمی ک باهاش سپری میکنم یا چقد برام مهمه شاید بیشتر قدر خودشونو میدونستن حتی اگه این به قیمت کات کردن با من بود ولی باید میدونستنحس میکنم یکی هست ک خیلی احساس وابستگی ب یگانه میکنه و میخواد بیشتر ازش بدونهحالا حس میکنمش سر اینکه نمیدونم واقعن یه نفره یا چن نفر، ب
من داشنتم طناب می‌زدم. ایشان زنگ زدند. من نفس نفس می‌زدم. شماره ناشناس بود. من گفتم بله. ایشان گفتند: خانمِ فلاني.همان صدایی که باهاش سخنرانی‌هایش را می‌شنیدم. فکر کن شهرزاد. بله همان صدا که وقتی ظرف می‌شورم یا می‌پزم یا توی باغچه قدم می‌زنم توی گوشم در مورد چیزهایی که دوست دارم می‌گوید. من کیکیکی برایشان برای ادمینشان چیزی نوشته بودم.سال یک سال و نیم بیشترمعذرت خواستند که زود زنگ نزدند. قلبم تند می‌زد و انگار دنیا را به من دادند. گف
دوازده سالم بود هنوز دایل اپ داشتیم ولی همش تو اینترنت بودم دانلود فلان دانلود بهمان مطلب نوشتن تو بلاگ اسکای، نود و هشتیا ، خوندن وبلاگ فلاني، کامنت گذاشتن وو تابستون شده، نشده ای دي اس ال کردن اینترنت خونه روهیژده سالمه فک کنم هنوز چیزی تغییر نکرده
پسر عمم زنگ زد خونمون من جواب دادم تاحالا باهاش حرف نزدم که فقط درحد سلام اول فکرد اشتباه گرفته گفت منزل دایی.؟ گفتم بله  این اومدحالا  کل فامیلم هست  از همه میپرسه فلاني تو جواب دادي من زنگ زدم؟منم لو ندادم موند تو کف صدام
روزانه داریم شعار می ديم قضاوت نکنیم، اما مثل آب خوردن قضاوت می کنیم، فلاني چطور این همه پول داره برای ماشین؟؟ خب تو کار خلافه!!! از کجا می دونی؟ آخه زیاد سرکار نمی ره!!! اگر راست باشه می شه غیبت، اگر دروغ باشه می شه تهمت، یکی از یکی بدتر، هر کدوم هم شد گناهکار ماییم. تاسفش اینجاست دو نفر آدم فوق العاده خوب و محترمی نظر می دادند.
میدونید چی قهر با کاف را برای من غیر قابل تحمل میکنهطعنه های مادرماینکه اسم یه سری دختر گرگوری را میاره که تونستند شوهرای خوبی بکنن یا تونستند شوهراشونو خوب بار بیارند.فلاني به دامادش تهمت معتادي زد و به همین بهانه نه جهاز داد نه سیسمونی نه عروسی دخترش رفت ولی حالا ببین پسره چطور جلوش خم و راست میشه همیشه گونی گونی برنج و گوشت میبره براش.فلاني با اینکه افسرده و عصبیه ولی شوهرش چنان بهش احترام میذاره و همه چی به نام زنشه و کلی وسیله جديد خر
خانواده همسر دارن‌ میان تهران. یه ساعت پیش زنگ زدن که یه سری شکستنی میخوایم ببریم‌ خونه. کلیدم دست همسر بود. قاعدتا گفتن صبر کنه تا برسن. چون رفته بود اونجا تمیز کنه که مادرش میاد بپسنده و ایراد نگیره! یه ساعت بعد زنگ زدن که دير میشه، به فلاني بگو فردا صبح وسایل رو می بریم. منتظر نمونه.‌ گوشی همسر آنتن نمی‌داد خواهرش به من زنگ زد. بعد مثلا میخواد کلاس بزاره و آبروداری کنه، میگه بگو فلاني بیاد خونه شام بخوره، گناه داره طفلک! میخواستم بگم شما
اگه آدم دنبال تایید و تعریف شدن از طرف ديگران نباشه، زندگی خیلی راحتتر میشه.دو روزه که سعی میکنم اینجوری باشم و چقققد خوبه. خیلی توضیحات اضافه ديگه نیست؛ خیلی دلخوری ها و دلمشغولی ها نیست. به خودم میگم فلاني راجع به من اینطور فک میکنه؟ چه اهمیتی داره، هر جور میخواد فک کنه.
هنووز خبریی نییییستدوشنبه دکتر رفتم گفت دهانه رحمت که بسته ست فقط یه کمم نرم شدهگفتم صلاح رو در چه میبینید  گفت اول فروردين برو بیمارستان پیش فلاني، ببین نظرش چیه تصمیم چی میگیره. گفت بنظر من نگه ندار برا هفته ۴۱ديگه اول فروردين بریم بیمارستان ببینیم اوضاع چطور میشهههتا چهه شوددد
هنووز خبریی نییییستدوشنبه دکتر رفتم گفت دهانه رحمت که بسته ست فقط یه کمم نرم شدهگفتم صلاح رو در چه میبینید  گفت اول فروردين برو بیمارستان پیش فلاني، ببین نظرش چیه تصمیم چی میگیره. گفت بنظر من نگه ندار برا هفته ۴۱ديگه اول فروردين بریم بیمارستان ببینیم اوضاع چطور میشهههتا چهه شوددد
یه فامیل دوری دارم که یازده سال از من بزرگتره. دوم دبيرستان که بودم اون میخواست زن بگیره و یه شِبه خواستگاری ازم کرد و صد البته که جوابم منفی بود. انتظارشو نداشت؛ فکر میکرد با کله قبول میکنم. از همون موقع هم هر جا ديدمش سرسنگین رفتار کردم که یه وقت خیال خام برش نداره. کلی هم پشت سرم حرف زدن که فلاني بیشعور و بی تربیته؛ ولی تخمم نبود و کار خودمو میکردم. دو بار ازدواج کرد، دو تا هم بچه داره. این اواخر چند بار تو خیابون ديدمش، من تنها بودم و اونم
1- ASMR2- Tandemتو یوتیوب اتفاقی توی یکی از کامنتها ديدم که نوشته فلاني باید یه ویديو ASMR از خودش درست کنه بذارهکنجکاو شدم که این ASMR چیه؟خب ديگه کشفش کردم.Tandem هم یه اپ اندرویده که میتونی یه پارتنر زبان برای خودت پیدا کنی و شروع کنی به صحبت کردن با افراد واقعی، چه Native و چه Non-Native و کلا تمرین زبان عملی انجام بدي.
این کولر ما داستان شده هر روز یه ورش خراب میشه و منِ بنده خدا هر روز در ظل آفتاب با شلوار کردي و تی شرت پاره و کلاه گاو چرونی رو پشت بومم دارم فازمتر میکنی تو یه جاییش.حالا بخش جالبش اینه که تنها نیستم ^__^این همسایه بنده خدا هم هر روز کولرش خرابه و هر  سری که من میرم بالا اونم بالا ست. یه فرهنگی بازنشسته ی در آستانه ی پیری با چهل و هشت کیلو وزن و موی پر پشت یه ور شونه شده و ریش رنگ شده را در نظر بگیرید که شلوار کردي آبی و پیرهن اداره ای پوشیده و تا
قبلا احتمالا بهتون گفته بودم که شیخ حمید ازم خواسته بود هرچی به ذهنم میرسه رو تو گوشی بهش بگم. چند سال گذشته بودو من از ادب شروع کردمو به یک جایی رسیدم که ديگه بعد چند سال مثلا بهش میگفتم شیخ شکم گنده و خودم هم تنها دکتری فامیل. اینها موجوديت های ذهنی من بود بدون اینکه بدونم مثلا تو فامیل کی چیکار میکنه! هیچ کس هم حرفی نمیزد. مثلا من یک روز یادم نمیاد که چطوری به این آقاجون گفتم تنها دکتری فامیل منم! اصلا خبر نداشتم که بقیه فامیل تو شنودشون در حا
زندگی ديگران را نابود نکنیم ،جوانی از رفیقش پرسید : کجا کار می‌کنی ؟ پیش فلاني، ماهانه چند می‌گیری؟  ۱۰۰۰۰۰۰. همه‌ش همین؟ ۱۰۰۰۰۰۰ ؟ چطوری زنده‌ای تو؟ صاحب کار قدر تو رو نمی دونه، خیلی کمه ! یواش یواش از شغلش دلسرد شد و درخواست حقوق بیشتر کرد ، صاحب کار هم قبول نکرد و اخراجش کرد ، قبلا شغل داشت، اما حالا بیکار است.زنی بچه‌ای را به دنیا آورد، زن ديگری گفت : به مناسبت تولد بچه‌تون، شوهرت برات چی خرید ؟ هیچی ! مگه میشه ؟! یعنی تو براش هیچ ارزشی
چرا اینقدر فیلم ترسناکا رو رومخ درست میکنن که ترسناک شه؟ خب  بابا از اول فلاني بگه ديگه یا همیشه ادم نباید شجاع باشه تو که ديدي یکی با ملافه داره میاد سمتت ولی هیچ کس نبود خب چرا دوباره میری؟ تو که ديدي عروسه ت میخوره پس چرا باز درو باز میکنی؟ بااز نکن ديگه اه همش باید حرص خورد:(( اصن از فیلم ترسناک بدم میاد:( فیلم ترسناک اینجوری
پنج ساله ما جایی میخوایم بریم، مادرش بدو بدو میره بغل پسرش میشینه، میگه، من مادرشم باید بشینم بغل پسرم. این دفعه بالاخره بعد از پنج سال فهمیدن پسرشون ازدواج کرده زن داره. داشتیم می رفتیم بيرون، مادرش گفت، دل آرام بیا جلو پیش فلاني بشین! دقیقا پنج ساله به همسر میگم، خانواده ات نمیدونن تو زن داری، اگه می دونستن هر پنجشنبه جمعه هر تعطیلی صدات نمی کردن تنها بری اونجا. خوشحالم فهمیدن بالاخره. 
*نمیگم  عاشقی بده نمیگم رسیدن به معشوق بده آره عاشق شو شاد باش زندگی کن ولی بعد از چهارسال یاد عشق قديمیت نیفت مردي که حالا پدر یه دختر چند ماهه اس ديگه عشق تو نیست باید یه همسر و پدر دوست داشتنی باشه نه یه خیانتکار عاشق +همه این حرفارو بهش گفتم _میگه فلاني من میخوامش تمام*اینم عاقب کاری که میترسیدم انجام بده همون دوستی که چند پست قبل تر گفتم از حالش و از اینکه خیلی بد غافل شدم ازش
همیشه دو تا من وجود داشته. یکی غرق غم خودم و اون یکی همنشین آدم هایی که با اراده یا بی اون برایم مهم بودن. من همیشه اونی که کم تر مهمه بودم، نه برای اینکه کم تر اهمیت داده میشم، چون که کم تر اهمیت میدم  به خودم. چون که خیلی حرفا. دلم تنگه و گرفته و خب کسی چیکار کنه که دستم کوتاهه، کسی چیکار می تونه بکنه اصلا. چشمم به این مستطیل جادویی خشک شد و ساعت از ده گذشت و خبری نشد. گاهی زمان معینی که بگذره ديگه بعد از اون حتی سیل زمان هم که جاری بشه هیچه و به
یه فکر امروز آرومم کرد اینکه این دختره اینقدر نشسته با خودش فکر کرده که 46-47 سالش شده شوهر گیرش نیومده، چرا اینطوری شده و چه بدي داشته که کلا زده به سرش. بر ديوانه هم حرجی نیست. حرفی که سال اول و ماه اول عقدمون همسر زد و گفت خواهرم ديوانه است. بنده ی خدا بدجوری بابت ازدواج نکردن اعتماد به نفسش پایینه و هی میشینه فکر م یکنه میگه فلاني که هیچی نداره. مذهبی هم هست و نمازخونه و کلی از من کمتره چرا داداشم رفته باهاش ازدواج کرده. بعد این فکرا هی حالش
خبرفوت دوتا همکار , اونم به فاصله دو روز , واقعا ترین خبر ایتروزهام بود . بخصوص که هردوسنی نداشتن . یکی دراثر سکته و دومی سرطان که ديرتشخیص داده شده بود و تمام بدن درگیر و.بحث در مورد  نحوه فوتشون بود , که یکی از همکاران درمورد فوت خانم همسایشون گفت و این باربرهایی که بجای آسانسورها تو خونه ها نصب میشه و بارها و بارها قاتل شده , اما درس عبرت نمیشه متاسفانه:\ یکمرتبه یکی ديگه از همکارها فریاد زد و گفت خانم فلاني را میگی اون گل بهشته و خلاصه ش
چند سال پیش که با داداش دومیم داشتیم میرفتیم شهر دانشگاهش توی راه یکی از دوستام زنگ زد گفت پسر همسایه شون داره زنشو طلاق میده حالا مامان پسره اومده میگه من چطوری میتونم مهریه ی عروسمو ندم و بچمم نیفته زندون! داشت ماجرا رو برای من شرح میداد و میگفت که اون ناشزه ست و فلان و. مخم سوت کشید از یه طرف برای اینکه دوستمم همون کتابا رو گذرونده بود که من، بعد جواب این سوالو نمیدونست واقعا؟ از طرف ديگه هم بخاطر شعو ر پایین خانوم همسایه شون! به جای اینکه
همه ما واژه حق الناس را زیاد شنیده ایم. واژه ای که برخواسته از فرهنگ و تعالیم دينی ما است. هر جا که از دست و زبان و عمل کسی ناراحت می شویم در بین حرفهایمان یک سر از اسباب ایجاد ناراحتی مان را به حق الناس ربط داده و خود را طلبکار فرد مقابل می دانیم که چرا فلاني چنین و چنان کرد؟  [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]
 همیشه فکر می کردمکه قات زدن با "ط" است یعنی قاط زدن و لفظ لاتی است و به معنای قاطی کردن. یعنی فلاني قاطی کرده میزنه همه چیزو درب و داغون میکنه. حالا فهمیدم که نخیر، معنیش این نیست بلکه.خودتون بخونین:قاتاز ویکی‌پديا، دانشنامهٔ آزاد [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]
دانلود مداحی محمود کریمی همراه بابایی هم قد سقایی
شب هفتم محرم 1394هیأت رایة العباس(ع)نوحه زمینه
 
برای دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحیهمراه بابایی هم قد سقاییطفل شهید من ما بین مرداییسر بچم روی نیزه سر باباش روبروشهالهی مادر بمیره سر نیزه تو گلوشهگریه کم کن برام علی لای لایای بالام علی لای لایهر جا رفتی میام علی لا لایای بالام علی لای لایخوندي رجز مادر مثل علی اکبربا گریه تو میدون گفتی انالحیدرتو نمیخواستی که تنها توی گهواره بمونیچ
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی