محل تبلیغات شما

نتایج جستجو برای عبارت :

يه دفعه امدي تودلم

دیشب ایمان سرورپور توی برنامه فرصت برابر میگفت 《آدم دفعه اول اشتباه میکنه دفعه دوم ممکنه اتفاقی باشه ولی دفعه‌ی سوم دیگه انتخابه.》آره من برای بار سوم یه اشتباه تکرار کردمو این انتخابم بوده.چون دفعه های پیش برام تجربه شده بود و باز این اشتباه تکرار شد.از سرجلسه که اومدم بیرون حس میکردم یه چیزی توی گلوم سنگینی میکنه.بغض کرده بودم.ولی اشکام نمیومد به ایستگاه اتوبوس که رسیدم چشمم افتاد به این جمله:《خواسته هایت را که به خدا گفتی به او ا
یه چیزی هست تودلم انگار سنگینه خالی نمیشهانگار یه گریه نکرده دارمحرف نزدهخیلی سعی میکنم حرف بزنم نمیشهانگار دلم میخاد داد بزنمهای های گریع کنم دعوا ختیچرا تموم نمیشه خستگی؟۹۷سال قشنگی بود ب خواسته هام رسیدمدلم میخاد اخراشم با حس ناب تموم شهپ ن:چرا جواب استخدامی نمیاد؟
بچه که بودم هر موقع تخمه آفتابگردون می شکستم در خلالش به سرم می زد یه عالمه تخمه بشکنم و مغزاش رو جمع کنم و یه دفعه همه مغزا رو با هم بخورم! اوج لذت بود این کار برام.حالا هم انگار از سرم نیفتاده این عادت و یه دفعه یه تعداد زیادی پست وبلاگ می خونم یا توی اینستاگرام یه عالمه عکس رو یه جا می بینم بیشتر بهم مزه میده تا دونه دونه اش.
دانلود آهنگ جدید عماد طالب زاده بنام بزن به بیخیالیDownload New Music Emad Talebzadeh – Bezan Be Bikhialiدانلود آهنگ عماد طالب زادهترانه: مونا پرویزی و محمد شایان , موزیک: اد , تنظیم: عرفان کارنمتن آهنگ جدید عماد طالب زاده بنام بزن به بیخیالی :تا یه مدت بیا از هم دیگه دور دور باشیماتفاقی همو دیدیدم کور باشیمواسه شخصیتمون مغرور باشیمتا یه مدت بذار از دست دوتامونم خلاص شیمبیخیال هر پیامی و تماس شیماین دفعه دلامون اونی که میخواست شیمبزن به بیخیالی عکسامم نگاه نک
دانلود آهنگ جدید عماد طالب زاده بنام بزن به بیخیالیDownload New Music Emad Talebzadeh – Bezan Be Bikhialiدانلود آهنگ عماد طالب زادهترانه: مونا پرویزی و محمد شایان , موزیک: اد , تنظیم: عرفان کارنمتن آهنگ جدید عماد طالب زاده بنام بزن به بیخیالی :تا یه مدت بیا از هم دیگه دور دور باشیماتفاقی همو دیدیدم کور باشیمواسه شخصیتمون مغرور باشیمتا یه مدت بذار از دست دوتامونم خلاص شیمبیخیال هر پیامی و تماس شیماین دفعه دلامون اونی که میخواست شیمبزن به بیخیالی عکسامم نگاه نک
تجربه ثابت کرده، وقتی یک آدمی بعد مدتهای طولانی؛ یک دفعه پیغام میذاره و حالت رو می پرسه و میگه که دلش برات تنگ شده و بلافاصله پشت سرش می پرسه کجا کار می کنی؟ / راستی تو فلان جا کارمی کردی؟، یعنی دقیقا یک کاری اون طرفها داره و احتمالا ممکنه از تو کمکی بربیاد و باعث شده یک دفعه دلش برای تو تنگ بشه! حالا این که از آدم کاری بر بیاد و کمکی از آدم بخوان  (البته صحیح یا غلط اون خواسته/ انتظار هم جای خود) ، هیچ مشکلی نداره، اما بی زحمت حرف دلتنگی و اینها
ان‌شاءالله تا ۲۵ سال دیگر، به توفیق الهی و به فضل الهی چیزی به نام رژیم صهیونیستی در منطقه وجود نخواهد داشت.» لینک
یه بنده خدایی صحبت می‌کرد و می‌گفت : بعد از فتح مکه پیامبر (ص) اعلام عفو عمومی کردند به استثناء ۵ نفر که بر ضد اسلام شعر سروده بودند (کار فرهنگی!)؛ یکی از فامیل‌های یکی از اون ۵ نفر اون یک نفر رو میاره پیش پیامبر (ص) و وساطت می‌کنه؛ ۵ بار به پیامبر (ص) می‌گه و پیامبر ۴ دفعه اول سکوت می‌کنه و دفعه‌ی پنجم می‌فرمایند بخشیدم! از ایش
هر دفعه دوستامو می بینم یه لیست بلند برنامه ی چینیم که بعدا اجرا کنیم آموزشی تفریحی گردشگری و با کلی انرژی از هم خداحافظی میکنیم  حتی از شیشه اسنپ سرمونو میاریم بیرون و داد می زنیم پس یادتون نره. خبر بدید و از هم جدا میشیم میریم تا چند ماه بعد و قرار بعدی و غر زدنا که چرا ما اینقدر تنبل و گرفتاریم و دوباره ازاول.این دفعه قراره بریم اصفهان و تنکابن و یونان روزانه یک ربع تو گروه تلگرام نازیلا باهامون انگلیسی کار کنه تو ایتالی
سعی میکنم بعد از این اگه فرصت کنم از شیرین کاری های فندق بنویسم.دراز کشیده بودیم و داشت با ولع زیاد شیر میخورد. در حین خوردن داشت با انگشتای پاش بازی میکرد. منم در حالی که داشتم به کوتاه کردن موهام فکر میکردم، موهاشو نوازش میکردم . یه دفعه احساس کردم که دیگه شیر نمیخوره. نگاهش کردم دیدم داره شست پاشو میخوره !!!!!تو روروعکش بود و طبق معمول رفته بود پشت در اتاق خواب و داشت بند حوله منو میخورد که آیفون زنگ خورد. یه دفعه ای هول کرد و تند حرکت کرد که ب
هوا سرد بود و بارون ریز می بارید و بعضی جا ها آب جمع شده بودبخاطر حال بدم و این که منت کسیو نکشم تنها و پیاده رفتم دکتر و بعدشم داروخونه واسه دارو هامردای گنده یا پسرای جوونی که می گفتن برسونمت یا شماره بدم خوشگله فقط باعث خندم می شدننه اینکه خندم دیده بشه یا حال خندیدن داشته باشم . ظاهرم فقط یه آدم بی تفاوت و کر و لال بود که داره از همه چی فرار می کنه ولی تو دلم فقط خندیدمقیافه هیشکدومشونو ندیدم نزدیکای خونه یه مرد جوون که ماشینشو پارک کرد
حال امروز ما، مثل اون آدمیه که خبر بیماری لاعلاج عزیزش رو برای دومین بار و بعد از بهبودش شنیده.  اولین بار که فهمیده، هم امید داشته به بهبود، هم براش کاملا ناشناخته بوده. حالا برای دومین بار، هم امید به درمان به اندازه دفعه اول نیست چون میدونی که مقاومت به درمان ایجاد شده، هم میدونی که دفعه دوم؛ خیلی شدیدتر حمله می کنه. از طرفی با عواقب و همه دردها و سختی هایی که باید بکشه هم آشنا هستی. تازه بگذریم از بالا رفتن سن که هم طاقت خودت رو کم می کنه،
ساعت از ١٢ گذشته. ماه اک داره شیر میخوره. داریم دوتایی؛ من و ماه اک؛ تلاش می کنیم واسه خوابیدنش. خودش رو از آغوشم می کشه بیرون. یاد خودم می افتم وقتایی که تو اتوبوس تهران بودم و شبا تلاش می کردم بخوابم اما توی اون فرم صندلی ها نمیشد. باید جایی پاهامو دراز می کردم. میارمش تو اتاق و میزارمش تو رختخواب کوچولوش. خودمم کنارش دراز می کشم. تو همون تاریکی می بینم که چشمای قشنگش بازه و با لبخند داره به من نگاه می کنه. لبم رو میزارم روی دهن بازش و نفس می کشم
رئیسم سر یه کاری شروع کرد به داد زدن. من تا الان سکوت کرده بودم هر دفعه حرفی می زد. این دفعه گفتم: من کارم رو درست انجام دادم. اینکه فلانی ده روز خارج از کشور بوده به من ربطی نداره. من پیگیر کار بودم. بعد شروع کرد از خودش تعریف کردن که من حقوق به موقع میدم پس مدیر خوبی هستم. اگه به موقع حقوق ندم خوب نیستم. گفتم: کی بود من اومدم گفتم مزایای من رو قطع کردن. رسیدگی کردید؟ کدوم حقوق؟ گفت: یعنی چون مزایات قطع شده کار رو خوابوندی؟گفتم: نه. ولی اینو
یک شاخه گل مریم روی میز تحریرمه؛هر دفعه از کنارش رد میشم بوی خوشش مستم میکنه!پ.ن:اگه شمام مثل من دیوونه ی بوی خوش هستین و شامه تون قویه، از گلهای طبیعی معطر غافل نشین! بشدت سرحالتون میکنه یه تنفس عمیق بین کار، بازده بهتر !:)
سلام مورد اول اینکه خدارو شکر بهار عزیز امروز ظهر مرخص شد . حالش هم خوب بود و همراه با پدر و مادرش برگشتن خونه مورد دوم اینکه سرما خوردگی من هم رو به بهبودی هست ممنونم از همه دوستان که به من لطف داشتند . مورد سوم اینکه یک کوچولو حس و حال نوشتن و کتاب خوندن هم  ندارم .شبا وقتی میام خونه فوتبال می بینم !!!!مورد چهارم اینکه کلا به من نیومده کادو واسه کسی بخرم و با دل خوش بهش هدیه بدم موضوع اینکه من رکورد دار دسته گل های برگشتی هستم . تا به
دیروز اومدیم خونه؛ ولی امروز به خاطر کار a داریم برمیگردیم. برای برگشتن یکم دو دل بودم و خجالت می‌کشیدم. ترجیح میدادم بین بار اول و دوم خونه شون رفتن، یکم فاصله باشه. یه نگرانی دیگه هم اینه که دفعه ی قبل همه چی خوب بود و از کجا میشه مطمئن بود این بار هم همینطور بشه؟ولی خب پیش اومد دیگه و حتما همین بهترین اتفاقه :)
نمیدونم قراره چند روز این خونه فقط من باشم و خودش و بابا ولی من حالم از این خلوت سه نفره به هم میخورهچه یک نفر تو این خونه باشه چه صد نفر وقتی مامان نباشه حالم از همه چی به هم میخورهکاش وقتایی برمیگشت احساساتمو بدون ذره ای خودخواهی بهش میگفتم همینجا قول میدم ب خودم که ایندفعه مثل دفعه های قبل نباشه.
حس می کنم دوباره سرماخوردمامیدوارم اینجوری نباشهدوتا سرماخوردگی طولانی با فاصله فقط چند روز داشتم این مدتاینم اگه باشه میشه سومیسابقه نداشتم هیچوقت اینجوری این دفعه دیگه نمیدونم چی کار کنم انقدر انتی بیوتیک خوردم که .مگ مستقیم برم بگم بهم پنی سیلین بزنن اونم اگه حساسیت نداشته باشم
 
,
,دانلود اهنگ امدی از اشتباه از امان الله تاجیک
,دانلود آهنگ آمدی از اشتباه تاجیک
,دانلود آهنگ آسمان دل امان الله تاجیک
,دانلود اهنگ اسمان دل از امان الله تاجیک
,دانلود آهنگ آمدی از اشتباه اینجا زراه دیگری
,دانلود آهنگ آمدی از اشتباه اینجا ز راه دیگری
,دانلود آهنگهای امان الله تاجیک
,دانلود فول آلبوم امان الله تاجیک به صورت یکجا
,دانلود اهنگ مرد میکده از تاجیک
 
,دانلود اهنگ نایاب - کمیاب
بزن به بیخیالی از عماد طالب‌زادهبزن به بیخیالی عکسام هم نکان نکن به وقت نشی هواییدانلود آهنگ بزن به بیخیالی از عماد طالب زاده.https://linkp.ir/Bezan1beBikhiali  دانلود.متن آهنگ بزن به بیخیالی از عماد طالب زاده.تا یه مدت بیا از هم دیگه دور دور باشیم اتفاقی همو دیدیدم کور باشیمواسه شخصیتمون مغرور باشیمتا یه مدت بذار از دست دوتامونم خلاص شیم بیخیال هر پیامی و تماس شیماین دفعه دلامون اونی که میخواست شیمبزن به بیخیالی عکسامم نگاه نکن یه وقت نشی هوا
جمکران ما را بطلب. چند روز پیش حضرت همسر گفت تو سال جدید جمکران نرفتیم! نیمه‌ی شعبان جمکران رفتن برای ما قمی‌ها تغریبا غیرممکنه (از بس تمام خیابان‌های قم شلوغه)، یک دفعه هوس کردم جای نیمه‌ی شعبان امشب بریم مسجد مقدس جمکران برای بیعت با مولا و سرورمون امام زمان (عج) .
دانلود مداحی جواد مقدم باز دوباره با گریه هام غزل میخونم
شب سوم محرم 1390نوحه شور
 
برای دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحیباز دوباره با گریه هام غزل میخونمبه لکنت افتاده زبونمبزاربگم ازدل خونمچون ندارم برای موندنم بهونهدست رو دلم نزار که خونهخسته شدم ازاین زمونهعمه جون خرابه سردهتودلم هزارتادردهمیمیرم اگه بابام زودبرنگردهبی بی جون رقیه جونموقتی مردم بیا نگن بابا ندارهکسی نگه بی کس و کارهبیا ببین حالم چه زارهاین جماعت خیلی بابا بی
امروز پنج شش ساعت ta بودم و خوش گذشت و کلاس خنده داری بود. باید نوت موسیقی دیجیتالی تولید میکردیم و موفق بودن همه. سیصدتا کتاب دارم که باید هدیه بدم .نه توییتر دارم نه اینستا، بعد از مدتها چیزی ندارم که چک کنم و راضی ام. دیروز با آیلین چند دیقه ای حرف زدم و همه ش منتظر بود من بگم بریم ی دور بزنیم یا ی چیزی بخوریم .منم عین خنگا نمیدونم به چی فکر کردم که نگفتم و زود خداحافظی کردم. بعدش که پشیمون شدم بهش اس ام اس دادم که بیا بریم ی چایی مهمون من. اونم
خدایا! همه آرزوهای ریز و درشتی که دارم و وقت جادویی افطار با تو در موردشان حرف می زنم یک طرف ، این یکی که می خواهم الان در موردش بگویم یک طرف.این یکی را بگذار توی نوبت رسیدگی فوری فوتی! این قلب من! بگیرش و توی چشمه های بخشش ات که توی ثانیه ها و دقیقه های ماه رمضان جاری کرده ای بشور و آخر ماه تحویلم بده ، اینطوری که الان هست نمی خواهمش ، غبار گرفته و چرک و چیلی و پر از لکه های کینه و خودبزرگ بینی و خشم و حرص و چه و چه.امروز شاهد بودی چطور توی دلم
مادر بزرگ خدا بیامرزم تو قوری چای  بهار نارنج میریخت. ما بچه بودیم. بابام از عطر بهار نارنج تو چای بدش میامد و مدام به مادربزرگم غر میزد که چرا تو چای بهار نارنج میریزه. دفعه قبل که رفتم خونه یه قوطی بهار نارنج دیدم. حالا خودش تو چاییش بهار نارنج میریزه. فکر کنم ۳۰ سال از اون تاریخ گذشته.
سعید.سعید موندگااار.هر دفعه با برگشتنت ب من میفهمونی ک چقدرر خیلیااا اشتباه میکنن راجبت.درست تو روز تولدم ب من فهموندی ک تو موندگار ترینی ک تو موندگاری برای من تنها.ک تو تکی برای من پاییزیک تو هیچوقت منو یادت نمیره.ک منو تو تا اینجا برای همیم قسمت همییم.کاش تا ابد قسمت هم باشیم.کاش یروزی بیاد ک حلقه ی عشقتو لابلای انگشتام ببینم کاااش کلا مال من بشی.شرعی قانونی قلبی و
همه ی ما میمیریم.همه ی ما.بدون استثنا، کمی دیرتر. کمی زودتر. یک دفعه ناگهانی.تمام می شویم. یک روز همین خانه ای که سقف دارد خانه عنکبوت ها و لانه ی خفاش ها می شود، همین ماشینی که دوستش داریم زیر باران در یک گورستان ماشین زنگ می زند، همین بچه هایی که نفس مان به نفس شان بند است، می روند پی زندگی یشان. حتی نمی آیند آبی بریزند روی سنگ مزار مان.  قبل از ما میلیاردها انسان روی این کره ی خاکی راه رفته اند. مغرورانه گفته اند: مگر
لند شد و از خرابه بیرون زد.کوچه و پس کوچه‌های محله‌ی قدیمی شهر را با جان کندن پشت سر می‌گذاشت. بعد از چند دقیقه راه رفتن به در خانه‌ی اکبر بوقی رسید.دستش را روی زنگ گذاشته بود و تا صدای اکبر را از حیات خانه نشنید.زنگ را رها نکرد. اکبر فریاد زد:مگه سر آوردی مرد حسابی یه کمی صبر کن.”عزت ازپشت در با صدایی مرده گفت:داش اکبر به دادم برس که دارم از دست میرم.”اکبر در را باز کرد و گفت:باز که تویی مرتیکه مگه بهت نگفته بودم این‌طرف‌ها پیدات نشه.”-غ
 از دیروز AC ( سیستم گرمایی سرمایی) خراب شده  . صبح  ناچار شدم بمونم خونه تا تعمیرکار بیاد .تعمیرکاره نظر داده که کل سیستم باید عوض بشه که  کلی هم خرج داره. بعد ازظهر یکی دیگه اومد وگفت یک قسمتیش باید عوض بشه و  فردا ظهر یکی دیگه قراره بیاد و خلاصه امروز همه وقتم صرف  پیدا کردن تعمیرکار وکسب اطلاعت در مورد آسیب شناسی دستگاه خنک کننده و قسمتهای مختلفش شد.عصر رفتم  پیاده روی با هدف بررسی درختان گیلاسی که دفعه پیش کشف کرده بود
سلام. صبح سه شنبه بخیردو بار این صفحه رو باز کردم و گفتم اول خدمت فلان قرارداد برسم، بعد. عین دو دفعه زنگیدم به متولیش، جوابمو نداد. یه ایرادی به قرارداد گرفته که خودش باید باشه که رفع بشه. حالا بیاد ببینه شماره ام افتاده، زنگم میزنه! [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]
اخیرا یه میان ترم داشتم.ماشین حساب خودمو داداش کوچیکم با خودش برده بود دانشگاه.مجبور شدم از بچه ها یه ماشین حساب برای امتحان قرض بگیرم.سر امتحان که خواستم محاسبات انجام بدم دیدم بلد نیستم با ماشین حسابه کار کنم!استادو صدا کردم و ازش پرسیدم .یادم اومد که این سوالو یه بار دیگه م از یه استادی پرسیده بودم.آخ که هر چی میکشم از ماشین حسابه!برگشتم که سوال کنم که.انگار دفعه اول بود که چشمم بهش افتاده بود!یه لبخند کوچیکی زد و من رفتم به فنا.
+یه دفعه دلم گرفت، تو چشمام اشک حلقه زد، فهمیدم جقدر تنهام، چقدر هیشکی نیست پیشم.اذیت میشم.می دونم زیاد دارم ناله میکنم، ولی نمی دونم پس کی منم میخوام همچین چیزی رو تجربه کنم، اینکه دوست داشته باشم و دوست داشته بشم.نمی دونم، واقعا نمیدونم.دوست دارم ارزش داشته باشه این همه خواستن و نشدن، خواستن و خورد شدن. خواستن و نرسیدن.+
وقتی گوشت گران میشود چند تا راه حل دارید بخصوص برای وقتی مهمون میاد.۱. با توجه به ضررهای گوشت قرمز گوشت ماهی بخوریممثل ماهی سرخو که ارزان و خوشمزه هست.۲.اصلا مدتی با گوشت خداحافظی کنیم.۳. از پروتئین جایگزین استفاده کنیم مثل سویا.۴. دفعه بعدی مواظب باشیم تو انتخابات به دوست دشمنمون رای ندیم.به نظر شما کدوم راه بهتره؟
آخرش من توی این محیط مزخرف پادگان خودمو میکشم یه روز :|
+خدایی چقدر مسخره است  همه چی توش !+ یعنی دفعه بدی کسی گفت سربازی خوبه از طرف من بزنید توی دهنش! محکم هم بزنید !!+اوووووف.+ناراحت نیستم. برای من سختی و جنگ روانی اصن مهم نیست. هیچی در واقع برای من مهم نیست.  فقط افسوس میخورم برای این همه هدر رفت منابع این کشور از منابع نیروی انسانی تا ثروت ملی و همه چی ینی مملکت را با بی مسئولیتی ونفهمیشون ویرانه کردن 
+روزگار، فرقی نکردهمن اما، به نظرم فرق کردمسعی می کنم از اشتباهاتم درس بگیرم ولی خیلی اینکارو نمی کنمدرس نمی گیرمنمی دونم خدا یه چیزی اون پشت مشتا برام نگه داشته یه دفعه سورپرایزم کنه، یا چیولی به هر دری می زنم بسته ستعجیبهیاد این جمله می افتم که زوری یه چیزو نباید بخواییعنی اگه اتفاق نمی افته، یعنی یه دلیلی دارهیا اینکه خوب نیست براتمن که سعی کردم خودمو آماده کنم ولی.بیرون، هر چی که بیرون هست، آماده نیست برای من.+در ضمن کمتر تنگ بازی د
برای شش درس هدف(که آموزش و پرورش تعیین کرده است) برنامه ی امتحانی داده اند. سه درس قبل عید و سه درس بعد عید آزمون گرفته میشود. مدرسه گفت به بچه ها بگین امتحان معرفی  نهایی اشونه! سر کلاس همین حرف را تکرار کردم و بچه های مرتب در خصوصش سوال میپرسیدند و من هر دفعه دروغ بزرگتری را تحویل می دادم!
دوشنبه دفاع ارشد خواهرمه و نمی دونم چه مدلی مرخصی بگیرم. یکشنبه ی هفته ی دیگه هم می خوام رمخصی بگیرم بین التعطین می باشد. موندم :|نزدیک تولد خانم خانما داریم میشیم و همه در تکاپو هستیم. پارسال خیلی خودکشی نکردم به چند دلیل. یکی اینکه خیلی خودش متوجه نمی شد. دوم اینکه اوضاع خودمم جالب نبود. حوصله نداشتم. و تازه کار رو شروع کرده بودم. روحیه ام خراب بود. ولی مهمترین دلیلش این بود که خودش هم متوجه نبود جریان چیه. دیشب داداشم و خانمش و مامان و داد
چند وقته دوباره جدی شدم تا موهامو از ته با ماشین بزنم.به یه نفر که برای اصلاح ابرو یه بار اومده بود خونمون گفتم که امروز و فردا کرد و نیومد.دیگه صبرم لبریز شد زنگ زدم نزدیک ترین آرایشگاه خونه ؛گفت ماشین نمی کنین و نداریم.از جلوی هر آرایشگاه مردونه ای که رد می شم می گم کاش می شد یه دقیقه می رفتم می نشستم و خلاصیعنی اگه از این آقایونی که میان خونه خانوما رو آرایش می کنن می شناختم تا الان بهش زنگ زده بودم و کچل کرده بودم.خودمم ماشین اصلاح ندارم که م
انقدی بالا هسته‌ایم که دیشب سه ساعت یک ضرب (حالا با که‌های وسطش!) pro-drop analysis را روی non- null subject ها خواندیم و امروز هم عکس خود را در حالی که لبخندلرزانی روی لبمان می‌درخشد پهلو به پهلوی آکاپاتوییوی آبی چرک! گذاشتیم دسکتاپ لپتاپمان! بوخودا اولین بار است از این غلط‌ها می‌کنیم. همچنان شرمنده فارسی رو به زوالمان هم هستیم.کاش این فاز این دفعه کمی بیشتر بماند. بدی‌اش این است که بهش واقفم. می‌دانم وقتی این همه به ذات زندگی نزدیکم بیشتر در خطرم. سق
نمی دانی همیشه مثل یک ترسوی بدبخت زندگی کردن چه حالی دارد . خستم از اینکه مجبورم می کنند دروغ بگویم صداقت دیگر برای آدم بدبختی مثل من چه معنایی داردصداقت یک واژه قشنگ و انسانی است برای آدم های خوب و شجاعولی زندگی چه ساده بعضی ها را  ترسو و پست میکندشاید هم ذاتا ترسو و پستیم یک دفعه به خودت میایی  میبینی حتا دیگه با خودتم رو راست نیستی !
پنج ساله ما جایی میخوایم بریم، مادرش بدو بدو میره بغل پسرش میشینه، میگه، من مادرشم باید بشینم بغل پسرم. این دفعه بالاخره بعد از پنج سال فهمیدن پسرشون ازدواج کرده زن داره. داشتیم می رفتیم بیرون، مادرش گفت، دل آرام بیا جلو پیش فلانی بشین! دقیقا پنج ساله به همسر میگم، خانواده ات نمیدونن تو زن داری، اگه می دونستن هر پنجشنبه جمعه هر تعطیلی صدات نمی کردن تنها بری اونجا. خوشحالم فهمیدن بالاخره. 
 همه ما میمیریم.همه ما.بدون استثنا،کمی دیرتر. کمی زودتر. یک دفعه ناگهانی.‌تمام می شویم.یک روز همین خانه ای که سقف دارد خانه عنکبوت ها و لانه ی خفاش ها می شود، همین ماشینی که دوستش داریم زیر باران در یک گورستان ماشین زنگ می زند، همین بچه هایی که نفس مان به نفس شان بند است، می روند پی زندگی یشان. [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]
یاد داییم افتادم. پارسال هی میپرسید چرا مرخصی گرفتی؟ چی شده؟ و .منم نمیتونستم جوابشو بدم. اخرش یه بار خسته شدم، گفتم امشب با ذهنم بهش میگم. هیچی دیگه شب قبل خواب، تو ذهنم بهش گفتم ببین دایی، من فلان کار رو کردم، سر همین الان مجبورم مرخصی بگیرم.دفعه بعد که داییمو دیدم، گفتش وقتی تو خواب و بیداری بوده یکی اومده و بهش گفته که. . (همونی که من گفته بودم)الان برام سواله اون که امروز تو خواب و بیداریم اومد، کی بود؟
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما
موسسه خیریه سگال

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی