محل تبلیغات شما

نتایج جستجو برای عبارت :

متن شعر مرا که اینهمه دلخسته ام دلم مشکن

ای که به خشم کرده‌ای ، قصد دل من ، این مکنسنگ مزن بر آینه ، آینه مشکن ، این مکنجام و گل است نوبتی ، جان و دل است نوبتیجام مشکن که نـَبوَد این جام شکستن ، این مکنای شده از تو باغ دل ، غرق شکوفه‌ها مروگلشن من بدل مکن باز به گلخن ، این مکنتا به شتاب می‌دوی ، عمر منی که می‌رویاز کفم و منت شده ، دست به دامن ، این مکنموسی من ، مرا به آب از چه می‌افکنی چنین ؟نیل کجا و ، وعده‌ی وادی ایمن ؟ این مکنبال پریدنم اگر هدیه نمی‌دهی دگرمی‌شکنی ز من چرا پای دوید
دانلود شعرخوانی مجید بنی فاطمه مرا که این همه دل خسته ام
شب دوم مراسم اربعین 1398هیئت ریحانه الحسین
 
برای دانلود کلیک کنید
 
متن شعرخوانیمرا که این همه دل خسته امدلم مشکن ببین به گریه آهسته ام دلم مشکنشنیده ام که مرام تو دل شکستن نیستبه یک نگاه تو دل بسته ام دلم مشکنمجنون یار
پرسید : تو به عشق معتقدی ؟گفتم : بله!گفت : اما عشق فقط یک جلوه داره و اونهم عشق مادر به فرزنده .گاهی فکر نمی کنیم یک جمله کوتاه چه عمقی را در دل دیگری طی می کند!  شاید قصد داشت بگوید مراقب باش در دام عشق نیفتی که این عشق ها قابل اعتماد نیست. اما گفته اش زخم زد به اعماق وجودی که در درون می سوزد. 
دلـم گرفتـه  ای قلم ، امشب به من یاری بده
بشکن سکـوت تلخ را، تـا صبح دلداری بده هرشب نشستم تاسحر، با غصه میبارم ولی
بر چشمهای خسته ام، یکخواب اجباری بده
دلخسته ترازخسته ام ،ازاین همه زخم زبان
امشب بیـا و مـرهمی، بر دردِ تکـراری بده
رفت و نرفت از یاد من ،لبخند زیبایش ولی
راه گریزی را نشان ،از ایـن خـود آزاری بده در خواب من می آید و، بس دلربایی میکند
رحمی کن وبیداریم ، فرصت به دیداری بده
سهم من ازاین زندگی،غیرغم و حسرت نبود
پس تکیه گاهی محک
گرچه مستیم و خرابیم چو شبهای دگرباز کن ساقی مجلس سر مینای دگر امشبی را که در آنیم غنیمت شمریمشاید ای جان نرسیدیم به شب های دگر مست مستم مشکن قدر خود ای پنجه ی غممن به میخانه ام امشب تو برو جای دگر چه به میخانه چه محراب حرامم باشدگر به عشق توام هست تمنای دگر نشنیده است گلی بوی تو ای غنچه نازبوده ام ور نه بسی همدم گلهای دگر باده پیش آر که رفتند از این مکتب رازاوستادان بفزودند معمای دگر می فروشان همه دانند عماد که بودعاشقان را حرم
دلخسته از تهاجم‌ چشم‌ انتظاری امتا کی در انتظار مرا می گذاری ام پیش از تو شهره  بودم  اگر اندکی به صبر از من‌گرفته دوری تو، بردباری امدر من‌ حلول کرده تب بی قرار عشق من زنده از حلول همین بی قراری اممن‌‌نیستم به غیر خیالی ‌که‌ سالهاستاز سایه ام بدون خیالت فراری امپاییز خسته‌ام که به جرم‌ نبود تو حبس  ابد کشیده ام از بی بهاری اممرداب راکدی که به تقلید رودهادر خواب خود به رسم تن رود جاری امبا آرزوی وصل تو شب خفته ام ولی 
نفرین ابد بر تو که آن ساقی چشمتدُردی‌کشِ خمخانه‌ی تزویر و ریا بودپرورده‌ی مریم هم اگر چشم تو می‌دید عیسای دگر می‌شد و غافل ز خدا بودنفرین ابد بر تو که از پیکرِ عمرمنیمی که روان داشت ، جدا کردی و رفتینفرین ابد بر تو که این شمعِ سحر رادر رهگذر باد رها کردی و رفتینفرین به ستایشگرت از روز ازل باد کاینگونه تو را غرّه به زیبایی خود کردپوشیده ز خاک ، آینه‌ی حسن تو گرددکاینگونه تو را مست ز شیدایی خود کرداین بود وفاداری و این بود محبت ؟ای کاش نخستی
سالی که گذشت انقدرررر بی رمق شدم و درد کشیدم و میکشم که رمقی برای لبخند سال نو نیستامادلخوش بودم به ادمهای گذری ناخوداگاه خوب غریبه که به کارم کمکی کردندشکر خداخواستم  قاصدکی و کبوتر همیشه ات را دستم بگیرم و بین باد رها کنم اما چنان ریشه ددی که شاید باید قلبم را جدا کنمبا اينهمه زمان رفته با اينهمهبین اينهمه ادمها و حرفهای مصنوعی تو کجاییبین اينهمه تو کجایی؟ من اینجام هنوز ایستادم خاطرات این روزها کجا
مولای من لابه لای این همه آشوب له شدگان را دریابحال دلم را اهل عالم نمیفهمندخیلی ملامت کشیده ام؛دلخسته ام به تنگ امده امدلخوری هایم از این حوالیستقلبم را شکسته اند این قابیل ها؛مولای من دلبران زمینی عشق را گل آلود کرده اندماهی یان دریا همرنگ ه های سیاه شده اند؛دیگر جایی برای زیستن نماندهمیخواهم از چنگال زمین خلاص شوممن وصلت آسمانی میخواهم مرا دعوت کن به یک بغل خلوت
ای دل تو ندانستی قدر گل و بستان رابیهوده چه می نالی بیداد زمستان را ظلمات شب هجران بیهوده ندادندتتو قدر ندانستی آن چشمه حیوان را مغرور شدی ای دل در گلشن وصل از بختبایست کشید اکنون این رنج بیابان را صد بار تو را گفتم دیوانگی از سر نهترسم که دهی از دست آن زلف پریشان رادلبسته این دامی، مرغابی این دریاکم شکوه نما ای دل این وحشت طوفان را در بزم چمن بنگر، کان مرغ پسند افتدکز سینه برون آرد دلسوزتر افغان را گل خرم و سرو آزاد، بلبل همه در
مهدی احمدوند -دلواپسیدانلود آهنگ مهدی احمدوند به نام دلواپسی همراه با کیفیت اصلی+پخش آنلاینMehdi Ahmadvand ‰ Delvapasi ♥متن آهنگ مهدی احمدوند به نام دل واپسی ♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣نه امیدی به چشماتِ نه میشه از دلت رد شدهمین دلبستگی خوبه نمیشه با دلت بد شدچرا یادت نمی مونه یکی تنها کَسِتمیشدخداحافظ که می گفتی یکی دلواپست میشداز این دلو
گلریزجانانه ای من قصه ای پائیز قشنگ استبا بودن تو شــام غــم انگیز قشنگ استبنویسم هزاران غـــــزل ناب برایتگر عاشق من باشی همه چیز قشنگ استلبخــند بنشانید به لبی جــــوهر دین استهرگز مشکن دل .بپرهیز قشنگ استهر گوشه هنوز برف غمت بر سر ما استبا عشق تو هــــر روز گلاویز قشنگ استنیستی جـهان ارزش خــاشاک ندارددر مقدم تو کوچه ای گلریز قشنگ استهنگام نماز بوسه زنم سـاغر لب راآری بخدا صبح سحر خیز قشنگ است
دوستت دارم همین!اعترافی بیش از این؟ رد پایم را در این مفهوم بی همتا ببیندوستت دارم !چگونه غرق چشمانت شوم؟غرق در خورشید پر احساس تابانت شوم؟دوستت دارم! گناهم عاشقی در کوی توستمن که احساسم همه اواره ابروی توستعشق بازی های من با خنده هایت دیدنی استناز اهنگ نگاهت میوه های چیدنیستمن به گاه بارش عشق خدایی دیدمتدر پی نمناکی باران دل بوییدمتدوستت دارم!مرا تا اسمانها میبری؟اسمانها هم حقیرند در جهان ها میبری؟یادی از لبخند تو کافیست از بهر دلمنق
دیشب ساره (دوست وبلاگی ، وبلاگ ر مثل رسیدن.) بهم گفت دوستش قراره بیاد اصفهان و میخواد برام هدیه بفرسته .باهاش شرط کردم به شرطی قبول میکنم که منم هدیه ی کوچولو بدم برات بیاره . یه یادگاری سادهقبول کردمنم اول صبح مشغول درست کردن یه باکس دست ساز شدم اما غافل از اینکه ساره محبت را در حقم تمام کرده بود من چطوری اينهمه محبت را جبران کنم؟قلبم تند تند زد و اشکم در اومددختر جان اخه من چکار کردم برات که تو اينهمه مهربونی
همان اوایل بازی،نتیجه را حدس زدم. پس  نشستم "مسافر"کیارستمی را دیدم . کیارستمی!ای کیارستمی خوب!ای کیارستمی بینظیر!روحت قرین رحمت با اينهمه حوصله ات. با اينهمه تفکر عجیبت در سالهایی که هیچکس به هیچ چیزی فکر نمیکرد. تو آثاری از خودت به جا گذاشته ای که تا ابد میشود نشست و دید و پشیمان نشد. میشود نشست و دوباره دید و در همان دوباره دیدن هم چایت سرد شود و حواست از کل دنیا پرت .کیارستمی خوب من!  که حواست به قومیت ها بوده . به لهجه ها. به جاه
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی 
***
کسرا انوشیروان، پاسخ ِ "مرد نیکو سخن" به پرسشی را در قالب پند نامه به فرزندش، هرمزد نوشینروان گوشزد میکند***
پرسش کسری از "مرد نیکو سخن":
بپرسیدم از مرد نیکو سخن/کسی کو به سال و خرد بد کهن-
که از ما به یزدان که نزدیکتر/کرا نزد او راه باریکتر-
پاسخ:
به دانش گرای و خرد بر گزین:
چنین داد پاسخ که دانش گزین/چو خواهی ز پروردگار آفرین-
که نادان فزونی ندارد ز خاک/به دانش بسنده کند جان پاک-
به دانش بود شاه ز
تو پست قبلی گفتم که برای پنج شنبه 5 اردیبهشت 98 برنامه  ی گشت و گذار دارم و از همون تاریخ شروع کردم به آماده کردن مقدمات.قرار گذاشتیم پنجشنبه بعد از خوردن صبحونه و پختن شامی بریم دریا.از کوله پشتی و فلاکس چای و موکت کوچیکو چه و چه و چه تا سبزی خوردنی که قرار بود با شامی ای  که می خواستم واسه ناهار بپزم،بخوریم و .  همرو آماده کردمدقیقا شب پنج شنبه واسمون مهمون اومد. از اومدن مهمونا خیلی خوشحال شدم ولی از دیر رفتنشون خیلی دپرس شدم.مهمونا سا
تو پست قبلی گفتم که برای پنج شنبه 5 اردیبهشت 98 برنامه  ی گشت و گذار دارم و از همون تاریخ شروع کردم به آماده کردن مقدمات.قرار گذاشتیم پنجشنبه بعد از خوردن صبحونه و پختن شامی بریم دریا.از کوله پشتی و فلاکس چای و موکت کوچیکو چه و چه و چه تا سبزی خوردنی که قرار بود با شامی ای  که می خواستم واسه ناهار بپزم،بخوریم و .  همرو آماده کردمدقیقا شب پنج شنبه واسمون مهمون اومد. از اومدن مهمونا خیلی خوشحال شدم ولی از دیر رفتنشون خیلی دپرس شدم.مهمونا سا
 یک جائی باید این بازی تمام بشود و نقطه از سر خط شروع بشود . نمی شود که در کشور اينهمه کارشناس داشته باشیم و اينهمه مشکل !! همین آقایونی که وقتی دستشان از ریاست و میز و . خالی است و کلی کارشناس تشریف دارند ؛ دیده می شود که زمانی که متصدی و متولی می شوند ، همچی هم . نیستند !! و این برمی گردد به همان مثل قدیمی که می گوید : " کنار گود نشسته میگه لنگش کن !! "   [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]
واقعا دلم شکست!کاش حداقل بدونم چه پدرکشتگی ای باهام داره که پشت اون قیافه‌ی سرد مغرور یبس پنهانش کرده.+خانه دلتنگ غروبی خفه بود.ابری آهسته به چشمم لغزید و سپس خوابم برد.که گمان داشت که هست اينهمه درد در کمین دل آن کودک خردآه ای واژه‌ی شوم.
امروز باز افتادمو باز به خودم پیچیدماز همه ی دردها و نامردی هااز همه ی تقصیرهای خودماز فلبم که تنها مانده از دستم که تنها ماندهاز روح و تنی که بهشان قول داده ام سفت و محکم مواظبشان باشم تا زخم نخورند و به خودم میپیچممگر همه زندگی دل است؟ باید بکنی اش بندازی دور راحت تریتا اینکه از شدت فشار و التماس حس کنی دارد مثل انار فشار داد میشود و قطره قطره ازش خون میچکد. نباشد بهتر استبهتر است از اینکه بخواهی کسی فقط کسی  حتی کسی که نمیش
به پیشواز فاطمیه (س) وقتی که دریا سر درون چاه میکردهفت آسمان را غرق اشک و آه میکرددلتنگ بود از یاس سیلی خورده میگفتاز زخمهای خورده و نشمرده میگفتمیگفت داغ یار هجده ساله دیدهعمری بساط اشک و آه و ناله دیدهغم را برای چاه شب ترسیم میکردبا نخلها درد درون تقسیم میکردخورشید بود و داغدار ماه خود بودعمری اسیر غربت جانکاه خود بودآندم که خون از دیده اش در چاه میرفتزهرا میان خاطراتش راه میرفتدلتنگی اش اینبار بی اندازه تر بوددرد فراق یار
عشقت مثل یه جنگله، پر از پیچکهای وحشی؛ توی این جنگل پررمز و راز با خیالِ داشتنت پرسه می‌زنم و از کشف اينهمه حس قشنگ شگفت‌زده میشم.عشقت مثل یه برکه‌‌ی پر از آرامشه، که تو وجودش هیجان غوغا می‌کنه؛ کنار این برکه می‌نشینم و غرق در آرامش، از اينهمه زندگی که توش جریان داره سیراب میشم.عشقت مثل برف یه صبح زمستونیه، پاک و بکر؛ چشمامو می‌بندم که خنکیش تا ابدیت در روحم نفوذ کنه و یادم بیاره چقدر زندگی رو دوست دارم.عشقت مثل یه نسیم خنکه، پراز عطر بها
سینما ستاره آبیآدرس:حوالی میدان گرگان (شهید نامجو فعلی)سینما ستاره آبی به روایت بهروز تورانی:.در اوایل دهه چهل در بیابان بین بازار میوه و قله توچال کم کم تک تک خانه هایی ساخته می شدومحله های گل و گشاد و بی در و پیکر شکل می گرفت.در همین روزگار برای مزید تمدن در قسمت شرقی خیابانی که میدان را از یک طرف به وحیدیه و از طرف دیگر به سه راه زندان وصل می کرد،سینمایی ساخته شد.سینمای ستاره آبی.سینمای ستاره آبی که باز شد،باز هم برای مزید _هرچه بیشتر!_
  مدتها بود یعنی حدود یکسال ، دلیل اينهمه تغییر رفتارش رو نمی فهمیدم.حالا پیغام داده بیا امروز عصر تو حافظیه باهم صحبت کنیم. از انجا که انسان های با  رفتار این تیپی در هیچ دوره سنی با من سازگاری پیدا نمی کنند ، امیدی ندارم و تصمیم گرفتم هرچی گفت بگویم بله حق با شماست. من کوچکترم . اشتباه کردم.
ظرفیت اجتماعی شدن من زود ته می کشد. خیلی زودتر ازوقتی که آدم ها به آن نقطه می رسند که بگویند کم کم دیگر برویم و بعد از آن دو ساعت دیگر بنشینند و از جزئیات بی اهمیت روابطشان با دیگران بگویند. من خیلی زود دلتنگ غار تنهایی ام می شوم؛ غاری که روشنایی انتهای آن به تو برسد. دلتنگ ترینم.  با اينهمه دوست داشتن تو چه کار کنم ؟
عشقت مثل یه جنگله، پر از پیچکهای وحشی؛ توی این جنگلِ پر رمز و راز با خیالِ داشتنت پرسه می‌زنم و از کشف اينهمه حس‌ قشنگ شگفت‌زده میشم.عشقت مثل یه برکه‌‌ی پر از آرامشه، که تو وجودش هیجان غوغا می‌کنه؛ کنار این برکه می‌نشینم و غرق در آرامش، از اينهمه زندگی که توش جریان داره سیراب میشم.عشقت مثل برف یه صبح زمستونیه، پاک و بکر؛ چشمامو می‌بندم که خنکیش تا ابدیت در روحم نفوذ کنه و یادم بیاره چقدر زندگی رو دوست دارم.عشقت مثل یه نسیم خنکه، پراز عطر
سایه (که اولی، دومی صدایش میزد) چندسالی با اولی ماند. خوب یا بد پیش آمدهای زیادی را با هم از سر گذرانده بودند. در این مدت، اولی بحران های روحی فراوانی را تجربه کرده بود. به واسطه ی این عشق، اندکی دل نازک، تا حدودی منزوی و به میزان قابل توجهی آسیب روحی دیده بود. لیکن هربار با خودش خلوت میکرد مدام این جمله را با خود تکرار میکرد:" ارزشش رو داره". او به این باور رسیده بود که برای با دومی بودن و حفظش، حتی میتواند از جهانش بگذرد.روزها گذشت و اول
خیلی برام جالبه که با لباس ساده و صورت ساده تر و رفتار خودمونی وسط یه عالمه خانم آرایش کرده و رنگ و وارنگ راه میرم بعد یکی اون وسط به اون یکی میگه هییی  اونو ببین!!! خارجیه-------------باعث خجالته چون شماها هستین که ایرانی نیستین ایرانی اينهمه خودشو رنگ نمیکنهایرانی اعتماد به نفس دارهایرانی عرب نیست ایرانیه
یک بند بنویسید و واژه های اگر ولی اما و زیرا چون در آن به کار ببرید صفحه 79 کتاب نگارش فارسی ششمامروز برف می امد من سرما خوده بود می خواستم به حیاط برم اما مامانم جلوی من را گرفت اگر چه سرم در میکرد و مریض بود در پنجره زیرا چشمم به برتدر کوچک خورد که دارد ادم برفی درست میکند چون اون پسر فضول بود ولی من زرنگ نیستم که از دست مادرم فرار کنم و صبر کردم تا حالم خوب بشودشش واژه ی مخالف یا متضادّ ِ هم بنویسید و آن ها را دو به دو در یک جمله به کار ببرید. 3. وا
شنبه رفتم تهران و امشب برگشتمبرای کارای مدرکمقصه خیلی مفصله، داغون شدم، دعوا و بحث و ماکافات و آدمای بیشعور و خدایا از ما که گذشت این مملکت رو از دست این اراذل و ازین باند بازیها نجات بدهنمیدونم حق و ناحق وجود داره یا نه نمیدونم این چیزا هست یا نه، منکه دیگه بریدم از همه چیز. واقعا این قصه ها درسته؟ اگر درسته این مردک تا کجا میخواد پیش بره؟ کثافت عوضی کوتاه بیا هم نیست. دیگه حالم داره ازین سیستم بهم میخوره. علی رغم میل باطنیم مجبور شدم کمک ی
فقط با سایه ی خودم خوب میتوانم حرف بزنم .اوست که مرا وادار به حرف زدن می کند!فقط او میتواند مرا بشناسد!او حتماً می فهمد .می خواهم عصاره ، نه ، شراب تلخ زندگی خودم را چکه چکه در گلوی خشک سایه ام چکانیده به او بگویم:" ایــن زنـــــدگــــی ِ مـن اســت !" صادق هدایتپ ن : چقد این شعر به دلم نشست براتون گذاشتممرگ یک هیـچ بزرگ است و دنیا همه هیچ
من و تو گمشده در وسعت یک عالمه هیچ
دل هر آینــه لبریز جـــهان من و توست
پس هر آینه اما همه هیچ و همه هیچم
سلام امروز دیگه خیلی دیر اومدم ببخشیداول از فهیمه عزیزم تشکر کنم که با محبتهای بی دریغش منو شرمنده خودش کردهدختری که با توجه بی نهایتش به آدم حس ارزشمندی میدهازت ممنونم که اينهمه خوبی و از داشتنت به خودم میبالمکله سحر للی بهم مسیج زد که بیا دوتایی امروز بریم آرایشگاه و کلی خوشگلاسیون کنیممنم نه نگفتمبا اينهمه کار و برنامه ریزی روزانه ی شلوغی که داشتم بیخیال کل دنیا شدم و دوش گرفتم و حوله م را برداشتم و صبحانه خوردمبعد هم راه افتادم سرقرار
فکر کنم بعد از سلامتی بهترین حس زندگی، حس دوست داشته شدن است. برخورداری از آن هم کوچکترین ربطی به اینکه ما آدم خوبی هستیم یا نه ندارد، فقط به شانس و اقبال آدم بر می گردد. قبول دارم که بعضی ها بخاطر اخلاق بدشان تنها و طرد شده می مانند ولی توی دنیا بی شمار انسان های خوب و مهربانی هستند که به هر دلیلی مهر و محبتی را که شایسته اش هستند، دریافت نمی کنند.هر وقت مهر و محبت از عضوی از خانواده ام یا دوستانم دریافت می کنم عمیقا احساس خوشبختی می کنم و شکرگز
ترکیب آدم با سکوت دلچسب شب و بچه ای که ساعت یازده خوابیده و شوهری که شیفت دارد و خانه نیست می شود: من و اينهمه خوشبختی محاله!فقط کاش ورِ تنبل وجودم یک تکانی به خودش می داد و می رفت چای دم می کرد تا دو تایی چای بخوریم و کتاب بخوانیم و گاهی توی شبکه های مجازی ول بگردیم! بلندشو جاانم.بلندشو!
فرصت نشد، یعنی از قلم افتاد. اينهمه سال نشد از باریش مانچو برایش بگویم . بگویم ترانه ی گل پنبه ی باریش مانچو را چقدر و چطور دوست دارم و تقریبا از حفظم و یک وقتهایی چقدر با خودم  زمزمه اش میکنم نشد و گذشت .http://ayazz.persiangig.com/manco/G%C3%BClPembe.wma/download?db5d
پناه بردم به آهنگای بی کلامی که برام فرستاده و دارم سعی میکنم خودم رو آروم کنم, اما در نهایت استرسم خیلی زیاده, چون بعضیا که دیدن نتایج رو دارم مقایسه میکنم با خودم. یکی که 20 تا از من بیشتره  رتبه ش, شبانه  شهرستان قبول شده. نمیدونم چی پیش میاد و کدوم شهر میرم. کاش روزانه قبول بشم من کاش کاش کاش که اگه خدا بخواد به راحتی میشم و چقدر خوبه اونوقت. دلم نمیاد بابام اينهمه هزینه کنه برام. خدایا خودت کمکم کن.من نگاهم به دستای توئه.
همانا هرچیزی حدّی و هر حدّی اندازه ای دارد. مگر می شود برای شنیده شدن و دیده شدن و دوست داشته شدن اينهمه تلاش کرد؟؟ نهیک جایی باید نقطه ی پایان گذاشت به قولی : مثل کندن چسب از روی زخم. باید یکباره کشید و خلاص. درد دارد البته . اما آزاد میشوی .فلا انت قتلتنیو لاترکتنی اعیش .تو نه من را کشتی و نه گذاشتی زندگی کنم ‌+از جمله متن های تاثیرگذار اخیری بود که جایی دیدم  و خواندم پیشنهاد شنیدن:The night we met .Lord HuronTake me the river.kaleida
++ شنیدن کی بود مانند دیدن. این قانونیه که اکثر مواقع جواب داده. اما قطعا روی یه نفر اصصصلا جواب نداده.از بی شرفی ابلیس همین بس که غیر از عمر طولانی و تجربه موجودات و ادمها از قبل از خلقت و .باز هم عبرت نگرفته. این موجود، هم سیر زندگی پیامبرو دیده و کامل خبر داشت و هم  کل دوران امام علی و امام حسین و  حضرت زهرا و .براش پخش زنده بوده و انواع ادمهای خوب و بد  در تمام تاریخ و عاقبت امور اونها رو به عینه دیده.این موجود انقد بد ذاته که دیدن هیچ ک
امروز اصلا از خونه بیرون نرفتم کلی کار عقب افتاده از کارهای خونه و دفتر تو ذهنم هست و نمیدونم چکار کنم .از خودم راضی نیستم مدیریت زمان ندارم دوست ندارم اينهمه کار انجام نشده تو ذهنم داشته باشم بایدیک لیست از کارهای انجام نشده تهیه کنم و زمان انجام و اتمام اون رو مشخص کنم وااااای اينهمه کار ذهنم رو بهم ریخته .اگر پیشنهادی برای این مشکل دارین خوشحال میشم بگین 
اصلا باورم نمیشه اينهمه رفتار بچگانه و ناپخته از خودم بی ت بی نگی بی هیچ چیز فقط بچگی و بچگی واقعا چطور تونست با من ده ستل زندگی کنه چقدر بهش سخت گذشته چقدر ازار دیده من خودم اگر بودم یک سالم دوام نمیاوردم اخه یه زن چقدر بچگی باید کنه من خیلی احمقانه زندگی کردم باهاش میفهمیدم که دیگه دوستم نداره و دلشو ازم دور کرده اما نمیخواستم باور ککم و کاری کنم برای این رابطه انقدر ادامه دادم به رفتارای بچگانم قهرهام گریه هام اه اه اه اه اه اه که خس
سینما ستاره آبیآدرس:خیابان پازوکی(نهم آبان)،بین میدان نامجو(گرگان)،و بزرگراه امام علی (ع)،پلاک های 168تا174فعلیمالک:دکتر حسن جناب زادهطی گفتگو با جناب آقای غلامی از همسایگان سینما در تاریخ 1398.01.22 متوجه شدم که این سینماقبل از سال 1348تعطیل شده است،چون ایشان از سال 1348در این محل مغازه ی تلفن سازی الهامرا دایر کرده اند و از آن زمان سینما تعطیل بوده است.سینما ستاره آبی به روایت بهروز تورانی:.در اوایل دهه چهل در بیابان بین بازار میوه و قله توچال کم کم
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی