محل تبلیغات شما

نتایج جستجو برای عبارت :

گزیده چند سالشه

پسر خالم ۴ سالشه ازش پرسیدم: پوریا جون بنظر تو توی زندگی قیافه مهمتره یا پول یا عشق؟ برگشت گفت: واسه تو که هیچکدومو نداری چه فرقی میکنه؟ الان دارم کتاب مقابله با افسردگی حاد” اثر ماری کریستین رو میخونم تحت درمانم برام دعا کنید (:
همسایه مون یه دختر کوچولو داره ، 4 سالشه.امروز من داشتم  برا امتحان شنبه میخوندم که اومد خونمون.اصرار داشت که باهاش بازی کنم ، بهش گفتم بذار اول درسامو بخونم.گفت درس نخون با من بازی کن.گفتم اگه درسامو نخونم که معلمم دعوام میکنه!گفت معلمت کیه ؟ من ندیدمش.بی اختیار گفتم یه روز میبینیش!اونم تکرار کرد : یه روز می بینمش؟ته دلم گفتم کاش واقعا یه روز هانی بیاد خونه ما و ببیندش.
مطلب معنی ضرب المثل مار گزيده از ریسمان سیاه وسفید می ترسد را میتوانید به صورت کامل از سایت هفتاد و پنج دانلود دریافت کنید.معنی ضرب المثل مار گزيده از ریسمان سیاه وسفید می ترسدبا سلام خدمت شما دوستان عزیز مار گزيده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد بیتوته معنی ضرب المثل مار گزيده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد مار گزيده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد آلاچیق دوستی مار گزيده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد آینه معنی ضرب المثل مار گزيده از ریسمان سیاه و
آلیسوم قبلا همسر داشت. حالا نداره. یعنی میخوام بگم نامزد داشت، ولی حتی اسم نامزدش تو شناسنامش نرفت. بچه هم نداره. الآن بالای سی و چند سالشه. خیلی تحصیل کرده و با تجربه ست. به دنبال همسر معمولی میگرده. در صورتی که پسر مجرد بالای سی و چند سال هستین، فقط از طریق ارسال پیام به این وبلاگ آدرس بدین در شهر مشهد همدیگه رو ببینیم.پ.ن: این وبلاگ هم نظر داره و هم تماس با من. برای خروج از کشور هم پاسپورت دارم.
چند شب پیشا خونه دایی همسر بودیم. نوه شون خیلی با من رفیقه. کوچولوعه سه سالشه اسمشم محمده. اینو محمد جواد همش بهم حسودی میکنن. بعد من محمدجوادو بغل کرده بودم محمد اومد خودشو چسبوند به من منو بوسم کرد. بعد محمد جوادو بوس کرد. نمیدونه باید با بچه ها ملایم رفتار کنه گلوشو چسبیده بود فشار میداد که بوسش کنه:)) من فرداش داشتم برا مادرشوهرم تعریف میکردم تا گفتم محمد منو بوسم کرده سریع محمدجواد لباشو چسبوند به گونه من یعنی بوس:d انقد خندیدم. عکس العملش
یه دوست کوچولویی دارم بیست و یکی دو سالشه . دختر خوب و قوی ایه، داره درس می خونه و سر کار می ره و  . . . پدرش یه مدته که سرطان داره و درگیر شده و هر روز هم اوضاعش بدتر میشه. سرطان متاستاز داده و داره تو بدنش پخش میشه و اینا هم حالشون خراب و داغون.گاه و بیگاه می بینم دعا می کنه و یه طوری همه ش می گه خدا به نخ می رسونه اما پاره نمی کنه . ته دلش یه امیدی هست که اوضاع خوب می شه و همه چیر بر میگرده سر جاش و امید داره به خدایی که لحظه اخر حواسش بهش هست و تن
آره این روزا این ماهیچه کوچولو که ظاهرا تمام حیاتم رو از اون دارم یه کمی درد می کنه.حتی به خاطر دردش مرکز قلب رفتم و نوار قلبم من رو آدم سالمی نشون داد ولی هنوز این ماهیچه کوچولو بدون حتی یه گریه تو سینه من درد می کنه. بعضی ها می گن معدس گوز بدی خوب می شی . بعضیا فکر می کنن دارم ناز میکنم و بعضیا هم میگن برای ما هم درد می کنه اصلا شایدم من دارم اشتباه می کنم اگر اشتباه نکم و این ماهیچه کوچولو چیزیش باشه اون آدما که این حرفا رو زدن حتی یه کم با خودشو
سفر شمال هم کنسل شد. خواهرم خونه‌شون بنایی داره و نمیشه بریم. برای همینم نگفته بیاید. از طرفی میدونم بخاطر هزینه ها و شرایط الان، نمیشه هم سفر بریم هم تولد بگیریم، از طرف دیگه میدونم اون چند روز تعطیلی دلم میگیره که همه یه جایی رفتن و ما خونه ایم. امشب خونه عمه‌م دعوت بودیم. سه تا نوه داره که دو تاش هم سن و سال دخترم هستن. یکیشونم ۶ سالشه. دیدن بچه ها که سرشون با هم گرم بود و دنبال هم بودن جالب بود. دیدن دخترم میون بچه ها حس عجیبی داشت. بودن با
یکی از فانتزی های من برای نوروز، یه سفر دور و دراز ایرانگردیه. با ماشین و وسایل ضروری راه بیافتیم، شهر به شهر بین مردم با فرهنگ ها و لهجه ها و پوشش های مختلف، تو جنگل و کوه و بیابون بگردیم و بچرخیم و بریم تا برسیم به سواحل خلیج فارس. از اون طرف  هم جناب شازده اس که سفرهای شسته رفته با هواپیما و تو هتل های شیک رو می خواد و در نتیجه حالت اول که هیچ وقت محقق نشده، حالت دوم هم به خاطر هزینه خیلی بالاش قابل تحقق نیست! به همین دلیل ما همیشه ایام عید خی
یکی از فانتزی های من برای نوروز، یه سفر دور و دراز ایرانگردیه. با ماشین و وسایل ضروری راه بیافتیم، شهر به شهر بین مردم با فرهنگ ها و لهجه ها و پوشش های مختلف، تو جنگل و کوه و بیابون بگردیم و بچرخیم و بریم تا برسیم به سواحل خلیج فارس. از اون طرف  هم جناب شازده اس که سفرهای شسته رفته با هواپیما و تو هتل های شیک رو می خواد و در نتیجه حالت اول که هیچ وقت محقق نشده، حالت دوم هم به خاطر هزینه خیلی بالاش قابل تحقق نیست! به همین دلیل ما همیشه ایام عید 
خلاصه فایل پاورپوینت گزيده ای از مفاهیم اقتصادی
اگر در خصوص پاورپوینت گزيده ای از مفاهیم اقتصادی اطلاعاتی نیاز دارید اینجا کلیک کنید.
برای دریافت پاورپوینت گزيده ای از مفاهیم اقتصادی با کیفیت علمی بالا کلیک کنید.
Attention! To buy پاورپوینت گزيده ای از مفاهیم اقتصادی you need your second bank card.
If you intend to download پاورپوینت گزيده ای از مفاهیم اقتصادی, download here.
To improve the quality of your article, refer to پاورپوینت گزيده ای از مفاهیم اقتصادی related articles on this site.
خرید ارزان پاورپوین
از نظر من کسی که میگه با مردی که از سال 87 هیچ احساسی برات خرج نکرده بمون و زندگی کن و برو مشاوره ببرش مشاور خوب بشه و اون مرد متولد سال 53 است(45 سالشه) یا اصلا نمی دونه چی میگه و مجنونه یا دشمن آدمه! چه طور میشه احساس نداشتن، مرد نبودن، هورمون مردانه نداشتن، رو با مشاوره حل کرد؟ واقعا اگه فکر می کنید میشه حلش کرد بیاید یه سال با همچین مردی زندگی کنید و ببینید چه اتفاقی براتون میفته. حرف اولین دکتری که سال 89 به خاله معرفی کردم هیچ وقت یادم نمی
برادران همسایمون رو خیلی دوست دارم این 9 سال پر از امنیت بودن همیشهمهربون برادر کوچیکه که ازدواج کرد اومد واحد بالای مابرادر بزرگه که حدود 60 سالشه تنها واحد دو موندهمن هر سال با اشتیاق میرم خونشون خونه ی خیلی از آشناهای جدی تر نمی رماما اینارو یک‌جور دیگه دوست دارمامسال پرهام به جمع دو نفره ی واحد بالا اضافه شدهکه تو بغلم نشستو مثل فرشته ها می خندیدو عروسک گربشو بیشتر از سگش دوست داشتو من هعی زور می زدم که به هاپو هم اهمیت بدهاما
چقدر دلم یه دوست صمیمی و بامرام و مهربون و بی ریا میخواد.یه دوست واقعی و در دسترس.یه کسی که بخاطر منفعتهاش دوست من نباشه بلکه فقط خود خود دوستی باشه.دلگیرم. کاش منم مثل همسری دوستان زیادی داشتم و باهم دورهمی میذاشتیم و میگفتیم و میخندیدیم!!چرا سهم من از زندگی تنها بودن در خونه ای ساکته.آخه آدم چقد کتاب بخونه، چقد ظرف بشوره ، چقد غذا درست کنه؟؟آخرش که چی؟چرا وقتی بچه بودم ، والدینم منو اجتماعی بار نیاوردن؟ چرا یادم ندادن چطور دوست پیدا کنم؟ و ت
راستش از همون چهارشنبه ی هفته ی پیش که تصمیم گرفتم با اون درمانگره ادامه ندم، به نظرم اومد شاید درمانگر خانوم برام بهتر باشه. یه مشکلی که شخصن با بعضی از درمانگرهای خانوم دارم اینه که زیاد حرف می زنن. آخری که حسابی زر زد؛ واقعن نمی فهمم چطور ممکنه کسی که دکترای روانشناسی بالینی داره انقدر بی ملاحظه باشه. البته از حق نگذریم، من زیادی حساس و کمالگرا هستم.      این دفعه می دونم باید چی کار کنم. راست میرم سر اصل مطلب. به طرف میگم من دنبال د
یکشنبه شب، 31 تیر ماه 1397، درست وقتی که بین آخرین شب تیرماه و اولین طلوع خورشید مرداد ماه گیر کرده بودم، و قبل از همه ی آن چیزهایی که قرار است اتفاق بیفتد و ما در بی خبری ازشان به سر می بریم، در حالی که شال سورمه ای 3 متری ام، چندین دور، دور سر و پیشانی ام پیچیده بود تا اندکی از درد را تسکین دهد، و درست وقتی که حس داغی و سوزش چشم ها امانم را بریده بود، بی آن که دلیلش را بدانم گفتم:پنج سال دیگه باید همو ببینیم. حتی اگر دیگر حسی بینمان نبود. قبول؟
پاورپوینت گزيده ای از آثار ریچارد راجرز و رنزو پیانو

  گزيده ای از آثار ریچارد راجرز و رنزو پیانو در 40 اسلاید       فهرست ترمینال شماره 4 فرودگاه باراهاس مادرید موزه منیل مرکز فرهنگی تیژبائو ماکت ها ایدئوگرام دفتر کارگاه ساختمانی رنزو پیانو آکادمی علوم کالیفرنیا .   .
دریافت فایل
پنجشنبه که رفتم دیدم که واقعا حالش خوب نبود. اصلا  خوب نبود. بی حال و مریض.کلاس هنرجومو برگزار کردم و منتظر نشستم تا نوبتم شه. خیلی شلوغ بود و تعداد زیادی بیرون منتظر نشسته بودن. طبق معمول حد.یث هم بود.بعد از کلی که رفتم تو به جای من اون خیلی احوالپرسی کرد جوری که مونده بودم چی بگم و تا من جواب کوتاهی دادم شروع کرد از خودش گفتن که با دوستش بیرون بوده و دو ساعتی تو ماشین بودن و بعد فهمیده دوستش سرما خورده که دیگه دیر شده بوده. با خنده هم
توی وبلاگ نازلی جان، راجع به وبلاگ های خوب و بد نظر خواهی شده بود.دوستانش لطف کرده بودند و اسامی تعدادی از وبلاگ های خوب و بد رو معرفی کرده بودند.کامنت های خوبی  ازش خوندم.راستش اسم وبلاگ منم قاطی وبلاگ ها بود. بیشتر دوستان گفته بودند که با خوندن این وبلاگ،حرص خورده بودند. اعصاب شون به هم ریخته بود.تا کامنت ۳۷ ش رو خوندم و در جریان بودم که بقیه ش رمزی شد. دیگه بی خبر موندم که هیچ؛ حتی نتونستم بیام و کامنت عذرخواهی برای سایر کامنترهاش بذارمرا
سلام ۱. خانمه دفترچه روستایی شو داد و گفت: مهر کن میخوام برم پیش ارتوپد، دفعه پیش دکتر اشتباه نوشته بود ارتوپد آزاد حسابش کردن. یه نگاه به برگ قبلی دفترچه اش کردم رفته بود پیش جراح مغز و اعصاب!۲. خانمه بچه شو آورده بود و گفت: وقتی نفس می کشه انگار از بینیش هوا رد میشه!۳. (۱۲+) خانمه دخترشو آورده بود و گفت: سینه اش ورم کرده. گفتم: از کی ورم کرده؟ گفت: هشت سالشه. گفتم: نه سینه اش از کی ورم کرده؟ گفت: بله درد هم داره. گفتم: میگم از چه زمانی سینه اش ورم کر
دوست من عاشق دوستش شده. دوستش یه دخترِ 23 ساله است، تو گیرودار یه رابطه ی بغرنج که معلوم نیست سرانجامش چیه، و افسرده. دوستم به این دوستش کمک های عاطفی و غیرعاطفی زیادی کرد، کمک هایی که یه سری هاشوُ به گفته ی خودش برای یه دوست معمولی انجام نمیده، یا دست کم نه به این صورت فشرده و پشت سر هم. بعد، رابطه ی دوستم با دوستش یکم خش خشی میشه، چون یه روز دوستِش برمیگرده به دوستم حرفی می زنه که به وضوح یعنی تو برام فرد خاصی نیستی و یه دوستی مثل همه ی دوست های
وقتی توی شرکت با کسی همکار میشی که سن پدربزرگت رو داره چندتا حسن داره و چند تا عیب! ما یه آقایی داریم توی شرکت که هشتادوهشت سالشه. پسر ایشون هم با شصت و پنج سال سن همینجا کار میکنند. این آقا یه سمت خیلی مهمی دارند و تا حالا دوبار بازنشسته شدند. خوب باید گفت از اولین  های این صنعت هستند. میشه هزاران استفاده از حضورشون و دانششون کرد.اما خوب معایب خاص خودش رو هم داره. مثلا اینکه وقتیبا یه هم کار خیلی پیر سروکار داری باید بدونی که کم کم خسیس م
همین دیروز یعنی سه شنبه شب یه مسافر خانوم داشتم که صندلی جلو نشسته بود از لحظه سوار شدنش جسته گریخته صحبت میکردیم دوتا آقای افغانستانی دست بلند کردند اومدم بغل که سوارشون کنم خانومه گفت خواهش میکنم لطفا سوارشون نکن! گفتم باشه و به مسیر ادامه دادم قبل از اینکه چیزی بگم گفت افغانی ها خیلی کثیف هستند همه اش مشغول قتل و ند چرا برنمی گردن سر خونه و زندگی خودشون؟گفتم یه سوال دارم با توجه به اینکه تقریبا هم سن و سال هستیم ( خودش تو همون اوایل ص
 5شنبه بود و دلم میخاست برم پیش پدرم. منتها دختر بابایی نشدم و بهش سرنزدم.فقط صبح 5شنبه که بیدار شدم براش فاتحه خوندم. البته این کار هرصبح 5شنبه ام هست ،وقتی چشامو باز میکنم اول براشون فاتحه میخونم. سرظهری ماهان جونم زنگید و گفتش عمه فردا که اومدی خونه عزیز .بیا ازین جا رد شو که برات یه کادو دارم! برام یه دونه کتاب کادو کرده بود. الهیازونور هم میم زنگید که ناهار بیام باهم باشیم. منم نه نگفتم . براش نوشتم من یرالما کبابی (سیب زمینی تنوری)میخا
یازده روز از شروع سال نوی میلادی گذشته و من از یه جنبه خیلی خوشحالم. اونم اینکه هر روزش رو به هدفی که برای خود امسالم گذاشتم عمل کردم. هیچ وقت تو کار هدف گذاری سالیانه نبودم و یا اگه بعضی وقتا جو می گرفتتم و یه لیست تهیه می کردم، تو دو سه هفته ی اول خسته می شدم. این دفعه اما حس خوبی دارم راجع بهش و دلم میخواد بتونم به عادت همیشگی تبدیلش کنم. اوه نگفتم چیه اصلا. با خودم فکر کردم فقط رو یه چیز کار کنم امسال و اونم عقب نینداختن کاراست. منظورم از کار، چ
دنیای ما ایجاب میکند که آدمها تنوع فکری و رفتاری داشته باشند اما در بین این تنوع ملاک ارزشمندی و کرامت تقوی الهی است.ان اکرمکم عندالله اتقیکمتقوی یعنی انسان آنقدر فهم و معرفت داشته باشد که راه خوب را از بد تشخیص دهد، ارزش را از ضد ارزش بازشناسد و طبق این شناخت خود به کارهای درست دست بزند و از کارهای بد پرهیز کند، خود را از بدیها بازدارد و در میدان مبارزه با نفس، اغوائات شیطانی و تعالی و خردمندی پیروز باشد.این یعنی اینکه مواظب باشد کورکورانه
سلام و درود!(چ مودب!)هووومممم.باید بگم امیدوارم حالتون خوب باشه.حال من ک خوب نیست.جسماً خوبم.ولی از نظر روحی.نه.احتمال میدم تا حدّ زیادی حال دل شما هم خوب نباشه.چ بگویم ک در ظرف کلمات بگنجد، آخهبععله.از حال خراب به درجاتی از ادبیات نیز رسیدیم.یادمه امینولکی یه بار یه پست گذاشت ک با این جمله شروع میشد: "به یه بی حسی مفرط مبتلا شدم" یا یه همچین چیزی.این جمله از اون روز یادم مونده.شاید ضمیر ناخوداگاهم میدونست منم یه زمانی به همچین
hamsar




با سلام
من خانمی 43 ساله هستم . 25 ساله ازدواج کردم یک فرزند دارم و شوهرم 48
سالشه من در روابط جنسی با شوهرم به مشکلی خیلی جدی برخوردم. شوهرم مرد
بسیار اروم و با شخیصتی هستش هر چی از خوبیش تو این 25 سال بگم کم گفتم
رفتار خوبی هم با من هم دخترش داره.
کلا به زن زندگیش خیلی اهیمت میده.یا در روابط چنسی خیلی مراعات میکنه ما
مثلا هفته ای 2 یا سه بار نزدیکی داریم اونم با معاشقه و بسیار اروم و
مورد دلخواه من .
ولی به تازگی به مشکل بسیار جدی بر
هر کتاب جدیدی که از مصطفی مستور» منتشر شود را می‌خرم و می‌خوانم. معمولاً ماهی سه چهار کتاب می‌خرم ولی متوسط مطالعه‌ام ماهی یکی دو کتاب است. بیشتر کلسیونر کتابم تا کتاب‌خوان. کتاب‌های مستور کوچک هستند و کم‌برگ و در نتیجه ارزان. به علت ارزانی می‌خرم و به دلیل لاغری، می‌خوانم ولی ادبیات مستور هم جای خودش را دارد.مستور؛ نثر پرچانه‌ای دارد. مثل استادی که وقت اضافه آخر کلاس را در سکوت و علاقه شاگردانش صرف پرگویی درباره جهان‌بینی زندگی‌اش
برگزيده هایی از شاهنامه فردوسی
***
باز نگری و مرور تاریخ و آموختن از نیک و بد ِ گذشتگان در شاهنامه - (۳)
***
خسرو پرویز، بهرام چوبینه را به تاریخ نیاکان حواله میدهد:
نگه کن کنون تا نیاکان ما/گزيده جهاندار و پاکان ما -به بیداد کردند جنگ ار به داد/نگر تا ز پیران که دارد به یاد-سزد گر بپرسی ز دانای روم/که این بد ز زاغ آمدست ار ز بوم -
بهادر امیرعضدی
دانلود آهنگ جدید شاد محلی به نام رفتم بچینم نعنا دستم گرفته رعنا کامل با کیفیت بالا 320 لینک مستقیم mp3 موزیک صوتی همرا با متن ترانه
Ahang Raftam bechinam Nana Dastam gerefte Rana
دانلود آهنگ رفتم بچینم نعنا دستم گرفته رعنا (شاد محلی با کیفیت بالا و کامل)
رفتم بچینم نعنا دستم گرفته رعنا .♪
رفتم بچینم نعنا دستم گرفته رعنا .♪
الهی نمیره رعنا با هم بچینیم نعنا .♪
الهی نمیره رعنا با هم بچینیم نعنا با هم بچینیم نعنا .♪
نار ای نار ای نار .♪
رفتم بچینم انگور دستم گزید
آخر سریال غنچه های زخمی, سرنوشت ایلول و فریده و توپراک و سوگول و . عکس های قسمت اخر سریال غنچه های زخمیسریال غنچه‌های زخمی (به ترکی استانبولی: Kırgın Çiçekler) یک داستان درام،نوجوانی و خانوادگی است که از ۲۹ ژوئن ۲۰۱۵ در شبکه آتی‌ویپخش شد. بازیگرانی از جمله ایپک کاراپینار ، اوزگور چویک ، بیران داملا ییلماز ، گوکچه آکیلدیز ، هازار موتان، چاقلا ایرماک و آلینا سولاکر در این سریال نقش ایفا کردند.ایلول د
ای یار جفا کرده پیوند بریدهاین بود وفاداری و عهد تو ندیدهدر کوی تو معروفم و از روی تو محرومگرگ دهن آلوده یوسف ندریدهما هیچ ندیدیم و همه شهر بگفتندافسانه مجنون به لیلی نرسیدهدر خواب گزيده لب شیرین گل انداماز خواب نباشد مگر انگشت گزيدهبس در طلبت کوشش بی فایده کردیمچون طفل دوان در پی گنجشک پریدهمرغ دل صاحب نظران صید نکردیالا به کمان مهره ابروی خمیدهمیلت به چه ماند به خرامیدن طاووسغمزت به نگه کردن آهوی رمیدهگر پای به در می‌نهم از نقطه شیرازر
در ادامه ی پست قبل:مدیر جدید مدرسه مون، خیلی جدی بود و من اون سال، کلا از دفتر مدرسه وحشت داشتم. سعی می کردم حتی از جلوی دفتر هم گذر نکنم. یه بار برای یکی از معلم ها یک نقاشی مینیاتور کشیدم، از این مینیاتور قدیمی ها که جام می داشت و رخ یار ومعلممون نقاش رو برده بود توی دفتر و به همه نشون داده بود، چند روز بعد معلم اجتماعی ازم خواست یکی هم برای ایشون بکشم. خب طبعا مدیر مدرسه هم نقاشی ها رو دید و منو صدا کرد دفتر، گمانم نیاز به گفتن نیست که چقدر تر
از بچگی عاشق کوچولوها بودم،اصلا عاشق هر کسی که حتی یک روز از
من کوچکتر بود،بصورت عجیبی توانایی برقراری ارتباط با بدقلق ترین بچه ها
رو داشتم و دارم و این بزرگترین و قشنگترین ویژگی بود که از پدرم بهم
رسیده  ،اخلاق من بیشتر شبیه پدرمه. همه بچه ها پدرم رو دوست دارن بطوری که
بچه ها عموما با شرط اینکه عمو ممد خونه هست ما هم میاییم میان خونه
مامانم اینا و بابا هم سنگ تموم میزاره و همه مدله بازی میکنه . با بچه بچه
است با نوجوون نوجوان و با بزرگ بز
  گزيده ای از فضائل حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام


 
حضرت ابوالفضل (ع) در روز چهارم شعبان سال ۲۶ هجری قمری چشم به جهان گشود.
 
حضرت عباس
(ع) در خانه ای زاده شد که جایگاه دانش و حکمت بود. آن جناب از محضر
امیرمومنان(ع) و امام حسن (ع) و امام حسین(ع) کسب فیض کرد و از مقام والای
علمی برخوردار شد.
ولادت حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام
حضرت باب الحوائج ابوالفضل العبّاس (علیه
السلام) فرزند برومند اول پیشوای شیعیان حضرت امام علی (
خب خب یه مدت نبودم .اومدم سخت مشغول درس سنگینه به خصوص رشته ی من که دیگه !کامنتا رو دیدم ، بعد متن گرگ همکار نوشته برام چطوری توله گرگ ؟!:/ خب من چی بگم در جوابش؟! ( همکار من نیستا جناب دکتر مهندس ارش با 45 سال سن  از پرتغال و زبون هفصد هزار متری که با من دعوا داره و معتقده که طب سنتی از نوین بهتره کلا به دارو گیاهی علاقه داره )  یه خاصیتی که دارم اینه که زبونم درازه ولی نمیتونم بد برخورد کنم با کسی که خیلی ازم بزرگتره البته خدایی حریف این جناب م
بر گزيده هایی از شاهنامه ی فردوسی***سرو ِ کَشمَر در شاهنامه
***
درخت سروی که زرتشت آنرا از باغ بهشت آورد و در کشمر کاشت:
  یکی سرو آزاده بود از بهشت/به پیش در آذر، آن را بکشت -
نبشتی بر زاد سرو سهی/که پذرفت گشتاسب دین بهی -
 گوا کرد مر سرو آزاد را/چنین گستراند خرد داد را -
 فرستاد هر سو به کشور پیام/که چون سرو کشمر به گیتی کدام -
 ز مینو فرستاد زی من خدای/مرا گفت زینجا به مینو گرای -
 کنون هر ک این پند من بشنوید/پیاده سوی سرو کشمر روید -
 بگ
به دیگران بازم صب بخیر میفرستهبمن هیچی نمیگه ینی رسما منو مسخره کرد اهمیتی برام نمیده منو ببین هنوزم دوسش دارمخیلی نامردهکاری ندارممنتظر میمونم فراموشش کنمزود سر پا میشم.درسامم میخونم اقتصادا وضعیت خوبی دارن اصولا باید مرور شن صنعتیا شروع نشدهعمومیارم خوبه ذاتا گزيده ای میخونم ینیبعضی مباحثو اینکه تستبه امید خداموفق  میشم.اون پسره خواستگارم پی ام میدهاز لج تو بهش فرصت میدم حرفشو بزنه.اسفند ماه خوبی میشه میدونم 
سلامعموی گرامی اولین فرد فامیل بود که تلویزیون رنگی خریده بود. یه تلویزیون رنگی چهارده اینچ پارس، با جلد لاکی قرمز رنگ که یه مستطیل سیاه رنگ در سمت چپش خالی بود و توی اون پر از دکمه های سفید رنگ. یه کنترل از راه دور کوچک هم داشت با هشت دکمه بزرگ روی اون، هفت تا سیاه و یکی قرمز برای روشن و خاموش کردن تلویزیون. کنترلی که برای من یه وسیله پر رمز و راز بود. درست برخلاف تلویزیون بزرگ و مبله و سیاه و سفید ما (و بیشتر اعضای فامیل) با مارک هیتاچی.پدرم تعر
برگزيده هایی از شاهنامه فردوسی ***دیدگاه ضد جنگ رستم***رستم دستان:پلنگ این شناسد که پیکار و جنگ / نه خوبست و داند همی کوه و سنگ –*** روحیه ی رستم، جنگ طلبی را بر نمی تابد. بیشترِ یا تمام نبردهای رستم، همراه با طرح و پیشنهاد رستم به آشتی ست. و جنگیدن را بنا گزیر، برمی گزيده ست.
ویژه نامه نوروزی ؛نیشابور سرزمین مهر؛ گزيده ای از سرمایـه های تاریخی و فرهنگی و  جاذبه های گردشگری نیشابور است که  پیش روی نگاه پر مهر شما هموطنان عزیز قرار گرفته است.  نسخه PDF  این  ویژه نامه  را میتوانید در ادامه این مطلب  دانلود و مشاهده نمایید.[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]
در پژوهش‎های انگلیسی‎زبان که به بررسی هنر نسخه‎آرایی (مانند کتاب‎آرایی مانویان، نسخه‎پردازی‎های دورۀ اسلامی، نسخه‎آرایی‎های بیزانسی و .) می‎پردازد، فراوان با واژۀ Colophon روبه‎رو می‎شویم. این واژه رابرابری برای ترقیمه، خاتمه یا انجامه در زبان فارسی می‎دانند. ترقیمه در نسخه‎پردازی ایرانی دربردارندۀ اطلاعاتی ویژه بوده و در دوره‎های تاریخی کتاب‎آرایی ایرانی، برپایۀ نسخه‎های برجای‎مانده به شکل‎های گوناگونی اجرا شده است. در ادا
داستان
مدافعان حرم قسمت 17
راوی
نرگــــــس ســــــــادات
واقعا
باید از آقای کرمی تشکرکنم که تااینجا همراهیم کرد
دکتر
گفت آقاجون باید شب بمونه بیمارستان
خودآقاجون  گفت که نرگس سادات بمونه
اون
شب من تاصبح پلک روی هم نذاشتم
ولی
الحمدالله آقاجون فرداصبح مرخص شد
بعداز
اون دیدار رابطه من و زهرا صمیمی تر شد
همیشه
پیش هم بودیم
بخاطر
حجم درسا هیچ جا نمیرفتم
اما
با زهرا همیشه برنامه دعا دونفری داشتیم
یه
ترم مثل برق باد گذشت
من
و زهرا و آقای
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما
موسسه خیریه سگال

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی