محل تبلیغات شما

نتایج جستجو برای عبارت :

در سال 98مستمری بهزیستی چقدر است؟

و شاید تو ؛ در حال حاضرآخرین خواسته من از دنیا باشی برای داشتنت در کنار حفظ بقیه ی داشته هایمو چقدر ندارمتو چقدر بی قرارمو چقدر با من سردیو باز هم‌جقدر دلبری.دوستت دارم و دلم‌  کودک درونت را میخواهدو تو چقدر گدایی که انرا از من دریغ میکنی.و من جقدر دلتنگمو چقدر بی قرارم.
+می دونی، فک می کنم شکستن قلب واقعیهحسش می کنم، شاید نشکسته باشه ولی دردشو حس می کنم.می فهمم دردشو، از قبلم شروع میشه میره به سمت نوک انگشتای دست چپم.نمی دونم، خوبه بده ولی یه چیزو می دونم،خواستن می تونه نتونستن هم باشه.+چقدر بخوام، چقدر دنبالش برم، چقدر تلاش کنم، چقدر وقت بزارم، چقدر مواظب باشم، چقدر امید داشته باشم، چقدر اذیت بشم، چقدر قلبم سوراخ بشه، چقدر درد بکشم،چقدر چقدر چقدر، ولی نرسم؟بریدم، بسه، به خدا بسمهخسته شدمنمی خوام هیچ ک
آه چقدر سخت است احساس عدم امنیت اقتصادی . چقدر سخت است دست کشیدن از تلاش برای رسیدن به اهداف و رویاها.چقدر سخت است تقلا برای زنده ماندن به هدف اصلی زندگیت تبدیل شود. چقدر سخت است فیت نبودن با محیط و جامعه و اجبار به ادامه بازی زندگی.چقدر سخت است احساس غریبی در میان جامعه و اطرافیان خودت.چقدر سخت است نداشتن دوستانی همسو و همجهت با افکارت  .چقدر سخت است بسنده کردن به حداقل‌ها. چقدر سخت است وداع با آرمان هایت. چقدر سخت است خود را به بیخیالی و نف
گاهی چقدر دل ادم  میگیرد و میخواهد حرف بزندبا کسی ک بفهمد حرف ادم رابا کسی ک دوستش داشته باشمبا کسی ک سوال نپرسدبا کسی ک یک دنیا مهربان باشد و بی ادعابا کسی ک اغوشش بگیرمو ارام شومخدایا چقدر سخت است تحمل این حسچقدر سخت است.
کسی بهت نمیگه ک آخرش همه دختر به پولدار میدن نه اون ک قلب مهربونو درستکاری داره، کسی بهت نمیگه همیشه حق با پولداراس حتی اگه مزخرف ترین آدم دنیا باشن، کسی بهت نمیگه چقدر زود دیر میشه!کسی بهت نمیگه آدما چقدر میتونن بی رحم و بی وفا باشن همونا ک فکر میکردی باهاتن!کسی بهت نمیگه دوس داشتن خالی هیچوقت کافی نبوده!کسی بهت نمیگه هیشکی جز خودت مرهم دردات نمیشه،کسی بهت نمیگه دوست خوب کم پیدا میشه کسی بهت نمیگه چقدر یک آدم میتونه پست باش،کسی بهت نمیگه زن
عید امسال برای اولین بار فرآیند صید ماهی رو از نزدیک دیدم. چقدر زحمت، چقدر زمان، چندین نفر و در چه شرایطی و با چه امکاناتی. در آخر چقدر به هرکی می رسه؟وقعا تاسف خوردم، بیشتر از یک ساعت آخرش رسیدم. اما تا ساعت ها بعد ذهنم به شدت درگیر نفراتی که دیدم شده بود
آهنگ مسیح همینجوری داره پخش میشه . .آروم به گل چ آسون نشست دلم ببینآروم دل دیگ بی تو هر لبم ب کی خانوم بگهدوباره از اول .چقدر خاطره برام زنده میکنه .هه چ چیزایی دلم میخواد دلم میخواست کاش اون این اهنگو برام میفرستاد کی میفهمه چقدر سخته بد این همه سال جدایی؟!  کی میفهمه چقدر تنهایی دارم از بین میرم تو غم ؟! خدایا به ممن بگو این دل من کی از غم سبک میشه ؟؟ !
یه کاری کردی با من.دلم بوسیدن لبهاتو خواست.یه جوری نزدیکم می شینی دلم می خواد آغوشتوهر چی می گم نکنکار خودتو می کنی.و حس می کنم هر بار می گم نکن، اما بعدش سرم رو یم ذارم روی پات و می بوسی سرم رو.همه چی آرومه کنار تو.باید تلاش کنم از آینده نترسم. باید تلاش کنم هر روز بیشتر حست کنم.و خنده دار تر اینکه اینقدر نزدیک شدی و ازت خواستم فاصله بگیرم که داشتم از نیمکت پارک می افتادم پایین :)))))و چه شب قشنگی بود تو اون تاریکی و ماه و من و تو و آبی که ریخت
این روزا فقط دلم تنگهدلم تنگه وقتایی ک بابام واس دوچرخم بوق میخرید .وقتایی ک برام بستنی میگرف میومد خونه .وقتایی ک فقط میخندید .وقتایی ک برام سیب پوس میکند راستی امشب دوباره برام سیب پوس کند فکرشو نمیکردم انقدر دل تنگ سیب پوس کنداش بشم و انقد خر ذوق ازینک با سیب اومد تو اتاقم.دلم تنگه وقتایی ک با س میرفتیم ارتفاع چقدر دلم تنگه واس اون پنجشنبه جمعه های بهاری ک از دلتنگی و ذوق دیدن همدیگه هفترو با هم میشمردیم. این روزا دقیقا بوی همون روزا ر
من کسی نیستم تو که هستی ؟تو هم کسی نیستی ؟پس ما جفت همیمبه کسی که نمی گویی ؟می دانی که آن ها ما را طرد خواهند کردچقدر ملال آور است که کسی باشیچقدر معمولی که هم چون قورباغه اینام خود را تمام روزبه لجنزاری تکرار کنی که تو را می ستاید امیلی دیکنسونمترجم : کامبیز جعفری نژاد
بهش زنگ زدم.بیرون بود و صدامو خوب نمیشنید.گفتم کلاس آخرمو نرفتم.گفت آره میدونم آز داشتی!:)باید از شلوغی ها استفاده میکردم و بلند میگفتم که چقدر دلم گرفته که چقدر دلم برای همه چی تنگ شده و چقد پره.دیگه هیچ جایی توش وجود نداره.داره میترکه.داره میترکه.
من کسی نیستم تو که هستی ؟تو هم کسی نیستی ؟پس ما جفت همیمبه کسی که نمی گویی ؟می دانی که آن ها ما را طرد خواهند کردچقدر ملال آور است که کسی باشیچقدر معمولی که هم چون قورباغه اینام خود را تمام روزبه لجنزاری تکرار کنی که تو را می ستاید کارول آن دافی شاعر اسکاتلندی مترجم : منصوره وحدتی احمدزاده
من دفعات زیادی اشتباه رفتم، دفعات زیادی با آگاهی مرتکب کلمه ای به معنای گناه شدم، حتی با سرخوشی وصف ناشدنی گناه رو مرتکب شدم.اما تنها اتفاق غریب این بود که هر بار با بی خیالی پیش خودم فکر کردم.می بخشهرحمت و مهربانیش اونقدر هست که ببخشه.گفتن نباید اعتراف کرد، نباید جز به درگاه خودش اعتراف کرد.اما من اینجا اعتراف می کنم. شاید روزی روزگاری آدمی به حال من دچار بود. و شاید همین چند کلمه امید کوچکی در دلش روشن کرد.دیشب جایی که احساس کردم دی
دیشب بقدری خوش گذشت کههیچ نمیخواستم صبح شهغذا خوب بود،قلیون خوب بود،آدما خوب بودن و حرف ها همهبا بی  هیچ تاملی،سفره دلشو پهن میکنه برات،منم همینکارو کردم.وای چقدر خندیدیم،چقدر به من خندیدیم.من همه چیو براش گفتم.تا قبل اینکه مُدار بیاد زنگ زدیم به دوستش.اووفاز هیجان دارم میمیرممُدار چقدر متفاوت بود ولی.تا اومد هبا خمید تو خودش.جو سنگین شد اصن.من همش باید حرف پیدا میکردم سکوت نشه.هبا هم چشماش همش پر اشک میشد،هی هم بهش میگفت که
که تو چقدر شبیه پاییزی! ساده و نارنجی و من چقدر عاشق همه ی سادگی های رنگیِ جهانم! این پیغام خودش بود! خودِ خودِ پاییز و چه قاصدِ امینی! امشب روی همین جدول های کم عرضِ خیسِ باران اعتراف کرد که هر اندازه هم که فرزند فصل دیگری باشی، شبیه همین نسیمِ خُنکی که مامان ها دائم غرش را می زنند که با خودش مریضی می آورد، مریضی که نه، جنون! تنها مَرضِ این هوا جنون است! من مجنون پاییزم و تو چقدر شبیه همین هوای دیوانه ای! شبیه همین  برگ های ساده ی رنگی رنگی، که
یک متن زیبا این وقت‌ شب برام فرستاده، میدونم الان وقت بیداریش نیست، اما سعی می‌کنم دلشوره نگیرم.می‌خونم، به وسط‌هاش که می‌رسم قلبم میگیره، نوشته بابای شهیدم رفت مگهان. آخ خدا، زینبم، زینب خیلی قشنگم داغ دار شد:(((+ نمی‌تونم بگم چقدر اشک ریختم تو‌ همین چند دقیقه و‌نمی‌تونم بگم چقدر درد داره قلبم
همیشه وقتی عصبانی میشدم خیلی واضح بروز میدادم که عصبیم و بد خلق بودم.اما الان عصبی که میشم آرومتر از هر وقت دیگه ای میشم و حتی ساکت ترشاید دارم بزرگتر میشم.چقدر این روزا به نشانه های بزرگ شدنم دقیق میشم.و چقدر این روزها دارم سعی میکنم به خودم کمک کنمو چقدر این روزها دست های خودمو گرفتم و دارم هر لحظه به خودم کمک میکنم که زمین نخورم و قوی بمونم برای بعدها که نمیدونم سرنوشت چه خوابی برام دیدهامیدوارم زندگی همتون بی مشکل باشه و همیشه ق
ایستگاه اخردر هر ایستگاه چقدر منتظر می مانیمو ایستگاه اخرمان کجاستایستگاه مذهبایستگاه خانوادهایستگاه فرهنگایستگاه جامعهو ایستگاه وطنایستگاه  عاشقیو همینطور که در یک ایستگاه منتظری -و چقدر هم منتظر میمانی-  اصلا میدانی که ایستگاه بعدی کجاست؟و چقدر در ان خواهی ماند؟در ایستگاه شغل تکراریت؟ یا ازدواج اجباری ات تا کی میمانی؟ در افسردگی و سرخوردگی اجتماعیت؟ در نا امیدی های تحمیلی وطنت ؟ در خفگی حکومتت مفسد چطور؟ در کدام ایس
امروز درس نخوندم، حوصله نداشتم! عذاب وجدانش رو هم ندارم چون فکر کنم لازمش داشتم. فکر حجم درسهای مونده و نخوندم اذیتم میکنه  فکر اینکه چقدر مونده و چقدر باید خونده هام رو مرور کنم و چقدر از هدفم دورم یا نزدیکم همش ذهنم و درگیر میکنه! ! چقدر احتیاج دارم یکی که نتیجه ای مثل هدف من داشته بیاد بهم بگه منم تو این برهه اینجوری بودم!!! چقدرررررر لازم دارم! چند شب‌ پیش خواب میدیم توی همون شهرم!فقط امیدوارم!کمتر از سه ماه به برگزاری  آز
نشستم درباره دوست داشتن هام فکر میکنم.دو تا پسر دارم.حتی حالا هم که بزرگ شدن سر میزان دوست داشتن با هم رقابت دارن.کاش دوست داشتن هام رنگ داشت و بقیه میدیدن.میدیدن که رنگ دوست داشتن همسر چه رنگیه.رنگ دوست داشتن پسر بزرگه چقدر تند و شدیده.رنگ دوست داشتن پسر کوچیکه مثل یه ملحفه تمیز نرم و آروم بغلت میکنه.رنگ دوست داشتن مادر چقدر اصیل و قدیمیه.رنگ دوست داشتن خواهرم وسیع و لطیفه.و دوستانم.هر کدوم یک‌رنگ رو به خودشون اختصاص میدن.اینجوری دیگه هیچ کس
صبح جمعه باشه ، بیدار بشی ببینی داره برف می باره. اونم چه برفی. آسمون کلا رنگ خاصی گرفته.از اون قشنگتر ببینی بابات حلیم درست کرده و سهم تو رو هم فرستاده.و وقتی میخوریش دقیقا مزه حلیم بچگیهاتو بده. حلیم روزهای تعطیل و زمستون و برفی.چقدرررر لذت بخشه.زنگ زدم بابام کلی ازش تشکر کردم. گفتم بابا خاطرات بچگی رو برام زنده کردی. دوستت دارم. خوشگل کی بودی تو.چقدر خوبه زنده باشی ، سالم باشی ، چشم داشته باشی ، مزه ها رو تشخیص بدی.چقدر خوبه بابا داشته باشی
عید دولت به مردم سال 98 چقدر است عیدی دولت به یارانه بگیران 98 عیدی سال 1398 کی واریز می شود مبلغ عیدی دولت به 1398 چقدر است ایا در سال 98 دولت به مردم عیدی می دهد
عید دولت به مردم سال 98 چقدر است
در اطلاعیه سازمان هدفمندسازی یارانه‌ها آمده است:احتراماً، به اطلاع مردم شریف ایران می‌رساند نود و هفتمین ” مرحله یارانه نقدی مربوط به اسفند ماه سال جاری به ازای هر نفر ۴۵۵/۰۰۰ ریال به همراه افزایش حداقل مستمری خانوارهای مددجویان تحت حمایت کمیته امداد ام
سلام اشک رمیده بر سر مژگان نشست و گفت قدرم به روی دیده کشاند از جفای دوست البته اشک مردا کمتر می رمد  و اگر مژگانی داشته باشد بر سرش کمتر می نشیند. میگم گاهی آدمی به یک کرختی احساس می رسد که قشنگترین ترانه ها  و ظرافت ها بیدارش نمی کند گاهی قشنگ ملس و بی احساس مثل یه تیکه گوشت میشه که پر از خالی خالی . و اطرافیان طفلکی را نمی تواند لبخند هدیه دهد و قشنگ پر از استرس و یه یاس خاصی میاد وسط یه جور نا امیدی و یه جور وای خدا
همه نمیدونن باید رنگ موهاشون چه رنگ باشه!اما او میدونست ،؛ قرمز، مشکی، میشیهمه نمیدونن باید چطور حرف زد و احترام کرداما او میدونست ؛ خوب و مودبهمه اما میدونستن که چقدر زیبا هستند و باهوشاما او نمیدانست که چه تلفیق زیبایی از جذابیت و هوش استو متاسفانه نمیدانست که چقدر من میدانم و میخواهمش !باز شروع یه روز از دوران بعد رفتن زینب شروع شد بدون امید دیدنش اما با حضور دایمی ش!
وقتی به پاهایی که با امید جای پاهات گذاشته میشه نگاه میکنی تازه میفهمی چقدر همه ی خوب بودنا مصنوعیه.حرص ساختن تصویرای قشنگ و قاب کردنش، حتی ترسناکتر از حقیقت نازیبای روبرومونه. هربار یه تصویر رویایی از جایی که هستی میبینی بیشتر میفهمی چقدر همه خوب بودنا مصنوعیه.[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]
آخی چقدر سرلاک خوشمزه بود. تو کاسه‌ آبیه. مادرم می‌داد بدم مینا همه رو می‌خوردم می‌گفتم چقدر مینا دوس داره مامان همه رو زود خورد.یعنی الان گیر میاد هوسی بخورم؟جوابم یک no هست با لهجه‌ی لندنی که خدمتکار دوست‌پسر سوزان در دیسپرت هاوس وایفز می‌گه.وایفز دیگه؟انشالا.
چقدر زود دیر میشه؛ همین پارسال بود تو دفترچه یادداشت تو کالر نوت موبایل(آپ یادداشت اندرویدی) و تو ذهنم اهداف زیبایی رو هک کرده بودم و چقدر خودمو بهشون نزدیک می دیدم.گاهی ی تصمیم  یا اتفاق غیرمنتظره میتونه همه چیزو تحت تاثیر بگزاره و ورق برگردانده بشه.زندگی بهمین قدر اتفاقی هیجانی و غیرقابل توصیفه.امروز انگار جهانی جدید با رسم و آیینی تازه پیش روی ماست ک میگه دو راه داری یا برنده شو و زندگی کن یا بباز و .
دقیقا نیم ساعته پرت شدم به پنج سال پیش تماااااااام اونچه که بودمو چقدر الکی شلوغ بود همه چیز چقدر احمقانه شلوغ کرده بودم همه چیو. پاک کردم هرچی که به شلوغی کمک میکرد و پاک کردم و حس کردم پنج سال پیشم از همه اون شلوغیای پاک شد جز یه نفر. وای که چقدر سرگیجه گرفتم وقتی یاد شلوغ کردنای یه آدم افتادم ناخداگاه خودمو یه دختر ۱۶ ساله دیدم و حس کردم باید همرو پاک کنم.وقتی سرم و بلند کردم باورم نمیشد توی پنج سال بعدم و سر تمیزکاری اتاقم پرت شدم به مد
اون شبایی که با استرس قصیده‌هاتو می‌خوندم برای مرحله دو و فکر می‌کردم چقدر تو فهمیدن زبانت خنگم، هیچ فکر نمی‌کردم نیمه‌شبی با مرثیه‌ت برای سلطان محمود غرنوی های‌های گریه کنم، هی زمزمه کنم: خیز شاها که جهان پر شغب و شور شده است.» چقدر غصه خوردی که بعد هزار سال حسش می‌کنم؟ الآن که تنهایی می‌خونمت و می‌فهممت، می‌بینم راست گفته‌ن: تو ذاتاً شاعر بوده‌ای، ساده شعر می‌گفتی و روون و خلاقانه. تو خیلی زیبایی فرخی سیستانی، خیلی. 
سلام تازه از تهران آمدم حرف خاصی ندارم جز اینکه صله رحم و دیده بوسی دوستان و فامیل چقدر قشنگ و انرژی بخش هست کوچولو هایی که بزرگ شده اند و عزیزانی که مشتاق بودن و حضور و صحبتت هستن و نوجوانانی که جوان شده است و جوانانی که به دنبال ازدواج و آینده و تکوین شخصیت و افتخار خود و خانواده هستن. و فدای اسلام بشم که چقدر زیبا صله رحم و دید و بازدید را باعث طول عمر می داند که همین انرژی زایی اش از دیدارها موجب فرح روحی و جسمی می شود. هر ک
یه وقتا هر کیو می‌بینم دلم براش می‌سوزه؛ بدون اینکه چیزی ازش بدونم یا اصلا بشناسمش. توو دلم میگم چقدر زحمتکشه، یا حتما کلی سختی کشیده که انقدر چین و چروک به صورتش نشسته، یا تا به این سن رسیده چقدر داغ دیده، یا.البته دلم برای خودم بیشتر از همه می‌سوزه. ما آدما خیلی توو زندگی رنج می‌بریم. خیلی طفلکی هستیم. کاش خدا دلش برامون بسوزه و بهمون رحم کنه.
بیرون از خانه، وقتی با دانش آموزان هستم حالم خیلی بهتر است. به مراتب بهتر و زنده ترم‌.در واقع وقتی حواسم از خودم پرت است. چقدر ازش خواستم حواسم را پرت کند و نبود .و گفت نمیشود . و گفت نمیتوانم. اینجا برگشتم تا فقط حواسم از جایی که ایستاده ام پرت شود. و اینجا کمی حرف بزنم . چقدر گفتم با من حرف بزن !؟+lake of the clouds ازآمتیست
بیرون از خانه، وقتی با دانش آموزان هستم حالم خیلی بهتر است. به مراتب بهتر و زنده ترم‌.در واقع وقتی حواسم از خودم پرت است. چقدر  خواستم حواسم را پرت کند و نبود .و گفت نمیشود . و گفت نمیتوانم. اینجا برگشتم تا فقط حواسم از جایی که ایستاده ام پرت شود. و اینجا کمی حرف بزنم . چقدر گفتم با من حرف بزن !؟+lake of the clouds ازآمتیست
آنچه را دیگرانگرسنگی می نامندسیری من استآنچه را دیگران شوربختی می نامندنیکبختی من استنه گلی هستمنه خزه ایبلکه لکه ای هزارساله امچنگ انداخته در سیمای سنگیکاش درختی می بودمکاش می توانستمدر سرتاسر حیاتمریشه های تو را بنوازمو شب و روز بنوشمکاش می توانستم آدمی باشممثل آدمیزاد زندگی کنمو مثل آدمیزاد بمیرمآه چقدر دوستت دارماریش فریدترجمه : علی عبداللهی
ای خدا این وصل را هجران مکنسرخوشان عشق را   نالان   مکندرودبرشما یاران همیشگی انجمن مثنوی پژوهان ایرانانجمن مثنوی پژوهان آدینه چهارده دی برگزار می‌شود:1_ شرح وتفسیر مثنوی مولانا جناب استاد عربیان»2_ سخنرانی مدیر کل سازمان بهزيستي اصفهان سرکار خانم دکتر مرضیه فرشاد با موضوع آ شنایی با خدمات بهزيستي »3_موسیقی سنتی: به سرپرستی هنرمند گرامی جناب محمد عابدینی»4_سخنرانی جناب دکتر محمد رضا نصر اصفهانی عضوهیئت علمی دانشگاه اصفهان ب
امروز برام همه چیز تموم شد انگار که پیششون نرفته بودم ! اینقدر ارومم  اینقدر که دارم باب میل خودم درس میخونم یکم اعمال کاری دارم که این چیزام قطعا تا فردا درس میشه :))امروز با یک دوست جدید قرار دارم با یکی که صداشو شنیدم  ولی در ارزوی دیدنش موندم  با یکی که مثل خودم ولی متفاوت تر سختی کشیده!!زندگی آدم ها فراز و نشیب زیاد داره اینقدر که خودمونم باورش نداریم اینقدر که وقتی میریم جلوتر نمیفهمیم چقدر از راه های نرفته رو رفتیم چقدر راه ها ساخ
جهان سوّم جاییه که، بلوبری اول قلیونش میاد توش، بعد میوش.جهان سوّم جاییه که، وقتی یه چیزی می‌خری نمیدونی گرون خریدی، ارزون خریدی یا به قیمت. جاییه که نمیدونی جنسی که خریدی چقدر مونده، چقدر تازست. جاییه که نمی‌فهمی چیزی که میخری اصله، یا کردن تو پاچت!ازین به بعد میخوام تگ جهان سوّم» رو بیشتر بنویسم تو وبلاگم. خیلی نمیفهمیم کجاییم!
نسبت ب دیروز بهتر خوندم اما بازم کمهیه خبر بد شنیدمینی یکی از بچه های امور فرهنگیهمون ک همیشه باهاش‌کلاس اینا هماهنگ‌میشیدمتصادف کرده ونمیگم حتی گفتنشم وحشتناکهخدایاچقدر دلم گرفتهچقدردلتنگی ام از یه طرفاون الان کجاست.؟
یارانه اسفند 97کی واریز میشه | یارانه اسفند 97 کی پرداخت میشه | یارانه اسفند چقدر استزمان واریز و برداشت یارانه نقدی اسفند ۹۷ ؛ نود و هفتمین مرحله پرداخت یارانه نقدی مربوط به اسفند ماه به همراه افزایش حداقل مستمری خانوارهای مددجویان تحت حمایت کمیته امداد امام خمینی (ره) و سازمان بهزيستي کشور، دوشنبه ۲۰ اسفند ۹۷ ساعت ۲۴ به حساب سرپرستان خانوار واریز و قابل برداشت می‌شود.مبلغ یارانه نقدی در طول سال‌های گذشته تغییری نکرده و ماهانه به ازای هر ن
انقد وقتی نیست دلتنگش میشم و دلم میخواد زودتر ببینمش و بغلش کنم که نمی‌فهمم چطور بعضی وقتا ازش ناراحت یا عصبانی میشم و یا حتی به اینکه چقدر دوسش دارم فکر میکنم.زندگی پیچیده‌ست، حتی در بهترین حالت هم تو بعد از مدتی درباره‌ی احساسات ابتدایی‌ت هم از خودت سؤال میکنی که چقدر حقیقت داره.چقدرش کمرنگ شده و چقدر ادامه داره هنوز.باید درباره‌ی حفظ احساس خوب مطالعه کنم و تلاش کنم حال خودمو خوب نگه دارم. متوجه‌ی این نکته شدم که اخیراً بیشتر وقتا خشمگ
تمام تنم از یاداوری ها میلرزهحالم چقدر بده من چقدر تو رو خواستم و کجاها برای با تو بودن جنگیدم تو ندیدی دلم مرد خشک شد. انقدر بزرگت کردم تو دلم که دوباره جون گرفت وقتی وایسادم عاشق شدنتت و نگاه کردم وقتی وایسادم برای خودم از خیانت تبریه ات کردم وقتی کفتم اگر الان برم بعدا من و نمیبخشی چون یه ادم لکاته از حال وهم الود تو سواستفاده میکرد. از حسرت پدر نداشته ات.وایسادم خرد شدم تحقیر شدم توهین شنیدم دیدمت اما وایسادمکه تو ی
همیشه روز اولی که وارد خونه پدربزرگ میشم و در اتاقمو باز میکنم برق تمیزی و دست نخوردگیش نظرمو جلب میکنه، کمی هم از این میترسم که در نبودم تبدیل به خانه ارواح شده باشه:/  یا مثلا یه مار بوآ زیر تختم خوابیده باشه!! از همون شب هم خیلی اتفاقی تبدیل به نشیمن میشه! هر چقدر من طرفدار تنهایی ام، اتاقه طرفدار پاتوق شدنه:/  دائما هم عمه خانم رو اعصابم اسکی میره که چقدر بی نظمی![ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]
همیشه روز اولی که وارد خونه پدربزرگ میشم و در اتاقمو باز میکنم برق تمیزی و دست نخوردگیش نظرمو جلب میکنه، کمی هم از این میترسم که در نبودم تبدیل به خانه ارواح شده باشه:/  یا مثلا یه مار بوآ زیر تختم خوابیده باشه!! از همون شب هم خیلی اتفاقی(!) تبدیل به نشیمن میشه! هر چقدر من طرفدار تنهایی ام، اتاقه طرفدار پاتوق شدنه:/  دائما هم عمه خانم رو اعصابم اسکی میره که چقدر بی نظمی![ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]
بعدا بهت حتما خواهم گفت که چه دو ساله شیرینی بودی. از اونا که از خوشمزه بودن میشه گذاشت گوشه لپ.  بهت میگم وقتی داشتم آب می خوردم اصرار داشتی که خاله ندا از دسته اش بگیر. بعدا حتما بهت میگم  وقتی ازت می پرسیدیم اسم ماشینت چیه می گفتی دودوبوس (اتوبوس) وقتی می گفتیم اسم مادرش چیه می گفتی مامان و وقتی می پرسیدیم اسم باباش چیه می گفتی گونبانگ! حتما بعدا برات تعریف می کنم یه شب وقتی سرگرم حرف زدن با مامانت بودم تو هم از غفلت من و مامانت سواستفاده
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما
موسسه خیریه سگال

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی