نتایج جستجو برای عبارت :

چه روزایی که خوب بودی باهام حرفایه قشنگی میگفتی برام

اول فروردین 98رفته بود اعتکاف ولی به من چیزی نگفت خودم حدس زدم و درست بود چون دروغ نمی گه.برام این شعر رو فرستاد و من کلی حال کردم. گویا یه روزی که در مورد غم حرف می زدیم می خواسته اینو برام بفرسته. اها هفته پیش که داشتم می رفتم تهران بحث بارون شد و گفتم عاشق بارونم و اونم گفت منم و بعد گفت غم قشنگي توش هست و من گفتم نه برام نشاط و تازه شدنه و اون موقع انگار می خواست برام بفرسته که گوشیش مشکل پیدا کرده بوده و حالا در حالی که معتکف بود برام فرستاد و گ
ضمنا یوانا جی چک هم اگه دیگه به علت پست قبلی باهام حال نمیکنه به درک، اون که خودش قبلا به رز ناماجونس باخته بود و رز ناماجونس هم بعدا خودش به یه برزیلی باخت که فعلا ازش اسم نمیبرم که احتمال داره اونم باهام حال نکنه ولی به هر حال همینه که هست!
بالاخره امروز به این نتیجه رسیدم که درس فیزیک رو حذف کنم. استاده باهام به لج افتاده بود و حتما نمره ام رو کم میکرد. این دو ماهی که گذشت از بدترین ماههای زندگی ام بودند. همه جور اتفاق بد برام افتاد. گاهی وقتها دلم براش تنک خواهد شد چون هر چند که از دیده رفته ولی هرگز از دل نمیرود. 
همش دارم از آدما فرار میکنموقتی باهام حرف میزنن اصن نمیفهمم چی میگن فقط به این فکر میکنم که زودتر دهنشو ببنده خفه شه دیگهوقتی نمیشه که ببینمشون از خوشحالی  انگار تو دنیای دیگمحتی نمیخوام اسمشون رو گوشیم بیفته و ببینمچرا هیشکی نمیفهمه چمه که یه مدت دو رو برم نباشن کاری به کارم نداشته باشن باهام حرف نزنن
ستاره شناس عزیزدلم اومده بود_ عین یک ستاره ی درخشان تو شب های تاریک و نمور این روزها.اومده بود مخصوص من رو ببینه و باهام حرف بزنه_بهم قوت قلب داد_از آینده ی قشنگ تر و روشن تر برام حرف زدو من رو لبریز عشق کرد_من رو خندوند و بهم امید داد که تماما قبولم داره و به موفقیتم ایمان!_گفت بدونم که تنها نیستم و اون رو دارم_گفت بدونم که هر وقت بخوام هست و به کمکم میاد.ستاره شناس من یک منجیهیک پیامبر.یک اتند اطفال اسپشالیست.بهم قول کوه و آسمون داد_گفت
این روزا فقط دلم تنگهدلم تنگه وقتایی ک بابام واس دوچرخم بوق میخرید .وقتایی ک برام بستنی میگرف میومد خونه .وقتایی ک فقط میخندید .وقتایی ک برام سیب پوس میکند راستی امشب دوباره برام سیب پوس کند فکرشو نمیکردم انقدر دل تنگ سیب پوس کنداش بشم و انقد خر ذوق ازینک با سیب اومد تو اتاقم.دلم تنگه وقتایی ک با س میرفتیم ارتفاع چقدر دلم تنگه واس اون پنجشنبه جمعه های بهاری ک از دلتنگی و ذوق دیدن همدیگه هفترو با هم میشمردیم. این روزا دقیقا بوی همون روزا ر
ستاره شناس عزیزدلم اومده بود_ عین یک ستاره ی درخشان تو شب های تاریک و نمور این روزها.اومده بود مخصوص من رو ببینه و باهام حرف بزنه_بهم قوت قلب داد_از آینده ی قشنگ تر و روشن تر برام حرف زدو من رو لبریز عشق کرد_من رو خندوند و بهم امید داد که تماما قبولم داره و به موفقیتم ایمان!_گفت بدونم که تنها نیستم و اون رو دارم_گفت بدونم که هر وقت بخوام هست و به کمکم میاد.ستاره شناس من یک منجیهیک پیامبر.یک اتند اطفال اسپشالیست.بهم قول کوه و آسمون داد_گفت
من می‌دونم و می‌فهمم. با چهار پنج‌تا کلمه(یا جمله، متغیر نسبت به افراد مختلف) متوجه می‌شم که حال کی بده حال کی خوبه. نه که اکتفا کنم به احوال‌پرسی تخمی و قبول کنم که خوبن، نه. فقط خسته‌ام از اصرار به آدمایی که باهام راحت نیستن و خب! چرا بیشتر از این اذیت بشن؟ هرکی لازم ببینه باهام صحبت کنه، میاد حرف می‌زنه. اگر نیازی نداشته باشه، اصرار بیخود معنی نداره. تمام!
.
همیشه از صدای بلند متنفر بودم. هر نوع صدای بلندی حتی اگر دعوا نبود، استرس وحشتناکی بهم میداد. از هر ادمی که داد میزد میترسیدم. احساس ناامنی میکردم. دلم میخواست به آدم‌ها بگم  لطفا با من آروم حرف بزنید. لحن تند و بلند آدم‌ها برام ترسناکه و اصلا مهم نیست کجا باشم، کِی باشه و توی چه موقعیتی. کافیه یکی باهام تند حرف بزنه یا داد بزنه تا از ترس حس فلجی بهم دست بده و زبونم بند بیاد. اونوقت دیگه یادم میره همه چی. یادم میره که دیگه بچه‌ی پنج ساله‌ای ن
.
توی فامیل پدریم، من ته تغاری محسوب میشم. در واقع زیادی ته تغاری‌ام چون مثلا دختر‌عمه‌هام نوه‌هاشون تقریبا همسن منن! چهار پنج سالم که بود، پسرِدخترعمم همسنای دایی‌های خودم بود. مثلا حول حوش‌های ۱۸ ۱۹ سالش بود. اونموقع نسبت‌هارو نمیفهمیدم. فکر میکردم چون به دایی‌های خودم میگم دایی، باید به اونم بگم دایی! و خب به اونم میگفتم دایی! خیلی هم دوستش داشتم. دقیقا مثل دایی‌های خودم. کلی باهاش بازی میکردم و هر بار میدیدمش مشتاق‌تر از خواهرزادهای
سال کم کم داره تموم میشه و من تو شیش ماه دوم سال سه بار کار عوض کردم!یه زمان خیلی برام مهم بود و اینجور موقع ها کلی ناراحت میشدم اما انگار دیگه برام مهم نیست،راستش هیچی دیگه برام مهم نیست.شاید از کمبود انگیزه باشه و شایدم از چیز دیگه اما بدجور خودمو زدم به کوچه علی چپ .یه وقتایی اصلا تو این دنیا نیستمدیگه خیلی چیزا برام بی معنی شده،خیلی کمتر به گذشته فکر میکنم و بدتر ازهمه اینه که اصلا به اینده فکر نمیکنم.اینده برام خیلی مبهمه.
 دانلود آهنگ چه زیاد شده فاصلمون غرورمون عشقو گرفت ازمون دانلود اهنگ چه زیبا شده فاصلمون غرورمون عشقو گرفتی ازمون به نام غرورDownload New Mp3 Music Ziba Rahimi – Ghororمتن آهنگ غرور زیبا رحیمیچه زیاد شده فاصلمون غرورمون عشقو گرفت ازمونیعنی هنوز عاشقمی یا عوض شدی میخوام بپرسم نمیچرخه زبونچه روزايي که خوب بودي باهام حرفای قشنگي ميگفتي برامهنوز همون دوست دارم روی قولشه ، هستی رو حرفی که گفتی برامدانلود آهنگ چه زیاد شده فاصلمون غرورمون عشقو گرفت ا
دیشب داشتم از تنگی نفس می مردم.صبح رفتم دکتر.گفت درمانت ناقصه.اصلا تحت نظر نیستی.آزمایش آنتی بادی برام نوشت و تست ریه.کورتون هم نوشت گفت باید می خوردی.خیلی نا امیدم خیلی درمونده امزنگ زدم بیمارستان فیروزگر تهران وقت دکتر گرفتم .14اردیبهشت 8:30صبحبه مامان زنگ زدم و اطلاع دادم تلفن رو روی من قطع کرد.به خاله معصومه گفتم به کمکش احتیاج دارم گفت برنامه اشو چک می کنه ببینه می تونه باهام بیاد یا نهصندوقدار شیفت صبح یه فتنه ی واقعیه &
خدایا بازم سلامخیلی وقت بود اینجا برات ننوشتمبیشتر با گریه تو دلم بهت گفتمیادت هست مگه نه؟خدایا تو خواستی یا خودم خواستم نمیدونمولی این سینه سنگ قبر خیلی حرف ها شده.جدیدا حس میکنم قلبم مثل قبل کار نمیکنهمثل چشمهام که ضعیف تر شد و عینک لازم :))آره جدیدا تپشش را بیشتر حس میکنم.نمیدونم چرا انقدر بی قرار شدهولی شاید تو بدونی.شاید خودمم میدونم ولی اطمینان ندارم.هرچی که هست خودت بهتر میدونی از صبح که بلند میشم حرف دارم باهات بزنم تا وقتی دوباره ب
سلام بچه ها.نمیدونم چرا اصلا وقت نمیشه ذهنم رو ثابت نگه دارم برای نوشتن اینجا.الان که دارم مینویسم سر کارم و تایم استراحتمه. رو تخت دراز کشیدم و یهو یادم افتاد بیام اینجا.چقدر دلم تنگه برای فضای گرم و خالص دوستانه ی اینجا.برای عید نوروز من رو به عنوان مجری مسابقه بچه ها معرفی کردن تو جشن ایرانی ها. خوشحال شدم که دارم اینجا دارای شخصیت و اعتبار میشم. هرچند کم و ناچیز در حد اجرای یه مسابقه. مدیرم باهام قرارداد جدید بست. با این اوصاف با توجه به
ستاره شناس عزیزدلم اومده بود_ عین یک ستاره ی درخشان تو شب های تاریک و نمور این روزها.اومده بود مخصوص من رو ببینه و باهام حرف بزنه_بهم قوت قلب داد_از آینده ی قشنگ تر و روشن تر برام حرف زدو من رو لبریز عشق کرد_من رو خندوند و بهم امید داد که تماما قبولم داره و به موفقیتم ایمان!_گفت بدونم که تنها نیستم و اون رو دارم_گفت بدونم که هر وقت بخوام هست و به کمکم میاد.ستاره شناس من یک منجیهیک پیامبر.یک اتند اطفال اسپشالیست.بهم قول کوه و آسمون داد_گفت
امشب چهار شنبه سوریه 97 و من باز هم از تنهایی نالانم. عجیبه برام که هر سال اسفند یه نحسیه خاصیو برام دارهعجیبه ک اسفند برام اتفاقای تلخ میفته و من تنها میشم. یادم میاد اسفند 94 ک سر یه موضوع چقدر ناراحت بودم دم عیدی حالم بد گرفته بود حالا بماند که 94 به قبل رو یادم نمیاد. دقیقا شاید همه ی تو از همون اسفند 94 شروع شد شب عیدی باز اومدی تو زندگیم ک دیگ بدش اون من بودم ک سخت رو تو زووم کردم.چقدر دوست داشتم امسال عیدو با هم بوديم ولی تو هیچوقت نمیخوای چ
خیلی سخته دلشوره بگیری و نتونی خودتو اروم کنیخیلی سخته نگران ابجیت باشی خیلی سخته ندونی آبجیت در چه حالهخیلی سخته دلت برای آبجیت اروم و قرار نداشته باشه ولی اون به روی خودشم نیارهنگران آبجیممالان چند روزه اروم و قرار ندارممیدونم از طرف آبجیم هستولی هیچکاری نمیتونم بکنمدلم میخواد باهام حرف بزنهبه من بگه که داره چکار میکنهدر چه حالیهحال دلش چطورهولی نیستباهام حرف نمیزنه(بهم گفته بود اگه نخوام جواب نمیدم و خلاص)نکنه .نمیدونم
قدیما که آهنگ میساختمو گیتار میزدم یه وبلاگ داشتم که ادمایی باهام ارتباط بودن. از میونشون یه پسری بود که اصرار داشت من یه اهنگ با گیتار بزنم یه قسمتاییشم بخونم یه قسمتاییش هم خالی بذارم که اون بتونه بخونه.خلاصه بعد از یه مدتی قبول کردم و یچیزی ساختم و خوندم و براش فرستادم تا تکمیلش کنه برام بفرسته ببینم چی از آب در میاد.نتیجه کار شد اینی که گذاشتم این پایین. حرفه ای نیست ولی برام خاطره انگیز بود :)http://s4.picofile.com/file/7898034622/New.mp3.htmlیه کار دیگه که ع
ماه پیش شرکتی که اینترنتی باهاش کار میکنم وسطای ماه برام پیغام داد که واریزی انجام شد .میلغشم نوشته بودن برامخخخخخ. داشتم تلگرام رو چک میکردم که دیدم مبلغ واریزی رو!!!!خخخخخخ  خدای من بیست هزار تومان اضافه حقوق زدن برام!!!!خدایا مرسی.خخخخخخ.میگم اخه اینا هیچوقت نمینوشتن که واریزی چقدره.اونقد خندیدم که دارم غش میکنم خخخ.بیست هزار تومان.وااای. .چقد خوشحالمممممم.دارم فک میکنم که 11ساله دارم کار میکنم .چه عمری ازم گذشته.چه روزايي گذروند
من اینقدر خرم که تا مثل آدم دقیقا نگی که منظورت چیه نمیتونم متوجه حرفت بشمنکنه دختر بازی.؟یا با گیج کردن من بهت خوش میگذره.؟ميگفتي حتی یه بارم نشده دوسم  نداشته باشیميگفتي تا حالا دوسم نداشتی و نشده قلبت به خاطرم به تپش افتاده باشهميگفتي تا حالا یه بارم دلنگرانم نبوديميگفتي تا حالا هرگز آیندتو با من تصور نکردیميگفتي فقط یه جایگزین برای اونممحض اینکه هنوز خوب حالیت نشده باشه بذار خوب همه چی رو برات روشن کنمحالا منم دیگه دوستت ندارم پس
یه حسی هس تو خوابام که هیچ جای دنیا تجربه ش نکردم. یه حس که هی آدماش عوض میشن ولی جنس آروم دوس داشتنه همونه.یه حس بهشتی  که فقط تو خوابام حسش می کنم و عاشق اون آدمی میشم که تو خواب اون حس رو بهم میده.صبح که بلند میشم می فهمم تمام احساسات این دنیا خز و خیله در مقابل اون دوست داشتنه. نمی دونم تو این دنیا هست یا نه. اگه هست که امیدوارم تو اونم حلول کنه برام. اگر نیست و تو اون دنیاست که حاضرم ایستاده بمیرم و بی صبرانه منتظر بهشتم. دوست ندارم
از دور که دیدم شون، اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که چقدر همه آبی پوشن!!نزدیک تر که اومدن، دیدم یکی شون اومده جلوتر و داره برام دست ت میده و میخنده! من چهره ش رو تشخیص نمی دادم (اوضاع چشمام خیلی خرابه. منم از عینک متنفرم!)تا شروع کرد به حرف زدن، فهمیدم زهراست!!!زهرا و عمو و خاله عصمت .گفتم که امسال، سال تجدید دیدارهاست انگار . :)پ.ن: آرش هم چنان با عمو دوست شده بود. چنان براش غش غش می خندید!! تهشم دیگه پسرخاله شده بود، عمو که می نشست می رفت هل
آغوشت برام امنترین جای دنیا شده و من برای این هروز از خدا ممنونمرسیدیم به چهار سال . چهار سالی که اولش رو تو یه جاده پر از دست انداز و چاله چوله و سرعت گیر گذروندیم الان اما لذت بخش ترین دورانه برام.منو به آرزوهام رسوندی. امن ترین حس رو بهم دادی. تنهاییامو پر کردی. باهام دعوا کردی. گریه کردی . خندیدی.باهات بزرگ شدم. باهات زندگی رو رنگی تر از قبل دیدم و سختیای زندگی با بودنت قابل تحمل تر شدبابت تک تک خاطراتی که تو ذهنم برام میذاری
به عنوان یه آدمی که سختشه حرف زدن با آدما، حس میکنم رابطه حداقل برا روح آدم لازمه. لازمه که آدم با یکی حرف بزنه و بدونه که حرفاش مهمه، و اگه مهم نباشه هم مهم نیست. یکی که باهاش بشه مسخره و بی مزه و غرغرو و خسته کننده بود و از مسخره و بی مزه و غرغرو و خسته کننده بودن نترسیدامروز داشتم به این فکر میکردم چی باعث میشه من اینقدر کم حرف باشم .وچی باعث میشه دلم نخواد باخیلیا حرف بزنم . یاد محمدرضا غفاری میفتم که به رامبد گفت  من دوست دارم تنهایی برم
امسال توی روز تولدم تصمیم گرفتم که به هیچ کس خودم  اطلاع ندم که تولدمه تا ببینم کیا به فکرم بودن  و در کمال ناباوری مرجان هیچ تماسی باهام نگرفت  حتی تا این لحظه هم زنگی بهم نزد با خودم گفتم یادش رفته و بزودی باهام تماس میگیره اما ۴ روز گذشت و هیچ خبری نیومد.بامداد تولدم تو خونه تنها بودم و قرمه سبزی پختم و یه کیک دارچینی خوش طمع و برای اولین با با قابلمه پختم  حول و حوش ۴ خوابیدم  همسر جان ۸ صبح اومد درو براش باز کردم و خوابیدم هیچ
آخه با چشای خوابالو امدم تو رختخواب ولی هنوز خوابم نبرده .همیشه قرارمون رو کافه میذاریم دقیقا همون محل کار فرد مورد نظر دوس دارم برم اونجا تا برام عادی بشه که دیگه چیزی نمونده و خیلی وقته که تموم شده .دیگه برام هیچی مهم نیس اینکه بمونه اینکه بره اینکه بخواد کسیو جایگزینم کنه هیچـــــی برام مهم نیست ! دیگه تموم شـد.
تا کی به تمنای وصال تو یگانه. من با این آهنگ بالغ شدم. همون زمانی که مدام از تلویزیون پخش میشد. غرقش می شدم. و از همون سالها تا الان کمتر روزی بوده که زیر لب یا تو مغزم زمزمه ش نکنم. اما از وقتی دیگه تلویزیون پخشش نکرد یا من تلویزیون ندیدم گوشش نداده بودم تا امروز که تو یوتیوب برام پیشنهاد شد. شنیدن کی بود مانند زیر لب با خودت زمزمه کردن!  البته در واقع برعکسش.فرضیه جالبی همیشه تو سرم بوده که آهنگ های مورد علاقه، یا آهنگایی که آدمو بیخیال نم
دانلود اهنگ عاشقانه و زیبای درگیر عشق تو شدم تو که خوابو خیال شبامی با کیفیت بالا 320 موزیک صوتی Mp3 با لینک مستقیم
Ahang Dargire Eshghe To Shodam to ke khabo khiyalami
دانلود آهنگ درگیر عشق تو شدم تو که خوابو خیال شبامی
درگیرِ عشقِ تو شدم…♭♪/ .//
تو که خواب و خیالِ شبامی…♭♪/ .//
قید همه چیزو زدم, واسه این که الان تو باهامی♭♪/ .//
هر چی توو دنیاست, به کنار…♭♪/ .//
تو، تمومِ چیزی که می خوامی♭♪/ .//
وقتی بهت خیره میشم, چشام از تو سیر نمیشن♭♪/ .//
رؤیای شب های منی…♭♪/ .
امید حاجیلی -پریزاددانلود آهنگ امید حاجیلی به نام پریزاد همراه با کیفیت اصلی+پخش آنلاینOmid Hajili – Parizad ♥متن آهنگ امید حاجیلی به نام پریزاد ♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣دل بی تاب چشم بی خواب تورو میخواد منو دریابتو بودي اون پریزاد دلم که انتخابت کردمشمعی بشو مثال پروانه به دورت گردمبا یه نگاهت نگاهت دلم میلرزهعشقم به چشمات به چشمات ب
تو تبریز دوسه تا دوست دانشجوی روانشناسی داشتم که این هی آزمونای مختلف ازمون میگرفتن یکی از این تست ها تشخیص احساسات مخاطب از رو عکس چهرشون بود. تشخیصای من تو این تست به طور متوسط عصبانی تر و ناراحت تر از چهره واقعیشون بود :|اساسا معتقدم این ممکنه به تربیت و جامعه ای که توش بزرگ شدی برگرده. یادمه شیرازیا اینطوری نبودن و خیلی ملایم با همه چی برخورد میکردن.باید خودم رو در این خصوص کنترل کنم. مخصوصا مه تو جامعه 72 ملت هرکسی یه جوریه همه نمیتونن تو ر
دانلود آهنگ جدید ماکان بند به نام خدا 98



دانلود آهنگ جدید ماکان بند به نام خدا 98

Download New Music  Macan Band  Khoda

متن آهنگ ماکان بند خدا

وقتی حالم بد بود خیلی چیزا داشتم کمبود هیچکسیم دورم نبود دستمو گرفتی چه زود

وقتی همه پسم زدن شروع کردم قدم زدن تو خلوت خودم بودم و میخواستم بگیری جونمو

گفتم خدا خودت بیا و دستتو بذار رو شونه هام آروم بشم

چرا اینجورین باهام این آدمای توی شهر انقده پس زدن منو تا از همشون دور بشم

مثل آب زلال بودم کاری کردن تیره ب
سلام شب بخیرامروز 10 خرداده البته شبه سه شنبه که رفتم مغازه امین ب مامانش اینا اومدن و باز من سلام ندادم و بقول امین رفتار متشخصانه ای هم با معلم طراحیش نداشتم حس میکنم بعد اون قضیه رفتار امین باهام فرق کرده دلم گرفته خیلی بد گرفته بهش گفتم حس میکنم دلت نمیخاد باهام حرف بزنی اما اون گفت که نه اینجور نیستش حال خودم خوب نیسش برا همونه اینجور حس نکن دلم گرفته این روزا حس میکنم دارم از دست میدمش جدیدا قلبش بیشتر درد میگیره این خیلی عذابم میده
باشگاه و ورزش رو دوست دارم. چون اونجا میتونم همیشه نفر اول باشم. و اگه یک نفر بیاد که تو یک چی بهتر از من باشه میتونم با یکم تلاش دوباره بهترین باشم. چون اونجا برای دیگران مهمم. چون اونجا دوستم دارن. چون اونجا میتونم خودم باشمو دیونه بازی درارم بپر بپر کنم فریاد بزنیم. بعضی وقتا هم لوس بازی در بیاریم. اونجا میتونم مسخره بازی درارم یا با دیگران شوخی کنم و بخندیم. اونجا هیچ وقت بیکار پشت یک میز ننشستیم. همه ی اینا اونجا چیز طبیعیه و کسی به هیچ کد
 راستش اینه که یکی از نیازهای اساسی زندگی من نیاز به تنهاییه. نیاز به اینکه روزی حداقل یک ساعت واسه خودم تنها باشم و خلوت خودم رو داشته باشم. حالا دو سه روز اگه فرصتش پیش نیاد و نتونم این خلوت رو واسه خودم فراهم کنم یه جوری می تونم تحمل کنم ولی الان دقیقا 20 روزه که یه ربع هم واسه خودم تنها نبودم. یادم نمیاد هیچ وقت توی زندگیم یه نفر انقدر بهم وصل بوده باشه. حتی دو سال اولی هم که به دنیا اومده بود یه چند ساعتی وسط روز می خوابید. ولی الان دقیقا 20 ر
خوابم نمی برهمی ترسم فردا که رفتم سرکار باهام بد برخورد کنن.می ترسم سرم داد بکشن چون اونوقت من متاسفانه غیر ارادی گریه می کنم .می ترسم تحویلم نگیرنمی ترسم و خوابم نمی بره و بدنم گر می گیره و حالم اصلا خوب نیست.ماهی کوچولویی که تازه شنا کردنو یاد گرفته بود حالا افتاده توی موج بزرگ.خدا کمکش کنه!من کار بدی کردم؟ نباید می گفتم؟ خدایا یجوری حلش کنننننناگه باهام بد رفتار کنن تحمل کردن شیفت کاریم سخت میشهاسترس گرفتم "اون" راج
مامانم همبازی خوبی بود حتی بهتر از خواهر بزرگه تو بچگی که خاله بازی و لگو بازی بزرگتر هم که شدم یه قل دو قل و دبرنا و تخته و ورق و اسم فامیل بازی می کردیم انشاهام را همیشه خواهرم می نوشت و یه روز که شیف عصر بودم و خواهرم مدرسه بود یادم افتاد انشا ننوشتم و مامانم برام نوشت یادم نیست چی بود ولی درباره چوپان دروغگو بود و اینقدر ا اون انشا کیف کردم که هنوز لحظه خوندش یادم موندهیه دوره هم علاقمند به رمان های تاریخی شده بوديم و مامانم کتابهایی ک
چه خوب زندگی این روزهامون با تمام سختی ها و استرس ها و اضطراب هاش، قشنگي هاش رو داره. قشنگيش برای من روزهای چهارشنبه است که بی دغدغه ی بچه ها، می تونم از صبح زود تا شب دیروقت بیرون باشم و در راستای هدفهام قدمی بردارم. چه خوبه که هستی و من رو تو رسیدن به خواسته هام همراهی می کنی و شدی بال پرواز برام. چه خوب که بابای مهربونی هستی که بچه ها درکنارت شادن. 
سلام .از برج 8 دارم میرم یه جایی که با دستگاه لیزر CO2 برش و حک میزنه ،به استخدامی و معلمی هم هنوز فکر میکنم و از یه طرفی هم به مهندسی و طراحی.فعلاً شاگردیه ولی واقعا برام زوره .آخه شاگردیبرا من تو 28 سالگی با لیسانس و رتبه یک دانشگاه بودن .با این هدف رفتم که سال دیگه وام بگیرم و خوداشتغالی راه بندازمبرام دعا کنید
از جلسه ی روان درمانی امروز راضی بودم؛ می خوام ادامه بدم. واسه چهارشنبه ی هفته ی بعد وقت گرفتم.      حرف زدن برام سخت تر از اونیه که فکرش روُ می کردم. من خیلی زیاد فکر می کنم، ولی بیان اون افکار، وقتی که روبروی دیگری نشستم، اصلن برام راحت نبود.
برگشتم خونه. نرگسامو گذاشتم تو گلدون قرمزه‌ی آقاجون، به مامان گفتم ملحفه‌هامو عوض کنه؛ تو اتاقم آهنگای خوب پخش می‌کنم و حتی خودمو مجبور کردم که یکم بوستان بخونم ولی هیچ کدوم از اینا باعث نشد دردم کمتر بشه. هر لحظه درد دارم و همه‌ی تمرکزم روی همین قضیه‌س. معده‌م می‌سوزه و زیر دلم تیر می‌کشه، انگار که رشته‌رشته‌ی هر چی رو که تو دلمه، باز می‌کنن و باز می‌بافن. اون روز که نیکتا و بردیا اومدن پیشم بیمارستان، خیلی خوشحال شدم. نیکتا برام بخا
دلش برام تنگ شده ، دلش برام خیلی تنگ شده.مطمئنه تا حالاحتما بخشیدمش اونقد که مهربونم و ازم میخواد یه چند وقت برم پیشش. دیگه نمی تونه از فکرم شبا بخوابه.یه فرصت میخواد چند وقت باهم باشیم ،با هم حرف بزنیم درد و دل کنیم .بازم می تونیم یه کاری کنیم همه چی آسون بگذره.مینا جون و بابا خسرو هم دلشون تنگ شده برام. بیشتر از یه ساله ندیدیم همدیگر.دیگه وقتشه برم دیدنشون.-----تازه شدی مثل منسه ماهه که دارم این عذابارو میکشم.کجا بودي؟ فقط رفتی و بهم وقت داد
دانلود آهنگ جدید شاد و عاشقانه به نام تو هم که کشتی مارو دیوونم میکنی هی از پویان مختاری با کیفیت بالا 320 لینک مستقیم mp3 موزیک صوتی همرا با متن ترانه
Ahang to ham ke hti maro divoonam mikoni hey az Pooyan Mokhtari
دانلود آهنگ تو هم که کشتی مارو دیوونم میکنی هی پویان مختاری
./!♬! ./!♬! اوه او یا ابالفضل عجب آهنگی ./!♬!
./!♬! انگار افتادی رو دور دور نزنی مارم ./!♬!
./!♬! ./!♬! یهویی جو گیر نشی پس بدی دل مارو ./!♬!
./!♬! ول کن تو نیس دلم نری منو ول کنی ./!♬!
./!♬! آخه تا کی میخوای ./!♬! اینجو
موسسه خیریه سگال

آخرین جستجو ها

تورقشم و کیش ایزی سفر شرکت سپاهان همراه خرید و فروش آپارتمان در اندیشه OPRAC فروشگاه 100سبد 100sabad.ir پارتیشن و نصب گوفس شمیم دل filegostar