محل تبلیغات شما

نتایج جستجو برای عبارت :

عهمسر سحر ساغرچی

بیوگرافی سحر ساغرچيسحر ساغرچي متولد 1366 در تهران است سحر یکی از مجریان معروف در شبکه من و تو است وی مجری برنامه من وتو پلاس است من و تو پلاس یک مجله تلویزیونی است که از شنبه تا چهارشنبه هر شب ساعت 19:00 به وقت ایران به صورت زنده و مستقیم پخش می‌شود. بیوگرافی سحر ساغرچي منبع : سحر ساغرچي
نمیدونم چرا دستم به نوشتن نمیره انگار دلم میخاد توی خودم غرق باشم تا به کسی بگم حالم چیه ماجرای همسر هم نه سوتفاهم بود نه واقعی ،همسر میگه داشته یه کاری واسه یکی از اعضای خانواده اش میکرده. منو متهم کرد که بهش اعتماد ندارم. دلم میخاست آدم حرف زدن بود ولی نیست ،سعی کردم حرفش رو باور کنم. اگه یه روز بخام از همسر جدا بشم دلم نمیخاد برگردم پیش مادرم دلم میخاد برم یه جایی که هیچکس نباشه با پسرم تنها زندگی کنم میدونم برگشت من یعنی طرد شدن از طرف
همسر انسان نقش بسیار زیادی در آرامش  ما دارد. اگر همسر ما شاد و بشاش باشد خانواده سالم و آرم و شاد خواهد شد:برای اینکه همسرم باعث آرامش من شود ابتدا من بایستی  آرامش او را مختل نکنم:از امروز سعی کن حداقل کمی به سمت جلو بروی.1-برای حرفهایش اهمیت قائل باشم و به حرفها و نظراتش گوش دهمکه اصلا برام مهم نیستند.2-هرگز به او خیانت نکنمکه می کنم.3-کمکش کنم.که نمی کنم.4-او را خوب ببینم و بگویم.که بد می گویم و له اش می کنم.
آلیسوم قبلا همسر داشت. حالا نداره. یعنی میخوام بگم نامزد داشت، ولی حتی اسم نامزدش تو شناسنامش نرفت. بچه هم نداره. الآن بالای سی و چند سالشه. خیلی تحصیل کرده و با تجربه ست. به دنبال همسر معمولی میگرده. در صورتی که پسر مجرد بالای سی و چند سال هستین، فقط از طریق ارسال پیام به این وبلاگ آدرس بدین در شهر مشهد همدیگه رو ببینیم.پ.ن: این وبلاگ هم نظر داره و هم تماس با من. برای خروج از کشور هم پاسپورت دارم.
همسر، اول هر برج که میشه،به من و بچه ها ماهیانه مبلغی  پول میده. یه جور پول توجیبی مون حساب میشه.می دونستم به زهرا هم‌میده.منتهی امروز فهمیدم که همسر کاملا حواسش به همه جای زندگی مون هست. اینکه زهرا هم از همسر پول توجیبی ماهیانه دریافت می کنه و اتفاقا سهم‌ماهیانه اش نصف سهم منه.حتی چند شب پیش که با زهرا رفته بودند هایپر؛ برای شب عیدمون ماهی تازه خریده بود و اینجا هم توی تقسیم بندی سهم من و زهرا رو ۴ بر ۲ گذاشته بود.یعنی سهم خونه ی من،۴ تا
پرسشنامه احساس مثبت به همسردانلود پرسشنامه احساس مثبت نسبت به همسر، در قالب فایل Word، شامل 17 گویه، همراه با راهنمای نحوه نمره دهی و تفسیر، روایی و پایایی و عنوان منبع مورد استفاده. هدف این پرسشنامه ستجش احساس های گوناگون زن و شوهرها (و نامزدها) نسبت به یکدیگر است .
پروژه ی خونه تی به مرحله ی پرده شستن رسیده. فقط مونده پرده ی آشپزخونه که وقتی همسر دید همه ی پرده ها رو خودم درآوردم، شستم، و نصب کردم، خجالت زده تصمیم گرفت پرده ی آشپزخونه رو خودش دربیاره و نصب کنه. ببینم امروز انجام میده یا نه.دو تا موکت طرح دار داره آشپزخونه و دم در که می بایست شسته بشه. یه سری طبقه می خوام همسر درست کنه که امیدوارم کارا بذاره و بشه حداقل چندتا طبقه درست کنه. .همسر دیروز آزمون داد. نمی دونم قبول میشه یا نه. آخرین فرصتش ب
فیلم، با چشمان بسته، رو دیدیم. خیلی تلخ بود. ولی واقعیت جامعه بود مع الاسف. .احتمال زیاد عید شمال نمیریم. امیدوارم نریم. همسر خودش تصمیم گرفت برای دوری از دعوای احتمالی که خواهره راه میندازه، نریم. تا الان میدونستن من جواب نمیدم، مشکلی نداشتن، فقط من له میشدم و فحش و بی ادبی و بی احترامی میشنیدم، اونام جای اینکه بگن چه عروسمون خوبه و دخترمون بی حیا و بی چاک دهن، پشت سر من حرف می زدن!چند وقت پیش که به همسر گفتم، بی احترامی کنن، سه تا پس میگ
همسر ریحانه پارسا کیست : عکس های شخصی ریحانه پارسا و همسرش با بیوگرافی عکس های همسر ریحانه پارسا بیوگرافی همسر ریحانه پارسا
همسر ریحانه پارسا کیست
روزبه حصاری و ریحانه پارسا خبر ازدواج خود را رسانه ای کردند ساعاتی پیش ابتدا روزبه حصاری و سپس ریحانه پارسا بدون اشاره به یکدیگر خبر ازدواج خود را رسانه ای کردند و در کامنت ها یکدیگر به هم تبریک گفتند 
روزبه حصاری متولد 12 بهمن 1366 در تهران، بازیگر است فارغ التحصیل لیسانس رشته مهندسی صنایع می با
از دست پدر همسر ناراحتم ، شاید نباید باشم !!!!شاید خیلی حساس شدم.به همسر گفته بود ببینه هزینه بیمه تکمیلی چقدر میشه ، که مارو بیمه کنههمسر هم اشتباها متوجه شده بود ، اون مبلغی که بهش گفته بودن واسه یک نفر بوده و اون فکر میکرده شامل سه تاییمون میشهزنگ میزنه به باباش ، اونم میگه اشکال نداره فقط خودت رو بیمه کنصبح بعد از اینکه همسر فهمیده بود ، سریع رنگ زد و به من گفت ، دوباره یکساعت بعد تماس گرفت  به یه بهانه ایالبته من فهمیدم میخواس
خیلی از روشهام و نوع برخوردهام با همسر رو دارم عوض می کنم، و تغییر رفتار همسر هم نشون میده موفق بودم. افتاده بودیم رو دور بدی. خانواده اش کشیده بودنش سمت خودشون، من درصد زیادی از انرژی ام به بچه می رفت و واقعا توان نداشتم رفتارای اونا رو تحلیل کنم و نذارم همسر اون وری کشیده بشه. همسر بی توجهی رو شروع کرده بود، چون تحت فشار بود از طرف خانواده اش که بهشون سرویس بده، (وقتی دیدن من مشغول بچه ام، هی تعداد کارایی که گردن همسر مینداختن بیشتر کردن
امروز ارزاق ماه رمضان یه مبلغی واریز کردن، البته مطمئن نیستم، حدس می زنم، دیشب رئیس همسر زنگ زد گوسفند بخر فردا نذری بده. هر سری دویست سیصد گرم گوشت و یه استخوان کوچولو و یه دنبه به همسر میدادن از نذری شون. این دفعه خیلی خوب داده بودن. به قول خود همسر، روزی ماه رمضان رسید. به قول من، خدا روزی شکم رو می رسونه. تو مرتب کردن فریزر دیدم گوشت بوقلمون و مرغ و گوساله داریم، گوسفندی نبود. تو دلم گفتم ابگوشتی گوسفندی و خورشتی هم اگه چندتا بسته دا
اگه دیشب دخترم بعد از خواب عصرش تو بدقلقلی بیداری، یهو جیش نمی کرد! می شد به دیروز بگیم"روز بدون جیش"!ولی نشد. دیروز بی نهایت خسته شدم و داشتم دیوانه می شدم وقتی خانم خانما ساعت 10.30 بیدار شد. می خواستم سرم رو بکوبم به دیوار. .خواهرشوهر برا تولد همسر یه خریده فرستاده محل کار همسر. 
همسر به خانم جانش زنگ می زنه و من تعجب می کنم!!! معمولا این کار رو نمیکنه. میگه داروهای این دفعه به خانم جان نساخته و ناخوش احواله. از لحن همسر فکر می کنم قضیه در حد نساختنِ دارو هست و حل میشه. مادرشوهر جز روی ساعتی که خودش مقرر کرده  با ما تماسی نداره مگر ضرورت ایجاب کنه. آخر شب فهمیدم که امروز بین روز زنگ زده. به همسر گفته حال خانم جان خوب نیست یک تماس بگیر باهاشون. تازه حس کردم قضیه جدی تر از این حرفاست. ترسیدم.  بپرت شدم تو روزایی که دوتا
اون شب تا صبح بیدار بودم حالم داغون بود غیر قابل وصف آخه همیشه همسر از من تعریف میکنه و هر بار میگه خیلی خوشحالم که با تو زندگی میکنم ممنون که به بچه امون میرسی ممنون که خونه تمیز غذا درست میکنی.هنوز نمیدونم ماجرا چیه فقط با همسر بحثمون شد بهش گفتم برو گمشو اونم زد توی گوشم میگه ماجرا اونی نیست که تو فکر میکنی فعلا باهم قهریم ازش خاستم با هم حرف بزنیم ولی اون تا میاد میره توی اتاق منم محلش نمیدم.انگار من کار اشتباهی کردم اگه واقعا من اشتباه کرد
گاهی فکر میکنم این که گذشت عمر من بوداین انتخاب رشته، این شغل، این همسر، این خانواده همسر، این دوستان، این تنهایی ، این .اینها چیزهایی هستن که فقط یکبار انتخاب میشن و دیگه تا آخر عمر همراهتنفکر میکنم چه آرزوهایی که بر باد رفت، چه چیزهایی که دیگه برای من حتی آرزو هم نیست، چیزهایی که الان دیگه حسرته، و دست نیافتنی
حدود ساعت دوازده شب مهربان همسر رسیددوست داشتم کمی  دیرتر برسد.مثلادوازده و نیم!چقدر امروز عالی بودیکی از بهترین روزهای زندگی ام.ممنون از مهربان همسر ک کاملا من را برای داشتن یک حال خوش همراهی  کرد.گریه ها و خنده های امروز از یادم نمیرود.خدایا شکرت بابت تمام رها نکردن هایت.
آهای آقایی که با زنهای متاهل دوست میشی، هیچ میدونی غیر مستقیم برای همسر خودت مجوز صادر میکنی؟ چون اونم یکی هست مثل همسر خودت. خانواده حرمت داره. زنی که میخواد حرمت نگه نداره، اول باید جدا بشه بعد هر طوری که دوست داشت زندگی کنه.
یکشنبه تولد همسر بود، برنامه ام این بود که ببرمش رستوران و غافلگیرش کنم. وقتی دیدم داریم میریم شمال، گشتم دنبال رستوران خوب تو شهر مورد نظر، از دختردایی همسر هم پرسیدم، اونم دوتا رستوران معرفی کرد. به همسر گفتم، شنبه شب سه تایی میخوایم بریم شام، برنامه دارم. برنامه نریز.خلاصه رفتیم تو شهر چرخ زدیم، بعد به همسر گفتم بریم فلان رستوران. گفت، اونجا گرونه. بریم جای دیگه؟ گفتم، نه. تولدته، به حساب من میریم. امشب هرچی دوست داری سفارش بده. رفتیم ک
تولد اول به خوبی و خوشی برگزار شد. دیر اومدن. همسر هم درست امروز کلی سرش شلوغ بود و دیر اومد.دخترمم کل روز نخوابید و همش هم بهم چسبیده بود. هیچ کار نکردم. فقط یه سالاد مرغ به زحمت درست کردم و برنج تو پلوپز درست کردم. دیشب هم یه ژله درست کردم. به درستی به همسر گفتم نمیتونم غذا درست کنم و از بیرون بگیر. مجلسی هم شد براشون.تزئینات با همسر بود و کلا با سلیقه من جور نبود. ولی گفت فردا خواستی عوض کن. مادرش اینا بودن داشت تزیین می کرد. دخترم با اینکه نخو
چقد من دختر بدی هستم یهنی الان که همه چی آرومه من نباید بیام آیا؟روز مادر همسر با دو شاخه گل و کادو و مبلغ نقدیاومد خونه و تبریک و . خلاصه که بعله! همسر ما هم بلده! خخخخصبحشم رفتم نگه دارنده موبایل گرفتم برا روز مرد که خیتلم راحت بشه.امروز میره ماشینو میگیره و بازارگردی ها دوباره شروع میشه. هوووووراااااانشالا همه شاد و سرحال باشین.
دیشب مامان پیام داد که صبح میرن بیرون شهر. به همسر گفتم. گفت نمیاد. منم تازه نازبانو رو حموم برده بودم و امشبم میخواستیم بریم تولد. گفتم ولش کن کثیف میشه. صبحی دیدم همسر میخواد بره. کلی تو تخت ذوق زدم. حدس زدم میخواد بره شنا! بیشتر ذوق زدم. گفتم کلی برا خودم خوش میگذرونم و وقتی خسته اومد و خوابید، حاضر میشم و میرم تولد.تا رفت بلند شدم و لباسای عصر رو جمع کردم و گذاشتم تو کمد نازبانو تا آماده باشه. یکم که گذشت نازبانو بیدار شد. تو تخت داشتم ناخن هاش
پدر بنده که خدا حفظشان بنماید، فوق تخصص خراب کردن اشیاء و ماشین آلات و غیره را دارند! بزارین‌اینجوری براتون توضیح بدم، پدر عزیز بنده در هیچ زمینه کاری غیر حرفه خودشون تخصص ندارند و اصلا شخص فنی نیستند ولی عمیقا علاقه دارند خودشون و شخص فنی جلوه داده و دست به آچار شده و شی معیوب مورد نظر را کلا ناکوت کرده و بنشینند!ما سالها به فنی کاری های پدرمان میخندیدیم‌در حالی که مادرمان از فرط عصبانیت صورتی میشد و از آنجایی که هر یماغین بیر خیریلداماغی
جناب همسر جان در سفر تشریف دارند و ما تنها در خانه . انوقت حس میکنم کارهای خانه کمتر که نشده هیچ تازه بیشتر هم شده . حال چه باید کرد با جای خالی همسر جان ؟ جز اینکه باامتحانات خودمان را سرگرم کنیم و غصه دوری همسر جان را هم گوشه ی دلمان بگذاریم . هر کجا هست خدایا به سلامت دارشبه زودی بر میگردند ان شا الله خرداد یک بعد از ظهر دلتنگی
قراره فردا صبح برم سر کار. همسر بمونه پیش دخترمون.واقعیت اینه که اصرار همسر بیشتر تشویقم کرده به این کار ولی نگرانم. نگران اینکه از پسش بربیاد. نگران اینکه اصلا کار درستیه؟ باید دخترم رو تنها بزارم؟ امیدوارم خوب پیش بره. و خانواده ش نگن دخترتو بزار پیش ما. نمیدونم گفتم یا نه، این هفته دعوت شده بودیم قم، خونه یکی از اقوام من. نه فقط ما. تقریبا همه فامیل مادری. از تا جمعه بعدازظهر. همسر کلاس داره و گفتم نمیتونیم بیایم.حالا اصرار کردن
جا داره دیروز رو ثبت کنم. بعد از دو سه روز افسردگی دیروز خوب بود. قرار بود بعدازظهر با خانواده‌م بریم خونه عمه‌هام. یازده صبح مامان زنگ زد که قبلش میخوایم بیایم خونه‌تون. از همون موقع تا ۳،۵ که بیان در حال کار بودیم. خونه مرتب و وسایل پذیرایی چیده شد. حموم هم رفتیم و همسر در کم کردن زمان حمومش رکورد زد چون حموماش طولانیه. خانواده م اومدن و بعدش باهم رفتیم خونه دو تا از عمه‌هام و دایی کوچیکم و خاله مادرم. همسر خیلی خوب و همراه بود. خیلی
جمعه همسر اومد خونه گفت عقد دختر عمه هست دیروز دعوت کرده من یادم رفته بهت بگم کلی هم اصرار کرده که حتما بیاین،گفتم نه نمیام باید زودتر میگفتی من آمادگی ندارم. بعد دیدم همسر دوست داره بره البته بخاطر عمه اش که خیلی اصرار کرده بود،بعدنظرم عوض شد گفتم بریم.دیگه خودم یه کم به ابروهام سرو سامون دادم یه ماسک گذاشتم،بعد از مدت ها یکم آرایش خاص کردم موهام هم معمولی جمع کردم،همسر  گفت چیکار کردی اینقد خشکل شدی منم قند توی دلم آب شد،گل پسری هم یه لب
همسر برام یه دستبند کوچولو زیر یک گرم خرید. خودمم امروز پلاک همون طرح گل رو سفارش دادم. امسال خواستم برای روز زن به خودم حال بدم. تو این چند ساله خودم برا خودم طلا نخریده بودم. .مدتیه می خواستم برا همسر دریل بخرم. فکر کنم اینجا هم نوشتم. خلاصه پریروز داداشم داشت می رفت بازار، ازش خواستم یه سر بره حسن آباد و یکی بخره. درسته گرون شده ولی بالاخره که چی. همسر خیلی دوست داره و کار چوب رو هم بهش علاقه منده. می خوام بندازمش تو کار چوب تا هم یه تفریح با
دیروز همسر یه کتابخانه برام ساخت، البته دوتایی ساختیم، خودم وردست وایسادم تا ساخت، کلی فضام باز شد. البته تقریبا هیچ هزینه ای هم نداشت برامون، چون همسر عادت داره چوب و ام دی اف نگه میداره، تکه هایی که نگه داشته بود، کلا شد کتابخانه!جنس ام دی افامروز هم افتادم به جون آشپزخونه، استیکرهای کاشی رو میچسبونم. زیرش باید حسابی تمیز بشه که سختی کارش همین تمیزکاریه. نصفش مونده هنوز!دخترمم رفته خونه ی زن داداشم، با بچه ی خواهرش بازی کنه، وگرنه همینم
سال 96، دخترم 35 روزش بود، مریض شد، درموندگی شدید داشتم، سه شبانه روز بیدار بودم بالا سرش، خیلی اذیت شدم، طبق معمول خانواده ی همسر، همسر رو به بهانه ی مامانت مریضه کشونده بودن شمال، بعدش که همسر رفت، رفتن با هم گردش! یکی اون موقع خیلی اذیت شدم، یکی دیشب. دیشب ساعت چهار صبح اینقدر بچه حالش بد بود، گفتم خدایا بستری نشه، زیر سرم نره. اینو گفتم و خوابمون رفت دوتایی، اینقدر تبش بالا بود و هیچ جوری پایین نمیومد و مدام هذیون می گفت، نه دارو
خدا رو شکر فعلا به خیر گذشته. جمعه هم عروسی قوم پدرشوهر دعوت بودیم که ما جاری ها طبق تصمیم قبلی نرفتیم. و چه بهتر! نه بزن و برقصی بوده نه برنامه ای! طرف مردها شعبده بازی بوده و زن ها مولودی!امروز همسر گوشی را برداشت و به مادرش زنگ زد. صدای خواهرشوهر کوچیکه را که شنیدم اعصابم به هم ریخت و بیشتر فهمیدم که نیاز دارم جمعه نرم اونجا! برای این جمعه که همسر مخالفتی نکرد. اما جمعه بعد را خدا داند. خدا کنه اینم به خیر بگذره. بعدشم که انشالا میریم مسافرت و .
همسر دیروز همچنان حالش بسیار خوب بود. اگه می دونستم خرید یه دریل اینقدر شادش می کنه زودتر می خریدم.کلی مدل های مختلف کتابخونه ها رو بهش نشون دادم تا برامون بسازه. می خوام بهش انگیزه بدم که نجاری رو شروع کنه. چون هم بهش نشاط میده هم از فکر و خیال دورش می کنه. حس بهتری بهش میده. در ضمن کلی خونه مون رو قابل استفاده تر می کنه. .دیشب حرف تخته های چوبی بود که باید بخریم برا کار با چوب برای همسر، یهو دخترم پرید وسط گفت: تخت من رو جمع نکنید. دوستش دارم.
[Forwarded from *سامانه اطلاع رسانی ماهین*]انالله وانا علیه راجعون به اطلاع کلیه دوستان وآشنایان می رساند،مراسم بزرگداشت ،ختم مرحومه مغفوره خانم بلور لطفی همسر مر حوم زینال حداد روز یکشنبه ۳۰ /۱۰ / ۱۳۹۷ ازساعت ۲ الی ۳/۵ در مسجد پنج تن آل عبا ( ماهینیهای مقیم مر کز ) برگزار خواهد شد ۰از خداوند بزرگ برای بازماند گان سلامتی وطول عمر وبرای آن مرحومه رحمت ومغفرت مسئلت می داریم ۰
حدسم درست بود. خواهر همسر داره درس میخونه. چرا به من نگفتن؟ چون خانم تازه میخواد بعد چند سال فوق دیپلم بگیره.و اینا گفتن لیسانس داره! بیخود نبود همسر میگفت جایی برای کار سفارش میکنی بگو دیپلم داره! دروغ، دروغ، دروغ! همه دروغگوان، بعد مادرشون بارها زل زده تو چشم من گفته من تا الان از بچه‌هام دروغ نشنیدم. پستن. خیلی پست.آدم حس حماقت میکنه. بعد من که همه چیز رو گفتم، کلی حرف خوردم از این آدم‌ها که تو در شان ما نیستی!من از اون تحقیرها نمی‌گذرم. ا
«آلن جانسن» ظاهرا زندگی خوشبخت و راحتی با همسر و فرزندانش دارد. در حالی که احساس تنهایی می کند و کسی را ندارد که با او درددل کند. از سوی دیگر «چارلی فاینمن» نه شغلی دارد و نه خانواده ای. او در فاجعه ی یازده سپتامبر 2001، همسر و سه دخترش را از دست داده و پس از آن از کارش استعفا داده و به تلخی خودش را از همه جدا کرده است…
نیلو مووی ؛ دانلود جدیدترین فیلم ها
من 34 سال دارم وبه مدت 4 ساله بازنی 40 ساله که از همسر اولش دوتا بچه بزرگ داره ازدواج کردم وتواین مدت بچه ها پیش ما زندگی میکنند ولی دیگه هم خودم نمیخوام هم اینکه توان مالی ندارم که بچه ها رو نگه دارم مادرشون هم موافقت نمیکنه که با پدرشون زندگی کنن وطلاق میخواد من و خانومم هیچ مشکلی باهم نداریم فقط من دیگه نمیتونم با بچه ها زندگی کنم. من از همه چیم زدم از مسافرت از خوشی از لباسم و اینکه با وجود این بچه ها من نمیتونم اقدام به بچه دار شدن کنم. راهن
مهسا رازانی همسر روح الله زم کیست؟ بیوگرافی نیما زم و ماجرای بازداشت
در پی دستگیری روح الله زم مدیر کانال دروغ‌سازی آمد نیوز توسط مأموران اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی روایت‌های ضد و نقیضی از نحوه دستگیری او در فضای مجازی و رسانه‌های مختلف منتشر شد.مطالب جذاب
پنجشنبه با مامان رفتیم دور بزنیم، پرده فروشی هم سر زدیم، دو تا تیکه پرده خوشگل حدود سه متر خریدم، دیشب مامان اومد خونه مون، پرده آشپزخونه رو باهاش طراحی کردیم و یه تغییر قرار شد تو پرده ی اتاق خواب بدم. خوشحالم از تغییرات. .یکی از کارایی که امسال کردیم با همسر و ذوق کردیم، تغییر جای گلدونهامون بود، سه چهار تا گلدون آوردم تو اتاق خواب و بقیه ی گلدون ها رو هم همسر آورد یه طبقه پایین تر و جلوی چشم( گلدون ها تو اتاق کوچیکه و روی طبقاتی بود که
همسر برگر هوس کرده بود، امشب بدون اینکه بهش بگم سفارش دادم، وقتی آوردن دم در گفتم من سفارش دادم برو بگیر بخوریم. صدبار تشکر کرد. کلی ذوق کرد. دکتر شیری راست میگه، وقتی یه نفر سعی کنه اوضاع رو مدیریت کنه، و رفتارای درست رو خودش از خودش شروع کنه، رابطه خوب میشه. دارم نجات رابطه عاطفی دکتر شیری رو گوش میدم و جاهایی که خودم اشتباه داشتم درست کنم. گوش که میدم متوجه میشم خیلی جاها اوایل درست رفتار کردم از بس بازخورد بد دیدم و اذیت شدم ول کر
مهمونی هم به سلامت برگزار شد. همسر که تصمیم گرفته بود پختن غذاها روی اتش هیزم رو تجربه کنه، از هولش در اومد. خیلی عالی از عهده ی بر اومد. ولی دیگه اخرای شب پایش نای راه رفتن نداشت.ساق پای منم درد گرفته بود. باغ به این بزرگی و تعداد مهمونهای زیاد و نداشتن نیروی کمکی باعث شده بود کم بیارم.من و همسر و بچه هام صبح رفته بودیم باغ و زهرا و خواهرش بعد از ظهر برای کمک اومدند.از وقتی بچه ی زهرا نوپا شده، عملا نمیشه روی کمک های زهرا حساب کرد.مهمانها اومدند
بیوگرافی بازیگران
چکیده ای از بیوگرافی نسرین مقانلو:نام اصلی: نسرین مقانلوزمینه فعالیت:  سینما، تلویزیونتولد: ۱ تیر ۱۳۴۷تهرانوالدین: شهناز نامدارملیت: ایرانیپیشه: هنرپیشهسال‌های فعالیت: ۱۳۷۰ تاکنونهمسر:  کمال خلیلیانفرزندان:  ارشیا – آرین
  عکس های جدید نسرین مقانلو
خانواده نسرین مقانلو ( همسر و پسرانش ) در امریکا زندگی می کنند. برای دیدار با خانوادش یا او به امریکا می رود یا خانواده اش به ایران می آیند. دو پسر دارد به نام ه
بیوگرافی بازیگران
چکیده ای از بیوگرافی نسرین مقانلو:نام اصلی: نسرین مقانلوزمینه فعالیت:  سینما، تلویزیونتولد: ۱ تیر ۱۳۴۷تهرانوالدین: شهناز نامدارملیت: ایرانیپیشه: هنرپیشهسال‌های فعالیت: ۱۳۷۰ تاکنونهمسر:  کمال خلیلیانفرزندان:  ارشیا – آرین
  عکس های جدید نسرین مقانلو
خانواده نسرین مقانلو ( همسر و پسرانش ) در امریکا زندگی می کنند. برای دیدار با خانوادش یا او به امریکا می رود یا خانواده اش به ایران می آیند. دو پسر دارد به نام ه
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما
موسسه خیریه سگال

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی