محل تبلیغات شما

نتایج جستجو برای عبارت :

کد پیشواز حیف از نگاهم حیف از تویی که رفتییو من چشم به راهم بی عشق

کنار قاب تصویرت، نشستم بي کس و تنهانگاهم میکنی ای عشق، دراین زیباترین رویادلم تنگ تو شد از نو، تو در آن قاب تصویرتدر آن تصویر زیبایت، نگاهم می کنی گویابيا بنشین کنار من، بگویم از غمم بي توچکیده از غمم اشکی ، ز چشمان تو هم آنجااز آن روزی که رفتی تو، به درگاه خداوندیندیدم روز خوش دیگر، در این دنیای وا نفساببين حالا که بالایی، به نزدیک خداوندیبخواه از او بگیرد جان، از این غمگینترین تنهامحمدصادق رزمی
چرا اومدی از کدوم خاطره , به ذهنم که با عشق درگیر شم
جوونیم فقط پایِ عشقه تو بود قسم میخورم با غمت پیر شم
نگفتی چه تقدیر پر دردی و برای دوتامون رقم میزنی
ته قصه تاوانه دل بستنه به هم میرسیمو بهم میزنیم
نگام مثله از جنگ برگشته هاست نگاهم کن که عمریه بازنده تم
تو میری و من تویه تنهاییام به چشمت قسم فکر آینده تم
نگام مثله از جنگ برگشته هاست نگاهم کن که عمریه بازنده تم
تو میری و من تویه تنهاییام به چشمت قسم فکر آینده تم
اگه سردمو و تو خودم یخ زدم تو ی
من ایستادمدرست جلوی روتجلوی روی تويي که همیشه بين تمام سیاهی ها و غم ها و رنج ها بازم دوستت داشتمجلوی روی تويي که باور داشتم همه ی ابراز محبت هات ظاهری و بنا به اقتضای زمانهمن خودم رو به نفهمی زدم تا تو بمونی برامتا از دست نره تلاش همه ی این سالهاحالا نگاهم کنببين چیکار کردی؟مگه غیر از این بود که من بخشی از وجود تو بودم؟مگه غیر از این بود که من یادگار و امانتی عزیز تو بودم؟پس چرا؟؟؟یکم به چشمام نگاه کنچطور نمیتونی بخونی این همه درد رو؟چطور می
آمدی خنجر خود را به نگاهم بزنی
تا شبي یک تنه بر قلب سپاهم بزنی
قلمت را بزنی داخل این جوهرِ خون
رنگِ قرمز به دلِ تخته سیاهم بزنی
بنشینی وسط راه و میان کوچه
هر قدم تابلوی ایست به راهم بزنی
پشت آن لحظه که در راست ترین ناحیه ام
ساده برچسب دروغین به گواهم بزنی
سایه ات را بکشانی به سرِ وحشت من
ظالمانه به سرِ گریه و آهم بزنی
روی این قله به سمتم بپری مثل پلنگ
چنگ بر صورتِ زیبایی ماهم بزنی
مسعود_نامداری
فقط_شعر_و_غزل
heydarzadeh_channel
آمدی خنجر خود را به نگاهم بزنی
تا شبي یک تنه بر قلب سپاهم بزنی
قلمت را بزنی داخل این جوهرِ خون
رنگِ قرمز به دلِ تخته سیاهم بزنی
بنشینی وسط راه و میان کوچه
هر قدم تابلوی ایست به راهم بزنی
پشت آن لحظه که در راست ترین ناحیه ام
ساده برچسب دروغین به گواهم بزنی
سایه ات را بکشانی به سرِ وحشت من
ظالمانه به سرِ گریه و آهم بزنی
روی این قله به سمتم بپری مثل پلنگ
چنگ بر صورتِ زیبایی ماهم بزنی
مسعود_نامداری
فقط_شعر_و_غزل
heydarzadeh_channel
آمدی خنجر خود را به نگاهم بزنی
تا شبي یک تنه بر قلب سپاهم بزنی
قلمت را بزنی داخل این جوهرِ خون
رنگِ قرمز به دلِ تخته سیاهم بزنی
بنشینی وسط راه و میان کوچه
هر قدم تابلوی ایست به راهم بزنی
پشت آن لحظه که در راست ترین ناحیه ام
ساده برچسب دروغین به گواهم بزنی
سایه ات را بکشانی به سرِ وحشت من
ظالمانه به سرِ گریه و آهم بزنی
روی این قله به سمتم بپری مثل پلنگ
چنگ بر صورتِ زیبایی ماهم بزنی
مسعود_نامداری
فقط_شعر_و_غزل
heydarzadeh_channel
با تمام تلاشم و توانم که برای روشنگری راهم گذاشتمبه شدت احساس خستگی می کنماین اصلا به این معنا نیستکه دلم خواب و استراحت و تفریح بخواد اما ازینکه هیچی دیگه اون جیرینگ جیرینگ قلبمو در نمیاره متعجبماگه روی پیوستار ببرم حالم رونه نقطه ی صد دارم نه صفر همون روی 40 تا 60 وسط در نوسانمروبه امنیت و خوشحالی 60 و ضعفه و خشمه و بری نه هم حتی چهلاینی که چیزی تم نمیده ترسناک‌تر کردهاز نگاه خیلی ها که این مدت بعد 6 ماه منو دیدن بهترم راحت
دیروز مرد ایده آلم را پشت چراغ قرمز دیدمتو یه پراید هاچ بک نشسته بود و وقتی اون مدلی دود سیگارو از زیر سیبيلاش داد بيرون نگامون بهم گره خورد منم همینجوری که بهش زل زده بودم به این دنیا لعنت میفرستادم که هیچ وقت همچین مردی سر راهم نگذاشت و هر کی اومد از قبلی. تر بودو البته عمر چراغ قرمز 65 ثانیه بود
خداوندا! راهم نمودی و بيهودگی کردم ،پندم دادی و سنگ دلی ورزیدم،عطای نیکم بخشیدی و فرمانت نبردم. آن گاه چون آن گناه را که از آن بازداشته بودی، به من شناساندی، آگاه شدم و آمرزش طلبيدم و مرا بخشیدی.سپس (به سر گناه) باز آمدم و تو پرده پوشی کردی.پس حمد و ستایش تنها تو راست ،ای معبود من!
.
گاهی دلم میخواد توی جلساتم یه موزیک بذارم، خیلی متین و آروم اشک بریزم و بگم حس من اینه، مجموع این آهنگ با همین گریه‌ی آروم. مثلا ۵۰ دقیقه تمام فقط لیست پلیر من رو گوش بدیم و سکوت کنیم. بعدش بلند شیم، روانکاوم نگاهم کنه و بگه فهمیدم. منم یه نفس عمیق بکشم از اینکه تونستم منظورم رو برسونم و برم. 
شعری برای امام حسین ( ع ) : میلاد عشق و آزادگی مبارک :   این شعرصرفاجهت مطالعه است *کپی برداری پیگیردقانونی دارد   ***************************************  لباسم سبز ، نگاهم سبز ، راهم سبز       1  آسمان دل من سبز است  یاد باد ، آن شب لالۀ سبز        2   در میان لاله های سبز ، او زیبا بود        3    در نگاهش نور ، هیبت ، وقار             &
تو را میسپارم به دست زمان.روزگارتا براین هر انچه به صلاحم هست را بياوردو تو هر کجا که میخواهی بروی بروبرای من عکسهایت کافیستهمینکه صدها بار نگاهشان کنم‌و در دلم قربان صدقه قدو بالا و معصومیت چهره ات برومهمینکه با نگاه به صورت جذابت کودک درونش راهم ببينم همینکه در خیالم با تو راه بروم.بدوم‌صدایت کنم.نگاهت کنماری خیالت برایم کافیست.
شعری برای امام حسین ( ع ) : میلاد عشق و آزادگی مبارک :   این شعرصرفاجهت مطالعه است *کپی برداری پیگیردقانونی دارد   ***************************************  لباسم سبز ، نگاهم سبز ، راهم سبز       1  آسمان دل من سبز است  یاد باد ، آن شب لالۀ سبز        2   در میان لاله های سبز ، او زیبا بود        3    در نگاهش نور ، هیبت ، وقار             &
دیروز جیم جیم دوستم (اگه یادتون باشه) ، زنگ زد . گفت حالش خوبه و با همون یار قشنگ فر فریش مونده و اوضاعشون خوبه و کلی حال خوب دارن .گفت عصر برم پیشش دو تا چای دبش بزنیم بر بدن .گفتم نمیتونم .زر زدم . میتونستم اما نرفتم . نمیدونم چرا اینجوریم . وقتی راهم جدا میشه دیگه دلم نمیخواد با ادمای قبلی باشم .نه خبر از نادیا دارم و نه از بچه های دیگه .جیم جیم قشنگم یه دوست خیلی خوب بود . بذارم همونجوری تو ذهنم بمونه .
[برای همسرم که آسمان ها خانه داشت. برای من عزلت خاک را پسندید. برای لیلایم]
 
دوست داشتنت
ریشه در کتاب های کهن دارد!
پیامبر مهربانم!
آیه های نبوتت را
می فهمم!
همین که نگاهم می‌کنی
رسالتت تمام شده 
[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]
تو را میسپارم به دست زمان.روزگارتا برایم هر انچه به صلاحم هست را بياوردو تو هر کجا که میخواهی بروی بروبرای من عکسهایت کافیستهمینکه صدها بار نگاهشان کنم‌و در دلم قربان صدقه قدو بالا و معصومیت چهره ات برومهمینکه با نگاه به صورت جذابت کودک درونش راهم ببينم همینکه در خیالم با تو راه بروم.بدوم‌صدایت کنم.نگاهت کنماری خیالت برایم کافیست.
دلم برایت تنگ شده و هیچکس حضورِ موذیانه ی بغضی پنهان را در نگاهم نمی‌بيندضربه‌ای به شانه‌ام می‌‌زنند و من در اعماقِ سرخگونِ قلبم می‌دانم، از سکوتِ من چه خرسندنددرست مثلِ اینکه از پرنده‌ای در قفس سوال کنی‌ چه اتفاقی افتاده ؟بعد بنشینی برای آرزوهایش دعا کنی‌ آدم‌ها از یکدیگر هیچ چیزی نمی‌‌دانند هیچ چیزببخش اگ تلخم و اذیتت میکنم با حرفام نمیدونم چجوری دلم میاد تورو برنجونم سکوت
بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاستروزدوم عیدیههویی یادمطلب مهمی افتادم،تواین قرن الکترونیک وفضاهای مجازی دروغ یابي ساده وسهل گردیده،تازه دروغ سنج های صنعتی الکترونیک وشکنجه گری جاسوسان توسط تزریق آمپول حقیقت یاب،دردسترس قرارگرفته ،گرچه دروغگوهای داخلی نیزطفره رفتن وتوجیح نمودنشان همراه پرروئیشان هم فزونی یافته،اماهنوزدروغگودشمن خداست چه بدترکسانی که درکناردروغ قسم بخداومقدسات راهم چاشنی میکنند،دوستی میگفت:ازچهارماه پیش متوجه
همه چیز داشت عادی میگذشت تا .یه روز صبح از خونه به سمت شرکت راه افتادمماشینم رو‌ ‌پارک کردمزنگ زدمجای نشستن زینب جوری بود که تا در شرکت رو باز میکردیم اولین نفر اونو میدیدیمدر باز شدوارد شدمهمچین که نگاهم به نگاهش افتاد داغون شدمبنحوی که اینگار سالهاست که می شناسمشتووی ذهنم بينهایت زیبا و جذاب اومداز داخل منفجر شدمفقط مستقیم رفتم توو اتاقمنشستم و به خودم گفتم چرا اینجوری شدمهمه ش دوست داشتم برگردم و باز نگاش کنمبينهایت جذاب شده بودداش
سلام امروز از اون روزا بود دلم تنگ شد بدجور.مثل اون وقتا هوای تو بيشتر از قبل در پی نگاهم میزد.زل زدم به ان لاین بودنت ولی دم نزدم خوشحال شدم گوشه ای از این دیار روزمرگی زندگیت را دنبال میکنی.ترسیدم پی ام بدم.گفتم بهت قول دادم که مزاحمت نشم.نه حالا که دلتنگم نه هیچ وقت.آه چه زیباست فراق تو با همه دردها.خوشحالم روسفید این عشق شدم.اولین پست این وبلاگ نگاه کردم به خودم خندیدم چی بودم چی شدم پخته تر شدم.چه زود بزرگ شدم.عشق کودکانه جوانی به کجاها مرا
تو را دوست خواهم داشتتا ابددر تمام لحظه‌های با تو بودنبوسه بر دست‌هایت خواهم زدهمچو نوزادی زیباکه مادرش رادوست دارمدل شعرم همیشه بتپددر مقابل چشمانتدوست دارمبه هم نامه و هدیه دهیمانگار که میان ما هیچ اتفاقی نیفتاده استدوست دارمپروانه‌ی نگاهم هر روز پرواز کند عبدالله پشیو  ترجمه : مختار شکری‌پور
سلام عزیزم . دارم برات نامه می نویسم . آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه .کاش منو تو لباس عروسی می دیدی . مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود ؟! علی جان دارم میرم . دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم . می بينی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم .دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم . ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم . دارممیرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی ، یادته ؟! گفتم یا تو یا مرگ ، تو هم گفتی ، یادته ؟! علی تو اینجا نیستی ، من تو لباس
در خلوت خودم نشسته ام ، فکر میکنم کمی خسته امتنهایی من شکل  آن گل پژمرده ، آن آشیانه ی بي پرنده استتنهایی من شکل سایه ایست که در کنج حیاط افتادهنه میسوزد دلم ، نه اشک میریزد از چشمانم ، تنها حسرت هست که نقش میبندد در نگاهمحسرت روزهایی که گذشت ، حسرت هم صحبتی با آدمهایی که رفتند.چه مانده از  بازی زندگی ، من مانده ام و حسرت!و خوشحالم از اینکه آن آدمها دیگر نیستند.تنهایی من به وسعت دریاست ، اگر کمی آرامم چون که دلم پیش خداست
گیرم که باخته ام!.اماکسے جرات ندارد بمن دست بزندیاازصفحه ے بازے بيرونم بيندازد!شوخے که نیست من شاه شطرنجم.تخریب میکنم آنچه راکه نتوانم باب میلم بسازم.آرزوطلب نمیکنم آرزومیسازم.ومے نداردمن همانے باشم که توفکرمیکنے!.من همانے م که حتے فکرش راهم نمیتوانے بکنے!.لبخندمیزنم و اوفکرمیکندبازے رابرده وهرگزنمیفهمدمن باهرکسے رقابتنمیکنم.زانو نمیزنم.حتے اگرسقف آسمان کوتاه ترازقامتم باشد.!زانونمیزنم.حتے اگرتمام مردم روے زانوهایشان را
پناه بردم به آهنگای بي کلامی که برام فرستاده و دارم سعی میکنم خودم رو آروم کنم, اما در نهایت استرسم خیلی زیاده, چون بعضیا که دیدن نتایج رو دارم مقایسه میکنم با خودم. یکی که 20 تا از من بيشتره  رتبه ش, شبانه  شهرستان قبول شده. نمیدونم چی پیش میاد و کدوم شهر میرم. کاش روزانه قبول بشم من کاش کاش کاش که اگه خدا بخواد به راحتی میشم و چقدر خوبه اونوقت. دلم نمیاد بابام اینهمه هزینه کنه برام. خدایا خودت کمکم کن.من نگاهم به دستای توئه.
ده سالِ رفته ای ولی انگار، صد سالِ من ندارمت دیگرده سالِ رفته ای و من هرگز، رفتنت را نمی کنم باوریاد آن دو چشم خندانت، پشت پرچین آن کلاس درسمی نوشتم به هر در و دیوار، عشق من تويي تويي دختردر کلاس درس دانشگاه، درکنار حرف هر  استادیک نشان دل درون آن تیری، می کشیدم کنار هر دفترروز آخرین من در آن خدمت،آمدم ببينمت امادیدم آن آگهی ترحیمت،باورم نشد که رفته ای از برباورم نمی شود، نشد هرگز، آن تصادف و مزار غمگینتباورم نمی شود، نشد هرگز، اینچنین شد
دانلود آهنگ جدید مسیح و پیمان بيات به نام دل به جادوی تو میسپارم جز تو هیچ ارزویی ندارم من دل اشوبم اما تويي تو قرارم در تیتراژ پایانی برنامه جشن رمضان شبکه پنج سیما
Ahang del be jadoye to miseparam joz to hich arezoei nadaram man del ashobam ama toei to ghararam
دانلود آهنگ دل به جادوی تو میسپارم جز تو هیچ آرزویی ندارم من دل آشوبم اما تويي تو قرارم
داد از عشق از این همه آرامش مرا بسوزان در آتش شیدایی
دیوانم کنار تو میمانم کنار تويي که چون خودم تنهایی
نوازشم ز شوق رویت به دیده ی من بارا
همیشه فک میکردم باید بدی‌‌هایی که دیگران در حقم کردن رو بيان کنم؛ تا جایی که امکان داره به خودشون البته. یه جورایی انتقام و حال‌گیری. فکر اینکه حرفی بي‌جواب بمونه خیلی اذیتم میکرد و می‌کنه.حالا ولی سعی میکنم که اینجوری نباشم؛ که بذارم اتفاقا بگذره و سعی نکنم اشتباه دیگران رو ثابت کنم؛ که فقط نظر خودم مهم باشه و سعی نکنم نظر دیگران رو تغییر بدم؛ که در جواب خیلی حرفا سکوت کنم؛ که تو دنیای ذهن خودم خوشحال باشم.سخته ولی باید بشه‌.پ.ن: تو راهم.
این روزها دیگرتعداد موهای سفیدم را نمی دانمگاهی برای یادبود لحظه ای کوچکیک روز کامل جشن می گیرمگاهیصد بار در یک روز می میرمحتییک شاخه از محبوبه های شبيک غنچه مریم هم برای مردنم کافی استگاهی نگاهم در تمام روزبا عابران ناشناس شهراحساس گنگ آشنایی می کندگاهی دل بي دست و پا و سر به زیرم راآهنگ یک موسیقی غمگینهوایی می کنداماغیر از همین حس ها که گفتمو غیر از این رفتار معمولیو غیر از این حال و هوای ساده و عادیحال و هوای دیگریدر دل ندارمرفتار من عاد
 امروز سر راهم سری زدم به چاپخانه ی دوستم و یکی دو مورد قیمت کردم !! یکی از دوستان زنگ زده بود تا کارهای چاپی کارگاهشان را به من بسپارد !! و البته این روزها بازار کاغذ و چاپ آنقدر قاراشمیش شده است که هر کسی نمی تواند وارد آن بشود !! و کسی که این روزها در بازار بداقتصاد ایران هنوز سرپا مانده است باید مصداق شعر معروف فردوسی بزرگ باشد: [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]
به هوای اینکه پسرک خانه مادرم کفش دارد برایش کفش نگذاشته بودم صبح پسرک با دمپایی رفته است مدرسه .کتاب خوانی و ورزش جز اولویت های من باید باشند کتاب برای روحم و ورزش برای جسمم .امروز سر راهم میرم به باشگاه سرمیزنم میخوام فیتنس کارکنم کتاب اسکندر الیف شافاک را هم دارم میخونم.نسبت به پارسال که کلسترولم بالا بود کلسترول وتری گلسیریدم اومده پایین دور کمرم باریکترشده حس قشنگی است این تغییر سایز اگاهانه و به چالش کشیدن جسمم.
حال و روزش وخیم گزارش شده است. وخیم تر از هر وقتی. وخیم تر از هر سی و چهار سالگی ای. نه نقاشی ای می کشد، نه  می نویسد و نه آن طور که باید و شاید می خواند و نه وقت برای خودش دارد. از من اگر بپرسی می گویم آدم ها همان قدر عمیق هستند که تنها هستند و فرصت فکر کردن به همه ی دنیای شان را دارند. تنهایی فیزیکی منظورم است. چیزی که در پنج شش ماه گذشته روی هم دو ساعت هم نداشته است و اگر هم داشته، در فکر کارهای مزخرف و بي خاصیت بوده است.  نه رفیقی برای گپ های دو
با وجود تو زندگی زیباست، چه حالی خوبي به من میدهی ، این سهم هر دوی ماستوقتی که جز تو کسی در یاد و خاطرم نیست ، وقتی در کنار تو درگیر آرامشمچه حال خوبي به من میدهی وقتی میخوانی از نگاهم عشق را، وقتی حس میکنم در دلت دوستت دارم را.این راه عاشقانه ماستدر کنارم باش ، تا تنها نشوم ، تا دوباره اسیر آدمهای بي وفا نشوممجنون تر از لیلا ، شیرین تر از فرهاد ، آنچنان که باران میشوید غمها را درونمان ،طراوت میدهد به رویاهای عاشقانه مان و این یک شعر عاشقانه ز
از بيست وهشت دی ساکن خانه مادریم تمام اسباب واثاث خانه را در کمدها چپانده ایم و روی مبل ها ومیزها نایلون کشیدایم پرده رفته اندتاشسته شوند فرش ها را دادیم قالیشویی موکت ها را هم جمع کردیم تا موکت نو بخریم ماشین شارژی وکمد پسرک میز کنسول باکس اتاق خواب راهم جمع کردیم تابفروشیم این چند روز مثل اسب کار کرده ام بدون استراحت و بدون خواب کافی حالت این وسط توی این بلبشو داستان اداره همخونه هم موسیقی متن این روزهاست تلفن ها مرخصی ندادن هاپدر پیش ن
آن نه زلفست و بناگوش که روزست و شب‌ستوان نه بالای صنوبر که درخت رطب‌ستنه دهانیست که در وهم سخندان آیدمگر اندر سخن آیی و بداند که لب‌ستآتش روی تو زین گونه که در خلق گرفتعجب از سوختگی نیست که خامی عجب‌ستآدمی نیست که عاشق نشود وقت بهارهر گیاهی که به نوروز نجنبد حطب‌ستجنبش سرو تو پنداری کز باد صباستنه که از ناله مرغان چمن در طرب‌ستهر کسی را به تو این میل نباشد که مراکفتابي تو و کوتاه نظر مرغ شب‌ستخواهم اندر طلبت عمر به پایان آوردگر چه راهم ن
شهید گمنام خوشنام تويي گمنام منمکسی که لب زد بر جام تويي ناکام منم گمنام منماستخونات عصای دست افتاده‌هاچراغ روشن تا خدا شبيه مهر کربلابوی تنت میگه حسینپیرهنت میگه حسیناومدنت میگه حسینخاک بدنت میگه حسینتويي برنده زنده توئی مرده منمتو افتادی و بي تو زمین خورده منمکی می‌دونه چی مونده از تو زیر خاک
 کاش یکی بود که یادم میاورد که من ۳۱  ام نوبت دکتر با خانم دکتر بحرینی دارم !کاش یکی بود که یادم میاورد ۶ ام نوبت دکتر با خانم دکتر خضری دارم ! کاش یکی بود که تمام حواس مـــنو به خودم میاورد ! ای کاش حتی سو تفاهمم پیش نمیومد درمورد تو کاش اونشب راهم کج کرده بودم مستقیم رفته بودم ایستگاه کاش هیچ وقت پیش تو گریه نکرده بودم کاش هیچ وقت زندگیم رو برات تعریف نمیکردم و ای کاش هایی که دیگه نمیشه براشــون کاری کرد !!!
روزهای اولی که امید آمده بود خیلی خوب بود. هر دو یمان و کل خانواده انگار ولع داشتیم برای با هم بودن. امید مدام می گفت چه قدر خوب است که در خانه و پیش ما است. دنبال کار می گشت. شبها می نشستیم با هم فیلم می دیدیم. هر بار نگاهش می کردم حس می کردم دارم با نگاهم قورتش می دهم و کاملا حس می کردم که چه قدر دچار کمبود حضورش هستم!  [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]
ساعت از ١٢ گذشته. ماه اک داره شیر میخوره. داریم دوتایی؛ من و ماه اک؛ تلاش می کنیم واسه خوابيدنش. خودش رو از آغوشم می کشه بيرون. یاد خودم می افتم وقتایی که تو اتوبوس تهران بودم و شبا تلاش می کردم بخوابم اما توی اون فرم صندلی ها نمیشد. باید جایی پاهامو دراز می کردم. میارمش تو اتاق و میزارمش تو رختخواب کوچولوش. خودمم کنارش دراز می کشم. تو همون تاریکی می بينم که چشمای قشنگش بازه و با لبخند داره به من نگاه می کنه. لبم رو میزارم روی دهن بازش و نفس می کشم
ازت متنفرم به خاطر عشقتبه خاطر عشقمونبه خاطر عشقمبيزارم از دوشت داشتنت که تمام وجودم را گرفتهبيزارم از خودم که تمام حال و هوای دلم روحیه ام انگیزه ام نگاهم زندگیم بود و نبودم به تو بستهبيزارم از این سالها و روزهابيزارم از اولین لحظه تی که دیدمتاز بوسه های شیرینماناز بهترین‌لحظات عمرماناز شیرین ترین خاطراتماز ناب ترین لحظاتماز عشق خالص نگاهتصداقت بي حد و مرزتاز اعتماد بينهایتی که به تو دارم و‌داشتمبيزارم از تمام‌دوست داشتنهایت وقتی
از بيکاری اونقد درس خوندم همین الان می تونم همه امتحانای ترم و تو یه روز بدم.چه زندگیه آخهخسته شدم به خدا خسته شدم سر هر چیزی اینقد تاوان دادم:((الان رفتم نونوایی نون خریدم برای افطار.بعدم پیام دادم: بابا دعوام نکنیدا، رفتم برای افطار نون خریدم شما نخرید.اصلا میاید افطار؟فقط جواب داد: تو راهم.اینجوری جواب داد یعنی احتمالا حالمو میگیره خونه باباجونم نمیریم :_(( اگر بدتر از این نگیره!دیگه ثوابم نمیشه کرد جرمه:(
شهید گمنام خوشنام تويي گمنام منمکسی که لب زد بر جام تويي ناکام منم گمنام منماستخونات عصای دست افتاده‌هاچراغ روشن تا خدا شبيه مهر کربلابوی تنت میگه حسینپیرهنت میگه حسیناومدنت میگه حسینخاک بدنت میگه حسینتويي برنده زنده توئی مرده منمتو افتادی و بي تو زمین خورده منمکی می‌دونه چی مونده از تو زیر خاکنه ردی مونده نه پلاک  حسابت شده پاک پاککشور تو میگه حسین  رهبر تو میگه حسینمادر تو میگه حسین خاکستر تو میگه حسینبوی تنت میگه حسین  پیرهنت
بهش مسیج دادم گفتم نریم عمارت تکراری شه واسه عکسای عروسیمونبعد جمله ی خودمو دوباره خوندمعروسیمون!چقدر شیرینِ! عین یه خواب شیرینِ آدم از دنیا چی میخواد جز همین همراهی و بودن و حسای خوب!انقدر کنارهم بودنمون از روزای اول برام بزرگ و رویایی بود که هنوز به جدی شدنش فکر میکنم تو مقیاس باورم نمیگنجه!خدایا جدی جدی تو منو به یکی از آرزوهای بزرگم رسوندی و تا آخر عمر ممنونتم.هنوز تو ناباوری این روزام و به شدت بهت زده و گیجحرفاش، مسئولیت پذیریاش، هم
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما
موسسه خیریه سگال

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی