محل تبلیغات شما

نتایج جستجو برای عبارت :

چه روزای خوبی بودی بام حرفای قشنگی میگفتی برام

اول فروردین 98رفته بود اعتکاف ولی به من چیزی نگفت خودم حدس زدم و درست بود چون دروغ نمی گه.برام این شعر رو فرستاد و من کلی حال کردم. گویا یه روزی که در مورد غم حرف می زدیم می خواسته اینو برام بفرسته. اها هفته پیش که داشتم می رفتم تهران بحث بارون شد و گفتم عاشق بارونم و اونم گفت منم و بعد گفت غم قشنگي توش هست و من گفتم نه برام نشاط و تازه شدنه و اون موقع انگار می خواست برام بفرسته که گوشیش مشکل پیدا کرده بوده و حالا در حالی که معتکف بود برام فرستاد و گ
سال کم کم داره تموم میشه و من تو شیش ماه دوم سال سه بار کار عوض کردم!یه زمان خیلی برام مهم بود و اینجور موقع ها کلی ناراحت میشدم اما انگار دیگه برام مهم نیست،راستش هیچی دیگه برام مهم نیست.شاید از کمبود انگیزه باشه و شایدم از چیز دیگه اما بدجور خودمو زدم به کوچه علی چپ .یه وقتایی اصلا تو این دنیا نیستمدیگه خیلی چیزا برام بی معنی شده،خیلی کمتر به گذشته فکر میکنم و بدتر ازهمه اینه که اصلا به اینده فکر نمیکنم.اینده برام خیلی مبهمه.
خدایا بازم سلامخیلی وقت بود اینجا برات ننوشتمبیشتر با گریه تو دلم بهت گفتمیادت هست مگه نه؟خدایا تو خواستی یا خودم خواستم نمیدونمولی این سینه سنگ قبر خیلی حرف ها شده.جدیدا حس میکنم قلبم مثل قبل کار نمیکنهمثل چشمهام که ضعیف تر شد و عینک لازم :))آره جدیدا تپشش را بیشتر حس میکنم.نمیدونم چرا انقدر بی قرار شدهولی شاید تو بدونی.شاید خودمم میدونم ولی اطمینان ندارم.هرچی که هست خودت بهتر میدونی از صبح که بلند میشم حرف دارم باهات بزنم تا وقتی دوباره ب
امشب چهار شنبه سوریه 97 و من باز هم از تنهایی نالانم. عجیبه برام که هر سال اسفند یه نحسیه خاصیو برام دارهعجیبه ک اسفند برام اتفاقای تلخ میفته و من تنها میشم. یادم میاد اسفند 94 ک سر یه موضوع چقدر ناراحت بودم دم عیدی حالم بد گرفته بود حالا بماند که 94 به قبل رو یادم نمیاد. دقیقا شاید همه ی تو از همون اسفند 94 شروع شد شب عیدی باز اومدی تو زندگیم ک دیگ بدش اون من بودم ک سخت رو تو زووم کردم.چقدر دوست داشتم امسال عیدو با هم بوديم ولی تو هیچوقت نمیخوای چ
روز واز اون بدتر شب دلگیری بود برامدلم خیلی گرفته .خیلی.هیچکس توی دنیام نیست.هر جقدر به عید نزدیک میشیم .بیشتر استرس دارم و دلم‌گرفته تر میشه.هیچ دلخوشی و دلگرمیی نیست.هیشکی دوروبرمون نیست.تنهای تنهاییمتنهاترم نیشم چون همون دوستای اندکمم نیستنخدایا الان یه قطره اشک چکید از چشمم.و راه باز شد برتی باقی قطرات .خدا  صدامو میشنوی؟ .روزاي خوش تر هم برام بیار.خوش تر.بهترخواهش میکنم.خواهش میکنم.خواهش میکنم خدااااااا
من اینقدر خرم که تا مثل آدم دقیقا نگی که منظورت چیه نمیتونم متوجه حرفت بشمنکنه دختر بازی.؟یا با گیج کردن من بهت خوش میگذره.؟ميگفتي حتی یه بارم نشده دوسم  نداشته باشیميگفتي تا حالا دوسم نداشتی و نشده قلبت به خاطرم به تپش افتاده باشهميگفتي تا حالا یه بارم دلنگرانم نبوديميگفتي تا حالا هرگز آیندتو با من تصور نکردیميگفتي فقط یه جایگزین برای اونممحض اینکه هنوز خوب حالیت نشده باشه بذار خوب همه چی رو برات روشن کنمحالا منم دیگه دوستت ندارم پس
به پاس اینکه توی زندگی هر چقدر هم که روزاي تلخی باشه و اتفاقای اعصاب‌خردکنی بیفته و حس‌های غم‌انگیزی ریشه بزنه، کسی رو دارم که برام بیسکوییت‌های شکلاتی خوشمزه می‌اره با یه گل سرخ کوچولوی خوشبو که از قلهٔ کوه چیده. و کسی رو دارم که وسط دانشگاه می‌پره بالای درخت و پیرهن سفیدش قرمز می‌شه که شاتوت بچینه، عین بچه‌های چهارساله ذوق می‌کنه و رسیده‌هاشو به منم می‌ده. و کسی رو دارم که وقتی سرم تو گلستانه و دارم با خودم فکر می‌کنم نسخه‌بدل بهتر
مامانم همبازی خوبي بود حتی بهتر از خواهر بزرگه تو بچگی که خاله بازی و لگو بازی بزرگتر هم که شدم یه قل دو قل و دبرنا و تخته و ورق و اسم فامیل بازی می کردیم انشاهام را همیشه خواهرم می نوشت و یه روز که شیف عصر بودم و خواهرم مدرسه بود یادم افتاد انشا ننوشتم و مامانم برام نوشت یادم نیست چی بود ولی درباره چوپان دروغگو بود و اینقدر ا اون انشا کیف کردم که هنوز لحظه خوندش یادم موندهیه دوره هم علاقمند به رمان های تاریخی شده بوديم و مامانم کتابهایی ک
امید حاجیلی -پریزاددانلود آهنگ امید حاجیلی به نام پریزاد همراه با کیفیت اصلی+پخش آنلاینOmid Hajili – Parizad ♥متن آهنگ امید حاجیلی به نام پریزاد ♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣دل بی تاب چشم بی خواب تورو میخواد منو دریابتو بودي اون پریزاد دلم که انتخابت کردمشمعی بشو مثال پروانه به دورت گردمبا یه نگاهت نگاهت دلم میلرزهعشقم به چشمات به چشمات ب
الان شماره های دفترم رو زیرورو کردم و به دو نفر که می تونستن گوش خوبي برام باشند زنگ زدم هر دوشون جای دیگه ای بودن و نگفتم، بعد چند بار دیگه شماره ها رو دیدم اما پیدا نشد، الانم باید صبر کنم همسرم برگرده و آخر شب که مهمونا رفتن بخوابن تنها باشیم و بتونم باهاش دردو دل کنم، خدا رو شکر که با همسرم راحتم و برام وقت می ذاره. همسرم ممنونم که اینقدر خوبي و دوستت دارم، وقتی اینجوری مادرم اذیتم می کنه تو هم پشتم رو خالی می کردی منم می بریدم.
خب خب خب! باورم نمیشه اصلا سال ۹۷ پست نذاشتم و از آخرین پستم بیشتر از یه سال میگذره!انگار همین دیروز بود ک تو برف گیر کرده بودمسال ۹۷ رو بخوام کلی بگم میتونم بگم زیاد سال خوبي نبود برام. یعنی سال خوبي برای خودم نساختم. از اخرای بهمن ۹۶ رفتم سرکار. کاری که به رشتم مربوط نبود و دوسش نداشتم و هرلحظش برام عذاب بود. ولی خب الان هم راه افتادم تو کارم هم عادت کردم به شرایط. دیگه اینکه با ادمایی اشنا شدم و وقتمو صرفشون کردم که اصلا ارزش نداشتن اصلاااا
بعد ماه‌ها اتاقم رو اساسی مرتب کردم(از زیر تختم یه گونی مو جمع کردم و به نظرم وحشتناکه این حجم از ریزش مو:(( )آخرین باری که انقد کامل همه‌چیزو کرده بودم فروردین بود و حالا روزاي آخر اردیبهشته. چقد یادگاری پیدا کردم ازش، یه گل خشک شده که بعد دلخوری روز تولدم بهم داده بود. چند تا ورق که یادگاری از بازی‌ کردنای اسم، شهرمون نگه داشتم به علاوه فاکتور چیزایی که تا حالا خوردیم! هیچ نمی‌دونم چه اهمیتی داره یادم بمونه که کی و کجا با هم چی خوردیم. ام
آخه با چشای خوابالو امدم تو رختخواب ولی هنوز خوابم نبرده .همیشه قرارمون رو کافه میذاریم دقیقا همون محل کار فرد مورد نظر دوس دارم برم اونجا تا برام عادی بشه که دیگه چیزی نمونده و خیلی وقته که تموم شده .دیگه برام هیچی مهم نیس اینکه بمونه اینکه بره اینکه بخواد کسیو جایگزینم کنه هیچـــــی برام مهم نیست ! دیگه تموم شـد.
چند روز پیش تو این فکر بودم که برای تولد دوستم از طریق سایت گل‌بازار چند شاخه گل بفرستم. کافیه دسته گل و نوشته مورد نظرتون و اسم و شماره تلفن طرف رو بهشون بگی اونوقت اونا خودشون بهش زنگ میزنن و میگن یه بسته داری آدرس بده کجا تحویلتون بدیم.تصور میکردم چقد موقع شنیدنش سورپرایز و خوشحال میشه و صورت و لبخندشو تو ذهنم تجسم میکردم. چون خودم دوستی  داشتم که خارج از ایران زندگی میکرد و تا حالا خونمون هم نیومده بود و از این طریق بسته‌ای برام ف
چقد اعتماد کردن سخته! کاش میشد به آدما اعتماد کرد. تنها کسی که می تونم راحت بهش اعتماد کنم و بدونم در هر حالی به فکر اینه که اتفاق بدی برام نیفته و کارها رو عاقلانه مدیریت میکنه ، مامان جونمه.کاش همسر هم برام قابل اعتماد بود. کاش میشد باهمسر نشست و دوستانه و صمیمی حرف زد. ولی چیزی که من می بینم اینه که دو طرف هی بالا پایین میکنن که چه تی به خرج بدن تو زندگی.کاش آدما از خوبي تو سوء استفاده نمیکردن.
خبر مرگ احمد خبر عجیبی بود.دوست نداشتم بشنوم احمد مرده، راستش باورم نمیشه که احمد مرده، مردن برای کسی مثل احمد شاید خیلی دردناک باشه.میخوام بنویسم ازش ولی نمیتونم.نمیدونم چرا.شاید چون نباید به احمد فکر کرد، ولی من چند ماه قبل براش ایمیل فرستادم، گفتم امیدوارم حالت خوب باشه احمدولی از احمد خبری نشد،دلگیر شدم بی دلیل!یه روز سرد زمستانی که برف باریده بود با احمد تو خیابونها قدم زدم و باهاش حرف زدم . اون خیلی شنونده خوبي بود، گاهی آروم آرو
خدایا من هر وقت پدرم را میبینم نور امید در دلم روشن میشود .در حالیکه زمان در حال گذر است و سال جدید در حال تحویل و من هم مرز 29 سال را گذرانده ام  امیدوارم بتونم یه اتفاق خوب در سال جدید بیفتد و سال نو با اتفاقات خوبي همراه شود.به هر حال من دارم پا به سن میگذارم و نیازمند یه دختر برای زندگی هستم و با این فرمون اگه ادامه بدم به هیچ جا نمیرسم.از خدا میخوام به منم یه نگاهی بکنه و روزنه ای هر چند کوچک برام باز کنه. صبر برام خیلی سخت شده و دیگع حوصلم سر
سلام .از برج 8 دارم میرم یه جایی که با دستگاه لیزر CO2 برش و حک میزنه ،به استخدامی و معلمی هم هنوز فکر میکنم و از یه طرفی هم به مهندسی و طراحی.فعلاً شاگردیه ولی واقعا برام زوره .آخه شاگردیبرا من تو 28 سالگی با لیسانس و رتبه یک دانشگاه بودن .با این هدف رفتم که سال دیگه وام بگیرم و خوداشتغالی راه بندازمبرام دعا کنید
چه خوب زندگی این روزهامون با تمام سختی ها و استرس ها و اضطراب هاش، قشنگي هاش رو داره. قشنگيش برای من روزهای چهارشنبه است که بی دغدغه ی بچه ها، می تونم از صبح زود تا شب دیروقت بیرون باشم و در راستای هدفهام قدمی بردارم. چه خوبه که هستی و من رو تو رسیدن به خواسته هام همراهی می کنی و شدی بال پرواز برام. چه خوب که بابای مهربونی هستی که بچه ها درکنارت شادن. 
از جلسه ی روان درمانی امروز راضی بودم؛ می خوام ادامه بدم. واسه چهارشنبه ی هفته ی بعد وقت گرفتم.      حرف زدن برام سخت تر از اونیه که فکرش روُ می کردم. من خیلی زیاد فکر می کنم، ولی بیان اون افکار، وقتی که روبروی دیگری نشستم، اصلن برام راحت نبود.
دلش برام تنگ شده ، دلش برام خیلی تنگ شده.مطمئنه تا حالاحتما بخشیدمش اونقد که مهربونم و ازم میخواد یه چند وقت برم پیشش. دیگه نمی تونه از فکرم شبا بخوابه.یه فرصت میخواد چند وقت باهم باشیم ،با هم حرف بزنیم درد و دل کنیم .بازم می تونیم یه کاری کنیم همه چی آسون بگذره.مینا جون و بابا خسرو هم دلشون تنگ شده برام. بیشتر از یه ساله ندیدیم همدیگر.دیگه وقتشه برم دیدنشون.-----تازه شدی مثل منسه ماهه که دارم این عذابارو میکشم.کجا بودي؟ فقط رفتی و بهم وقت داد
چند روز پیش تو این فکر بودم که برای تولد دوستم از طریق سایت گل‌بازار چند شاخه گل بفرستم. کافیه دسته گل و نوشته مورد نظرتون و اسم و شماره تلفن طرف رو بهشون بگی اونوقت اونا خودشون بهش زنگ میزنن و میگن یه بسته داری آدرس بده کجا تحویلتون بدیم.تصور میکردم چقد موقع شنیدنش سورپرایز و خوشحال میشه و صورت و لبخندشو تو ذهنم تجسم میکردم. چون خودم دوستی  داشتم که خارج از ایران زندگی میکرد و تا حالا خونمون هم نیومده بود و از این طریق بسته‌ای برام ف
۹۷.۹۶.۹۵.۹۴.۹۳.۹۲.۹۱.چقدر سالها زود میان و میرن،خیلی زود.عمر بر خلاف چیزی که ادم تصور میکنه خیلی کوتاهه.این سالها برام انقدر زود گذشتن که باورش خیلی برام سخته و انگار از دهه سوم زندگی به بعد زمان پنج سال پنج سال میره جلو.چیزی تا تموم شدن دهه نود نمونده،دهه ای که جوونی ما توش شروع شد
بهش مسیج دادم گفتم نریم عمارت تکراری شه واسه عکسای عروسیمونبعد جمله ی خودمو دوباره خوندمعروسیمون!چقدر شیرینِ! عین یه خواب شیرینِ آدم از دنیا چی میخواد جز همین همراهی و بودن و حسای خوب!انقدر کنارهم بودنمون از روزاي اول برام بزرگ و رویایی بود که هنوز به جدی شدنش فکر میکنم تو مقیاس باورم نمیگنجه!خدایا جدی جدی تو منو به یکی از آرزوهای بزرگم رسوندی و تا آخر عمر ممنونتم.هنوز تو ناباوری این روزام و به شدت بهت زده و گیجحرفاش، مسئولیت پذیریاش، هم
بابا گفته بودم به خاطر تو هرکاری می کنم.بخشیدنت که کاری نداره.حتی اگه به خاطر  مهربونی زیادت غرورمو شیکسته باشی.دیگه مهم نیست برام .هیچیه هیچی درباره اون دیگه برام مهم نیست.+ امروز که اومد کیک خریده بود با کتاب.شاید سالی یه بار پیش بیاد خودش برام کتاب بخره.وقتای عذرخواهی:)) خودمون به اندازه یه کتاب حرف زدیم .بعدم رفتیم شبگردی.بابا گاهی کمتر مهربون باش خب؟ :)
خیلی ناراحتم. اصلاً نمی تونم روی درس تمرکز کنم. کلاً نمی تونم روی هیچ کاری تمرکز کنم، در نتیجه تنها کاری که هر روز ازم برمیاد گشتن تو اینستاگرام و فضای مجازیه. ته فعالیتم اینه که دوشنبه ها و پنج شنبه ها میرم مطب دکتر برای چسب زدن.      حالا به فرض ارشد قبول شم، چه فایده؟ این پنج سالی که دانشگاه رفتم، چه پیشرفتی کردم؟ دانشگاه رفتن برام لقمه ی گنده تر از دهن بود، مثل هر کار دیگه ای. الانم همه چی برام لقمه ی گنده تر از دهنه. از یه جایی به
امشب که سر پر کردن فرم ها بهم گفتی بنویس بره جلو و اینطوری یه ماه پر کردنشون طول میکشه فهمیدم چقدر از چیزهای به دست اومده زندگیم نتیجه حضور تو بوده. تو بودي که جلوی غرق شدن من توی جزئیات و سختگیری هام رو میگرفتی و یجورایی روح پرفکشنیستمو ساکت میکردی که بذار بره جلو فقط الان. درگیر جزئیات نشو. و خب احساس کردم که الان چقدر رها کردن اون جزئیات دردناک برام راحت تر شدن نسبت به گذشته. چون صدای رها کنی که تو ميگفتي بهم انگار داره کم کم درونی میشه.
.
پیام داد تهرانم افطار بیایم؟ گفتم آشنایی امان به اولین افطاری بود و ای کاش نبود. گفت از من متنفری؟ گفتم به شدت! گفت: ولی من دوستت دارمگفتم: برام مهم نیست. برام مهم نیستیگفت: دروغهگفتم: هر طور دوست داری فکر کنراست میگفت دروغ بود!+ سنجاق شود به پست رها
 دانلود آهنگ چه زیاد شده فاصلمون غرورمون عشقو گرفت ازمون دانلود اهنگ چه زیبا شده فاصلمون غرورمون عشقو گرفتی ازمون به نام غرورDownload New Mp3 Music Ziba Rahimi – Ghororمتن آهنگ غرور زیبا رحیمیچه زیاد شده فاصلمون غرورمون عشقو گرفت ازمونیعنی هنوز عاشقمی یا عوض شدی میخوام بپرسم نمیچرخه زبونچه روزايی که خوب بودي باهام حرفاي قشنگي ميگفتي برامهنوز همون دوست دارم روی قولشه ، هستی رو حرفی که گفتی برامدانلود آهنگ چه زیاد شده فاصلمون غرورمون عشقو گرفت ا
مامان مریضهتازه جراحی داشتهروزاي گوهی بود .اگه بهتر بشه و مجبور نباشم توی این خونه لعنتی بمونم ( تو خونه موندن برام مرگه ) اگه بتونم یه کار مناسب پیدا کنماوضام خیلی بهتر میشهدرسو ول کردمدیگه نمی خوام بخاطرش خودمو از بین ببرممیخوام پول جمع کنم واسه دانشگاهنمی خوام از بابا پول بگیرم و خفت بکشم
این روزا فقط دلم تنگهدلم تنگه وقتایی ک بابام واس دوچرخم بوق میخرید .وقتایی ک برام بستنی میگرف میومد خونه .وقتایی ک فقط میخندید .وقتایی ک برام سیب پوس میکند راستی امشب دوباره برام سیب پوس کند فکرشو نمیکردم انقدر دل تنگ سیب پوس کنداش بشم و انقد خر ذوق ازینک با سیب اومد تو اتاقم.دلم تنگه وقتایی ک با س میرفتیم ارتفاع چقدر دلم تنگه واس اون پنجشنبه جمعه های بهاری ک از دلتنگی و ذوق دیدن همدیگه هفترو با هم میشمردیم. این روزا دقیقا بوی همون روزا ر
یه همکار دارم یه ماهه اومده تقریباً. بعد این نمی‌دونم چرا انقدر منو آدم حساب می‌کنه :)))) اون روز گفتم دلمه فرداش دلمه درست کرد برام آورد. دیروزم گفتم کاش آب پرتقال داشتیم امروز برام آب پرتقال آورده بود خودش آب گرفته بود دیشب :))))) می‌خواستم بهش بگم بابا من لیاقت این کارارو ندارم پوووف. :|
من نمی دونممن نمی دونم چرا از جنسی که چیزی نمی دونم باید تعریف کنمنمی دونم چرا باید بگم این کارمون آبرفت نداره در حالی که شاید داشته باشهمن نمی دونم چرا باید بگم خودمم از همین کار می برم در حالی که تا حالا از اون کار استفاده نکردمسلام و خوش آمد گویی و دنبال مشتری ها رفتن شده کار این روزاي منآخرشم یک خانوم جلف و خز و از خود راضی  میاد سرم غر می زنه تنها دلخوشیم وجود " ز " هست که همکارمه و یه ساله اونجا کار می کنه و برام از چیزای مختلف حرف م
دیروز سر ظهری حتما باید میرفتم سراغ پدرم .یه تاریخی هست اینروزا که گمشدنش همین روزا بود تقریبا 33 سال پیش.حس اینکه چی به سرش آورده بودنو داشت منو خفه میکرد.اینکه دقیقا فهمیدم چی به سرش آوردن هم بیشتر بهش فک میکردم.وقتی دیشب برف رو ازپشت پنجره دیدم .انگاری رفتم به سی وسه سال پیش.سرظهری هوا مساعد بود.کارامو انجام دادم و رفتم باغ رضوان .برای گنجشکایی که دنبال دون میگردن ،دونه بردم .یکم باهاش حرف زدم و گفتم که آقا جون کاش تو بودي فقط و هیچی دیگه نبو
همش سی سالمه اما . برای هر کسی یه برهه از زندگیش خیلی متفاوته .برای یکی ۳۰ سالگی ،برای یکی ۴۰ سالگی ،برای یکی .برای من اما ۳۰ سالگی .امروز داشتم فکر می کردم درست تو ۳۰ سالگی زندگی من به دو قسمت تقسیم میشه.نیمه اول زندگی که کنار تو بود و پر از خنده و نشاط کودکیو نیمه دوم ،که تو نبودي و پر از روزاي سرد تنهایییعنی درست یه مرز ۱۵ ساله بین بودن و نبودن تو و چقدر من این نیمه دوم زندگیم درد می کنه.کاش .کاش.کاش من در همان نیمه اول بودنت ،نی
.
توی فامیل پدریم، من ته تغاری محسوب میشم. در واقع زیادی ته تغاری‌ام چون مثلا دختر‌عمه‌هام نوه‌هاشون تقریبا همسن منن! چهار پنج سالم که بود، پسرِدخترعمم همسنای دایی‌های خودم بود. مثلا حول حوش‌های ۱۸ ۱۹ سالش بود. اونموقع نسبت‌هارو نمیفهمیدم. فکر میکردم چون به دایی‌های خودم میگم دایی، باید به اونم بگم دایی! و خب به اونم میگفتم دایی! خیلی هم دوستش داشتم. دقیقا مثل دایی‌های خودم. کلی باهاش بازی میکردم و هر بار میدیدمش مشتاق‌تر از خواهرزادهای
بهم گفته بود اگه کسی و دوست داشته باشم و دلتنگش باشم بهش نمیگم ولی حتما تو عکساش خلوت میکنم.امروز بعد از فرستادن عکسم با بزغاله جان غیبش زد آنلاین بود ولی سایلنت بود.پنج دقیقه بعد برام نوشت مرسی که با فرستادن عکست من و به یه خلوت دعوت کردی.چقدر میچسبه خدا یه همچین رفیقایی به آدم بده همین یدونشم برام کافیه.#خدایا شکرت
میگه خوابتو دیدم!میگم چی؟میگه نمیدونم کجا بوديم یا تو چه دنیایی، یه جا بود که همه جاش تاریک بود، من زندانی بودم و تو زندان بان من بودي!هر بار میومدی سراغم برام نور می اوردی! با مهربونی! و من همیشه منتظر بودم تو بیای!گریه ام میگیره!عوضش خودم یه جا اسیرم که هیچکس حالمم نمیپرسه چه برسه به تقسیم  نورش با من.! 
بس رنجورم و کس نیست که با او دمی بزنم. چه توان کرد و چه شاید کرد؟. اگر نه آنستی که ضعفِ بشریّت طاقتِ انتقام ندارد، تمام کردمی! لیکن مانع این است.»نامه‌های عین‌القضاتعینی جان، کاش الان اینجا بودي و با بغض برام درددل می‌کردی از خواص بی‌بصیرت و منم با غر برات چس‌ناله می‌کردم از تکلیفای گلستان. تموم نمی‌شه عینی. و منم حوصله‌شو ندارم؛ فقط حوصلهٔ تو رو دارم و تفسیر عشر. چه کنم؟ تو بگو.
سلام همسر عزیزمدیگه برام مهم نیست. موهات صاف باشه یا فرفریدیگه اینا برام مهم نیست. راستش خیلی وقته، اینجور مسائل اهمیتش رو از دست داده برام :)نمی دونمشاید خیلی سادگی هست. باور خیلی از حرفااینکه می گن دوستت دارم. :)امروز خیلی عصبانی بودم. نوشتن، دیگه آرومم نمی کنهباز هم خدا رو شکر می کنم خدایا شکرت :))خدایا میشه، یک روز برسه من و مرد زندگیم، همدیگر رو پیدا کنیم و برای همیشه  تا آخر عمر با خوشحالی و خوشبختی کنار هم زندگی کنیم؟خدایا ا
می خوام با همدیگه یه جور هیپتونیزم رو انجام بدیم میخوام ازت که چشمات رو ببندی و بعد اروم باز کن و به صفحه ی کیبور خیره شو به ازای هر کلمه ای که من تایپ میکنم حافظه ات رو خالی کنخالی کن آروم آروم برگرد به ترم اول ریاضی . برگرد به اون روزی که اسمت رو صدا زدن به عنوان شاگرد اول ورودی 93 ترم 7 و خوش حالی که داشتی برگرد به اون روزی که کنفرانس آموزش ریاضی داشتی و چقدر استاد ازت تعریف کرد و پیش چه کسایی ! برگرد به روزايی که فوبیا داشتی و باید کنفرانس تا
آهنگ مسیح همینجوری داره پخش میشه . .آروم به گل چ آسون نشست دلم ببینآروم دل دیگ بی تو هر لبم ب کی خانوم بگهدوباره از اول .چقدر خاطره برام زنده میکنه .هه چ چیزایی دلم میخواد دلم میخواست کاش اون این اهنگو برام میفرستاد کی میفهمه چقدر سخته بد این همه سال جدایی؟!  کی میفهمه چقدر تنهایی دارم از بین میرم تو غم ؟! خدایا به ممن بگو این دل من کی از غم سبک میشه ؟؟ !
دانلود آهنگ چه زیاد شده فاصلمون غرورمون عشقو گرفت ازمون
دانلود آهنگ زیبا رحیمی به نام چه زیاد شده فاصلمون
Danlod Ahang Ziba Rahimi – goroor
 
 
متن ترانه غرور از زیبا رحیمی
چه زیاد شده فاصلمون غرورمون عشقو گرفت ازمون
یعنی هنوز عاشقمی یا عوض شدی میخوام بپرسم نمیچرخه زبون
چه روزايی که خوب بودي باهام حرفاي قشنگي ميگفتي برام
هنوز همون دوست دارم روی قولشه هستی رو حرفی که گفتی برام
 
منو ببینی میفهمی غم توی چهرمو
همیشه سکوت تو دق میده آد
روی یکی از کاستام صدای دوستی رو ضبط کرده بودم که خیلی برام مهم بود امروز که خواستم گوش بدم به اون صدا از واکمن فقط صدای روشن بودنش پخش میشد فکر کردم خراب شده واسه اطمینان بقیه کاستارو امتحان کردم بقیه رو میخوند ولی این یکی که برام مهم بود نه چرا یه وقتایی یه اتفاقایی درست وقتی نباید بیفته میفته اونم برای کسی یا چیزی که با ارزش تره بین همه ی انتخابا چرا این یکی؟
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما
موسسه خیریه سگال

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی