محل تبلیغات شما

نتایج جستجو برای عبارت :

بازیگرنقش خزان

گویا دوجشن تحت عموان خزان برگزار میشد.جشن خزان نخستین و جشن خزان دوم. اولی در روز دی بآذر یعنی روز هشتم شهریور ماه انجام میشد و دومی هر مزد روز از مهرماه، یعنی روز اول مهر ماه. این جشن به انگیزه پایان تابستان و آغاز تغییر هوا به سرما بر پا میشد. خلف تبریزی آورده:… خزان رئز هشتم باشد از شهریور ماه قدیم و این روز جشن کغان است بنابر قاعده کلیه  کخ میان ایشان معمول بوده است که چون نام ماه و روز موافق آید جشن کنند، و بعضی گویند نام روز هیجدهم است
در کنارت هر خزان مانند فروردین شودتلخی این غصه ها با بودنت شیرین شودگر تو باشی پیش من شبهای من زیبا شودماه زیبای شبم با نام تو آذین شودشهر بوشهر و تو و آن بوسه های کیساحل دریا چنین در آن زمان بالین شودمرهم دردم شوی وقتی که می بوسی مرااینچنین زخم دلم با بوسه ات تسکین شودعید نوروز و من و یک ساحل و بوشهر و تودر کنارت هر خزان مانند فروردین شودمحمدصادق رزمی
بهار محمد (ص)شاعر: حبیب چایچیانگل نکند جلوه در جوار محمدرونق گل مى‏برد، عذار محمدگل شود افسرده از خزان و لیکننیست ‏خزان از پى بهار محمدسایه ندارد ولى تمام خلایقسایه نشینند در جوار محمدسایه ندارد ولى به عالم امکانسایه فکنده است، اقتدار محمدسایه نمى‏ماند از فروغ جمالشهاله نور است در کنار محمدشمس رخش همجوار زلف سیه ‏فامآیت و اللیل و النهار محمدتا که بماند اثر ز نکهت مویشخاک حسین است‏ یادگار محمدتربت ‏خوشبوى کربلاى معلاستیک اثر از موى مُ
گم شدم اینجامیان هیاهوی سکوتشدم سیاه پوش آرزوهای محالو برگ ریزان خزان چیزی نیست جز رهایی برگ از درخترنگ ها رنگ باختندو شب خودش را گستراندخیره به سقف بلند آسمان بی ستارهدر پی جواب سوالی می گردم که نمی دانم چیست۲۱:۳۷۱۳۹۷/۰۸/۲۶
دیروز رفتیم سر زمین زعفرون.زعفرونای قشنگ و آذرماهی! چند تایی عکس گرفتم ازشون و همچنین از درختای انگور خزان زده.بعد رفتیم باغ انار و انار خوردیم.دیگه فک کنم آخرین انار پاییزی امسال بود که توی باغ خوردم.خیلی چسبید.پاییز امسال یه جورایی قشنگ بود.توی یک ماه قبل چون درس خاصی نداشتم خیلی حال داد.عصرا کنار پنجره ی طبقه ی آخر بوستان ، چای و میوه و کتاب و شعر فراهم ، و شجریان و الباقی موسیقی های خزان زده در حال پخش! ولی آذرماه رو فکر نکنم بتونم ا
حب علی (ع) در پی و در ریشه اتخدمت عشاق حسین (ع) پیشه اتجور زمانه چو جوانت گرفتنام تو را همره زینب (س) نوشتیاس دگر باره عالم توییدختر فرخنده آدم توییهدیه به من داده خدا ، مادرمعشق فقط اوست ، براین باورمشمع وجودت ز چه خاموش شدرفتی و عالم همه مدهوش شدرنج بسی برده ای ، ای مادرمآه چه آورد ، غمت بر سرمیار من و همره و هم یاورمرفتن تو هیچ نشد ، باورمفصل خزان گشت ، دگر زندگی مدست دعا ، جانب رب رحیمهستی من گرچه برفت ، ای خداجز تو کسی نیست مرا رهنما .حسین دشت
درخت سریع الرشدی و خزان پذیر با تاج گسترده و برگهایی مرکب از ۱۱-۲۳ برگچه ی بیضی به رنگ سبز تیره که خوشه های اویخته گلهای معطر سفید و صورتی رنگ آن در اواسط بهار و اول تابستان ظاهر میشوند.گلها شبیه نخود بوده و عطر آنها در فضا میپیچد.حداکثر بلندی ۲۵ متر و گستردگی درخت به ۱۵ متر میرسد. [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]
بیوگرافی خزان در سریال فضیلت خانم و دخترانش | بیوگرافی بازیگر نقش خزان  خزان در سریال فضیلت خانم کیست، عکس و  بیوگرافی کامل بازیگر نقش خزان در سریال فضیلت خانم و دخترانشبیوگرافی خزان در سریال فضیلت خانم و دخترانشبیوگرافی، زندگی نامه و عکس های اینستاگرام دنیز بایسال و نامزدش باریش یارتسو، قد، . از دیگر سریال های مشهور او می توان به دروغ سفید و سریال فضیلت خانم و .بیوگرافی و عکس های اینستاگرام آلپ ناوروز بازیگر سریال فضیلت خانم
نسیم وصل به افسردگان چه خواهد کرد ؟بهار تازه به برگ خزان چه خواهد کرد ؟به من که سوختم از داغ مهربانی خویشفراق و وصل تو نامهربان چه خواهد کرد ؟سرای خانه بدوشی حصار عافیت اسـتصبا به طایر بی آشیان چه خواهد کرد ؟ز فیض ابر چــه حاصل گیاه سـوخته را ؟شراب با مـن افسرده جان چه خواهد کرد ؟مکن تلاش که نتوان گرفت دامن عمرغبار بادیه با کاروان چه خــواهد کرد ؟به باغ خلد نیاسود جان علوی مابه حیرتم که در این خاکدان چه خواهد کرد ؟صفای باده روشن ز جوش سـینه ا
درمانی نمی ماندمرا صبرو قراری بی تو
می دانی نمی مانداگر در سینه ام جز آه
سوزانی نمی ماندمکن عیبم پریشان حالی
و بی خانمانی رابرای خانه بر دوشان
که سامانی نمی ماندمرا امروز و فردا
وعده دادی عمر من طی شدبرای دیدن تو وقت
چندانی نمی ماندبهار من خزان بگذشت
تابستان از آن بد ترخزان دیده گلی را شوق
بارانی نمی ماندعلاج درد عاشق وصل
معشوق است می دانیبرای رانده از کوی تو
درمانی نمی ماندتو مضمون غزل های منی
یاس سفید من"رها" را
بی تو می دانی که دیوانی
کردی آهنگ سفر اما پشیمان میشویچون به یاد آری پریشانم پریشان می شوی گر به خاطر آوری این اشک جانسوز مراآنچه من هستم کنون در عاشقی آن می شوی سر به زانو گریه هایم را اگر بینی به خوابچون سپند از بهر دیدارم شتابان می شوی عزم هجران کرده ای شاید فراموشم کنیمن که میدانم تو هم چون شمع گریان می شوی گر خزان عمر ما را بنگری با رفتنتهمچو ابر نوبهاران اشکریزان می شوی بشکند پیمانه ی صبرم,ولی در چشم خلقچون دگر خوبان تو هم بشکسته پیمان می شوی ب
مرا بی تو دنیا چو ظلمتکده استسیاهی پی قتل من آمده استرها قاصدک وار ، گردم همیکه آدم بیامد ز آه و دمیگناه همه خلق را پای مننویس ای خدا از جدید و کهنبه راهی مرا رهنمون ساز کهبه آخر رسم بر در میکدهروا آتش آیا به عاشق سزاستمحمد (ص) شفیعم به روز جزاستنسیم آمد از جانب کوی یارخزان دلم گشته چون نوبهاریسارم گل و غنچه و عندلیبیمینم نشسته به عشوه حبیبروان چشمه از جانب کوهساربه دل صد غزل دارم از مهر یارروایت نما داستان را چنینجهان حلقه و عشق او را نگینندا
در قسمت آخر سریال فضیلت خانم سینان میمیره،همه فکر میکنند کاظم خان مرده ولی در در اثر تصادفی که کرده توسط یک محلی پیدا شده و مداوا میشه .اجه چون از یاسین بارداره کاظم خان سعی میکنه اونو زیر بال و پر خودش بگیره ولی با گذشت زمان با یاسین زندگی میکنه.کاظم خان بعد از چندی فلج شده و اجازه میده سینان و اجه در کاخ او در کنار کاظم خان زندگی کنند.خزان که عاشق و شیفته سینان بود با برادر سینان (یاقوز) ازدواج میکنه.یاسمن و بیرونش میکنن اجه با بچه اش میر
گویا دوجشن تحت عموان خزان برگزار میشد.جشن خزان نخستین و جشن خزان دوم. اولی در روز دی بآذر یعنی روز هشتم شهریور ماه انجام میشد و دومی هر مزد روز از مهرماه، یعنی روز اول مهر ماه. این جشن به انگیزه پایان تابستان و آغاز تغییر هوا به سرما بر پا میشد. خلف تبریزی آورده:… خزان رئز هشتم باشد از شهریور ماه قدیم و این روز جشن کغان است بنابر قاعده کلیه  کخ میان ایشان معمول بوده است که چون نام ماه و روز موافق آید جشن کنند، و بعضی گویند نام روز هیجدهم است
مهتاب زده تاج سر کاجپاشویه پر از برگ خزان دیده ی زرد استبر زیر لب هره کشیدند خدایانیک سایه ی باریکهشتی شده تاریکرنگ از رخ مهتاب پریدهبر گونه ی ماه ، ابر اگر، پنجه کشیدهدامان خودش نیز دریده آرام دود باد درون رگ نودان با شور زند ، نی لبک آرام تا سروِ دلارام، برقصدپُر شور پُر ناز بخواند ، شبگیر، سرِ دار  هر برگ که از شاخه جدا گشته به فکر است،  تا روی زمین بوسه زند بر لب برگیهر برگ که در روی زمین است،به فکر است، تا باز کند ن
مهتاب زده تاج سر کاجپاشویه پر از برگ خزان دیده ی زرد استبر زیر لب هره کشیدند خدایانیک سایه ی باریکهشتی شده تاریکرنگ از رخ مهتاب پریدهبر گونه ی ماه ، ابر اگر، پنجه کشیدهدامان خودش نیز دریده آرام دود باد درون رگ نودان با شور زند ، نی لبک آرام تا سروِ دلارام، برقصدپُر شور پُر ناز بخواند ، شبگیر، سرِ دار  هر برگ که از شاخه جدا گشته به فکر است،  تا روی زمین بوسه زند بر لب برگیهر برگ که در روی زمین است،به فکر است، تا باز کند ن
کتاب در قفس: درباره‌ ابوالحسن صبا» به قلم فرهود صفرزاده منتشر شد.








به گزارش خبرگزاری فارس،
انتشارات فنجان سومین کتاب از مجموعه‌ پژوهشی زمرّد» را به قلم فرهود
صفرزاده منتشر کرد. مجموعه‌ زمرّد پژوهشی درباره‌ استادان و بزرگان
تأثیرگذار تاریخ موسیقی ایران است که این‌بار جدیدترین کتاب این مجموع
دکلمه غزل تنت به ناز طبیبان با صدای نسرین محمدی   تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد                     وجود نازکت آزرده گزند مباد           سلامت همه آفاق در سلامت توست               به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد  جمال صورت و معنی ز امن صحت توست       که ظاهرت دژم و باطن ات نژند مباد  در این چمن چو درآید خزان ب
#شعر #جدید #بهنام #حسرت #سردز #دست دادیم ما دو دستی عمرمانحس نکردیم #عشق و لذت با یارمانزین سبب گر ندارد حوصله او حرفمانپس به که ما هم وقت نگیریمش چنانگرچه #کاش میرقصید لای زلفش دستمانمینشاندم خنده با لب بر لبانش با جان، جانعاشقانه در بغل #محکم میگرفتم بازوانبا نگاهم تا سحر میدیدمش من بی امانتا بدانجا که شرم از بین میرفت بینمان#بوسه  میداد او مرا  از  ته دل توأمانزین سبب مست میکردم وجودش با لبانتنش را بر تنم #میرقصاند زیر باران خزان#جان
آرزو گر توانی تــو بیا صبح بهارانم باش باغ و بوستان دلم عطر گلستانم باش بیکسی رنج دل خسته و دیوانه ای ماست جان فــدای تو، بیا دلبر جانانم باش آیت چشم تو زیباست برایم بفرست من که پیغمبر عشقم تو قرآنم باش هر شب و روز به شعرم نفس تازه ببخش مطلع هـر غزلم حــرمت ایمانم باش آتشی گــر به تن ما زدی عیبی نیست سقف ویران شده ای خانه ای ویرانم باش من که در ماتم گلهای خزان می گریم تو بیا در من و چون تازه گلِ جانم باش
حسین منزوی :
خوش نیست ابتدای سخن با شکایتیوقتی شکایت از تو ندارد نهایتیمن از کدام بند حکایت کنم چو نی ؟وقتی تو بند بند کتاب شکایتیگم تر شود قدم به قدم ، راه مقصدمای کوکب امید ! خدا را ، هدایتیمی سوزد از تموز زمان عشق ، بر سرشنگشایی ار تو سایه ی چتر حمایتیای چشمت از طلوع سحر ، استعاره ایو ابرویت از کمان افق ها ، کنایتیاز حسن تو ، بهار طرب زا ، نشانه ایوز عشق من ، خزان غم انگیز ، آیتی یک قصّه بیش نیست غم عشق و »هر کسیزین قصه می کند به زبانی ، روایتی
نسیم وصل به افسردگان چه خواهد کرد ؟بهار تازه به برگ خزان چه خواهد کرد ؟به من که سوختم از داغ مهربانی خویشفراق و وصل تو نامهربان چه خواهد کرد ؟سرای خانه بدوشی حصار عافیت اسـتصبا به طایر بی آشیان چه خواهد کرد ؟ز فیض ابر چــه حاصل گیاه سـوخته را ؟شراب با مـن افسرده جان چه خواهد کرد ؟مکن تلاش که نتوان گرفت دامن عمرغبار بادیه با کاروان چه خــواهد کرد ؟به باغ خلد نیاسود جان علوی مابه حیرتم که در این خاکدان چه خواهد کرد ؟صفای باده روشن ز جوش سـینه ا
چقدر شاعر شدم امشبمیان کودتای مردم تب ریز چشمانتگریزانم از آن جنبشکه جنباند، انقلابی رابه پایِ پایه هایِ این جمالِ دینبه یغما رفته ایمانمکجاست آن ناصرِ دینمکه چشمان سیاهم راقجر بانو خطاب کرده؟!چه استبداد و بیدادی!در این تحریم تن با اونفهمیدم چرا.دلِ مشروطه خواهم رابدون مرز و قانونانتخاب کرده!عجب دستان قزاقی!درست مثل رضاخان بودکشید چادر ز احساسمو کاری کرد با عقلمکه پیش چشم بد مستشدلم، کشف حجاب کردهعجیب ست!ترک من، چای راچرا بعد از دو عه
صبح همیشه فواره ی زیبایی نیست، گاهی تیره ترازظلمت ِ یلداست.شعاع ِ
خورشیدهمیشه مبشّر ِ روشنایی نیست، گاهی ازدحام ِ تلخ ِ دشنه های دشمنی می
شود که برگلوی معصومیّت فرو می نشیند.تابستان نیزهمیشه پیام ِ پختگی نمی
آورد،گاهی اقبال وعاطفه را به انجماد می کشاند.گاهی فصل ها با مسمّا
نیستند.تابستان،برای من ِ خزان می کند.ازحلقوم ِ مرداد بادخزانگربرگریز برمی
آید.صبح،روشنی را می آلایدوخورشید پهلوبه ناکامی می ساید. این وارونگی های
بی هنجاررامن به ت
با توسعه شهر نشینی نیاز به گسترش فضاهای سبز شهری، بوستان ها و پارک ها افزایش یافته است. حفظ و نگهداری از این فضاها هزینه های قابل توجهی را به سازمان ها، شهرداری ها و مالکان ویلا ها و باغ ها تحمیل می کند. جمع آوری برگ های خزان پاییزی معضل هر روزه در ایام پاییز می باشد که کارگران را به خود مشغول کرده و از انجام سایر امور روزمره باز می دارد. استفاده از دستگاه های برگ جمع کن در راستای صرفه جویی در وقت و هزینه، گزینه های جایگزین مناسبی برای جمع
با توسعه شهر نشینی نیاز به گسترش فضاهای سبز شهری، بوستان ها و پارک ها افزایش یافته است. حفظ و نگهداری از این فضاها هزینه های قابل توجهی را به سازمان ها، شهرداری ها و مالکان ویلا ها و باغ ها تحمیل می کند. جمع آوری برگ های خزان پاییزی معضل هر روزه در ایام پاییز می باشد که کارگران را به خود مشغول کرده و از انجام سایر امور روزمره باز می دارد. استفاده از دستگاه های برگ جمع کن در راستای صرفه جویی در وقت و هزینه، گزینه های جایگزین مناسبی برای جمع
ببار ای ابر بی باران ببار بر این زمین سرد دلمرده بر دشت مصیبت بار که باغش را خزان برده بر این نعش فرومایه به تیر آشنا مرده ببار ای ابر بی باران ببار ای ابر بی امیدببار ای ساقی خستهبیا مستم کن از جامتکه تشنه در بیابانمبیا گم کرده ام راهتببار ای ابر بی پایانبزن باران و پاکم کنببر آلودگی ها رامرا از جنس خاکم کنببار ای ابر بی باران ببار ای ابر بی امیدببار آرام بر این دل بر این دریای بی ساحلکه گنج اندرونش راتبه کردند ب
یاد ایامی که خوردم باده ها با چنگ و نیجام می در دست من، مینای می در دست ویدر کنار آیی، خزان ما زند رنگ بهارور نیایی فرودین افسرده تر گردد ز دیبی تو جان من چو آن سازی که تارش در گسستدر حضور از سینه ی من نغمه خیزد پی به پیآنچه من در بزم شوق آورده ام دانی که چیست ؟یگ چمن گل، یک نیستان ناله، یک خمخانه میزنده کن باز آن محبت را که از نیروی اوبوریای ره نشینی در فتد با تخت کیدوستان خرم که بر منزل رسید آواره ایمن پریشان جاده های علم و دانش کرده طیاقبال لاه
سرگشته دلی دارم، در وادی ِ حیرانیآشفته سری دارم، زآشوب پریشانیطبعی است مشوّش‌تر، از باد خزان در منوز باد گرو برده، در بی‌سر و سامانیاز یاد زمان رفته، آن قلعه ی متروکمتن داده به تنهایی، خو کرده به ویرانیکورم من و سوتم من، پرورده‌ی لوتم منروح برهوتم من، عریان و بیابانیتا خود نفسی دارم، با خود قفسی دارمزندانی و زندانم، زندانم و زندانیاز وهم گران‌بارم، چندان که نمی‌یارمتا تحته برون آرم، زین ورطه‌ی توفانیفرق است میان من، وین زاهدک پر فن:پ
با توسعه شهر نشینی نیاز به گسترش فضاهای سبز شهری، بوستان ها و پارک ها افزایش یافته است. حفظ و نگهداری از این فضاها هزینه های قابل توجهی را به سازمان ها، شهرداری ها و مالکان ویلا ها و باغ ها تحمیل می کند. جمع آوری برگ های خزان پاییزی معضل هر روزه در ایام پاییز می باشد که کارگران را به خود مشغول کرده و از انجام سایر امور روزمره باز می دارد. استفاده از دستگاه های برگ جمع کن در راستای صرفه جویی در وقت و هزینه، گزینه های جایگزین مناسبی برای جمع
بلبلی زار زار می‌نالیدبر فراق بهار وقت خزانگفتم اندُه مبر که بازآیدروز نوروز و لاله و ریحانگفت ترسم بقا وفا نکندورنه هر سال گل دمد بستان»(مواعظ سعدی)این گفتگوی شاعرانه با بلبلِ هجران‌دیده و دردمند، یکی از درخشان‌ترین فرازهای ادب پارسی است.این بهار نیست که از برابر ما می‌گذرد، این ماییم که در گذر ابرآسای زندگی، از کنار بهار می‌گذریم و هیچ معلوم نیست چند بهار دیگر را در این گذرگاه پرحادثه شاهد خواهیم بود. بلبلی که در هجران بهار ناله س
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست  منزل آن مه عاشق‌کُش عیار کجاست شب تار است و ره وادی ایمن در پیش  آتش طور کجا، موعد دیدار کجاست هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد  در خرابات بگویید که هشیار کجاست آن کس است اهل بشارت که اشارت داند  نکته‌ها هست بسی محرم اسرار کجاست هر سر موی مرا با تو هزاران کار است  ما کجاییم و ملامت‌گر بیکار کجاست باز پرسید ز گیسوی شکن در شکنش  کاین دل غمزده، سرگشته، گرفتار کجاستعقل دیوانه شد آن سلسله
اول از همه بگم که به لطف پخش خود به خودی آیتونز بزرگوار لپتاب ، مشغول شنیدن آهنگ Reflections of passion از حضرت یانی هستیم و اوضاع روحی مون یه کم تعدیل شد .وگرنه میخواستم خیلی غمگینانه بنویسم این مطلبو!دو روز قبل برگشتم به مشهد.سه چهار روزی رو تونستم خونه بمونم این دفعه.دو بار بارون اومد خونه که بودم.هوا بسیار لطیف و خوب و آذرماهی بود.و جاتون خالی زعفرون جمع کردن و انار خوردن توی باغ خزان زده.بارون دومی  ، به قول یکی از دوستان ، بارون رشتی بود.ش
نفسم را شماره کن **ای دوست ، دل از سنگِ خاره کن پَرپَرزدنم را نظاره کنباتو ، نفسی هم غنیمت استبنشین ، نفسم را شماره کنبردت سخن ِدشمنان ز راهگفتند که از من کناره کنماهی شو و در شام ِمن بتابرحمی به من ِبی ستاره کندیدار ِتو درمان ِدردهاستصد درد به یک جلوه چاره کنیک بار ِدگر سوی ِمن ببینمستم ز نگاهی دوباره کنآغوش ِتو قسمت نشد مرااز خاک مرا گاهواره کنبیکاره تر از من کسی نبودیادی ز من ِهیچکاره کناز دفتر ِدل ، نام ِمن مشویبرگی دوسه را یادواره ک
دیدی ای غمگین تر از منبعد از آن دیر آشناییآمدی خواندی برایمقصه ی تلخ جداییمانده ام سر در گریبانبی تو در شب های غمگینبی تو باشد همدم منیاد پیمان های دیرینآن گل سرخی که دادیدر سکوت خانه پژمردآتش عشق و محبتدر خزان سینه افسردکنون نشسته در نگاهمتصویر پر غرور چشمتیک دم نمی رود از یادمچشمه های پر نور چشمتآن گل سرخی که دادیدر سکوت خانه پژمردایرج جنتی عطایی
راحت جانمژده ای دل که تو را
راحت جان می آیداز سراپرده برون ماه
نهان می آیدامشبی ای دل پر درد
تو با غصه بسازبهر دل داری ما سرو
روان می آیدمهلتی قافله ی اشک
نپاشید از همتا زره قافله سالار
جهان می آیدای دل و دیده بهاری
نبود بهر شماپَی ِ هر نغمه ی گل باد
خزان می آیدای (رها)مونس دیرینه
ی تو غم باشدهر صباحی غمی از دور
زمان می آید










علی میرزائی(رها)
دقیقه ی نودنجوای برگ های خزان
دیده با نسیمبا گوشم آشناست که
عمری خزانیمگشتم جدا ز شاخه در
آغاز غنچگیخیری ندیده ام ز بهار
جوانیمبودم چمن برای جوانان
کشورمسهمی نه از چمن نه ز
جام جهانیمدامن کشان رسیده ام
اکنون به قله ایموسی صفت نظاره کنم
تا شبانیمدر چارچوب صحنه ی
شطرنج زندگیبودم پیاده ای که
نبودی نشانیمتیپا چو سنگ خور ده
ام از شاه و از وزیرای اسب همتی که به
ساحل رسانیمدیگر نمانده پنجره ای
باز رو به منغیر از دقیقه ی نود
زندگانیمدارد (رها) امید
با من بی کس تنها شده یارا
تو بمان همه رفتند از این خانه خدارا
توبمان  من بی برگ خزان دیده دگر
رفتنی امتو همه بار و بری تازه بهارا
تو بمان  داغ و درد است همه نقش و
نگار دل منبنگر این نقش به خون شسته
نگارا توبمان زین بیابان گذری نیست سواران
را لیکدل ما خوش به فریبی است،
غبارا تو بمان هردم از حلقه ی عشاق پریشانی
رفتبه سر زلف بتان سلسله دارا
توبمان شهریارا تو بمان بر سر این
خیل یتیمپدارا، یارا، اندوه گسارا
تو بمان "سایه" در پای
اسامی بازیگران سریال فضیلت خانم و دخترانشنازان Nazan Kesal در نقش فضیلت خانمدنیز بایسال Deniz Baysal در نقش هازاندنیز بایسال Deniz Baysal در نقش هازانساگلار ارتوگول Caglar Ertugrul در نقش یاگیزماهیر گونشیرای Mahir Günsiray در نقش هازیمتولگا گلوچ Tolga Güleç در نقش گوکهانافرا ساراچوگلو Afra Saraçoglu در نقش اجهآلپ ناوروز Alp Navruz در نقش سینان اجمنادریس نبی تاکسان Idris Nebi Taskan در نقش یاسیناجم بالاتاسی Ecem Baltaci در نقش سلینگولچین گوونچ Gülçin Güvenç در نقش نرمینتورکان کلیچ Türkan Kiliç در نقش
بسمه تعالی
چوبه ی دارست پای اعتبار این جهان
دور باش از دولت ناپایدار این جهان
پرسش نادان ز دانا هیچ ننگ و عار نیست
جهل باشد لکه ای از ننگ و عار این جهان
دل نمی بندد به دنیا آنکه دارد فهم عیش
نیست یک فرزانه حتّی ، از تبار این جهان
زندگی کوتاه باشد مثل گل سر سبز باش
نیست عمر جاودان ، در ساختار این جهان
شبنمی بر روی گلبرگ ست چشم اهل دل
باز باشد در خزان و نو بهار این جهان
گر چه اهل معرفت با این جهان در گیر نیست
گوشه ای بر گیر از گوش و کنار این جهان
خویش
آباد:دایرآرام و وقار:سکینهاواز:ندااتاق کشتی:کابیناثر محمد حسن شهسواری:شهربانواثر  منصور کوشان:آداب زمینیاز گیاهان دارویی:شیرین بیاناز مراکز استان ها:اراکاستان ها:ولایاتبدنژاد:بد گوهر  بزرگتر:کبریبسیار نالنده:انانبه تازگی:اخیرابه جا آوردن:ادابه زور جا دادن:چپاندنبی نظیر:بیتابیلچه همراه جارو:خاک اندازپاک از گناه:بریپایتخت انگلستان:لندنپاییز:خزانپزشک دستیار:رزیدنتپست:دنیپیشکش ها:هدایاتصدیق روسی:داجستجو کردن:کاویدنجلای پارچه:
آرام کردن:تسکینآمریکایی:یانکیآهنگر:نهامینآواز بلند:بانگابدی:لایزالاتومبیل باری کوچک:کامیونتاثر شاتوبریان:رنهادغام منابع صوتی و تصویری:میکساز اقوام:داییاسب اصیل و خوب:یکران  اشاره به نزدیک:ایناناشتغال به سرگرمی:تفننانکار کردن:ظیباعث گرفتاری و ماندگی:دامن گیربرادر حضرت موسی ع:هارونبلبل:هزارانبه آتش کشیدن:سوزاندنبی مروت:نامردبی نظمی و بی تربیتی:شگیبیماری:داپیام کوتاه:اسپیش شماره:کدتوالت:دستشوییتیر پیکاندار:یبچرخ خودرو:لاست
دل خوش خیالدل من هنوز شوری ز تو
یادگار داردنه رهی به کویت اما،
نه ره ِدیار داردشب دل سحر ندارد ،غم
دل اثر نداردکه هزار درد جانکاه ز
روزگار داردبه جوانیم ندیدم اثری
ز شادکامیدل بی نصیب من بین که
هوای یار داردهمه عمر من خزان بود
ز درد نامرادیمگر این چنین خزانی ز
پیش بهار داردهوس دیار و یارم به
سرم زده دو بارهدل خوش خیال من بین
که چه انتظار دارددل پاره پاره از عشق،
رفو نمی پذیردکه دل"رها"
نه یک زخم، که صد هزار دارد












علی
میرزائی "رها&qu
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی