محل تبلیغات شما

نتایج جستجو برای عبارت :

فن فیکشن تریسام

امروز یه پیج اینستا دیدم راجبه وجود دوتا زن توی زندگی یه مرد پست گذاشته بود.یه روانشناس و دو تا زن درگیر و مردک بیشعور و چندتایی تماشاچی توی این گفتگو شرکت داشتند.استدلالهای مرد همه تماشاچیا و حتی روانپزشک را به خنده وامیداشت . حتی تا میگفت زندگی من،همه مسخرش میکردند و روانشناس گفت به این میگی زندگی؟تو داری با این دوتا زن پینگ پنگ بازی میکنیجالب اینکه روانشناس انگشت اتهام رو به سمت زن اول گرفت و گفت تو و اعتماد به نفس پایین و دست و پاچلفت
های جیگراتصمیم گرفتم قبل از شروع فیک جدید داستان های قبلی مو کامل کنم و برای دان بزارم.خصوصا این یکی که کامل شدنش تقریبا سه سال!!! طول کشید!من معمولا کمتر پیش میاد که فیکی بنویسم که فقط رمنس تنها باشه و معمولا نوشته هام فانتزی هستن چون حس میکنم به خوبی از پس نوشتنش برنمیام.سارانگ اولین فيکشنم با ژانر رمنس بود که کاملا راضیم کرد و از اینکه تکمیلش این همه طول کشید و از وقتی که صرفش کردم ناراحت و پشیمون نیستم.فایل کامل سارانگ رو میتونید تو ادامه ی
سلام جیگراامروز تولد بیبی بنده یعنی الناز عزیزم هستشدوستی که چند ساله صبورانه با من و اخلاق گندم کنار اومده و خیلی خیلی خاطر شو میخوامهمین جا تولدشو بهش تبریک میگمتولدت مبارک بیبی جونم امیدوارم هزارسالگی تو جشن بگیریخیلی خیلی دوستت دارم و فکر کنم نیازی نیست اینو بهت بگم که چقدر واسم خاصیاین تک شات هدیه ی تولد منهامیدوارم هم بیبی جونم و هم شما جیگرای سامی ازش خوشتون بیاداز اسم کاپلش کاملا واضحه که تريسام هستش پس اگه دوست ندارید نخونیدواسه
سلام جیگراقبل اینکه این قسمت رو بخونید لازمه یه کوچولو در مورد داستان براتون توضیح بدم.قرار بود فعلا لو ندم ولی دیدم اگه نگم نمیشهراستش این فيکشن قراره یه سه گانه باشه که هر فصل داستان مجزا  از فصل های دیگه رو داره منتها با همون شخصیت ها.و داستان اصلی فیک اصلا این چیزی که نیست که تا حالا خوندید!تقریبا دو قسمت دیگه به داستان اصلی و هیجان انگیز فیک میرسیم.ازتون میخوام که صبور باشید تا داستان کم کم جلو پیش بره.مرسی از دوستای گلم که همیشه تو وب
های جیگرافایل کامل و ادیت شده ی این فيکشن آماده ی دانلودههمینطور که متوجه شدید اسمش یکم تغییر کرده و خوده فیک هم کمی ادیت شده.به امید خدا اپ فصل دوم رو از سه شنبه شروع میکنم.برای دانلود تشریف ببرید ادامه [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]
- واقعیت این است: غیرممکن ترین کاری که می توانی تصور کنی این است که وضعیتی را که آجر اولش را بد گذاشته اند، درست کنی و به صراط مستقیم بکشانی، مثل یک سیستم ناقص خراب مدیریتی، مثل یک پروژه ی نرم افزاری که بدون هیچ برنامه ریزی توسعه پیدا کرده است. مسلما انرژی کمتری می برد اگر کل سیستم را یکجا بیاندازی سطل آشغال و از اول راه درست را شروع کنی. ولی تقریبا هیچ وقت نمی شود اینطور همه چیز را پاک کرد. دکمه ی ریست همیشه در دسترس نیست. شاید وقتی بحث کار در م
۱ ماه پیش بود که چند نفری مهمان داشتیم و میان صحبت های تکه و پاره با بقیه، نگاهم روی کتابهایی که در قفسه ی بین کاناپه ها چیده شده اند سر می خورد.  آره واقعا دنیایی شده. (باید تا یکسال آینده وقت کنم و قضیه گودل را بخوانم) . مردم هم بدبختن، دیگه چی دارن واسه از دست دادن. (کتاب خوبی بود؟ نه. شاید هیچ وقت هرگز رهایم مکن را به کسی توصیه نکنم. ولی خوب بود.) نه ما هم منتظر ویزا هستیم (یادش بخیر. همین ماه رمضان ها بود که مسیح باز مصلوب را خواند
امروز ک نه همون دیروز نشستم the eternal sunshine of a spotless mind رو برای بار دوم دیدم درواقع اگه بخوام صادق باشم بار اول هیچی ازش نفهمیدم ولی خب الان میتونم خوشال باشم که حداقل پلات فیلمو فهمیدم ینی نه که خطی نبود بار اول اصن نفهمیدم فقط داشتم کندوکاو میکردم ببینم چی به چیه یا قراره چه اتفاقی بیفته اگه هم بخوام قشنگ قضاوت کنم پلاتش خیلیم غیر خطی نبود مثلن پالپ فيکشن ازوناییه که جدن نمیفهمی چی به چیه بار اول اونم بدون پیش زمینه و نقد ولی این کلن دو تیکه ب
امروز ک نه همون دیروز نشستم the eternal sunshine of a spotless mind رو برای بار دوم دیدم درواقع اگه بخوام صادق باشم بار اول هیچی ازش نفهمیدم ولی خب الان میتونم خوشال باشم که حداقل پلات فیلمو فهمیدم ینی نه که خطی نبود بار اول اصن نفهمیدم فقط داشتم کندوکاو میکردم ببینم چی به چیه یا قراره چه اتفاقی بیفته اگه هم بخوام قشنگ قضاوت کنم پلاتش خیلیم غیر خطی نبود مثلن پالپ فيکشن ازوناییه که جدن نمیفهمی چی به چیه بار اول اونم بدون پیش زمینه و نقد ولی این کلن دو تیکه ب
در
پست قبلی
(مطلب مربوط به کتاب ما»)، دیدیم که نویسنده‌ای همچون زامیاتین چگونه با شم بالای
خود می‌تواند یک اثر پیشگویانه ادبی خلق کند و در آن از آینده‌ای که پیشِ رویِ
جامعه است خبر بدهد. او را می‌توان در گروه نویسندگان بدبین طبقه‌بندی کرد اما طبعاً
با عنایت به مشخص شدن عاقبت سیستمی که در آن سال‌ها در شوروی پایه‌گذاری شد ما
زامیاتین را فردی واقع‌بین قلمداد می‌کنیم. حال با توجه به اوضاع و احوال جهان در
سال‌های اخیر یا دهه‌های اخیر و شای
یه چی همین اول کاری قراره این متن ابزود نوشته بشه چون همه ی جزییات دیروزو یهویی یادم نمیادیه چی این دوم کاری اگه مث من یه آدم جاجو-جاجمنتال خارجیا- یین و میخواین بخونین با ذکر "فاک یو آل" مطلبو به اتمام برسونینیه جایی سوم کاری فک کنم تموم مدت با خودم درگیر بودم "who cares?" ازونجایی که من بش گفتم بیا اینجه من اول رسیدم و منتظرش شدمبعد این یارو کافه ایه آخ آخ نگم! اونروزی که من و بچه های خودمون رفته بودیم شت مث برج زهر مار بود ساعت پنج قرار
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما
موسسه خیریه سگال

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی