محل تبلیغات شما

نتایج جستجو برای عبارت :

شخفن. هرکشوری باشر میخام

سلام امروز 20 خردادهیکشنبه هفته قبل ینی 12 ام امین رو دیدم و بعدش دیگه همدیگه رو ندیدیم و فقط گاهی باهم حرف زدیم .دگ برام مهم نیست این رابطه.دوستش دارم قلبم به لرزه درمیاد وقتی حتی یه لحظه از دور میبینمش اما این عشق یه طرفه ب درد جرز لای دیوار میخوره.همش 24 روز وقت  دارم تا کنکور باید خودمو جم کنم وگرنه ب زور شوهرم میدن و بدبخت میشم.یه اگهی زده بودم دیوار و بعدش طرف اومده و میگه  ی میکنی و تهدیدم میکنه ک بلا سرم بیاره بره گم شه باو فاک
دختره دوست دوران دبیرستانم الان ازین بلاگرای خیلی معروف اینستاگرامه، بعد دوس مشترک داره با بیبی من، در این حد که ميخام برم باز باهاش طرح دوستی بریزم که به بیبی نزدیک شم :))) اینقدر الاغم، ولی بعد فکر میکنه چون معروف شده رفتم سمتش نه من چون بیبی رو ميخام میام سمتت، برا یه چه کار ها که نمیکنیم
برای این دختره گوشواره ی guess خریدم مثل پروانه بود و بخدا که همینم از سرش زیاده :))))) ترجیح میدم بقیه پولمو خودم بزنم به کس گاو نه اینکه به اون بدم.دارم میرم خونه ام امروز باشگاه نرفتم که متاسفم برای خودم، کفش نو هم پوشیدم اومدم تو خاک و کثافت. ميخام برای کفشم گریه کنم.ميخام برم خونه جینمو بخرم و لذت ببرم. ولی میگم نه حالا بذار تا هفته ی دیگه، الان لاغر شدن مهمتره. شایدم خوردم، نمیدونم
مستم و ميخام زاناکس نخورم امشب اگه خدا بخدا :)واقعا دیگه هیچ الکلی منو نمیگیره، وارد سوپر مارکت میشم از دور یه شیشه جین میدن دستم همون همیشگی، قشنگ آبروم تو محل رفته مث این دائم الخمر ها، ولی یه شیشه جین ۳۷ درصد منو نمیگیره پسر خوشگل فروشنده میخای بیای خونه مامی نشونت بدم؟ :)علاقم به پسر زیر ۲۵ سال زیاد شده اینارو میشه سلاخی کرد تو و من همینو ميخام، پس کام تو مامی :*به هر حال پسرا که هیچی بلد نیستن، کوچیکترا رو میشه یادشون داد قشنگ هرچند فری
خودمو دوست دارم با گند کاریام با استرسام با نشدنیام باهمه چیبا همه چیتا ابد پای این وجود میمونم خدا بهم دادشهستم تا ملاقت با ازراعیلنمیزارم چشمام بارونی شهحیف نیست؟اینهمه ادم دیوونه این چشماهرچند تورو دیونه نکردفقط هوس دار کردپ ن:فکر کنم فهمیدم مغزم فهمید دلم فهمیدداره قبول میکنهدل سیر از خودم و خدا معذرت ميخام بابت ناحقی این اواخر ک در حق خودم کردمعذر ميخام با تمام وجود
تو لیست محدود ب دوستان صمیمیپست گذاشتم  قبول نشدمهیچی نمیگههیچیعاشق مردی ام ک مرده و زنده ام براش فرق ندارهمن میمونم و دنیای تنهاییارزوهام زیادن و براشون زمان لازمه قبول خیلی چیزا و مهارتا لازمه قبول میدونم باید یاد بگیرم قبولامااااایه حقوق کارمندی یه جایگاه. اجتماعییه مهارت حداقل ترین چیزایی هستن ک باید الان داشتمشون میفهمی؟من نميخام ۲۴سالم باشه اما پول تو جیبی بگیرمميخام کلاسایی ک دوس دارمو برمکلاسی ک دوسش دارم ۶۰۰تومنهاون ی
میدونم قرار بود اینجا بیشتر بنویسم ولی امروز استثناعا نشد خیلی بنویسم،صب دیر خابیدم بعدشم کار،عصرم تو اسکایپ پ دادم دیگه اینجا ننوشتم،الان ساعت 10:20 هست ميخام نیمساعت چرت بزنم،سرمو میذارم روی پاهات،ميخام اینجا چشامو ببندم برا چن دقه
پسر درونم قیافه خودمو میبینه ميخام سیلی بزنم تو گوشم فکمو بگیرم فشار بدم و بشمش دیگه حالا اون که بماند، گفت ميخام غذا بذارم دهنت مثل بچه امی :)))))) منم خیلی خوشحالم خوشم میاد. گفتم تا یکشنبه رژیمم اول یه تولد باید برم بعدش پلاژ واقعا غذا خوردن جز گزینه هام نیس. متاسفم.قرار سوشی رو حتی بهم زدم چون عذاب وجدان میگیرم بخورم. یه هفته تحمل کنم کافیه.و الان دارم از گشنگی میمیرم. فقط آب با سیگار تا پیروزی. دیدم حتی کژال هم گفته از امروز رژیمم. کلا دوتا
Is it sin to fall in love? NO.یه سری شنیدم که یکی از ه پرسید که "آیا عاشق شدن گناهه؟". ه جواب داد که "در صورتی که bluh bluh bluh . نه".من خطاب به سوال کننده: آخه عقب مونده ی لعنتی این چه مدل سوالیه!من خطاب به پاسخ دهنده: آخه عقب مونده ی لعنتی این چه مدل جوابیه!جوابش یه "نه" خالی بود نه این که تفت بدی!از عقب مانده های ذهنی عزیز عذر ميخام. ظلم به شماست که اینها رو با شما یکسان ببینم.منظورم عقب مانده ی فرهنگی بود. بازم عذر ميخام.
اینم از یه شب بهاری قشنگ هوا ب تعادل رسیده دیگه سرد نیستمیشع استین کوتاه پوشیدولی خب الان خنکه ميخام پاشم پنجره رو ببندمدارم روزای ۲۴سالگیو میسازمدوسه ساعت درس میخونم دوسه ساعت  رو مقاله کار میکنمهمچنان تو حالت حسش نیست. هستماما درصدش کمه مثلا۲۰درصد و خوب شدم میشه گفتاین هفته کلی ویتامین خوردماحتمالا بدنم یه کمبودی داشته ک داره برطرف میشهواقعا قادرنبودم از جام پاشمهنوز عاشقشمولی از خودم شرمندهبهرحال حرفی براگفتن ندارمهنوژ ب ار
زندونی کردن به عنوان بودن در یک جای امن و محافظت. تا وقتی از نقطه ی امنت بیرون نیای هیچ چیز جدیدی رو تجربه نمیکنی.قانع کننده نی؟پس من هم ميخام خونه رو ترک کنم و برم بیرون این واقعا عاقلانه نیست که چون نمیشناسه اونجا رو نباید بره یا چون دوره نباید بره یا اصن چون زنه نباید بره. چراا اخه نمیفهمم برا امنیت؟ تو اصن از خونه میای بیرون ممکنه یک موشک بخوره تو سرت ماشین لهت کنه و. تو خونه هم امن نیستی ممکنه زله بیاد لوستر بخوره تو سرت و. هیچ جا ا
یک چی هست به اسم نمیدونم چی!  یادم رفت! مهم نی بهتر یادم رفت کاش میشد به همین راحتی همه چ رو فراموش کنم. همه چی رونمیدونم اینقدر غرق انیمه بودم که یک لحظه گفتم خدایا فرار کنیم زنده بمونیم خورده نشیم. خورده شدن توسط چیزی به اسم عرف و مذهب یا هرچیز دیگهخیلی از حرفای پناهیان متنفرم چرت محض میگخ من نمیدونم مامان میخاد گوش بده چرا بلند میزاره؟  رسما میگه هر کی هر کصی خاست بگه و تو تحمل کن شاید با نظر تو متفاوت باسه اما تحمل کن که قوی شی:/
زندگی رو من در این میبینم که ادم بره ورزش. کتاب بخونه. فیلم ببینه.  تئاتر بازی کنه . تئاتر ببینه. با دوستاش بتونه بره بیرون.و فیلم بسازه. بنویسه.این ساده ترین چیزیه که من از زندگی ميخام! ازادی و. در مرحله دوم! ایا واقعا این چیز زیادیه؟! من زندگی رو در این میبینم تلاش رو هم فقط درس سمت اینا معنی دار میبینم.تلاش در سمت طراحی رو واقعا درک نمیکنم چون از طراحی متنفرم! و برام مسخرس که میگن روزی باید 15 رب طراحی کنی تا طراح خوبی بشی باید هر روز
8
کتابای کتابخونه دارن جریمه میخورن (گریه) نا ندارم ببرمشون زورم میاد. ایندفه بقیه قسمتای آذرک رو نمیگیرم ميخام تو کفش بمونم :// خوابم نمیبرد دیشب باز سرم داشت منفجر میشد رفتم پیش مامان زینب بلند شد با پتو و متکاش اومد گرفت خوابید دیدم عه اینجوریاس؟ منم بغلم مامانم خوابیدم :) یک تونستم خوب بخوابم که نگو:))ميخام کتاب چگونه کمتر کار کنیم رو بخونم. متوجه شدم هیچی نزدم فقط موقع ی بود ی! یکی به من بگه مگه امروز چندمه که من شدم:((
برگزیده هایی از شاهنامه فردوسی ***ردِّ پای ریشه ی اصطلاحاتِ عامیانه، در شاهنامه ***( 9 ) - اصطلاحِ ميخام بعد از من علف رو زمین سبز نشه  »، در شاهنامه فردوسی.***که چون برکشد از چمن بیخ سرو / سزد گر کیا را نبوید تذرو/ ص327/   
در این حد که میخواستم بهش زنگ بزنم بگم تو کجایی بیبی بیا پیشم لطفا. چون خودمو تو اینه قدی دیدم یاد اون افتادم =))))) بعد یادم افتاد خیلی تلاش کردم امتحان کردم و همه ین. یکی مث اون ميخام که اون نباشه. یکی دیگه باشه مثلا دوست صمیمیش
زندونی کردن به عنوان بودن در یک جای امن و محافظت. تا وقتی از نقطه ی امنت بیرون نیای هیچ چیز جدیدی رو تجربه نمیکنی.قانع کننده نی؟پس من هم ميخام خونه رو ترک کنم و برم بیرون این واقعا عاقلانه نیست که چون نمیشناسه اونجا رو نباید بره یا چون دوره نباید بره یا اصن چون زنه نباید بره. چراا اخه نمیفهمم برا امنیت؟ تو اصن از خونه میای بیرون ممکنه یک موشک بخوره تو سرت ماشین لهت کنه و. تو خونه هم امن نیستی ممکنه زله بیاد لوستر بخوره تو سرت و. هیچ جا ا
هلاکویی میگه عشقی ک دل بخاد عقل رد کنه وجود ندارهاگه باشه ینی  اشتباه وگرنه عقل و دل یکی ان و دل ادم نمیاد یه چیز اشتباهو بخادمیگه ماها اسیب میبینماگه اسیبهاحتمالا شاعرا و نویسنده ها همه شون اسیب دیده اناسیب دیدن؟دیدن فکر کنماسیب دیده بودن بد نیستهلاکویی میگه هیچ‌بچه ا ی تو  ایران ب ۸سالگی سالم نمیرسه و ب ۱۸سالگی سالم ینی قبلش همه مون کله پا شدیممدرسه تک بعد بارمون میاد دکتر مهندس بار میاره ادمی ک خودش نبست بار میارهچیزی دیگه درست نمی
جلو ی مردی نشستم ک  ازش متنفرم دیشبم نزاشتم بهم دست بزنه حتا  نه پول داره نه قیافه نه هیچی فقط خوش قلبه همین حالم ازش به هم میخوره فقط ميخام ابن روزا تموم شه بره خسته شدم دلم میخاد دیگه نبینمش از زندگیم محو بشه بره ببرون :| 
ميخام داد بزنم خستمممممممممممممممممم این مداد رنگی لعنتی چرا تموم نمیشه چراااا؟ این خودکار چرا تموم نمیشه چراااااا؟ این سیاه قلم چرا تموم نمیشه چرااااااا؟؟ همشونم چهره اند دیگه من تا اخر سال  بالا میارم اول سال هی میگفتم خانم چهره خانم چهره:/ميخام خیال راحت بشینم فیلم ببینم بازی کنم کتاب بخونم و کارایی که دوست دارمو انجام بدم! من از گراااااافیک متنفرم با تمام وجودم از گرافیک و طراحی متننننننننننفرررررررررررررررررررم اه حیف که گرافیک
میدونی  حسودیم میشه به پیانو به این عشق پاکی که بهش داریمیدونی عاشق اینم که یه بند فقط پیانو بزنیجوری غرق میشی تو نواختنت که حتی با خشک شدن دریا هم باز تو غرق شده ای انقدر شیرینه نگاه کردنت وقتی که داری مینوازی انقد ارامش بخشه وجودتنمیدونم چرا اینجور چند ساله که عاشقتم واقعا نمیدونم تنها چیزی که ميخام خوشحالی توعه اخ که دلم غش میره واس صدای خنده ت واسه همه چیز حتی فکر یه لحظه نبودنتم داغونم میکنه.میدونی پسر وقتی که بهم گفتی تو قلبت استن
مامانم بمن میگه تو قوی تراز خواهرتیدربرابر استرس یا هرچینه مادرمن قوی نیستمدوستام میگن تو خوش بینی  مثبت فکر میکنینه دوستان من هیچوخت خوش بین نبودمسراسر این زندگی چیزی بجز عذاب پایدار نبوده و نیست و‌نخواهد بودادما دنیا میان با کلی مریضی و نشدنای خودشون با نقطه ضعفاشون سر و کله میزنن اخرش میشن یه انسان بالغتا حالا ب بچه ها نگا کردین؟چن بار زمین میخورن؟مریض میشنغذا بالا میارن باهم دعوا میکنن حتی لج میکننادم گاهی فکر میکنه خدا اون ب
کل ارایشم شده یه ضد افتاب الارو یه رژ یه مداد چشمخسته شدم یه سال بیشترع ک بی ارایش میرم بیرون نکته مثبتیه یامنفی نمیدونم ولی ميخام براعید یه کم عوض شم شکر خدا لباس زمستونیامم نخریدم عنوز فک کنمن چقدر برابازار تنبلمحد ندارهبایددلباس بخرم با وسایل ارایشحالا
زندگی نامه ی لئوناردو دایونچی رو بالاخره تموم کردم اگه بدونید چقدرررررررر کشش دادم از پارسال تا حالا:/// زورم میومد  بخونم چون خیلی کسل کنندس کلا زندگی نامه ها و تاریخ کسل کننده ترین کتابی هستند که بتونم انتخاب کنم برا خوندنعقاید یک دلقک رو شروع کرده بودم اینم نصفه گذاشتم از بس کند پیش میره خیلی مزخرفه :// ميخام اینو تموم کنم و بعد از خون اون بوف کور رو ميخام بکنمکلا یک چیزی که دارم با هر کتابی که خیلی معروفه یک گارد اساسی دارم و زورم میاد بخ
منم دلتنگم،هر رو بهت فک میکنم مخصوصا ساعتایی که باهم حرف میزدیم،من پیشتم،جایی نمیرم،ازت ميخام انقد سخت نگیری بخودت،انتظارات خودتو از زندگی یه ذره بیار پایین مثه همه ما،منم ایده آلای خودمو دارم ولی خب همیشه ما باید برا ادامه دادن انعطاف داشته باشیم،فقط برای اینکه بدونی میگم که من با کسی آشنا نشدم یا ارتباط برقرار نکردم و همون ادمی ام که بودم،اینارو نمیگم که تو چیزی بگی میگم که ازین بابت تو ذهنت خیالبافی نکنی،دستتو گرفتم،باید اروم باشی،ا
دیگران چون بروند از نظر از دل بروندتو چنان در دل من رفته که جان در بدنی_______________________________________________________________سلاااام میدونم که اینو نمیخونیچندین سال بودش که روت کراش داشتماز وقتی ک تونستم به زندگیت راه پیدا کنم حس میکنم زندگیم شده یه رویا به رویایی که به حقیقت تبدیل شدهتنها چیزی ک ميخام اینه که بتونم باعث افتخارت بشمبهم افتخار کنی همین دلم میخاد یه ادم مفید باشم Love u 
عکسشو عوض کرده بود بیبی جوری که میخای ماچش کنی فقط بعد دوستم گفت چرت نگو و به خودت تلقین نکن که دوستش داری، اره چرت میگم، بی تفاوت شدم. نميخام. ميخام دوستش داشته باشم ولی ندارم، کاش وقتی میرم ایران حس ها برگردن وگرنه خیلی ناراحت میشمسه شبه نخوابیدم همش در حد یک ساعت خوابیدم یا تو دسشویی ربع ساعت سرمو گذاشتم بکپم :( ولی لیا تموم‌ میشه تموم میشه بیس چار ساعت دیگه
 یکی دو روز رفتم به حراجی ها سر زدم. همش دلم میخاست یه کاپشن بخرم که کلاه داره!!ولی خب بودجه بهم اجازه نمیداد. ازیه طرف هم باید برای پوستم یه کارای بکنم با این سن خوشجلم باید مراقبت کنم .تا حالاشم اگر کرم های تقلبی و بی فایده زدم دیگه کافیه. چون پوست صورتم روشن هست .همش لکه و رنگدانه میوفته رو صورتم وخیلی ناراحتم میکنه .دیگه دل رو زدم به دریا و محصولات  روز و شب  اوریفلیم ميخام استفاده کنم.رنگدانه هارو به مرور ازبین خواهد برد .الانم وقتشه
اهم اهم. به زور و زحمت نشوندم خودمو پاسپارتوووووووووو کردم هاااااع. سال تموم شد من برای اولین بار ارشیو بردم مدرسه خخخخ.هیچی چهار زنگ رو تو طراحی بودیم الفیا هم چهار زنگ تو کارگاه گرافیک پیش خانم کربلایی جونم :(( طبقه اخر هم که کولر نداره پنکه رو برداشته بوده سرپرست برا خودش چپ و راست هم هی میرفت میومد میگفت مقنعه هاتونو سر کنید چرا تو اون بالا لب پنجره نشستی بیا پایین:/ بعد زنگ تفریح بالا موندیم برا کار کردن من باز رفتن لب پنجره از پایین گفت
شنبه تافلم رو دادم و الان چهار روزه دارم استراحت میکنم توی خونهصبح با حال خیلی خوبی رفتم که امتحان بدم، همه چی داشت خوب پیش میرفت تا اینکه رفتم پشت سیستم تافل نشستم و دیدم عکسم نیومده روی مانیتور. به آقایی که مسئولش بود گفتم و کارت ملیمو ازم گرفت که درستش کنه. سیستم رو ری استارت کرد و رفت که دوباره برگرده وقتی برگشت کارت ملیو داد بهم و منم متوجه نشدم که اشتباه بهم دادهخلاصه عاقو شروع شد همه چی به خوبی که اولش که تست هدست بود دیدم هدست من کار نم
چه بارونی میاد هر روز هر روز تو دامغان. خدا رو شکر.دیروز گل غلتان پسرک بود. نمیدونم چرا جدیدا خوشم میاد محمد جوادو پسرک صدا کنم : دیپسرکمون بزرگ شده کاراش داره بامزه میشه. من رو هم داره کم کم میشناسه. دست و پا میزنه بیاد بغلم. شلوغی رو دوست نداره. خیلی هم نازی و لوس شده:/ دلم ميخام درسته قورتش بدم این پسرک شیطونو. اصلا شیطونی از چشماش میباره.اینجا هرازگاهی ازش مینویسم که بعدا بزرگ شد پیجمو باز کنم نشونش بدم.^_^پنحشنبه عروسی دوستمه. امیدوارم
سلام.این دلتنگی من مث اینکه تمومی نداره.هر وقتی دلم میگیره تنها پناه من این وبلاگ مسخرس.بعضی وقتا اینقد عصبی میشم میام دی اکتیو کنم واسه همیشه.ولی باز میگم حداقل اینجا هست حرفامو بگم.آدم در کل یه نفرو داشته باشه باهاش درد و دل کنه.حتی اگه طرف مقابل هم چیزی نگه فک میکنم یکم از سنگینی اون مشکل واسش کم میشه.نمیدونم چرا.کاش بودی زری.کاش.دلم واسه دیدنت پر میکشه.دلم میخاد ببینمت.نميخام ناراحتت کنمدلم میخاد از دور هم که شده ببینمت.شاید شاید ش
میدونم پول ندارما ولی گرونترین بلیط کنسرت متالیکا رو خریدم یا امروز کفش ترویس اسکات ایر جردن وان. یا باز گرونترین رستوران سوشی. چته لیا چته. هنوز تو تخیلاتم پرنسسم که هرکاری ميخام باید بکنم.بیخیال شدم میگم تموم شه خب میرم از مامان میگیرم دیگه، اونم از من بیچاره تره البته اصلا از لحاظ اقتصادی هیچی نداریم شده.دیشب مست خوبی بودم و پاکت سیگارمو تموم کردم و دیگه هم قصد خریدن ندارم ، دیروز به کلر دادم بکشه گفت سرم گیج رفت یهو. گفتم خب پس درست کشیدی.
زنگ زد و گفت چه نامهربونی که نیومدی دیدنممن فقط خجالت کشیدم برم دیدنش چون هیچ تغییری نداشتم که برم ببینمش هممون که این مشاورمون بود پیشرفت کردن جز منشغل ازدواج تحصیلفقط منم که همون ادم قدیمیممن خجالت کشیدم از اینکه همون منه قبلی و نشونش بدم بدون عرضه هیچ چیز جدیدیدلم از گذشته گرفته ميخام از گذشته بکنممن ازش جواب نگرفتم پس دیگه ومی به ادمه ارتباط مشاوره‌ایم نیست فقط باحرفش خاس بگه بدم که نرفتماره بزار بد باشمدفعه دیگه هم بیای نمیام
نامه اداره مالیات اومده آخرین مهلت ارسال ۱۶ می عه، اگه دو روز پیش نامه ی یک ماه پیش رو باز میکردم، الانم م پاره نمیشد و جدی چیکارم میکنن. میکشن منو؟ :( آدم بکشی از مالیات ندادن بهتره.حالا قسمت قشنگ زندگی امروز، گردنِ دوستمون بود که اینقدر خیس کننده بود که بهش گفتم ميخام گردنتو گاز بگیرم و گفت بگیر ولی تو خوردنی تری. (منم اشک شوق ریختم در دلم) خدایا مرسی که اینارو هنوز منقرض نکردی :( عین ایبرا بود گردنش کلفت قد بلند اه قلبم.خدافسنه راستی یه اتف
هربار که با پدرم حرفم میشه بهم میگه تو یه آدم ول معطلی که خودتم نمیدونی از زندگیت چی میخای. میگه  از این همه از این شاخه به اون شاخه کردنت خسته نشدی؟ تا کی میخای به این وضع ادامه بدی؟ تو فکر خودم ميخام ریشه این رفتارمو بیابم. چرا هرکاری رو که ميخام شروع کنم اوایلش پرانرژی ام اما رفته رفته شور و هیجانم تحلیل میره تا جایی که کلا از اون کار دلسرد میشم و نهایتا قیدشو میزنم. علت این عدم پشتکارم چیست و چرا زود وا میدم؟
به نظر خودم برای اینکه آدم در
داشتم قیمت خونه تو تهرانو نگا میکردم تو محله ی بیبی اینا. یادم اومد چند روز دیگه تولد بیبی عه یادمه تو ژوئن بود. در حالی که نمیدونم تهرانه یا نه. به دوستم گفتم بهتره اینا خوب باشن وگرنه اومدم مجبورم برم دنبال خود خرش بگردم. گفت از همون اول برو دنبال خودش بگرد اینا نمیشن اونی که میخای. خودتو خسته نکن.و اینکه الان همه موافقن چند سال برگردم ایران. سر همین قیمت خونه نگا میکردم :)))) اگه برگردم ميخام کارایی بکنم که الان پولش نیس پس هیچ فایده ای نداره. ف
گفتم که تغییرم ندهمن حال خوبی داشتم.میخوام ب این دریا بگم کم تر ب این ساحل بیا∆∆∆∆∆∆∆اونقدر دوری کن ازماز سایه اتم‌محروم شممیخوام ب جرم کشتن احساس تو محروم شم.ميخام بخوابم تاابد.‌‌من تو همون سردرگمی تقدیرو جا میذاشتم.من ب همون تنهاییا تا حد مرگ وابسته ام‌چگونه ای ظالم؟چرا هر بار باور ظلم اینقدر یرام سختهشاید چون ترسو امنه؟ترسو ها فقط  از واقعیت فرار میکنن.رویای من درگیر بغض و حسرته
آموزش مقدماتی برنامه نویسی ویژوال بیسیک برای اولین بار در آسان وب
سلام
ببخشید که اموزش ها چند روز عقب افتاد بدلیل مشکلاتی نمی تونستم اموزش ها رو تهیه کنم و بفرستم  . به خوبی خودتون ببخشید
ــــــــــــــــــــــ
آموزش برنامه نویسی ویژوال بیسیک جلسه سوم
در جلسه قبل با قسمت ای مختلف برنامه اشنا شدید و یکی از کد های کاربردی رو معرفی کردیم
امروز ميخام نحوه ادرس دهی و چنتا از مهم ترین توابع ریاضی رو بهتون اموزش بدمپرتال تیم آسان وب
دارم به جنون میرسم دیگه. اومدم تو اتاقم دیگه ميخام سر به بیابون بذارم، هنوزم مامانم داره تکست میده و منو عصبی تر میکنه.عصر رفتیم با بابام خرید باز بجای جمع کردن :) تنها کاری که میتونیم بکنیم واقعایکم به دنیای واقعی برگردیم باز ی میشه همه چی و اعصابا خورد.مامانم میخاد کولی بازی در بیاره و خب بابام خوابه من منتظرم بیدار شه بفهمه و جنگ و دعوا شه و من خودمو از پنجره پرت کنم بیرون بگم خب ارزششو داشت؟ ^_^واقعا مامانم کاش خفه شه به مدت یه هفته فقط یه
خستم و بابامم هیچ کاری نمیکنه بجز خرید البته، گفت میشه یکشنبه بریم آرمانی رو هنوز نرفتم. مثل بچه هاس، برو مرد خودت برو به من چه؟ جدا خوابم میاد چرا صبح زود پا میشه سر و صدا میکنه. چرا چرابعدم ازش عکس گرفتم نیم ساعت داشت فکر میکرد کدومشو بذاره تلگرام :( تباهه تباه کاملا، کاش جدی یه کاری کنه. این از بیکاری میمیره اینجوری پیش بره خب. من دلیلی که ميخام باشگاه بزنم یکیش اینه که بابام بیکار نباشه، بگم بیا تو حواست باشه بهش بیکار نباش اینقدر. الان دغدغ
عهسختهتلخهولی اجازه میدم نم نم این درد ادمم کنهعقلی که بهش میگم و نمیتونه بفهمههمون بهتر سرش ب سنگ بخورهکارش ب بیمارستان بکشهبهرحال اینطور شدهدرسارو دارم جمع میبیندم هرچی‌خوندم نخوندمدیگه انشالله جمعه بعد راحت شمميخام بخابمک صبح کم بود خواب نداشته باشماگر فکرو خیال بذارهاگر فکرو‌خیال بذارهاگر فکرو خیال بذارهاگر فکرو خیال بذاره
هم بزار از اول بگم نگا کفش من همیشه پشت در بود. ینی همیشه داخل نمیوردم و داخل جا کفشی نمیزاشتم و همه هی داد میزدند کوثر کفشت.چند هفته پیش مامان دعا کرد ایشالا کفشتو بن بعدش در ادامه حرفش گفت اگه بن تا یک سال برات کفش نمیخرم و بعد کمی مکس گفت بعدشم با پولشو خودت بدی و باید بیای از این پاساژه کفش بخری که کفشاش دااااغون داااغونه:// ینی پا رو میزنه بدجور.هیچی دیگه کاری نکنید مادرتون دعاتون کنه این برای چندمین باره که بهم ثابت میشه مامانم هر چ
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی