محل تبلیغات شما

نتایج جستجو برای عبارت :

سرنوشت آسو در سریال دخترم چه می شود

دانلود سريال ترکی دخترم با دوبله فارسی دانلود سريال دخترم با لینک مستقیم و کیفیت عالیقسمت ۴۲ با دوبله فارسی اضافه شدنام سريال: دخترم | Kızım فرمت : Mkv و MP4 منتشر کننده فایل : Tasvirfa.site حجم : ۴۵۰ – ۸۰ مگابایت محصول : ترکیه امتیاز : ۷٫۵ از۱۰ سال ساخت : ۲۰۱۸-۲۰۱۹ زبان اصلی : ترکی کانال پخش: درحال پخش از کانال TV8 ترکیه تعداد قسمت زبان اصلی
دانلود سريال ترکی Kizim دخترم با زیرنویس فارسی
دانلود سريال Kizim با لینک مستقیم از سایت تصویرفا
نام سريال : دخترم – Kizim
منتشر کننده : تصویرفا
ژانر : درام
زبان : ترکی
زیرنویس فارسی : چسبیده به فیلم
کشور : ترکیه
کیفیت فیلم : ۴۸۰p-720p
فرمت فیلم : MKV
سال : ۲۰۱۸
تعداد قسمت ها : —
شبکه پخش : TV8
روز های پخش : چهارشنبه ها ساعت ۲۰:۰۰—->به روز جمعه تغییر داده شد
کارگردان : Altan donmez
نویسنده : Sema Ergenekon, Eylem Canpolat
بازیگران: Beren Gokyildiz, Buğra Gülsoy, Leyla Lydia Tugutlu
خلاصه داستان:یک دختر
دانلود سريال ترکی Kizim دخترم با زیرنویس فارسی
دانلود سريال Kizim با لینک مستقیم از سایت تصویرفا
قسمت ۳۰ با زیرنویس فارسی اضافه شد
نام سريال : دخترم – Kizim
منتشر کننده : تصویرفا
ژانر : درام
زبان : ترکی
زیرنویس فارسی : چسبیده به فیلم
کشور : ترکیه
کیفیت فیلم : ۴۸۰p-720p
فرمت فیلم : MKV
سال : ۲۰۱۸
تعداد قسمت ها : —
شبکه پخش : TV8
روز های پخش : چهارشنبه ها ساعت ۲۰:۰۰—->به روز جمعه تغییر داده شد
کارگردان : Altan donmez
نویسنده : Sema Ergenekon, Eylem Canpolat
بازیگران: Beren Gokyildiz, Buğra Gülso
مطلب سرنوشت درختی که به ميز و نیمکت تبدیل شده از زبان خودش را ميتوانید به صورت کامل از سایت هفتاد و پنج دانلود دریافت کنید.سرنوشت درختی که به ميز و نیمکت تبدیل شده از زبان خودشبا سلام خدمت شما دوستان عزیز سرگذشت یک ميز و نیمکت را از زبان خودشان بنویسید سرنوشت درختی را که امروز تبدیل به ميز و نیمکت شده از زبان سرنوشت درختی که به ميز و نیمکت تبدیل شده بلاگ سرنوشت درختی را که امروز تبدیل به ميز و نیمکت شده از زبان اسفند 1392 فعالیت درس 15ميوه ی هنر ف
روز آخر تعطیلات، روز شستشو نامگذاری شده.دو سری ماشین لباسشویی خودمون رو روشن کردم و پنج دفعه ماشین سطلی دخترم رو، الانم لباسهای دخترم رو ریختم تو لباسشویی خودمون که آبکشی و خشک کن رو انجام بده. دو سری دیگه هم لباس خودمون هست برا شستن. امسال نه سرد بود نه گرم، هی لباسها عرقی شدن. زیاد مي پوشیدیم، بو گرفتن. .چندتا لباس دخترم رو تو لکه بر گذاشته بودم، رفته تو حموم شروع کرده به شستن لباسا، نیم ساعت لباس ميشست! آب کشی هم کرد به قول خودش. 
از سرنوشتیک از سريال هایی که در روز های آتی شاهد آن خواهید بود سريال از سرنوشت است که در ادامه با این سريال و عوامل و اطلاعات بیشتر از زمان پخش آن مطلع خواهید شد.پیش بینی مي کنیم سريال تلوزیونی از سرنوشت مي تواند از جمله سريال های محبوب و ر مخاطب تلوزیونی قرار بگیرد که یکی از دلایل آن بازیگران حاضر در این سريال تلوزیونی است در ادامه عوامل از سرنوشت را مشاهده خواهید کرد.عوامل از سرنوشتدر آینده سريال از سرنوشت به کارگردانی سید محمدرضا خردمن
دیشب حالمون اساسی گرفته شد. دخترم استفراغ کرد و مکرر این اتفاق افتاد. رفتیم دکتر و خوشبختانه آمپول ضد تهوع زد و بهتر شد. ولی کلا جز آب غذا نمي خوره. خوشبختانه تب نکرد. نمي دونم رودل کرده یا سردیش کرده یا چی ولی دلم براش مي سوزه. اميدوارم زودتر خوب بشه. 
امروز دخترم اومد سر کار، مجبور شدم یه ساعت بذارمش اتاق همکارا، شایدم یک ساعت کمتر، دیگه داشتم ميرفتم سراغش، که همکارم زنگ زد، بیا بیقرار شده. کلا اداره جای بچه نیست. کلافه ميشن. باز خوب شد دیر اومد. .حال نوشتن ندارم. دارم ميرم خونه و دخترم تو بغلم خوابه.
رفتن به شمال اخر ماه رمضان و بودن عید فطرو چند روز بعد از عیدصحبت کردن اقای ایکس در رابطه با ادامه ی ارتباط شون با دخترممخالفت شدید دخترم با ادامه ی این رابطهایندفعه من تنها امدم پیش دخترم شهرستان به نیت استراحت و خستکی در کردن ، بد نبود خوش گذشتچشمم اب نمي خوره که صحبت امشب به نتیجه برسه فقط خدا کنه که خیلی بد نشهقرار شده ساعت ۱۲ شب به اونور بیادکمي استرس دارم نمي دونم چی باید بهش بگمخدا کنه زود بیادو بره چون برای فردا صبح ساعت ۶ بلیط گرفت
از خواب پریدم،گوشیمو نگاه کردم و دیدم ساعت ۱۰:۴۸رو نشون ميده.اولین کلاسم کی شروع ميشد؟!۱۱!!یه چند ثانیه طول کشید تا ویندوزم بیاد بالا و متوجه بشم که راستی راستی خواب موندم.بعد یادم افتاد قرار بود مقنعه‌مو هم صبح اتو کنم!{وی در این سکانس چندبار بر سر خود کوبید}و همينطور برسر ن کارامو کردم و بدو بدو رفتم سوار تاکسی شدم.-دانشگاه؟+بیا دخترم.-سلام.+مگه دانشگاها باز شدن؟-{به ساعت ۱۱:۰۸خیره بودندی}بله.+ولی صبح هیچ خبری نبودا!-استادای ما که ميان!!+بی
چرا سريال فضیلت خانم پخش نميشه : علت پخش نشدن فضیلت خانم از شبکه جیم چرا فیلم فضیلت خانوم با دخترم از جم سریز پخش نميشه؟  دلیل پخش نشدن سريال فضیلت خانم چیه فضیلت خانم نام سريال ساخت کشور ترکیه است که در شبکه ماهواره ای جیم به فارسی دوبله شده و در بین مخاطبان ایرانی محبوبیت زیادی دارداین سريال در حدود 130 قست از شبکه جیم پخش شده اما به دلیل نامعلومي پخش ادامه قسمت های ان متوقف شده ، به گفته صفحه اینستاگرام این شبکه مشکل فنی باعث پخش نشد
چرا سريال فضیلت خانم پخش نميشه (اردیبهشت 98) : علت پخش نشدن فضیلت خانم از شبکه جیم چرا فیلم فضیلت خانوم با دخترم از جم سریز پخش نميشه؟  دلیل پخش نشدن سريال فضیلت خانم چیه فضیلت خانم نام سريال ساخت کشور ترکیه است که در شبکه ماهواره ای جیم به فارسی دوبله شده و در بین مخاطبان ایرانی محبوبیت زیادی دارد [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]
Sirwe kavianروزی شیوانا در حیاط مدرسه مشغول رسیدگی به باغچه بود که  زنی مسن برای دیدنش آمد ،زن وقتی شیوانا را دید گفت :مدتی است دخترم ازدواج کرده و هر بار که به خانه آنها مي روم مي بینم که شوهرش حرفهایی در قالب شوخی و مزاح به دخترم مي گوید ،من این حرفها را توهین تلقی ميکنم و به دخترم گوشزد ميکنم که نگذار شوهرت با تو چنین شوخی هایی بکند ،بیا به خانه پدرت برگرد و او را رها کن ،اما گوش دخترم به این حرفها بدهکار نیست و ميگوید شوهرم را بسیار دوست دارم ،
فیلمهای خوبی که اخیرا دیدید معرفی کنید ببینم فیلیمو داره. ممنون. .دیشب فیلم "نیمه شب اتفاق افتاد"رو دیدیم، اون صحنه که گوهر خیر اندیش اومد خونه ی زیبا و جر واجرش کرد، یاد بعضی از فاميل محترم افتادم. چرا ما به خودمون اجازه ی دخالت تو زندگی و سرنوشت و انتخاب های دیگران رو ميدیم و بعد آبرو ميبریم و نمي ذاریم عزیزامون با اون کسی که دوستش دارند زندگی کنند؟ دلم برا حامد بهداد تو این فیلم خیلی سوخت. . دیشب یه صحنه زن آتیلا پسیانی ت
سفر شمال هم کنسل شد. خواهرم خونه‌شون بنایی داره و نميشه بریم. برای همينم نگفته بیاید. از طرفی ميدونم بخاطر هزینه ها و شرایط الان، نميشه هم سفر بریم هم تولد بگیریم، از طرف دیگه ميدونم اون چند روز تعطیلی دلم ميگیره که همه یه جایی رفتن و ما خونه ایم. امشب خونه عمه‌م دعوت بودیم. سه تا نوه داره که دو تاش هم سن و سال دخترم هستن. یکیشونم ۶ سالشه. دیدن بچه ها که سرشون با هم گرم بود و دنبال هم بودن جالب بود. دیدن دخترم ميون بچه ها حس عجیبی داشت. بودن با
اومدم سر کار. دخترم پیش مادربزرگ و خاله شه و حالش خیلی خوبه. مامانم مي گه کار داری بیشتر بمون و عجله نکن. ولی من دلم تنگ شده برای دخترم. طاقت ندارم تا 5 و 6 بمونم.اینم یه جور دیوونگیه دیگه. وقت یه استراحت کوچیک، نیمساعت برای خود بودن نداری. بعد الان که وقت داری دلت طاقت نمياره!
سرنوشت کودکانی که پدرشان اروپایی بوده و به عضویت داعش درآمدند این روزها تبدیل به یک بحران شده. سوریه و عراق توانایی مالی نگهداریشان را ندارند و از طرفی مي‌گویند پدران اینها خودشان غیرقانونی بوده‌اند. کشورهای اروپایی هم زیر بارشان نمي‌روند. عجب وضعی .
من هميشه موضوعی را برای عکاسی در نظر داشتم از شرایطی که دخترم بوجود مياورد با هرانچه که دم دستم بود از پارچه بگیر تا غیره عکاسی ميکردم و  دوست داشتم ولی هیچوقت همه چیز برام مهیا نبود و منو راضی نميکردتا اینکه اتلیه سه سیب را دیدم خیلی خوشم اومد از دکور و تم های مختلفی که داشتن همه چی خیلی خوب بودو باب ميل. دیگه بعد از شناخت سه سیب دغدغه ای نداشتم وبرای مناسبت های مختلف دخترم رو به این اَتلیه ميبرم 
دیشب پرستار مادربزرگم گفته که هوشیاری اش به هشت رسیده و اگه این روند ادامه داشته باشه، ایشالا تا دو روز دیگه ميره بخشماه رمضون و کار و بچه و افطاری و سحری درست کردن و بیخوابی بلایی سرم آورده که دو روزه هشت و نیم مي رسم سر کار اونم به زور! دیشب وضو گرفتم رفتم دخترم رو بخوابونم فکر کنم خودم زودتر خوابم رفت! از نه خوابیدم تا سحر. سحر هم اگه دخترم مامان مامان نکرده بود بیدار نمي شدم! پاشدیم سه تایی سحری خوردیم و تا شش خانم خانما بیدار بود. شش خو
دیروز یه آقایی با دختر نوجوونش اومده بودن آکواریوم،کلمه ی دخترم دخترم از دهنش نمي افتاد،با اینکه دخترش هم خیلی رو مخ بود و هر پنج  دقیقه یکبار ميگفت بابا بریم مانتو بخریم!بعدم که از در بیرون رفتن باباهه دخترشو محکم بوسید و گفت قربون دختر قشنگم بشم!سعی ميکردم نگاهم بهشون نخوره،اینجور روابطا یه جورایی منو با خودم معذب ميکنه،شاید چون خودم تا حالا باهاش مواجه نشدم،بین من و بابا هميشه یه شکاف بوده.شکاف که چه عرض کنم،یه دره ی عميقی بوده،اگه
ابان-آذر ماه بود شخص الف به شخص ب گفت که نل ميتونه برای دختر کار درست کنه.شخص ب شماره خودشو داد تا هماهنگی کنم.یک بار تماس گرفتم با شخص ب که گفت حالا با دخترم حرف ميزنمگفتم شماره اشو ميخای بده خودم حرف بزنم.که با لحن نازیبایی گفت:نه!2-3 بار شخص ب دیدم و ازش حال دخترشو پرسیدم.(نگفتم کارش چی شد و.)گذشت تا رسید امروز که شخص ب منو دید و بعد از تجویل گیری و اینها و کمي گپ زدن از من پرسید:درست چی شد؟گفتم تموم شد.گفت:کار هم داشتی دیگه.نه؟کار ميکنی.گفتم:ار
تو راه که برميگشتم خونه تو اتوبوس دوتا خانم مسن و یک دختر بچه ۴-۵ ساله دیدم . اول بچه تنها روی یک صندلی تنها نشسته بود بعد کم کم اتوبوس شلوغ شد و یک خانم مسن اومد و از دختر بچه خواست اونورتر بشینه . بعد چندتا ایستگاه مامان جون دختربچه به خانمي که جای بچه نشسته گف خانم ميشه برید روی اون صندلی بشینید؟ تا دخترم اینجا ميخواد تنها بشینه و کلی عذرخواهی کرد و خانمه هم جاش عوض کرد. مادر بزرگه خندید و گفت دخترم ميخواد مستقل باشه:||| داشتم فک ميکردم چقدر
به گزارش اختصاصی رکنا، روز جمعه 3 اسفند ماه سال جاری دختر 15 ساله‌ای برای رفتن به خانه عمه‌اش که در نزدیکی خانه‌شان است از خانه خارج شد اما دیگر کسی از سرنوشت او اطلاعی ندارد.پدر مبینا کعبی پس از ناپدید شدن دخترش به خبرنگار رکنا گفت: ساعت12:30دقیقه ظهر جمعه 3 اسفند ماه سال جاری، مبینا برای رفتن به خانه خواهرم که در همسایگی‌مان است از خانه خارج شد اما دیگر بازنگشت و با گذشت 10 روز از این ماجرا هنوز هیچ سر نخی از دخترم به دست نیامده است.وی افز
سحری که یکی صدات کنه  و بگه: دل آرام جان. پاشو. سحری خوبی ميشه. سه شب اینطوری بیدار شدم. .مدتیه که دخترم خودش با خودش بازی ميکنه و من حواسم به آشپزی هست، غذاهام برگشته به اوایل ازدواج و قبل از بارداری. همسر خیلی ذوق کرده. .امروز دخترم رو آوردم بیمارستان خودمون فوق تخصص گوارش اطفال دید. دو هفته دیگه هم باید بیارم ببیندش. خوشحالم آوردمش. چون تجویز دکتر متخصص اطفال اشتباه بود و به داروها و مراقبتهای دیگه ای نیاز داشت. .یه خانمي اومده
دیشب خیلی دیر و خیلی سخت و بد خوابیدم. صبح دلم ميخواست نیام. همسر هی گفت برو.الان دارم برميگردم. رئیسم خیلی استقبال کرد از برگشتنم. بااینکه اوضاع مالی خیلی بده و گفت مجبورم بازم نیرو کم کنم. ولی به من گفت اینجا خونه شماست.گفتم بحث مالی اصلا برام مطرح نیست و انتظاری ندارم. فقط ميخوام اینجا باشم. قرار شد شنبه جلسه ای باشه برای پروژه ای. همسر هم گزارش ميداد از خونه.دخترم بلافاصله بعد رفتنم بیدار شده. الان تونسته بخوابوندش. اول گفت بعدازظهر بیا.
همسر مادر و خواهرش رو دعوت کرده ولی هنوز معلوم نیست ميان یا نه. من ته دلم دوست دارم نیان ولی فکر مي کنم دقیقه نود ميان. پریشب ميخواستم عکس های ماهگرد دخترم رو انتخاب کنم که چاپ کنیم، بیشترش وو دوربین بود و منتقل کردن عکس ها به لپ تاپ تا صبح طول کشید. دیشب دیگه همسر نذاشت بیدار بمونم. گفت فردا باهم کارا مي کنیم. امروز جلسه کاری دارم. اول قرار بود دخترم بره خونه مادرم. بعد قرار شد بره خونه خاله ش چون مامانمم اونجا بود. بعد گفتن ما ميایم خونه‌ت
خوب چندماهی از رابطه ی دختر کوچیکم با اقای ایکس  گذشته به مشکلی بر نخوردن خدا رو صد هزار مرتبه شکر رفتار دخترم  احساس مي کنم خیلی بهتر شده ؛ از اون پرخاشگری بیخودو بیجهت در امده وضع آرایش و لباس پوشیدنش و حجابش خیلی بهتر شده گمونم مدیونه این اقای ایکس هستم چون دوست نداره ؛  دخترم هم بیخیال  آرایش و شدهدخترم خیلی روحیش حساسه و دوست داره تو زندگیش آرامش باشه برای همين خیلی سازگاریش بالاست و خیلی ملاحظه مي کنه با طرف مقابلش
 موضوع سريال دخترمسريال قیزیم یا دخترم داستان پدر و دخترش است. داستان کف و سقف فداکاریهای یک پدر برای دخترش است. دمير گؤک تورک که سالها پیش سئوگلی خودش را ترک کرده، متوجه حامله بودن وی نشده است. اؤیکو متولد مي شود و مادرش او را به خاله اش مي سپارد. اویکو مبتلا به بیماری فراموشی شده است و خاله از ترس عدم توانایی کافی در نگهداری وی، روزی او را تنها گذاشته و با نشانی پدرش روی یک کاغذ ترک مي کند. از طرف دیگر دمير گوک تورک در جریان یک بزه دستگیر شد
همسر دیروز همچنان حالش بسیار خوب بود. اگه مي دونستم خرید یه دریل اینقدر شادش مي کنه زودتر مي خریدم.کلی مدل های مختلف کتابخونه ها رو بهش نشون دادم تا برامون بسازه. مي خوام بهش انگیزه بدم که نجاری رو شروع کنه. چون هم بهش نشاط ميده هم از فکر و خیال دورش مي کنه. حس بهتری بهش ميده. در ضمن کلی خونه مون رو قابل استفاده تر مي کنه. .دیشب حرف تخته های چوبی بود که باید بخریم برا کار با چوب برای همسر، یهو دخترم پرید وسط گفت: تخت من رو جمع نکنید. دوستش دارم.
بالاخره دخترم دیروز ظهر زایمان کرد. بالاخره درخت زندگی بیست  ساله ام،ثمر داد. به بار نشست و من نوه دار شدم.یه پسر تپل خوش اخلاق و سالم تحویل مون داد. خیالم راحت شده بود. چون مطمئن بودم هر اتفاقی برای بچه مي افتاد، اونها بی درنگ من و پدرش رو متهم مي کردند.الان بیمارستانم. عجیبه که وقتی من و دخترم تنهاییم، رفتارش عین همون  دوران مجردی ش صميميت همراه با احترام و محبت هست، ولی وقتی شوهر یا مادرشوهرش کنارش هستند، گارد بدی جلوی من داره. درک ش نمي
از اخرین روزی که دخترم به باباش زنگ زده بود و ازش خواسته بود براش ۵۰ ميلیون پول نقد جور کنه،حدود ۱۰ ماه الی ۱۱ ماه مي گذره. دیگه ازش خبری نشد. نه زنگی، نه تماسی و نه حتی پیامک گلایه ای ،چیزی.منم که دیگه نرفتم، حتی نگرانم هم نشد. ارتباط به کل قطع شد.حس مي کنم زندگی براش اینجوری راحت تره. کمتر درگیر ریزبینی های همسرش  قرار مي گیره.اگه این طور باشه،  خب من هم راحتی اونو ترجیح ميدم. هیچ کدوم حرفاش یادم نميره. هیچ کدومش.برای یک مادر خیلی
اطلاع‌نگاشت | دوراهی‌های سرنوشت‌سازحضرت آیت‌الله ‌ای در دیدار اعضای مجلس خبرگان، با تأکید بر ضرورت ایجاد یک گفتمان و فهم عميق عمومي درباره نوع و چگونگی مواجهه با چالشها و حوادث» به تبیین ۱۰ دوگانه در این زمينه پرداختند. پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR در این اطلاع‌نگاشت این موارد را مرور مي‌کند.
ظهر فردا هیئت رییسه فدراسیون فوتبال جلسه‌ای فوق‌العاده تشکیل مي‌دهند و در خصوص قانون بازنشستگی تصميمات مهمي را اتخاذ مي‌کنند. به گزارش ورزش سه”، سرنوشت‌ساز ترین شنبه چند سال اخیر در انتظار فدراسیون فوتبال است. روزی که هیئت رییسه فدراسیون فوتبال جلسه‌ای فوق‌العاده تشکیل مي‌دهند و در خصوص اجرای قانون منع به کارگیری بازنشستگان تصميم گیری خواهند کرد. [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]
 سرنوشت قطام بعد از شهادت حضرت علی چه شد؟قَطام دختر شَجنه بن عَدی” زنی از طرفداران خوارج بود و اندیشه آنان را که حضرت علی را کافر مي‌دانستند قبول داشت. وی به دلیل همين تفکر و کینه ای که از امام علی (ع) داشت، در تحریک ابن ملجم برای شهادت حضرت علی(ع) نقش داشت. پدر وی یعنی شجنه بن عدی” و برادرش اخضر بن شجنه” جزء خوارج بودند و در جنگ نهروان کشته شده بودند و به همين دلیل او کشتن علی(ع) را شرط ازدواج خود با ابن ملجم قرار داد و باعث شد که ابن ملج
توی فاميل ما مرسوم بود که جهیزیه رو یک هفته قبل از عروسی بچینند و داماد هم ناهار بده و قوم عروس  برن بچینند و قوم داماد هم برن ببینند.کم کم جهیزیه چینی جمع شد. ناهار جهیزیه تموم شد. دیگه خود عروس و داماد جهیزیه رو مي خرند و خودشون مي چینند. حالا اگه جاهای دیگه هنوز مرسوم هست، رو نمي دونم.‌ فعلا که چنین رسمي توی فاميل خودم و هم فاميل همسرم کاملا برچیده شد.مراسم  ظهر پاتختی و خوندن و دیدن کادوهای عروسی هم جمع شد.اما همچنان رسم سیسمونی چینی بو
با توصیه های دکتر دیروز و ترکیب تجربیات خودم و نت! بالاخره امروز روده ی دخترم تخلیه شد. ولی بیچاره شدیم. هم من هم دخترم هم مامانم هم بقیه. دیروز که رسیدم از اداره دخترم تو توالت بود و در حال دفع بود، جیغ مي کشید. از ساعت 3/5 تا 5/5 بغلم بود راه ميرفتم گریه مي کرد. زبون روزه جونم دراومد. هم از راه رفتن هم از گریه هاش. کاملا عصبی شده بودم. گریه ام گرفته بود. خدا نصیب نکنه. ساعت 5/5 یه باد ازش خارج شد و یه پماد زدم، آروم شد. تا صبح روز بعد خوب بود،
مخالفت سرنوشت‌ساز و شجاعانه رهبر انقلاب در دوران زمام‌داری دولت موقت بر سر فروش هواپیما‌های اف ۱۴ کمک بسیار بزرگی به ارتش ایران در جنگ تحميلی کرد.در
اوایل پیروزی انقلاب اسلامي و پس از روی کار آمدن دولت موقت برخی از رجال
بی‌مسئولیت و کوته فکر این دولت بدون در نظر گرفتن شرایط ایران و منطقه و
بدون هیچ‌گونه آینده نگری خاصی درصدد فروش برخی از تجهیزات نظامي ایران و
به خصوص هواپیما‌های اف ۱۴ بودند. اما خوشبختانه مخالفت رهبر معظم انقلاب
با ا
خدا فقط سلامتی بده یکی از جمله هایی که هر وقت کار هر کسی رو راه مي ندازم ميگم که دعا کنن فقط سالم باشیم. آدم گیر دکتر و دارو نیفته به حق این ماه و این سال و این روز. .دخترم امروز به بابام چسبیده و با بابا ميره توالت. دیروز که اصلا نمي رفت توالت از ترسش. مي ترسید دردش بیاد. الهی. دیشب سه چهار بار رفتیم توالت و ادرار نکرد. و از ترس خوابید. تا صبح استرس اینو داشتم که ادرارش بند بیاد و مجبور بشیم در مورد ادرار هم مداخله کنیم. که خوشبختانه بند نی
پنجشنبه م و دخترم راه افتادیم سمت خونه. ما سر خیابون خودمون پیاده شدیم و خواهرم رفت مترو که بره خونه اش. دخترم گریه کرد و برا اینکه بی خیال گریه بشه بردمش ميدون تره بار. هنوز بسته بود ولی دیدم چند نفری آدم وایساده. کم کم همين طور که ما دنبال گربه ها بودیم و بازی مي کردیم فهميدم که ملت منتظر مرغ گرم هستن. انگار قسمت ما بود. قصد خرید نداشتم. حوصله ی صف هم. دیدم هم قیمتش مناسبه هم چند نفر بیشتر نیستن. مرغ گرفتم. با سس خردل و سس تند و انواع ادوی
نباید به راهی که دیگه انتخابش کردی و تا نصفش رو اومدی شک کنی . نباید به درست و غلط بودنش شک کنی حتا اگه واقعا اون راه اشتباه باشه برگشتنت اشتباه تره .شاید یه لحظه هایی و یه روزایی خسته بشی و کنار جاده توقف کنی ولی خیلی زود باید دوباره حرکت کنی . همه زندگی همينهخیلی وقتا اطرافیان . شرایط زندگی . یا شاید سرنوشت مجبورت ميکنه که یه راهیو انتخاب کنی و این خیلی دردناکه . ولی بازم یه جورایی ميشه گفت که خودت اون راهو انتخاب کردی . ینی با
چند روز  پیش وقتی  کارنامه ميان ترم  دخترم را گرفتم با تعجب دیدم که تمام نمراتش عالی بود و فقط نمره   درس عربی صفر بود از آنجایی که ميدانستم مدیر مدرسه به علت بی انضباطی بعضی از بچه های کلاس گفته بود به همه صفر ميدهد ، پیش او رفتم و گفتم این انصاف نبود و  باید فقط به  دانش آموزان خاطی نمره نميدادید ، این طوری خشک و تر باهم ميسوزند و اثر تربیتی بدی برای آنها دارد ، این که توجیه نشد و حرفش یک کلام بود بماند ولی به قول دخترم این  ک
یه کتابخونه مانندی همسر برا ته اتاق دخترم( اتاقش 1*2 متره) درست کرده بود که فعلا وسایلش رو از وسط پذیرایی جمع کنیم بذاریم اونجا خونه بهم ریخته نباشه. از همون روز تصميم گرفتم چندتا سبد بگیرم روش پارچه بکشم و وسایلش رو بریزم تو اون سبدا که خوشگل بشه. دیشب یه سبد از تره بار گرفتم و نشستم به روکش کردن. خوشم اومد. شش تا سبد درست کنم تکميل ميشه. فعلا پارچه رو به اندازه ی سبد بریدم و کوک زدم. مي خوام همه رو که بریدم و کوک زدم بعد چرخ خیاطی رو بیارم وسط و
اگر اشک ها نمي بود داغ سینه ها سرزمين وداع را مي سوزاندچرخ زمانه بسیار نامرد است کسانی را که خیلی دوست داری ناباورانه ازتو ميگیردپیش از آن که وجودشان را خوب حس کنی مثل پرنده ای زیبا بال مي گیرندهميشه این گونه بوده است کسانی را که وجودشان برایت عزیز استزود از دنیای  مي روند . امشب تمام گذشته ام را ورق زدم :پر از لحظه های سیاه ، لحظه های داغ و پرالتهاب بی قراری ، دلتنگیافسردگی، خاموشی ، سکوت ، اشک ، سوختن چیزی نیافتم .دلم به درد مي آید
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما
موسسه خیریه سگال

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی