محل تبلیغات شما

نتایج جستجو برای عبارت :

چیزی یاد شده فاصلمون

 دانلوداهنگ چه زیبا شده فاصلمون غرورمون عشقموگرفت ازمون (زیبا رحیمی) با کیفیت 320 با متن دانلود اهنگ عاشقونه باز صدا کن اسممو هر جمعی نشستی بگو دوس دارم عشقمو : دانلود آهنگ جدید پرستو شیرین با لینک مستقیم. عاشقونه با صدا کن اسممو توی هر جمعی .لینک دانلوددانلود اهنگ چ زياد شده فاصلمون غرورمون عشقو گرفت ازمون - بی آر بلاگ دانلود اهنگ چ زياد شده فاصلمون غرورمون عشقو گرفت ازمون . دانلود آهنگ زیبا رحیمی غرور · چه زياد شده فاصلمون غرورمون عش
 دانلود آهنگ چه زياد شده فاصلمون غرورمون عشقو گرفت ازمون دانلود اهنگ چه زیبا شده فاصلمون غرورمون عشقو گرفتی ازمون به نام غرورDownload New Mp3 Music Ziba Rahimi – Ghororمتن آهنگ غرور زیبا رحیمیچه زياد شده فاصلمون غرورمون عشقو گرفت ازمونیعنی هنوز عاشقمی یا عوض شدی میخوام بپرسم نمیچرخه زبونچه روزایی که خوب بودی باهام حرفای قشنگی میگفتی برامهنوز همون دوست دارم روی قولشه ، هستی رو حرفی که گفتی برامدانلود آهنگ چه زياد شده فاصلمون غرورمون عشقو گرفت ا
خیس بارانم،ببین،چتری نمیخواهد دلمبا تو ام ،باخاطرت،چيزي نمیخواهد دلمسقف دل محکم شده امن است جای ياد توساکتم با حسرتت، حرفی نمیخواهد دلمسر به سر هر لحظه هرجا ،جای پای خاطراتبازهم تنها شدم چيزي نمیخواهد دلمهر قدم بن بست گویا راه من را بسته استزنده ام گویا ولی چيزي نمیخواهد دلمبغض دارم در گلو حسرت به دل ماندم ولیبازهم با اینهمه چيزي نمیخواهد دلممرهم زخمم تویی جانم به جانت بسته استغیر تو، جز مردن و رفتن نمیخواهد دلمخسته ام،هر استخوانم لای ز
جوون تر که بودم فکر میکردم پول همه چیزه. یعنی اگه باشه تمامه دیگه زندگی بر وفق مراد میشه. بعدش فهمیدم یه چيزي مهمتر از پول هم هست. سلامتی. چيزي که تا نباشه قدرشو نمیشه فهمید. حالا که هر دوتاشو دارم، میبینم یه چیز دیگه هم هست که خیلی مهمه. از نظر اولویت اگه بخوام بگم، بعد از سلامتی و قبل از پول در جایگاه دوم اهمیت قرار میگیره. آرامش ذهن، راحتی خیال، یا هر چيزي که بشه به امنیت فکری  ربط داد. دلم همون آرامش قدیما رو میخواد
از لحظه اول تا حالا یه چيزي بود که منو به سمت اون میکشیدوقتی میرفتم توی بالکن! وقتی از جلوی خونه همسایمون رد میشدچشمم همش دنبال اون میگشت ! که از یه جایی در بياد و باهاش حرف بزنمانگار سالها بود که یه چيزي گم بود 'اون'اومد و اونو تموم کرد
خودش میگفت خیلی ساله دیگه دنبال خودش نمیگرده. این عکسو یه غریبه از یه غریبه تو یه شهر غریب گرفته یا نه. نمیخواست چيزي بشنوه. چيزي نداشت که بخواد بگه یا نمیخواس چيزي واسه گفتن داشته باشه. خط کشی وسط خیابون مث دیوار نمیذاشت که عرض زندگیشو حس کنه. خلاف میرفت، خلاف ساعت، خلاف خیابون، خلاف زندگی. خودش نمیگفت (یا اصلا نمیدونست) که تو همه این سالا تنها کمبودش بود و نبودش بود.
گاهی وقتی برمیگردم عقب با خودم فکر میکنم که غیر ممکنه اینقدر راحت به اینجا برسه حتما که یه چيزي پشت این ماجراس شده که بدترین چیزارو میزارم پشت ماجرا تا اون حس بزرگ و سنگین و زمخت خواسته نشدنم نياد رو دلم .دروغ گفتم اگر گفتم چیز مهمی نیست اگر گفتم چيزي نه روی دلمه نه ته دلم  دروغ گفتم.دعوا میکنم ، گریه میکنم، آشتی میکنم، اتفاقای بد و میچینم پشت سر هم اما اون حس سنگین و نمیخوام. سنگی بزرگی که بخاطر اون رفتارا گذاشته شده رو قلبم و نمیخوام بغضی ک
دقیقا وقتی حس میکنم همه چی خوبهوقتی میگم خدا رو شکر فلان مشکل رو نداری، فلتان مشکل رو نداری.وقتی حس میکنم میخوام از زندگیم لذت ببرموقتی که پرانرژیموقتی میخوام همه چی رو به خوبی جمع کنمدقیقا همون موقع است که حالم گرفته میشهدقیقا همون موقع است که گند میزنم به همه چیدقیقا همون موقع است که کوچیکترین چيزي میتونه منو بهم بریزهبا کوچکترین چيزي حس میکنم یه چيزي از درونم میخواد فوران کنه
از خواب خسته ام به چيزي بیشتر از خواب نیاز دارم چيزي شبیه بیهوشی، برای زمان طولانی شاید هم از بیداری خسته ام از این که بخوابم و تهش بیداری باشد کاش می شد سه سال یا شش سال یا نه سال خوابید و بعد بیدار شد نشد هم.نشد . عباس معروفی
۹۷.۹۶.۹۵.۹۴.۹۳.۹۲.۹۱.چقدر سالها زود میان و میرن،خیلی زود.عمر بر خلاف چيزي که ادم تصور میکنه خیلی کوتاهه.این سالها برام انقدر زود گذشتن که باورش خیلی برام سخته و انگار از دهه سوم زندگی به بعد زمان پنج سال پنج سال میره جلو.چيزي تا تموم شدن دهه نود نمونده،دهه ای که جوونی ما توش شروع شد
به هیچ عنوان به چنین مزخرفاتی اعتقاد نداشتم.تنها چيزي که حقیقتا می دیدم این بود که اگر یه چيزي رو تو دنیا خیلی میخواستم، هیچ وقت بهش نمی رسیدم، هر چی بیشتر براش تلاش می کردم بهش نمی رسیدم، به محض اینکه رهاش می کردم، بعد از یه مدت خودش آروم آروم میومد سمتم، دقیقا زمانی که نمیخواستمش، و جالب این جاست که اون موقع حتی التماس هم می کنه.از سر کنجکاوی، جملات زيادی در مورد قانون جذب خوندم، 99 درصد مواقع چرت و پرت بود.نهایتا کسی حرفی زد که با واقعیت جور
حس می کنم کتاب ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد و یازده دقیقه خیلی باهم تناقض دارنالبته زندگی پر از تناقضه خب شایدم من خوب نمی گیرم یا اینکه بعضی کتابارو باید چند بار خوندولی چيزي که الان درگیرشم تحت تاثیر قرار گرفتن شدید خودمه کتاب رو باید خوند روش فکر کرد دوباره خوند و دوباره فکر کرد نه این که بذاری روی همه ی زندگیت اثر بذاره و جهتت رو کاملا عوض کنه نه فقط کتاب هر چيزيحس می کنم هر چيزي خیلی راحت روم اثر می ذاره دوست ، محیط ، خانواده ، همه چیانگار
گاه چیزهایی که يادمان رفته، يادمان می آید و آن لحظه است که از وجود اندام هایی مانند دست وپا باخبر می شویم و کاربردهاشان.شاید باور به داشتن دست و پا، انقدر چیزها را چيزي نکند و هی رنج بیخود و بیهوده نکشیم و اخر سر مدال پلاستیکی مقاومت را بزنیم به دیوار يادمان.از مواد بازیافتی مدال پلاستیکی، غرق نشویم و همه چیز چيزي تر شود شاید.
گاهی اوقات چيزي که اصلا انتظارش رو نداری و خط زده بودی از توی ذهنت اتفاق میفته و گاهی چيزي که دقیقا توی ذهنت بوده برای اتفاق افتادن دقیقه آخر ممکنه بهم بخوره. هیچ چیز معلوم نیست. منم این روز ها با انتظار و امید و تلاش پیش میرم.+جالبه. بدترین چیز این هست که کلی درد و دل و حرف نگفته داشته باشی و بنویسی و بعد ببینی بلاگ اسکای هیچ کدوم رو منتشر نکرده. :|
یکی از دوستان ، بخاطر یه کاری که دوست داره در آینده واردش بشه ، وارد یه گرایش خاص از ارشد میشه تا بعدا زمانی که فارغ التحصیل شد از اون دانش تو اون حوزه کاری استفاده کنه ( هدف اون دانش هست و نه مدرک ارشد ) ، از قضا تو یه دانشگاه دولتی قبول میشه اما اون چيزي که از اون رشته در ارشد داشت اون چيزي نبود که فکر میکرد.تصمیم به انصراف میگیره اما قبلش به نظر دوستان و یکی دیگه از اساتید ، تماس میگیره با یه ادم که تو حوزه مد نظر دوست من ، صاحب نظر و جزئ هیئت علم
گاه چیزهایی که يادمان رفته، يادمان می آید و آن لحظه است که از وجود اندام هایی مانند دست وپا باخبر می شویم و کاربردهاشان.شاید باور به داشتن دست و پا، انقدر چیزها را چيزي نکند و هی رنج بیخود و بیهوده نکشیم و اخر سر مدال پلاستیکی مقاومت را بزنیم به دیوار يادمان.از مواد بازیافتی مدال پلاستیکی، غرق نشویم و همه چیز چيزي تر نشود شاید.
آدمها کچل هستندوقتی از تو ترسیدند کسی میشوند که از آن میترسیچيزي را نمیخواهم ببینم و کسی را نمیخواهم بشنوم بوییدن را پس میدهمزندگی را نمیخواهمخشمگینم و به نظرم در یک دور باطل گیر افتاده ام که اینچنین منفعل گشته امدوست ندارم دیگر با چشمانم انسانی را ببینممیپرسی چرا چی شده؟ میگویم فقط میخواهم با او و درباره او حرف بزنم با او راه بروم.ظهر تابستانی تنهایی در هوای شرجی کازرون راه می روم و به این می اندیشم که من هیچ چیز از این دنیا را نمیخواهم حت
از این اخلاق خودم خیلی خوشم مياد که وقتی چيزي پیش مياد و بابتش ناراحتم، مدت کوتاهی توی اون حالت می مونم بعد سریع خودمو سوییچ می کنم به حال خوب و از دید مثبت به قضیه نگاه می کنم یا حواس خودمو با یه چيزي که بهم حال بهتری میده پرت می کنم. این اخلاقو کمابیش فطرتا داشتم اما سال 97 حسابی تقویتش کردم و خیلی راضی ام از خودم.
تا همین الان منتظر بودم که جوابمو بدی.واست یه هدیه گرفته بودم.از چند روز پیش .میدونم که نمیخوای منو ببینی.گفتم اسی واست بیاره.ولی قرار نیس تو جوابمو بدی.خیلی ناراحتم. آخه چيزي نگفتم ک نتونی جواب بدی.خیلی سختمه خیلی روحم در عذابه.ناهار و شام نخوردم.چيزي از گلوم پایین نمیره.سارا خیلی دلسنگی
احمقانه‌ترین چيزي را که می‌خواهی بنویس اما تکراری نباشد.مثلاً من اگر مرد بودم توی رابطه با دخترها چطور می شدم؟ اولین باری نیست که بهش فکر می‌کنم. هربار بی‌فایده است. نمی‌توانم تصورش کنم. اما گمان کنم  به هرحال مرد خوش‌مشربی می‌شدم. دلبر و دست‌ودلباز. اگر از یکی خوشم می‌امد و می‌خواستم باهاش بمانم حسود هم می‌شدم. چیزهای خاک بر سری هم دارند به ذهنم می‌رسند که خب بالاخره چيزي احمقانه و غیرتکراری نوشتم و بیخیال دیگر. 
گفت من هر چيزي رو که از خدا خواستمُ داده،ولی چند مدتیه بخاطر اینکه خدا منو از پدر و مادرم دور کرده،نماز نمیخوانم!گفتم این کار خدا نبوده! این خواسته و انتخاب خودت بوده.خودت خواستی،انتخاب کردی و اجراش کردی!در توجیه ش گفت مگر نمیگویند که همه چیز خواست خداست!گفتم من اما،هیچوقت خدا چيزي رو که میخواستم بهم نداده!اما گله ای از خدا ندارم.چون خودم برای بدست آوردنش زحمت نکشیدم و بهش نرسیدم! همیشه به خدا میگم نخواستم و ندادی!درسته که از طریق دعا و خواهش
اصرار شدیدی داره که کوفتی که تا الان سپری شده رو نفرسته برام چون لابد پیش خودش فکر می‌کنه واسه عالم و آدم می‌فرستم‌ به این علت که هرچی باشه و نباشه من با حفظ سِمَتِ "طرفدار" واردشون شدم. منم باید صرفاً با تصور کلی از مفهوم و منظورشون، از وسط چيزي رد بشم که حتی نمی‌دونم قراره دقیقاً کجاش باشم و اصلاً نقشم چقدر مهمه توش. آخرشم می‌بینید که عصمت پنج‌شیش‌ ساله‌شون رو گچی کردم.
یک ماهی می شود که بیماری بر من غالب شده است. سرگیجه که با حمله شروع شد و تمام روزهای این یک ماه همراهم بود و با چه سختی ای ساعت ها را گذرندام. هیچ دکتری نمی فهمد که دلیلش چیست! در نتیجه درمانی هم وجود نداردحالا بعد از یک ماه دچار افسردگی شده ام! هیچ چيزي برایم مهم نیست. دلم می خواهد فقط بخوابم. مادام خسته و بی حوصله ام! بی حافظه شده ام کارهام يادم نمی ماند.قدرت مدیریتم را از دست داده ام!گاهی احساس بی رمقی و ضعف در دستان و پاهام دارم.هیچ چ
گاهی وقتا تنها چيزي که از دست آدم بر مياد عاشق بودنه فقط میشه با تموم قلببا تمام وجود دوستش داشتشاید جغرافیا و محدودیت ها اجازه نده که بتونی کمک خاصی بکنیاما عاشق باش حتی اگه این تنها چيزي باشه که میتونی حتی اگه معلوم نباشه آینده چی میشه منِ الان تنها چيزي که دارم یه دوست داشتن ساده هست وقتی امروز پیام داد باز توی قلب من اون حس قدیمی شعله ور شد امروز برای من درس بود به حرف قلبم گوش کنم  بریزم  دور این منطق های مسخره ر
آدم های صبور یه خصوصیت عجیب دارن . بی نهایت لبخند می زنن .این لبخند شاید تو نگاه اول حس گذشت بده . اینکه هر زخمی زدی ، هر‌ چيزي که گفتی فدای سرت . من فراموش می کنم ».ولی آدم های صبور هیچوقت هیچ چيزي رو فراموش نمی کنن . زخمارو می شمارن . حرفارو مرور می کنن و همچنان لبخند می زنن ‌.یه روز که صبوری دیگه جواب نداد ، با همون لبخند تو یه چشم بهم زدن برای همیشه فراموشت می کنن . انگار که هیچوقت تو زندگیشون نبودی .آدم های صبور تا یه جایی میگن فدای س
دانلود آهنگ غمگین و احساسی از یه جایی نمیشه چيزي نگفت از یه جایی نمیشه به جایی رفت نیما مسیحا با کیفیت بالا 320 موزیک صوتی Mp3 با لینک مستقیم
تا قرار میگیره قلبت با یه حرف
با نگاهی بی قرارت میکنه
وقتی که دوره هواییت میکنه
دانلود آهنگ از یه جایی نمیشه چيزي نگفت از یه جایی نمیشه به جایی رفت نیما مسیحا
نزدیکت باشه چه کاری میکنه
تا به دریا میبریش ماهی بشه
جاده رو که میبینه راهی بشه
تا بپرسی که بهم سر میزنی
همه ی جوابشم گاهی بشه
دانلود آهنگ از یه جایی
بابام می‌کوید شهرمان سیل آمده. سکوت می‌کنم. می‌گوید: همه جا رو آب برد. می‌گویم: اوهوم. می‌گوید: اوهوووم؟! می‌گویم: خب چه کار کنم مگه من غریق نجاتم؟! می‌خندد. خودم هم برای خودم عجیبم گاهی. بابا ناراحت نیست از بی‌احساسی من. من بی‌احساس فکر نکنم باشم. فقط خب. خب آنجا را خیلی وقت است آب برده. من را هم تازه برد با خودش. نه از من چيزي مانده نه از آنجا. کی برای چی دل بسوزاند؟
دستهایمان را بریده اندوقتی دست دراز کردیمتا آن سیب قرمز را بچینیمباغبان دستهایمان را بریداز باغ بیرونمان کردپاهایمان را بریده اندوقتی خواستیم پا بگذاریم آنطرف خطوقتی خواستیم نگندیمگفتند شما محکومید به گندیدنزبانمان را بریده انددهانمان را دوخته اندگفتند همه جا نمیتوان حرف زدهر چيزي را نمیتوان گفتبه هر چيزي نمیتوان خندیدخواستیم بپرسیمپس کجا میتوان حرف زدچه میتوان گفتبه چه چيزي میتواند خندید؟يادمان افتاد که زبانمان را بریده اندو دهان
چيزي به بزرگی خندوانه که سعی کردم برام بی اهمیت باشه و الان بهم حس خوب نمیده. چرا؟ چون به حرف دیگران توجه کردم.الان هیییییییچ چیز بم حس خوب نمیده قابل درک نی؟اگه چيزي هم مثل راه رفتن هم باشه نمیزارن. ینی چی واقعا مگه من ادم نیستم؟ دل ندارم؟ فقط مردا هر وقت دلشون گرفت عصبانی شدن حق دارن از خونه بزنن بیرون؟ما چی ایم؟ خونه مدرسه خونه مدرسه فقط مدرسه هی عوض میشه میشه محل شغل تازه اگه بزارن کار کنی!
اسمم مینا.اسم مستعاریک سابقه کنکور دارم از نوع تجربی و امسال پشت کنکور هستم.بعدا عاشق شعر،خطاطی،ماندالا و هر کاری که به خط ربط داشته باشهکتاب نمیخونم زياد اما تقریبا روزی یه شعر و میخونم.عاشق شعرای فاضل آقای نظری ام.دیگه چيزي به ذهن مبارکم خطور نمیکنه.ها يادمان آمد گل و گلدان و خاک بازی را بسی زياد دوست دارمو با گیاه خیلی  دوستم.عاشق اینم به آهنگ گوش بدم و به کارهام فکر کنم.و واقعا دیگه چيزي مد نظرم نیست
نمیزارن تغییر کنیم.جمله ی اشتباهیه همه چی دست توئه ولی برای تغییر باید هزینه کنی هزینه مالی نه ها هزینه ی روانی شاید. حرف مشاور.من الان حسابم منفی بود داشت تازه صفر میشد حالا میلیاردی از حسابم برداشتن:) خب کم که اورده بودم تموم نشم؟پس بزار بگم که نمیزارن تغییر کنم.تا وقتی چيزي به اسم عرف در کنار قوانین و شرع باشه و چيزي به اسم مرد که همه ی این عرفا به نفع اون باشه. تو ایران به هیچی نمیرسم.یک روز اصن اینقدر پولدار میشم میرم خارج تغییر جنسی
جهان سوّم جاییه که، بلوبری اول قلیونش مياد توش، بعد میوش.جهان سوّم جاییه که، وقتی یه چيزي می‌خری نمیدونی گرون خریدی، ارزون خریدی یا به قیمت. جاییه که نمیدونی جنسی که خریدی چقدر مونده، چقدر تازست. جاییه که نمی‌فهمی چيزي که میخری اصله، یا کردن تو پاچت!ازین به بعد میخوام تگ جهان سوّم» رو بیشتر بنویسم تو وبلاگم. خیلی نمیفهمیم کجاییم!
همهٔ ما ترس از دست دادن داریم. و تا وقتی از دست ندهیم نمی‌دانیم که می شد بدون آن هم زندگی کرد. اما وقتی چيزي از اولش مال تو نیست، چيزي از اولش مثل امانتی است، ترس نگه داشتنش انگار بیشتر است. رابطه‌های موقتی مثلاً. آدم‌هایی که مثل سکه‌ای گوشه‌ٔ تاریکی توی خیابان پیدایشان کرده‌ای. توی دستت را نگاه کرده‌ای و هیجانت توی ناامیدیِ این که مال من نیست» یا این که به کار من نمی آید» رنگ باخته. بعد ترسیده‌ای که آن چیز غریب یک طوری‌اش باشد و من ا
حال مریضِ (روحی) بدی دارم.اصلا مرضناکم(!).می نویسم.پاک می کنمهویت نداری.بی خود تلاش نکن.چيزي برای ارایه نداری.مهم نیست که تازه از خواب بیدار شدی و حس ***  توی گِل گیر کرده رو داری.مهم نیست که گیج و مات و مبهوت به اطرافت نگاه می کنی.مهم نیست.مهم نیست که فهمیدی که هیچی نیستی.هیچ چيزي نداری.چيزي برای ارایه نداری.دنبال ساختن هویت نباش برای خودت.با حرف زدن چيزي که نداری رو نمی تونی به جای داشته هات و هویتت عرضه کنی.تو هیچی نیستی.هی
محصولات تبلیغاتی، قدیمی‌ترین نوع تبلیغات هستند. طبق گفته‌ی جری مک لافلین (Jerry McLaughlin)، رئیس شرکت برندرز (Branders)، یکی از بزرگترین فروشندگان آنلاین محصولات تبلیغاتی، کسب و کارهای آمریکایی سالانه ۲۰ میلیارد دلار صرف محصولات تبلیغاتی می‌کنند. که به خوبی ثابت می‌کند که محصولات تبلیغاتی نتیجه می دهند. آقای مک لافلین اثربخشی محصولات تبلیغاتی را به هنجارهای فرهنگی قرن‌های گذشته و به معامله به مثل (یا همان بده بستان) ارتباط می‌دهد. او می‌گوید:
من  برای سالها خوب بودن رو یعنی مهربون بودن،مراعات کردن دیگران،منعطف و صبور بودن رو لازمه ی یه انسان میدونستم و اونو ستایش میکردم.اما ورود یه سری آدم تو زندگیم بهم فهموند که نه بابا،خوب بودن زياد خوب نیست!مراعات کردن و دلرحمی و نجابت باعث میشه مدیرت فک کنه اسب خوبی هستی و بیشتر ازت سواری بگیره!صبور بودن و منعطف بودن با شرایط و سعی در درک موقعیت داشتن باعث میشه دوس پسرت فک کنه که تو ک*ون نداری بهش برینی و ریدن بهت رو شروع میکنه!دلسوزی و عطوف
خوابم مياد.+دوست ندارم فقط یه کاری برا انجام دادن داشته باشم.دوست دارم برنامه داشته باشم برا کارم، نه اینکه با کله برم و کارا انجام بدم.+هنوزم نمی دونم باید برای آینده چیکار کنم.ته چيزي که الان انجام میدم رو دیدم. یعنی کسایی که کاره منو 10 سال انجام دادن، الان کجان و به نظرم بخور نمیره تا حدی.ولی خب دوست دارم حداقل بتونم تو این دوران تجربه کسب کنم و بهترین چيزي که میشه رو انجام بدم.++خوابم مياد :|
شبکه تلویزیونی الجزیره، دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا بار دیگر از حمایت این کشور از ریاض سخن گفت و در نشست دولتی در واشنگتن افزود عربستان چيزي جز پول ندارد.ترامپ گفت: ما از عربستان حمایت می‌کنیم. آن‌ها چيزي جز پول ندارند. ما حفاظت از آن‌ها را تضمین می‌کنیم و کمک‌های زيادی به آن‌ها داده‌ایم. ما بهعربستان کمک (مالی) می‌کنیم، در حالی که از نظر من، باید این مسئله برعکس باشد.»او پیش از این نیز بارها در سخنانش حکومت عربستان را تحقیر ک
هر چيزي رو که دیوانه وار میپرستیدم، الان پشیزی برام اهمیت نداره.حد الامکان دلم میخواد فرسخ ها ازشون دور باشم!خونواده، دوست و رفیقام، درسم، کارم، تهران، همه ی پاتوقام، همه چی.فقط میخوام برای هرکس و هرجایی که بودم، دیگه نباشم.یه چيزي مثه صابر ابر توی فیلم "اینجا بدون من" شدم!به نظرم دیگه بودنم اینجا و پیش این آدما لطفی نداره.کاش میشد یه جایی برم که هیچ کس با شخصیت الانم، نشناستم!ندونه مریم کی بوده؟! چیا بهش گذشته و خلاصه که ازین دری ور
قدیم تر ها حس می کردم رفتن به سفرهای هیجان انگیز و آشنایی با آدم های جذاب  و شلوغ کاری و تجربه های جدید و جاهای تازه که قبلا  تجربه نکرده بودم ، جذاب ترین و خوشکل ترین چيزي است که می تواند نصیب آدم بشود و  این همان چيزي است که خوشحالت کند. اما بعد تر فهمیدم چقدر اشتباه می کردم و این طور ها هم  نیست.نه سفرهای هیجان انگیز و جاهای آن چونانی و طبیعت فولان، نه آدم های جالب و جذاب و نه تجهیزات گران تومنی و نه غذاهای فولان و نه هتل های بهمان و ن
پیله براق بود. انگار فی بود . متالیک. فکر می‌کردم خالی است چون کمی از پوست مویین کرم رویش بودوقتی دستش زدم پیله تکان خورد.ترسناک بودچيزي تویش خودش را به در و دیوار فی و متالیک پیله می‌کوبید. شبیه فیلمی ترسناک و ژاپنی بود. چيزي بقچه پیچ. دیگر دستش نزدم و فکر کردم فردا بروم ببینم آمده بیرون ازش چيزي یا نیامده.ترشی شلغم و لبو درست کردم. توی قفسه چیدم. کلی هم. دستورش را از ذهب گرفتم. ذهب برایم آرزو کرد که خوب شود و خوشمزه و خوشمان بیاید. من از
هری به هوا پرید او بر روی چيزي شبیه به چيزي شبیه به یک دست و پا - چيزي زنده!چراغ طبقه بالا و به وحشت خود هری متوجه بود که بزرگ، چيزي کدویی چهره عموی خود شده است کلیک. عمو ورنون دروغ گفته بودند در پای درب جلو در یک کیسه خواب، و به وضوح surethat هری دقیقا همان چيزي است او شده است می خواهم به تلاش برای پنجشنبه او در هری برای حدود نیم ساعت جیغ زد و گفت و سپس به او گفت برای رفتن و یک فنجان چای. هری به طرز ناراحت کردن به آشپزخانه بزنید و در زمان او پشت، پست الک
الان نشستم توی ازمایشگاه اقای معجزه و دارم مینویسم . طفلک رفته صبحانه بگیره برامون . چالش بدی رو درون خودم دارم میگذرونم . چيزي هست که نه میتونم حلش کنم و نه میتونم بگذرم و فراموشش کنم . خیلی دلخور و عصبانیم ولی ازونور هم خیلی درگیرشم . اذیتم میکنه همش رو هم . دو تا گزینه دارم . یا اینکه برم و با موضوع مواجه شم و اذیت شم بابتش . که اصلا نمیدونم تهش چیه . یا اینکه برم و بگذرم ازش تا شاید یه روزی باز وقتش برسه که باهاش مواجه شم . هردوش ی
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما
موسسه خیریه سگال

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی