نتایج جستجو برای عبارت :

عسریال زندگی.گاهی شرینه کورای گزده

قسمت آخر سریال تلخ و شیرین چی میشه؟ داستان سریال تلخ و شیرین, عکس های باریگران سریال تلخ و شیرینسریال ترکی تلخ و شیرین با نام اصلی زندگی گاهی شیرینه محصول سال ۲۰۱۶ کشور ترکیه با بازی بیرجه آکالای است.خلاصه داستان قسمت آخر سریال ترکی تلخ و شیرینسریال ترکی تلخ و شیرین داستان معلمی به اسم هایات و خواهرش گزده که برای دفاع از چیزهایی که میدونن اشتباه نیست هر بلایی به سرشون میاد…هایات که در یک مدرسه خصوصی درس میده از اونجا جدا میشه و در ی
سریال تلخ و شیرینسریال تلخ و شیرین سریل ترکی با نام Hayat Bazen Tatlidir محصول شال 2016 ترکیه است که از شبکه استار تی وی پخش می شود.تهیه کننده این سریال Süreç Film - Ali Gündoğdu، کارگردان Hamdi Alkan، فیلمنامه نویس Gani Müjde و بازیگران شاخص آن بیرجه آکالای، کانبولات گورکم ارسلان و اوفوک اوزکان هستند.بیرجه آکالای بازیگر معروف سریال تلخ و شیرین است که هم اکنون سریال عشق سیاه و سفید از او در حال حاضر پخش می شود. او با سریال شمیم عشق بسیار معروف شد.عکس قسمت آخرداستان قسم
مطلب سریال ترکی تلخ و شیرین چند قسمت است را میتوانید به صورت کامل از سایت نازمگ دریافت کنید.
سریال ترکی تلخ و شیرین چند قسمت است | سریال تلخ و شیرین چند قسمت دارد
سریال تلخ و شیرین + داستان قسمت آخر سریال تلخ و شیرین . - تاپ ناز حیات و مراد در سریال تلخ و شیرین و داستان قسمت آخر سریال تلخ و شیرین سریال تلخ و شیرین سریل ترکی با نام Hayat Bazen Tatlidir محصول شال 2016 ترکیه است .دانلود قسمت آخر سریال ترکی تلخ و شیرین با دوبله فارسی مجله اینترنتی کولاک: س
 گاهی اوقات پس از یک بازه‌ی زمانی یک ساله مردم به این فکر می‌کنند که چقدر تغییر کرده‌اند؟ چقدر یاد گرفته‌اند و چقدر می‌دانند؟ گاهی وقت‌ها یک سری تجربیات و دانستنی‌ها یک عمر به دست آوردنشان زمان می‌برد و گاهی اوقات بعضی چیزها در اوایل جوانی دستگیر آدم می‌شود. یک سری حقایق در مورد زندگی وجود دارند که اکثر اوقات صدق می‌کنند. در ادامه با ۴۱حقیقت محض در مورد زندگی با ما همراه باشید.[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]
من گاهی خیلی زود می‌رسممثل به دنیا آمدنمگاهی هم خیلی دیر می‌رسممثلاً در این سن عاشق تو شدنمبرای خوشبختی همیشه دیر می‌رسم اما برای بدبختی زود وقتی می‌رسم که یا همه چیز تمام شدهیا هنوز هیچ خبری نیستالآن هم درپله‌ای از زندگی هستمکه برای مردن خیلی زود استو برای عاشق شدن خیلی دیردوباره دیر کرده‌ام، ببخشیددر یک قدمیِ عشق هستماما مرگ خیلی نزدیک است!عزیز نسین
فکر میکنم .گاهی به أو گاهی به خودممگر من چه إیرادی دارم ؟ مگر چه کمبود هایی دارم ؟؟من فقط اورا عاشقانه دوست می دارم. گاهی فکر می کنم. گاهی  آرزو .گاهی با أشک های حلقه زده أم میجنگم که سرا زیر نشوند.گاهی می گریم .گاهی نفس هایم عمیق تَر و سنگین تَر می شوند از غم به بی رحمی هایش فکر میکنم .به بی محلی هایش.به سرد بودنش .به آرزو هایی که در دلم گذاشته است فکر میکنم .
گاهی دلم هوایت را میکند، گاهی دلت هوایم را میکند، دلت میخواهد با من باشی ، دلم میخواهد در کنارم باشی !گاهی من نیستم و تو دلتنگ ، گاهی تو نیستی من به دنبال بهانه ای قشنگدلت میخواهد به تو فکر کنم ، دلم میخواهد بدانی که همه لحظاتم با یادت سر میکنمگاهی دلم آغوشت را میخواهد ، گاهی دلت بوسه ای میخواهدو این احساسات میگذرد ، میرود، هم دلتنگی ها ، هم هوای عاشقی ها! آنچه که همیشگیست ، عشق در قلبهای ماست،به لطف عشق است که گهگاهی دلهایمان برای هم پر میزند!
میدونی گاهی فکر میکنم زندگی بی عشق چ‌سخت میشه مخصوصا حالا ک نوعی از دوس داشتنو تجربه کردمکاش میشد حالا ک برا بار اول تا این حد قوی هست کاش واقعی هم بود کاش دو طرفه بود اما نشدامید وارمممممممبرا بار دوم ک پیش میاد خدا برام صلاح دونسته باشهمیشه نه؟؟؟؟؟؟
بوی خوش غذا که تو خونه می پیچه، انگاری روح زندگی برمی گرده تو خونهحالم عوض می شه، خاطره ها از لایه های  زیر مغزم سرک می کشن که ببینن  می تونن خودشون رو نشون بدن یا نه .الان چند روز شده؟ کار از روز گذشته، به سال و سالها رسیده . نمی دونم اول من با زندگی قهر کردم یا اون با من چرا الان هیچ کدوم پیش قدم نمی شیم برای آشتی ؟الان که فکر می کنم می بینم اشتباه کردم، کاش اون روز به جای فرار کردن و ماهها قایم شدن، می موندم و رو به رو می شدم . منم یکی ب
گاهی چه بی گناه ، دلت پیر می شوداینجا همان دمی است که زود دیر می شودگاهی به رغم تشنگی عشق ، عاقبتبا حسرتی فقط ، عطشت سیر می شودگاهی همان دو چشم که رامت نموده بودبی رحم چون کمان کمانگیر می شودگاهی همان گلی که به دل پروراندیشخارش به سینه ات چه نفس گیر می شودگاهی که آرزوست بغل سازیش به مهرتنها سراب اوست که تصویر می شودگاهی نیایشت که فقط بهر وصل بودچون نیست قسمتت ، به دلت تیر می شودگاهی صدای بارش باران که دلرباستبا چتر تک سواره چه دلگیر می شودگاهی
آرام باش عزیز من، آرام باشحکایت دریاست زندگیگاهی درخشش آفتاب، برق و بوی نمک، ترشح شادمانیگاهی هم فرو می‌رویم، چشم‌های مان را می‌بندیم، همه جا تاریکی است،.آرام باش عزیز من، آرام باشدوباره سر از آب بیرون می آوریمو تلالو آفتاب را می بینیمزیر بوته ای از برفکه این دفعهدرست از جایی که تو دوست داری، طالع می شود.شمس لنگرودی***************************************************************دلتنگم امادستم به بلندای بودنت !.نمی رسد.باران جهانگرد**********************************************
دلتنگمو هیچ کاری از دستم ساخته نیستگاهی باید بری یه گوشه دور وایسی و فقط نگا کنیو منتظر باشی زندگی خودش اتفاق بیفتهگاهی دست از تلاش برمیدارم و فقط گریه میکنمسخت ترین روزهارو گریه میکنم و حرفی نمیزنمگاهی در عین اینکه پُره حرفی ولی هیچی نداری بگیگذشت اون دوره که مینشستم باهاش درد ودل میکردمشاید روزی جایی لحظه ای دوباره زنده بشه اون حال خوش درونمجدای از همه اینا ایمان دارم یکی هست عجیب حواسش به همه چی هست.کاش یکم حرف میزدتنهایی اونقدرا هم بد
زندگی گاهی وقتا دلخوشیای کوچیک کوچیکشه که ادمو سر و پا نگه میداره .ی زمانی فک نمیکردم این حجم و اندازه از کسی یا چیزی متنفر بشم اینقدر که سخته حد خوبی نداره :/ یک هدف قشنگ گاهی ادمو به ی دور برگردون میرسونه و حاضره توی اون مدت ک قراره دور بزنه خیلی پشت چراغ قرمز وایسه تا به دور برگردونه برسه !!!!
امروز تولدم بود. 24 سال و چند ساعت عمر کرده ام. با این حساب اگر به من بگویند چند سال داری باید بگویم 24. اما شخصی حرف حسابی می زد. می گفت سوالِ چند سال داری» را که اینگونه جواب نمی دهند. 24 سال دقیقا آن سالهاییست که دیگر نداریشان. سال های پیش رو از الان تا هنگام مرگت می شوند سالهایی که داری. زیاد شنیده ام که می گویند کیفیت مهمتر از کمیت است. خود از هر شخصی بدین موضوع آگاهترم که کیفیت این 24 سال زندگی خصوصا 6 سال اخیرش(دوران دانشجویی) به هیچ وجه راضی کنن
خیلی ها میگن زندگی شبیه پازل،خیلی ها میگن مثل یه بازی ،خیلی ها هم
معتقدن زندگی مثل یه جاده اس.
زندگی میتونه از قاب دوربین و یا فکر هر کدام از ما آدمها ،یه مصداقی
برای خودش پیدا کنه.اما بنظرم ،زندگی بیشتر شبیه خودشه.
زندگی داره راه خودشو میره ،درست عین  یه ساعت شنی ،سرعت روزای زندگی عین همدیگه اس، اما
این حال و هوای ماست که گاهی فکر میکنیم زندگی چون لاکپشت داره طی میشه و گاهی مثل
یه خرگوش تیز پا.
زندگی منتظر هیچ کسی از ما نمی مونه.
چند روز تعطی
شدم مثل یه دختری که تمام آرزو ها و آمالش با خاک یکسان شده یهویی. تمام اونچه بهش افتخار میکرد تبدیل به هیچ شده. کسایی که معتقدن هیچ وجود نداره اشتباه میکنن چون دقیقا به هیچ‌تبدیل شدم. یه گروه زدن تو تلگرام لابد اسمشم گذاشتن مثلا"دوستای جون جونی"، به همین مسخرگی، بعد صددرصد من توش اد نیستم چونکه من برای کسی دوست به حساب نمیام چه برسه به جون جونیش و توی اون گروه گاهی صدای قهقه خنده هاشون میاد ، گاهی عکسای قشنگشون با طعم و بوی بهار ، گاهی هم غ
روانشناسی ژنتیک یا ژنیانسان ها عموماً با ۳ جنس یا ۳ گونه ژنی به این دنیا می آیند.۱. ژن خوب که در زندگی تمایل به انجام کارهای خوب دارند.۲. ژن بد، که در زندگی تمایل به انجام کارهای بد دارند.۳. ژن متوسط و متغیر، که بسته به اینکه در چه فضا و محیط فرهنگی زیست می کنند با بینشی که از محیط به آنها الغاء میشود گاهی تمایل به انجام کارهای خوب دارند و گاهی تمایل به انجام کارهای بد. این افراد که حدود ۹۰ درصد جامعه را تشکیل میدهند اگر روی خود کار کنند می توانند
زندگی همین است از چاله ای به چاهی  و از چاهی به چاه عمیق تر و تاریک تر و سردتر و در اوج نا امیدی طنابی پوسیده اویزانزندگی همین استبالا رفتن و رفتن در پی اش افتادن و افتادنجان کندن های پیاپی و امید و ناامیدی های متوالی و سینوسیرسم این است که نه هرگز شادی را تجربه کنیو نه در اوج اندوه و تاریکی چراغی از دور دست سوسو نکند گاهی داستان ما و زندگی داستان الاغ و هویج است
این روزها دیگرتعداد موهای سفیدم را نمی دانمگاهی برای یادبود لحظه ای کوچکیک روز کامل جشن می گیرمگاهیصد بار در یک روز می میرمحتییک شاخه از محبوبه های شبیک غنچه مریم هم برای مردنم کافی استگاهی نگاهم در تمام روزبا عابران ناشناس شهراحساس گنگ آشنایی می کندگاهی دل بی دست و پا و سر به زیرم راآهنگ یک موسیقی غمگینهوایی می کنداماغیر از همین حس ها که گفتمو غیر از این رفتار معمولیو غیر از این حال و هوای ساده و عادیحال و هوای دیگریدر دل ندارمرفتار من عاد
پاییزه. تو یه خونۀ چهل‌متری زندگی می‌کنم. پنجره روُ باز می‌کنم بادِ خنک می‌آد تو و بیدارم می‌کنه. پنجرۀ بزرگی داره خونه‌م. هوای کل خونه خنک می‌شه. یک ساعتِ اولُ تو رخت‌خواب می‌گذرونم. گوشیمُ برمی‌دارم. صدای نامجو همۀ چهل مترُ پر می‌کنه.تنها زندگی می‌کنم. همین‌جا. تو همین مملکت. اوضاع خیلی فرق نکرده. یه سری هر روز اخبارِ گرون‌شدنِ چیزای مختلفُ تو شبکه‌های اجتماعی پخش می‌کنن. یه سری معتقدن که پس‌فردا همه‌چی از بیخ منحل می‌شه. یه سر
زمان گستره عجیبیه!گاهی چنان کش میاد که به سنگینی میمونی.و گاهی.خب گاهی میتازونهترافیک.و هوایی چنان دلپذیر کهشیشه رو میدم پایینُخورشید لیز میخوره روی پوستمو نسیم.یه طرف صورتم که داغ میشه.و نوری که لای انگشتام وارونه میشه.بوی شهر.یه بوی مرطوب و نمکی.بوی ماهیبوی دریابوی دودبوی چمن واقعی خیس (این یه مورد خیلی کم پیش میاد)و شبها؛بوی اطلسی هاکه حتمنی بنفشن.
درست است که هیچ‌ چیز نمی تواند جای صحبت کردن را بگیرد؛ ولی گاهی اوقات خیلی چیزها جلوی صحبت کردن را می‌گیرد.گاهی اوقات یک‌سری چیزها را نمی‌توان گفت.گاهی اوقات میان حرف زدن قدرت برخی کلمات احساس نمی‌شود،ولی موقع نوشتن و خواندن محسوس‌تر است.گاهی اوقات دلخوری را باید نوشت؛ گاهی اوقات که نمی‌توان گفت دل شکستگی را باید نوشتخوشحالی را باید نوشتخنده را باید نوشتگریه را باید نوشتخشم را باید نوشتعشق را باید نوشتنفرت را باید نوشت.گاه
از بین وبلاگ هایی که هر از گاهی می خونم، گاهی محتوای یه وبلاگ برام جذابیت خاصی نداره، اما نسبت به نویسنده ی وبلاگ حس بدی ندارم، گاهی هم محتوای وبلاگ برام جذابیت نسبی داره، اما نسبت به نویسنده ی وبلاگ حس بدی دارم. اینا وبلاگ هایین که گاهی می خونم، ولی کامنتی نمیذارم. مثل اون فروم لعنتی می مونن که هنوز هم که هنوزه بهش سر میزنم. از این کارم متنفرم. کاش آدرس اون فروم و اون وبلاگ ها از حافظَََم پاک میشد. جدی جدی اگه امکانش بود، با سر هر کاری لازم بود
زندگی از نظر :زندگی یک لذت یا غم طولانیه که تجربه میشهزندگی یک زمان محدود برای لذت بردنهگاهی وقتا زندگی روی بدشو نشون میده راحت باشیم باش ، ممکنه مرگ عزیزان باشه ، ولی سعی کن به جز چند روز ناراحت نباشی، بشنوید اینو من خودم تو سیزدهم عید امسال پدر بزرگ رو از دست دادم، ولی روز چهلمش نتونستم برم و بدون اطلاع از اینکه چهلم داره رفتم مراسم تولد دوستانم، و این نمی دونید چقدر برام ناراحت کننده بود. یکی دو ماه بعد عموم مرد ، عمویی که با وجود کم دیدنش د
صدای تیک تاک ساعت با صدای  ریزریز  باران در هم آمیخته شده صبح، همگام طلوع است و اهل منزل در خواب گاهی بادی  می آید و صدای زوزه  پنجره ها را در می آوردو گاهی صدای برخورد قطرات بر سقف بیشتر از قبل به گوش می رسدصدای ریز ریز بیدار شدن مادر می آید که قصد نماز داردپرندگان هنوز در خواب هستند و لباس های شسته روی بند لبریز باران شده اندمن دلم  یک استکان چای می خواهد و کمی شیرینی و یک دل سیرنفس های عمیق لبریز از حس باران تا بتوان امروزم زا ز
گاهی رفتن تنها راهه واسه موندن تا ابدگاهی وقتا گریه خوبه گاهی وقتا خنده بدگاهی دل کندن درست و گاهی دل بستن غلطگاهی باید مثل شب شد روی خورشید سایه زدتو این دنیای وارونه ، که لحظه مثلِ زندونهکسی با بغضِ تکراری ، از آزادی نمی خونهگاهی میشه مرگ و توی ، چشمِ خیسِ آینه دیدرو تنِ دیوارِ خونه ، نقشِ غربت و کشید گاهی وقتا میشه عشق ُ ، زیرِ تیغِ غصه بردبا تبِ تندِ ترانه ،  نفسِ شب و بریدتو این دنیای وارونه ، که لحظه مثلِ زندونهکسی با بغضِ تکراری ، از
ی کلاس رفتمگفتن نیاز نی که  گاهی کارایی رو انجام بدیمثلا جایی که خوشت نیاد بریجواب یع عده رو بدییا خیلی چیای دیگعولی گاهی همبرعکسهباعد کارایی که نباعدو انجام بدیطبق شرایط گاهی باعدرشوه بدیپاچه خواری کنیو دروغ بگیچون این شرایط جامعستقبلا بهش اعتقادی نداشتم اما الان میگم انجامش واجبههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
سیدرضا میر8- رماناصطلاحی فرانسوی، داستانی طولانی و منثور از آنچه که در زندگی انسان رخ می دهد گاهی از آغاز طفولیت تا پایان زندگی شخصیت اصلی و در این مسیر عادات، اعتقادات و خصلت ها و مناسبات او و دیگرانی که در حوادث و وقایع داستان حضور موثر دارند، جز به جز توصیف و عینا نشان داده می شود. اتفاقاتی که واقعیت زندگی را آشکار می سازد و خواننده را به دنبال خود می کشد.( تصویری از جامعه)
را نباشیم .!راک هایی که نزدیک آب زندگی می‌کنند،غذایشان را قبل از خوردن در آب می‌شویند.همین هم هست که اگر یک تکه قندبه یک را بدهید انقدر در آب میشویدش تمامی قند ناپدید شود.زند گی برای آدم‌هایی کهبه دنبال تحلیل وسواس گونه همه چیزند، دیر یا زود به همین نقطه می‌رسد؛ گاهی آنقدر شیرینی های زندگی را زیر و رو می‌کنندتا چیزی باقی نمی‌ماند، گاهی زیر سوال بردن وسواس‌گونههمان اتفاقات دلنشین زندگی،شادی  را ویران می‌کند.در ادام
چقدر زود دیر میشه؛ همین پارسال بود تو دفترچه یادداشت تو کالر نوت موبایل(آپ یادداشت اندرویدی) و تو ذهنم اهداف زیبایی رو هک کرده بودم و چقدر خودمو بهشون نزدیک می دیدم.گاهی ی تصمیم  یا اتفاق غیرمنتظره میتونه همه چیزو تحت تاثیر بگزاره و ورق برگردانده بشه.زندگی بهمین قدر اتفاقی هیجانی و غیرقابل توصیفه.امروز انگار جهانی جدید با رسم و آیینی تازه پیش روی ماست ک میگه دو راه داری یا برنده شو و زندگی کن یا بباز و .
مردها گاهی عاشقانه هایشان را,درونِ جیب هایشان پنهان می کنند,و می شود همان جیبی که,دستت از سرما به درونش پناه می برد!تا فقط تو لمس کنی, دلدادگی هایشان رااین مردها هرشب,شما را به آغوشی گرم,گرم و امن,مهمان می کنند.آنگاه تو می خوابی و او,به خوشبختیِ تو فکر می کند,به خوشبختیِ تو و  این زندگی این مردها گاهی لبخند می زنند,و گاهی ناگهان,سکوت می کنند,و تو باید,آنقَدَر همراه باشی,که سکوت را در عمق چشمانِ مردت,معنا کنی .اردیبهشت
تقریبا از اواخر اردیبهشت تا همین الان درگیر یک کار بسیار پراسترس شده ام. توی اداره هم انگار فقط من حضور دارم. رییس به جای اینکه تقسیم کار کنه، تمام کارها رو به من حواله میده. فقط دارم لحظه شماری میکنم که دو هفته دیگه این کار تموم بشه و یه نفسی بکشم. میخوام بعدش چند روزی سفر برم تبریز.این فشار زیاد کاری باعث شد کارهای رساله هم عقب بیفته و مدام از ددلاینهام جا بمونم و حالم بد بشه. از اون طرف برای این کار باید یک ماموریت چهار روزه برم که هنوز رو هوا
.
گاهی تمام تلاشت رو می کنی تا بتونی بگی که داری عوض می شیگاهی تمام تلاشت رو می کنی تا بتونی بگی که چقدر همه چیز عوض شدهگاهی تمام تلاشت رو می کنی تا بفهمونی که .تمام تلاشت رو می کنی اما مشکل اینجاست که کسی متوجه نمی شه
مارپله چیست ؟زندگی ما مانند مارپله است گاهی اوقات همه چی بر وفق مراد است و گاهی اوقات برعکس !اما با پیشرفت علو و تکنولوژی و کشف قوانین کیهانی ، بشر میداند که می تواند سرنوشت خود را به عهده بگیرد و با یک تغییر اساسی در افکار خود ، می تواند سرنوشتش را به دست گیرد و به بهترین شکل ممکن زندگیش را بسازد .زندگی دیگر مانند مارپله نیست که مسیر ها شانسی و یا توسط دیگران برای ما مشخص شود . ما با قدرت می توانیم مسیرمان را مشخص کرده و باعزمی راسخ طی طریق کنیم
گاهی اوقات دلم تنهایی میخواد.برم یه گوشه، برای خودم، تنهای تنها، گریه کنم، خودمو خالی کنم. نه اینکه دور و برم آدمایی باشن که دوسشون نداشته باشما، نه! فقط مساله اینه که حس میکنم اگر جلوی اونا ضعیف باشم، اوضاع از اینی که هست بدتر میشه. شایدم واسه همینه که بقیه بهم میگن بولدوزر.گاهی اوقات دلم واسه بولدوزرا میسوزه، بولدوزرام گاهی اوقات دلشون میخواد احساسشون و نشون بدن.
گاهی هم من فکر می‌کنم که علاقم داره بهش کم می‌شه، دیگه اون جوری که قدیما دوستش داشتم دوستش ندارم.گاهی رفتارهایی از خودش بروز می‌ده که سمت و سوی سیاه روحش رو به نمایش می‌ذاره، سمت و سویی که انقدر تیره بود که با بازتاب روشنی‌های وجودش دیده نمی‌شد.
شاید تنها چیزی که من را به زندگی امیدوار نگه می‌دارد کشف آدم های بهتر است.آدم‌های بهتر اصولا در یک گوشه زندگی می‌کنند. یک گوشه از یک شهر،‌ یک گوشه از رابطه،‌ یک گوشه از اداره، یک گوشه از دنیا.سرشان را می‌اندازند پایین و شروع می‌کنند به دویدن.راهشان را می‌روند و گاهی سر تکان می‌دهند ، گاهی لبخند می‌زنند. گاهی هم می‌ایستند و نفسی تازه می‌کنند. کتاب‌هایشان را خوانده اند، موسیقی‌هایشان را گوش داده‌اند،‌ تجربه‌های خارق العاده داشته‌
نبودن بعضی چیزها تو زندگی خیلی خوبن و گاهی نبودن بعضی آدمهایه مدتی بود همسر خیلی غیرقابل تحمل شده بود و الان بهتر شده. یعنی شده همون همسر اوایل ازدواج که اینم مرهون راهنمایی دوستی هستم که بهم گفت به همسرت گوشزد کن دلیلی نداره همه ی بداخلاقی هاش رو تحمل کنی و به هر قیمتی بمونی کنارش. این تذکر انگار کار خودش رو کرد. این حس که همه با همه ی بدی هات می سازن و هی می تونی بد و بدتر رفتار کنی خیلی خوب نیست. اینطوری نباشیم. گاهی حس کنیم ممکنه اطرافیان ا
ببینم میتونم پیداش کنم؟اون به مثابه ی التیام رو؟میخوام با همه وجودم آمیخته بشه.خودت کمکم کن، برای بیشتر عاشق شدن.دیگهنه حوصله ی ادبیات هستنه حوصله ی فلسفهنه حوصله ی هنرنه حوصله ی عشقفقط کمکم کن اون _ چشمه ی آب حیات_ رو پیداکنم.کمکم کن و بهم این امید رو بده که اون میتونه مغزم رو از تو جمجمه ام برداره و توی تمام سول ها و جایروس هاش آب بریزه و شستشوش بده.بهم این امید رو بده که میفهمم یه روز. تو رو. و اون رو.دارم میگردمگاهی با گریهگاهی با شوقگاهی
 یکی از مشکلاتی که بعد از بر ملا شدن روابط فراشویی صورت میگیرد، مقایسه خود با فرد سوم رابطه هست. که من چه مشکلی داشتم که با این خانم/اقا دوست شدی!!؟در اینکه دوطرف در شکل گیری یک رابطه سه نفره سهیم هستند شکی نیست و سهم شما در این خیانت میتواند 50 درصد و یا کمتر باشد ، و بیشترین سهم را معمولا ارتباط ناموثر و عدم رسیدگی به رابطه شویی در زوجین به خود اختصاص میدهد. پس اگر هنوز در روابطتان نفر سومی نیامده ولی روابطتان سرد شده و باغ رابطه
بچه‌تر که بودیم باید درخت رو سبز میکشیدیم. درخت صورتی، نارنجی یا بنفش وجود نداشت. باید آسمون رو آبی میکشیدیم. چون رنگ آسمون آبی بود. بزرگ‌تر که شدم مطمئن‌تر شدم که انسان‌ها تصمیم گرفتن نبینن. من درختی رو دیدم که شکوفه‌های سفید داشت. بوته‌ای رو دیدم که نزدیک بهار صورتی رنگ بود و توی تابستون سبز. حتی درخت زرد رنگ هم دیدم. من گاهی سرم رو بالا گرفتم و رنگ بی‌نظیر آسمون رو دیدم. دیدم که همیشه آبی نبود. گاهی بنفش بود. گاهی قرمز و گاهی نارنجی. من از
باید خدا را برای وجود خانواده‌ام شکر کنم. خواهرها، برادرها و مادر و پدر. گرچه کم و کاستی دارند اما از خیلی‌های دیگر بهترند. راستش گاهی حتی عالی‌اند. عالی.گاهی آن‌قدر خوبند که باورپذیر نیست برایم. خجالت می‌کشم ازشان.از اعماق قلبم آرزو دارم که خیر ببینند.
رواق منظر چشم من آشیانه ی توستکرم نما و فرود آی که خانه خانه ی توست.گاهی احساس میکنیم میان ما و آنان که دوستشان داریمهیچ فاصله ای نیست.گاهی، نوشتن، راهی است برای رسیدن،راهی است برای کم کردن فاصله هاو راهی برای هم آوایی و هم دلیو گاهی، تنها همدم و مونس توست.
هوا بی اندازه سردهسردمه ولی آهسته راه می رم تاریکی مطلق، گاهی یه ماشین رد می شه نورش رو قبرها منعکس می شه، گاهی هم یه چراغی یه مسافت جزیی رو روشن می کنهیه سکوت خاص هممون شکل همیموسعت تنهایی بیداد می کنهو من . درست همین قدر تنها .اولین پنج شنبه دلگیر سال جدید .
موسسه خیریه سگال

آخرین جستجو ها

خرده اندیشه اما من برایت چای می‌ریزم... سلامت و زیبایی و جذابیت هربال دارو تولیدی لباس زنانه سکـــــــــــــــــــــــــــــــوت مرجع خرید و فروش انواع کفپوش ورزشی جمهوری اسلامی آمریکا تعمیرات لوازم خانگی | دیجی تال سرویس فروش تجهیزات تعمیرگاهی