نتایج جستجو برای عبارت :

در سریال دخترم اویکو پیش کی زندگی می کند

دانلود سريال ترکي دخترم با دوبله فارسی دانلود سريال دخترم با لینک مستقیم و کيفیت عالیقسمت ۴۲ با دوبله فارسی اضافه شدنام سريال: دخترم | Kızım فرمت : Mkv و MP4 منتشر کننده فایل : Tasvirfa.site حجم : ۴۵۰ – ۸۰ مگابایت محصول : ترکيه امتیاز : ۷٫۵ از۱۰ سال ساخت : ۲۰۱۸-۲۰۱۹ زبان اصلی : ترکي کانال پخش: درحال پخش از کانال TV8 ترکيه تعداد قسمت زبان اصلی
اقای ایکس  ،  فردای عید فطرا مدو با دخترم صحبت کرد و لی هیج فایده ای نداشت و دخترم قبول نکرد برای ادامه ی این رابطه هر چی اسرار و پا فشاری کرد بازم دخترم راضی نشدنمي دونم بینشون چه حرفهایی شد و چی گذست که دخترم دیگه اصلا تحت هیچ شرایطی قبول نکردولی اسرار و پافشاری این اقای ایکس   خیلی خیلی زیاد بودو من برای دومين بار خورد شدن یه مرد رو به تمام معنا دیدمگویا خودس فهميده بود چه اشتباهی کرده ، چون دخترم گفت به خاطر خیانت دیگه حاضر به برگ
دانلود سريال ترکي Kizim دخترم با زیرنویس فارسی
دانلود سريال Kizim با لینک مستقیم از سایت تصویرفا
نام سريال : دخترم – Kizim
منتشر کننده : تصویرفا
ژانر : درام
زبان : ترکي
زیرنویس فارسی : چسبیده به فیلم
کشور : ترکيه
کيفیت فیلم : ۴۸۰p-720p
فرمت فیلم : MKV
سال : ۲۰۱۸
تعداد قسمت ها : —
شبکه پخش : TV8
روز های پخش : چهارشنبه ها ساعت ۲۰:۰۰—->به روز جمعه تغییر داده شد
کارگردان : Altan donmez
نویسنده : Sema Ergenekon, Eylem Canpolat
بازیگران: Beren Gokyildiz, Buğra Gülsoy, Leyla Lydia Tugutlu
خلاصه داستان:یک دختر
دانلود سريال ترکي Kizim دخترم با زیرنویس فارسی
دانلود سريال Kizim با لینک مستقیم از سایت تصویرفا
قسمت ۳۰ با زیرنویس فارسی اضافه شد
نام سريال : دخترم – Kizim
منتشر کننده : تصویرفا
ژانر : درام
زبان : ترکي
زیرنویس فارسی : چسبیده به فیلم
کشور : ترکيه
کيفیت فیلم : ۴۸۰p-720p
فرمت فیلم : MKV
سال : ۲۰۱۸
تعداد قسمت ها : —
شبکه پخش : TV8
روز های پخش : چهارشنبه ها ساعت ۲۰:۰۰—->به روز جمعه تغییر داده شد
کارگردان : Altan donmez
نویسنده : Sema Ergenekon, Eylem Canpolat
بازیگران: Beren Gokyildiz, Buğra Gülso
روز آخر تعطیلات، روز شستشو نامگذاری شده.دو سری ماشین لباسشویی خودمون رو روشن کردم و پنج دفعه ماشین سطلی دخترم رو، الانم لباسهای دخترم رو ریختم تو لباسشویی خودمون که آبکشی و خشک کن رو انجام بده. دو سری دیگه هم لباس خودمون هست برا شستن. امسال نه سرد بود نه گرم، هی لباسها عرقی شدن. زیاد مي پوشیدیم، بو گرفتن. .چندتا لباس دخترم رو تو لکه بر گذاشته بودم، رفته تو حموم شروع کرده به شستن لباسا، نیم ساعت لباس ميشست! آب کشی هم کرد به قول خودش. 
 موضوع سريال دخترمسريال قیزیم یا دخترم داستان پدر و دخترش است. داستان کف و سقف فداکاریهای یک پدر برای دخترش است. دمير گؤک تورک که سالها پيش سئوگلی خودش را ترک کرده، متوجه حامله بودن وی نشده است. اؤیکو متولد مي شود و مادرش او را به خاله اش مي سپارد. اويکو مبتلا به بیماری فراموشی شده است و خاله از ترس عدم توانایی کافی در نگهداری وی، روزی او را تنها گذاشته و با نشانی پدرش روی یک کاغذ ترک مي کند. از طرف دیگر دمير گوک تورک در جریان یک بزه دستگیر شد
دیشب حالمون اساسی گرفته شد. دخترم استفراغ کرد و مکرر این اتفاق افتاد. رفتیم دکتر و خوشبختانه آمپول ضد تهوع زد و بهتر شد. ولی کلا جز آب غذا نمي خوره. خوشبختانه تب نکرد. نمي دونم رودل کرده یا سردیش کرده یا چی ولی دلم براش مي سوزه. اميدوارم زودتر خوب بشه. 
امروز دخترم اومد سر کار، مجبور شدم یه ساعت بذارمش اتاق همکارا، شایدم یک ساعت کمتر، دیگه داشتم ميرفتم سراغش، که همکارم زنگ زد، بیا بیقرار شده. کلا اداره جای بچه نیست. کلافه ميشن. باز خوب شد دیر اومد. .حال نوشتن ندارم. دارم ميرم خونه و دخترم تو بغلم خوابه.
رفتن به شمال اخر ماه رمضان و بودن عید فطرو چند روز بعد از عیدصحبت کردن اقای ایکس در رابطه با ادامه ی ارتباط شون با دخترممخالفت شدید دخترم با ادامه ی این رابطهایندفعه من تنها امدم پيش دخترم شهرستان به نیت استراحت و خستکي در کردن ، بد نبود خوش گذشتچشمم اب نمي خوره که صحبت امشب به نتیجه برسه فقط خدا کنه که خیلی بد نشهقرار شده ساعت ۱۲ شب به اونور بیادکمي استرس دارم نمي دونم چی باید بهش بگمخدا کنه زود بیادو بره چون برای فردا صبح ساعت ۶ بلیط گرفت
از خواب پریدم،گوشیمو نگاه کردم و دیدم ساعت ۱۰:۴۸رو نشون ميده.اولین کلاسم کي شروع ميشد؟!۱۱!!یه چند ثانیه طول کشید تا ویندوزم بیاد بالا و متوجه بشم که راستی راستی خواب موندم.بعد یادم افتاد قرار بود مقنعه‌مو هم صبح اتو کنم!{وی در این سکانس چندبار بر سر خود کوبید}و همينطور برسر ن کارامو کردم و بدو بدو رفتم سوار تاکسی شدم.-دانشگاه؟+بیا دخترم.-سلام.+مگه دانشگاها باز شدن؟-{به ساعت ۱۱:۰۸خیره بودندی}بله.+ولی صبح هیچ خبری نبودا!-استادای ما که ميان!!+بی
Sirwe kavianروزی شیوانا در حیاط مدرسه مشغول رسیدگی به باغچه بود که  زنی مسن برای دیدنش آمد ،زن وقتی شیوانا را دید گفت :مدتی است دخترم ازدواج کرده و هر بار که به خانه آنها مي روم مي بینم که شوهرش حرفهایی در قالب شوخی و مزاح به دخترم مي گوید ،من این حرفها را توهین تلقی ميکنم و به دخترم گوشزد ميکنم که نگذار شوهرت با تو چنین شوخی هایی بکند ،بیا به خانه پدرت برگرد و او را رها کن ،اما گوش دخترم به این حرفها بدهکار نیست و ميگوید شوهرم را بسیار دوست دارم ،
چرا سريال فضیلت خانم پخش نميشه : علت پخش نشدن فضیلت خانم از شبکه جیم چرا فیلم فضیلت خانوم با دخترم از جم سریز پخش نميشه؟  دلیل پخش نشدن سريال فضیلت خانم چیه فضیلت خانم نام سريال ساخت کشور ترکيه است که در شبکه ماهواره ای جیم به فارسی دوبله شده و در بین مخاطبان ایرانی محبوبیت زیادی دارداین سريال در حدود 130 قست از شبکه جیم پخش شده اما به دلیل نامعلومي پخش ادامه قسمت های ان متوقف شده ، به گفته صفحه اینستاگرام این شبکه مشکل فنی باعث پخش نشد
چرا سريال فضیلت خانم پخش نميشه (اردیبهشت 98) : علت پخش نشدن فضیلت خانم از شبکه جیم چرا فیلم فضیلت خانوم با دخترم از جم سریز پخش نميشه؟  دلیل پخش نشدن سريال فضیلت خانم چیه فضیلت خانم نام سريال ساخت کشور ترکيه است که در شبکه ماهواره ای جیم به فارسی دوبله شده و در بین مخاطبان ایرانی محبوبیت زیادی دارد [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]
سفر شمال هم کنسل شد. خواهرم خونه‌شون بنایی داره و نميشه بریم. برای همينم نگفته بیاید. از طرفی ميدونم بخاطر هزینه ها و شرایط الان، نميشه هم سفر بریم هم تولد بگیریم، از طرف دیگه ميدونم اون چند روز تعطیلی دلم ميگیره که همه یه جایی رفتن و ما خونه ایم. امشب خونه عمه‌م دعوت بودیم. سه تا نوه داره که دو تاش هم سن و سال دخترم هستن. یکيشونم ۶ سالشه. دیدن بچه ها که سرشون با هم گرم بود و دنبال هم بودن جالب بود. دیدن دخترم ميون بچه ها حس عجیبی داشت. بودن با
اومدم سر کار. دخترم پيش مادربزرگ و خاله شه و حالش خیلی خوبه. مامانم مي گه کار داری بیشتر بمون و عجله نکن. ولی من دلم تنگ شده برای دخترم. طاقت ندارم تا 5 و 6 بمونم.اینم یه جور دیوونگیه دیگه. وقت یه استراحت کوچیک، نیمساعت برای خود بودن نداری. بعد الان که وقت داری دلت طاقت نمياره!
من هميشه موضوعی را برای عکاسی در نظر داشتم از شرایطی که دخترم بوجود مياورد با هرانچه که دم دستم بود از پارچه بگیر تا غیره عکاسی ميکردم و  دوست داشتم ولی هیچوقت همه چیز برام مهیا نبود و منو راضی نميکردتا اینکه اتلیه سه سیب را دیدم خیلی خوشم اومد از دکور و تم های مختلفی که داشتن همه چی خیلی خوب بودو باب ميل. دیگه بعد از شناخت سه سیب دغدغه ای نداشتم وبرای مناسبت های مختلف دخترم رو به این اَتلیه ميبرم 
دیشب پرستار مادربزرگم گفته که هوشیاری اش به هشت رسیده و اگه این روند ادامه داشته باشه، ایشالا تا دو روز دیگه ميره بخشماه رمضون و کار و بچه و افطاری و سحری درست کردن و بیخوابی بلایی سرم آورده که دو روزه هشت و نیم مي رسم سر کار اونم به زور! دیشب وضو گرفتم رفتم دخترم رو بخوابونم فکر کنم خودم زودتر خوابم رفت! از نه خوابیدم تا سحر. سحر هم اگه دخترم مامان مامان نکرده بود بیدار نمي شدم! پاشدیم سه تایی سحری خوردیم و تا شش خانم خانما بیدار بود. شش خو
خوب چندماهی از رابطه ی دختر کوچیکم با اقای ایکس  گذشته به مشکلی بر نخوردن خدا رو صد هزار مرتبه شکر رفتار دخترم  احساس مي کنم خیلی بهتر شده ؛ از اون پرخاشگری بیخودو بیجهت در امده وضع آرایش و لباس پوشیدنش و حجابش خیلی بهتر شده گمونم مدیونه این اقای ایکس هستم چون دوست نداره ؛  دخترم هم بیخیال  آرایش و شدهدخترم خیلی روحیش حساسه و دوست داره تو زندگيش آرامش باشه برای همين خیلی سازگاریش بالاست و خیلی ملاحظه مي کنه با طرف مقابلش
دیروز یه آقایی با دختر نوجوونش اومده بودن آکواریوم،کلمه ی دخترم دخترم از دهنش نمي افتاد،با اینکه دخترش هم خیلی رو مخ بود و هر پنج  دقیقه یکبار ميگفت بابا بریم مانتو بخریم!بعدم که از در بیرون رفتن باباهه دخترشو محکم بوسید و گفت قربون دختر قشنگم بشم!سعی ميکردم نگاهم بهشون نخوره،اینجور روابطا یه جورایی منو با خودم معذب ميکنه،شاید چون خودم تا حالا باهاش مواجه نشدم،بین من و بابا هميشه یه شکاف بوده.شکاف که چه عرض کنم،یه دره ی عميقی بوده،اگه
بالاخره دخترم دیروز ظهر زایمان کرد. بالاخره درخت زندگي بیست  ساله ام،ثمر داد. به بار نشست و من نوه دار شدم.یه پسر تپل خوش اخلاق و سالم تحویل مون داد. خیالم راحت شده بود. چون مطمئن بودم هر اتفاقی برای بچه مي افتاد، اونها بی درنگ من و پدرش رو متهم مي کردند.الان بیمارستانم. عجیبه که وقتی من و دخترم تنهاییم، رفتارش عین همون  دوران مجردی ش صميميت همراه با احترام و محبت هست، ولی وقتی شوهر یا مادرشوهرش کنارش هستند، گارد بدی جلوی من داره. درک ش نمي
ابان-آذر ماه بود شخص الف به شخص ب گفت که نل ميتونه برای دختر کار درست کنه.شخص ب شماره خودشو داد تا هماهنگی کنم.یک بار تماس گرفتم با شخص ب که گفت حالا با دخترم حرف ميزنمگفتم شماره اشو ميخای بده خودم حرف بزنم.که با لحن نازیبایی گفت:نه!2-3 بار شخص ب دیدم و ازش حال دخترشو پرسیدم.(نگفتم کارش چی شد و.)گذشت تا رسید امروز که شخص ب منو دید و بعد از تجویل گیری و اینها و کمي گپ زدن از من پرسید:درست چی شد؟گفتم تموم شد.گفت:کار هم داشتی دیگه.نه؟کار ميکنی.گفتم:ار
از اخرین روزی که دخترم به باباش زنگ زده بود و ازش خواسته بود براش ۵۰ ميلیون پول نقد جور کنه،حدود ۱۰ ماه الی ۱۱ ماه مي گذره. دیگه ازش خبری نشد. نه زنگی، نه تماسی و نه حتی پیامک گلایه ای ،چیزی.منم که دیگه نرفتم، حتی نگرانم هم نشد. ارتباط به کل قطع شد.حس مي کنم زندگي براش اینجوری راحت تره. کمتر درگیر ریزبینی های همسرش  قرار مي گیره.اگه این طور باشه،  خب من هم راحتی اونو ترجیح ميدم. هیچ کدوم حرفاش یادم نميره. هیچ کدومش.برای یک مادر خیلی
تو راه که برميگشتم خونه تو اتوبوس دوتا خانم مسن و یک دختر بچه ۴-۵ ساله دیدم . اول بچه تنها روی یک صندلی تنها نشسته بود بعد کم کم اتوبوس شلوغ شد و یک خانم مسن اومد و از دختر بچه خواست اونورتر بشینه . بعد چندتا ایستگاه مامان جون دختربچه به خانمي که جای بچه نشسته گف خانم ميشه برید روی اون صندلی بشینید؟ تا دخترم اینجا ميخواد تنها بشینه و کلی عذرخواهی کرد و خانمه هم جاش عوض کرد. مادر بزرگه خندید و گفت دخترم ميخواد مستقل باشه:||| داشتم فک ميکردم چقدر
سحری که یکي صدات کنه  و بگه: دل آرام جان. پاشو. سحری خوبی ميشه. سه شب اینطوری بیدار شدم. .مدتیه که دخترم خودش با خودش بازی ميکنه و من حواسم به آشپزی هست، غذاهام برگشته به اوایل ازدواج و قبل از بارداری. همسر خیلی ذوق کرده. .امروز دخترم رو آوردم بیمارستان خودمون فوق تخصص گوارش اطفال دید. دو هفته دیگه هم باید بیارم ببیندش. خوشحالم آوردمش. چون تجویز دکتر متخصص اطفال اشتباه بود و به داروها و مراقبتهای دیگه ای نیاز داشت. .یه خانمي اومده
دیشب خیلی دیر و خیلی سخت و بد خوابیدم. صبح دلم ميخواست نیام. همسر هی گفت برو.الان دارم برميگردم. رئیسم خیلی استقبال کرد از برگشتنم. بااینکه اوضاع مالی خیلی بده و گفت مجبورم بازم نیرو کم کنم. ولی به من گفت اینجا خونه شماست.گفتم بحث مالی اصلا برام مطرح نیست و انتظاری ندارم. فقط ميخوام اینجا باشم. قرار شد شنبه جلسه ای باشه برای پروژه ای. همسر هم گزارش ميداد از خونه.دخترم بلافاصله بعد رفتنم بیدار شده. الان تونسته بخوابوندش. اول گفت بعدازظهر بیا.
همسر مادر و خواهرش رو دعوت کرده ولی هنوز معلوم نیست ميان یا نه. من ته دلم دوست دارم نیان ولی فکر مي کنم دقیقه نود ميان. پریشب ميخواستم عکس های ماهگرد دخترم رو انتخاب کنم که چاپ کنیم، بیشترش وو دوربین بود و منتقل کردن عکس ها به لپ تاپ تا صبح طول کشید. دیشب دیگه همسر نذاشت بیدار بمونم. گفت فردا باهم کارا مي کنیم. امروز جلسه کاری دارم. اول قرار بود دخترم بره خونه مادرم. بعد قرار شد بره خونه خاله ش چون مامانمم اونجا بود. بعد گفتن ما ميایم خونه‌ت
همسر دیروز همچنان حالش بسیار خوب بود. اگه مي دونستم خرید یه دریل اینقدر شادش مي کنه زودتر مي خریدم.کلی مدل های مختلف کتابخونه ها رو بهش نشون دادم تا برامون بسازه. مي خوام بهش انگیزه بدم که نجاری رو شروع کنه. چون هم بهش نشاط ميده هم از فکر و خیال دورش مي کنه. حس بهتری بهش ميده. در ضمن کلی خونه مون رو قابل استفاده تر مي کنه. .دیشب حرف تخته های چوبی بود که باید بخریم برا کار با چوب برای همسر، یهو دخترم پرید وسط گفت: تخت من رو جمع نکنید. دوستش دارم.
توی فاميل ما مرسوم بود که جهیزیه رو یک هفته قبل از عروسی بچینند و داماد هم ناهار بده و قوم عروس  برن بچینند و قوم داماد هم برن ببینند.کم کم جهیزیه چینی جمع شد. ناهار جهیزیه تموم شد. دیگه خود عروس و داماد جهیزیه رو مي خرند و خودشون مي چینند. حالا اگه جاهای دیگه هنوز مرسوم هست، رو نمي دونم.‌ فعلا که چنین رسمي توی فاميل خودم و هم فاميل همسرم کاملا برچیده شد.مراسم  ظهر پاتختی و خوندن و دیدن کادوهای عروسی هم جمع شد.اما همچنان رسم سیسمونی چینی بو
دانلود سريال ترکي کسی نميداند Kimse Bilmez با زیرنویس فارسی دانلود سريال ترکي عشق تجملاتی Afili Aşk با زیرنویس فارسی دانلود سريال ترکي جزر و مد با دوبله فارسی دانلود سريال ترکي فریحا Adını Feriha Koydum با زیرنویس فارسی دانلود سريال ترکي حکایت ما دوبله فارسی دانلود سريال ترکي آشیانه ی دلم Canevim با لینک مستقیم دانلود سريال ترکي تلخ و شیرین دوبله فارسی دانلود سريال ترکي پرنده سحر خیز با دوبله فارسی دانلود سريال ترکي قرص ماه دوبله فارسی دانلود سريال ترکي فضی
پدر و مادرا تا یه جایی منتظر مي مونند. بعدش دیگه مي سپارنش به خدا.دیگه فرزند، خودش مي دونه و انتخاب سبک زندگيش. مطمئنم که هیچ فرزندی،  حال و روز پدر و مادرش رو درک نمي کنه تا  زمانی که  خودش در جایگاهشون قرار بگیره.من خودم  به شخصه زمانی مادرمو رو با تموم وجودم درک کردم که اولین درد بی امان زایمان رو چشیدم. وحشتناک بود و من فقط به دوران سختی که مادرم که طی کرده بود، فکر مي کردم و گریه مي کردم. چقدر توی قران سفارش شده که به پدر و مادر
با توصیه های دکتر دیروز و ترکيب تجربیات خودم و نت! بالاخره امروز روده ی دخترم تخلیه شد. ولی بیچاره شدیم. هم من هم دخترم هم مامانم هم بقیه. دیروز که رسیدم از اداره دخترم تو توالت بود و در حال دفع بود، جیغ مي کشید. از ساعت 3/5 تا 5/5 بغلم بود راه ميرفتم گریه مي کرد. زبون روزه جونم دراومد. هم از راه رفتن هم از گریه هاش. کاملا عصبی شده بودم. گریه ام گرفته بود. خدا نصیب نکنه. ساعت 5/5 یه باد ازش خارج شد و یه پماد زدم، آروم شد. تا صبح روز بعد خوب بود،
خدا فقط سلامتی بده یکي از جمله هایی که هر وقت کار هر کسی رو راه مي ندازم ميگم که دعا کنن فقط سالم باشیم. آدم گیر دکتر و دارو نیفته به حق این ماه و این سال و این روز. .دخترم امروز به بابام چسبیده و با بابا ميره توالت. دیروز که اصلا نمي رفت توالت از ترسش. مي ترسید دردش بیاد. الهی. دیشب سه چهار بار رفتیم توالت و ادرار نکرد. و از ترس خوابید. تا صبح استرس اینو داشتم که ادرارش بند بیاد و مجبور بشیم در مورد ادرار هم مداخله کنیم. که خوشبختانه بند نی
پنجشنبه م و دخترم راه افتادیم سمت خونه. ما سر خیابون خودمون پیاده شدیم و خواهرم رفت مترو که بره خونه اش. دخترم گریه کرد و برا اینکه بی خیال گریه بشه بردمش ميدون تره بار. هنوز بسته بود ولی دیدم چند نفری آدم وایساده. کم کم همين طور که ما دنبال گربه ها بودیم و بازی مي کردیم فهميدم که ملت منتظر مرغ گرم هستن. انگار قسمت ما بود. قصد خرید نداشتم. حوصله ی صف هم. دیدم هم قیمتش مناسبه هم چند نفر بیشتر نیستن. مرغ گرفتم. با سس خردل و سس تند و انواع ادوی
چند روز  پيش وقتی  کارنامه ميان ترم  دخترم را گرفتم با تعجب دیدم که تمام نمراتش عالی بود و فقط نمره   درس عربی صفر بود از آنجایی که ميدانستم مدیر مدرسه به علت بی انضباطی بعضی از بچه های کلاس گفته بود به همه صفر ميدهد ، پيش او رفتم و گفتم این انصاف نبود و  باید فقط به  دانش آموزان خاطی نمره نميدادید ، این طوری خشک و تر باهم ميسوزند و اثر تربیتی بدی برای آنها دارد ، این که توجیه نشد و حرفش یک کلام بود بماند ولی به قول دخترم این  ک
یه کتابخونه مانندی همسر برا ته اتاق دخترم( اتاقش 1*2 متره) درست کرده بود که فعلا وسایلش رو از وسط پذیرایی جمع کنیم بذاریم اونجا خونه بهم ریخته نباشه. از همون روز تصميم گرفتم چندتا سبد بگیرم روش پارچه بکشم و وسایلش رو بریزم تو اون سبدا که خوشگل بشه. دیشب یه سبد از تره بار گرفتم و نشستم به روکش کردن. خوشم اومد. شش تا سبد درست کنم تکميل ميشه. فعلا پارچه رو به اندازه ی سبد بریدم و کوک زدم. مي خوام همه رو که بریدم و کوک زدم بعد چرخ خیاطی رو بیارم وسط و
صبح دخترم رو گذاشتم پيش مامان و با ماشین بابام رفتم باشگاه . تمرینم تموم شد سریع برگشتم خونه. هميشه وایميسم گیم ميزنم. امروز نموندم. تا رسیدم خونه، دیدم مامانم رنگش پریده. گفت، تو خوبی؟ یکي زنگ زده به عموت گفته دختر برادرت تصادف کرده. من و همسر هم هرچی بهت زنگ ميزنیم جواب نميدی، بعدش یهو دیدم ميگه در دسترس نیست، خوشحال شدم، گفتم رفته تو تونل صدر. زنگ زدم به همسر، صداش درنميومد. یه سلام کرده، من من کنان ميگه، خوبی. گفتم، آره، اشتباه شده. نگ
دو هفته پيش وقتی  کارنامه ميان ترم  دخترم را گرفتم با تعجب دیدم که تمام نمراتش عالی بود و فقط نمره   درس عربی صفر بود از آنجایی که ميدانستم مدیر مدرسه به علت بی انضباطی بعضی از بچه های کلاس گفته بود به همه صفر ميدهد ، پيش او رفتم و گفتم این انصاف نبود و  باید فقط به  دانش آموزان خاطی نمره نميدادید ، این طوری خشک و تر باهم ميسوزند و اثر تربیتی بدی برای آنها دارد ، این که توجیه نشد و حرفش یک کلام بود بماند ولی به قول دخترم این  کار
دیروز به خونه تی گذشت.مدتی بود کمد دیواری بدجوری بهم ریخته بود. در ضمن خیلی جاهاش جا داشت ولی خیلی پر به نظر ميومد!خلاصه اول بعد از صبحانه کمد رو ریختم بیرون و مرتب کردم. لحافم رو از زیر درآوردم که بعضی شبها با لحاف خوشگلمون بخوابیم و حس خوب بگیریم. همينطور روتختی قلاب بافی ام رو هم گذاشتم دم دست گاهی بندازم رو تخت.مرحله ی سخت اتاق دخترم بود. چون شش تا طبقه به دیوار همون فسقل اتاق زدیم و کلش پر از کتابه! کتابخونه مون از اول اونجا بوده. بسیار ب
دیگه نشد برم منزل دخترم. یعنی  همسر هم مخالفت کرد و گفت دیگه نمي خواد بری دیدنش. اگه قرار به ارتباط باشه،دیگه نوبت اونه.اخرین باری که دخترمو دیدم، بهش گفتم من دارم ميرم. اگه کاری داشتی، بهم زنگ بزن بیام کمکت. گفت باشه.و دیگه زنگ نزد. روز مادر منتظر بودم زنگ بزنه یا پیامک تبریک بفرسته. ولی خبری نشد. حس مادرای مزاحم رو پیدا کردم که انگار تازه کار درستی کرده که دیگه نرفته خونه ی دخترش.دلم خیلی خیلی براش تنگ شده. برای بچه ش هم. ولی چه سری بود این وس
خواهرشوهرام به صرافت افتادند که بین همسرم و دامادم رو آشتی بدن. منتهی اول ميان سراغ همسرم. هی ميگن اجازه بده بین شما دوتا رو حل کنیم. همسر گفت بذارین زمان این قضیه رو حل کنه.خواهر شوهرام خبر ندارن که چقدر مامانم سعی کردند این جریان رو فیصله بدن. خبر ندارن که بابام اومدن درستش کنند، ولی  اخرش جوری شد که جلسه بعدی که مي خواستیم بریم خونه ی دامادم، دخترم به مامانم گفت لطفا دیگه با باباجان نیایین. خودتون تنهایی بیاین. ما هم تعجب کردیم. منتهی گ
خواهرشوهرام به صرافت افتادند که بین همسرم و دامادم رو آشتی بدن. منتهی اول ميان سراغ همسرم. هی ميگن اجازه بده بین شما دوتا رو حل کنیم. همسر گفت بذارین زمان این قضیه رو حل کنه.خواهر شوهرام خبر ندارن که چقدر مامانم سعی کردند این جریان رو فیصله بدن. خبر ندارن که بابام اومدن درستش کنند، ولی  اخرش جوری شد که جلسه بعدی که مي خواستیم بریم خونه ی دامادم، دخترم به مامانم گفت لطفا دیگه با باباجان نیایین. خودتون تنهایی بیاین. ما هم تعجب کردیم. منتهی گ
سلامدر حال نوشتن مطلب قبلی بودم که دخترم صدا زد و نقشه ای از جهان را که خریده و در اتاقش نصب کرده را نشانم داد.از دو جهت خیلی خوشحال شدم1- کلی نگری دارد که در ميان خانم ها کم پیدا مي شود.2- این اخلاقش به خودم رفته و صد البته بزرگ شدنش را هم نشان مي دهد.
دوباره دیشب دخترم حالش بهم خورد. خواب درستی نکردم خیلی خسته ام. خودمم از شدن خستگی در آستانه ی سرماخوردگی هستم. دیشب آبریزش داشتم. و بی حال بودم. الانم سرفه مي کنم. مریضی بچه خیلی ناجوره. ظاهرا یه ویروسه که استفراغ و دل درد داره. خدا کنه زودتر تموم بشه.
موسسه خیریه سگال

آخرین جستجو ها

دانلود سوالات استخدامی - سوال استخدامی فروش تجهیزات نظافت آلات صنعتی شرکت اسب زر سبزینو , بازار میوه و تره بار ایران همیارآنلاین آگهی رایگان استخدام و دانشگاه و بازارکار انجام پروژه های پردازش ابری cloud computing صداهایی که می شنویم خبرنامه دی یا بیمرغ سیستم کنفرانس معرفی کالا کیارش خانه کتاب و ترجمه دقیق: اولین مرکز ترجمه تخصصی در ایران؛ ترجمه بیش از 400هزار واژه تخصصی در ماه ==>> ورود از پیوند ها