محل تبلیغات شما

نتایج جستجو برای عبارت :

دانلود رپ اینه داداش

برای اولین بار برگشتم خونه و کلید باهام نبود تماس گرفتم داداش در و باز کن من برگشتم. گفت اومدم بازار بشین پشت در تا من برسم چند دقیقه پشت در جلوی چشم همسایه منتظر بودم که یهو از داخل خونه در و باز کرد و اینگونه بود که این دختر کینه ای می شود
دبیرستانی که بودم یک دوستی داشتم که دوتا داداش ویک خواهربزرگتر خودش داشت ینی ته تقاری بود:/ داداش بزرگش عاشق یکی از هم دانشکده ای هاش شده بود و تاحالا دوبار خواستگاری رفته بودن .خانواده پسر ینی خانواده دوستمم دختر زیاد نپسندیده بودند میگفتند دختره حجاب خوبی نداره و این حرفا ولی ن(دوستم) تعریف میکرد که داداشم خیلی دوسش داره :) برام تعریف کرد میگف یکبارنصف شب از خواب بیدار شدم برم آب بخورم دیدم صدای تاپ تاپ میاد رفتم طبقه پایین چون داداش
فصل امتحانا بودگیر و دار انتخابات .درس خوندن برا امتحانا کسل کننده بود.اما فروغ که میخوندم حالم بهتر میشد اون بینداداش مجتبی و ننه آقا رفته بودن کربل‍ا.یادمه چقدر تماس گرفتن باهاشون سخت بود.زنگ میزدی آنتن نمی‌داد.قط و وصل میشد،کیفیت صدا بد بود و غروبا برااینکه فشار درس و امتحانا لهمون نکنه ساعت 7 به بعد میرفتیم دم مسجدگل کوچیک بازی می‌کردیم.از همون موقع‌س که عادت دارم وقتی اونجا گل کوچیک بازیمی‌کنم گوشیم توو دستمه و زمین نمیذارم.اون
دانلود اهنگ بدنو ببین جون بابا mp3 با کیفیت خوب همراه با متن با صدای ساسی متن و شعر اهنگ بدنو ببین جون بابا با کیفیت 320 موزیک بدنو ببین جون بابا با لینک مستقیم
دانلود اهنگ بدنو ببین جون بابا mp3 
متن اهنگ
هی وقتشه لبه رو بدی بی بدو بدو بده کمرو هی قر
بیا بیا قرش بده واسه همه زنگ زدنات مرسی
واسه همه پیگیریات مرسی
واسه همه کادوهات مرسی
وای بدنو ببین جون بابا خودتو بلرزون بابا
همه میگن ساسی پاشو همه رو برقصون داداش
آقامون جنتلمنه جنتلمنه
این خا
از پریشب شروع می کنم، گلدونه پیام داد که جشنی مخصوص بانوان هست میای بریم؟ گفتم آره برای تنوع و تغییر حالمون خوبه.از پارسال تا حالا تو فامیل عروسی و جشنی نداشتیم.اتفاقا باغش نزدیک خونه مون بود، با گلدونه و دوستاش راهی شدیم، اینقدر بهم چسبید برنامه شون، مخصوص بانوان و بدون هیچگونه دوربین و موبایل و .اینقدر ورجه وروجه کردیم و بالا پایین پریدیم که تمام انرژی مون تخلیه شد.مدیریت برگزاری جشن دو دختر جوان زیبا و مهربان.دی جی و گروه و رقص و همه
بادمجون کباب و مرغ شکم پر و سالاد کلم می خوام بذارم برا مهمونی تولد. ممکنه سالاد ماکارونی هم اضافه کنم به خاطر داداش کوچیکه که خیلی دوست داره. بادمجونم رو سرخ کردم گذاشتم تو فریزر. مواد داخلشم درست کردم گذاشتم کنار. مرغ رو سه شنبه مزه دار می کنم می ذارم که حسابی مزه دار بشه و بعد می ذارم تو فر. سالاد کلم رو هم اگه برسم شب درست می کنم. ولی اولویتم اينه که شب چهارشنبه کیک بپزم. چون کیک باید کمی بیات بشه بعد خامه روش بیاد. کاش خواهرم چهارشنبه
در حالی که از خستگی خم شدم رو به عقب پشت میزم ، داداش کوچیکه که تکیه داده به میز خم میشه گلو مو میبوسه :)))) نمیرم براش من ؟! در حالی که سرشو کج کرده سمت من  و یه قاشق غذا خوری نمک تو دستشه میگه : میگم اجی جونم چقد از این نمکو بریزم تو نیمرو ؟! +امید وارم روز خوبی باشه امروز , خونه ام امروز رو کامل اما کلی کار  رو دستمه :/ بگو دختر نونت نبود ابت نبود اخه این چی بود این پروژه کوفتی  2 ساله  زندگی نکردم خب!://+لذت ببر از انجام دادن کاری که از
این تصویر:این دست من کنار دست داداش کوچیه:)هرر روز میاد دستشو میذاره کنار دستم میگه اَه شیر برنج تو هنوز سفید تری:/ اصن بهتر مرد که نباید رنگ تو باشه !:))) دست میده باهام میگه اینطور عکس بگیر بذار اینستا بنویس مرگ بر نژاد پرستی!:))))))_میاد دستمو فشار میده جای انگشتاش برای  چن دقیقه کاملا واضح سرخ میشه و می مونه رو پوستم ، خوشش میاد ، بازی میکنه ، با فشار انگشتاش رو دستام نقاشی میکشه شیطووووون :)))))))+یه مخاطب داشتم ، شاعر بودن ، یه تصویر از مچ دست
بی وفا خواندمت از عمد که تغییر کنیگاه در عشق نیاز است به تلقین کردن------------پ.ن: این شعرها هم دردی رو از کسی دوا نمیکنه داداش ١٥ روزه که جواب هیشکیو ندادم. هر دو عشق، ممنوعه.برای من همه عشقها ممنوعه. حتی عشق به رفیق حتی عشق به .١٣٠٠٠ سال هم که بگذره، جز سکوت چیزی نخواهید شنید
داداشم از ترکیه برگشت و کلی بش خوش گذشته بود.  برام دو تا بلوز آورده . و برای بقیه هم هرکس یه چیزی آورده.  قبل از اینکه بره هیچ حرفی از رفتنش جلو آقا نزد . چون میدونست سوژه داغ میشه و حرفها دلش رو خالی میکنه . یه روز قبل رفتنش بش گفت میخوام برم و ما منتظر یه سونامی بودیم . اما از اونجا که رفته بود چند روز قبل تر یه دختر از همون جاهایی که برا من پیدا میکنه برا اون پیدا کرده بود و میخواست رای مثبت ازش بگیره ، هیچی نگفت و تازه بش گفت رفتی سه تکه پارچ
عبارت تاکیدی ماه پیشم تموم شد اتفاقا مفید هم بود من گذشته را رها میکنم نتیجه عالی بود  حفره های بعدی درونم دارن نمایان میشن یعنی به قول حاج داداش "به نقاط قابل بهبود" بعدی رسیدمیکی از آرزوهام اينه که بتونم خیلی زیبا نماز بخونم عموما نمازم با عجله اخر وقت و با یه وضعیتیه که دلم نمیخواد خدا اینجوری منو ببینه مخصوصا وقتی مقابل خودش ایستادم تا سر تعظیم فرود بیارم به بزرگیش و به برتریش سجده کنمخدای من زیباس مهر پیشه ست باید لایق گفتگوی
امروز با مامان رفتیم ورزش. همه میانسال بودن به جز من. با تعجب می‌گفتن تو واسه چی اومدی؟ منظورشون این بود که چاق نیستی که! خب واضحه. ورزش رو از چاقی شروع نمی‌کنن. من حتی کتونی هم نپوشیده بودم. باید کتونی بپوشم و یه لباس ورزش مناسب هم جور کنم. ای کاش بتونیم ادامه بدیم با مامان. مامان و داداش خیلی دوست دارن زودتر لاغر شن. داداش حتی یه مدت قرص هم می‌خورد و من خیلی نگران بودم نکنه ضرر کنه بهش. مامان هم سعی می‌کنه رژیم بگیره؛ اما بگردم. نمی‌تونه. :د
موهام موخوره داشت کوتاه کردم  چند سانت لعنتی کوتاه شدتا کمرم بود امروز رفتیم خونه ی دوست داداشم  دو سه روزی بود اومده بود ایرانشلوار کوردی پوشیده بود 10 نفر توش جا میشدن بعد اینا طبقه ی 3میشینن مارو با اسانسور برد خودش درست کرده بودخندمم گرفته بود  سرگیچه هم گرفته بودم گوشیمو اورده بود دایی جانم  خریده بودپ ن :یه پسره بود بهم میگفت ابجی من جای داداش کوچیکترت و به این بهونه هی بهم پیام میداد منم اصلا ازش خوشم نمیومد بعد که منو دیده بو
‏سلام ابجی جونم.صبحت بخیر باشه.خوبی؟  دو روزه میخوام باهات حرف‌بزنم و‌کلی حرف دارم برات. ولی نمیتونم جمله درست و‌حسابی برای حرفام پیدا کنم. واسه همین خلاصه شو میگم. نساء آبجی لطفا لطفا مراقب خودت و دلت و زندگی و درس و سلامتیت باش.  لطفا مراقب باش.داداش دوستت داره.
داداشم امروز ۲۴ ساله شد باورم نمیشه انقدر بزرگ شده باشه.ان شالله موفقیتشو ببینم شادیشو ‌‌‌. ان شالله برسه به هرچی که دلش میخواد.خوبم خدارو شکرامروز کمی متفاوت تر از روزهای قبل بودم دارم سعی میکنم چند عادت بد رو اصلاح کنم. سخته مخصوصا وقتی دیگران طبق عادت گذشته باهات برخورد میکنند. باید صبور بود 
در رستوران بودم که میز بغلی توجه‌م را جلب کرد. زن و مردی حدود ۴۰ ساله روبه‌روی هم نشسته بودند و مثل یک دختر و پسر جوان چیزهایی می‌گفتند و زیرزیرکی می‌خندیدند._بدم آمد. با خودم گفتم چه معنی دارد؟ شما با این سن‌تان باید بچه دبیرستانی داشته باشید. نه مثل بچه دبیرستانی‌ها نامزدبازی و دختربازی کنید. داشتم چپ‌چپ نگاهشان می‌کردم که تلفن خانم زنگ خورد و به نفر پشت خط گفت: آره عزیزم. بچه‌ها رو گذاشتیم خونه خودمون اومدیم. واسه‌شون کتلت گذاشتم ت
زن همسایه که میشه مادر دوست دوران بچگی م ، منو تو کوچه دیده با چنان ذوقی میگه وای ساره چه خوشکل شدی !!! منم موندم گفتم خدا مگه چه کار کردم چی عوض شده ، فکر کردم به فرم کارم مربوط میشه ،  بعد اشاره کرد به پیوند وسط ابروهام،  چه ناز شدی ، بابات اجازه داد ، چیزی نگفت؟  نمیدونستم چی بش بگم ، گفتم نه متوجه نشد . من و دخترش از 6 سالگی تا الان با هم دوستیم، خونه هم حتی میخوابیدیم.  اون داداش نداره . اينه که منو مثل دخترش حساب میکنه . چند سالی ازدواج
اخیرا یه میان ترم داشتم.ماشین حساب خودمو داداش کوچیکم با خودش برده بود دانشگاه.مجبور شدم از بچه ها یه ماشین حساب برای امتحان قرض بگیرم.سر امتحان که خواستم محاسبات انجام بدم دیدم بلد نیستم با ماشین حسابه کار کنم!استادو صدا کردم و ازش پرسیدم .یادم اومد که این سوالو یه بار دیگه م از یه استادی پرسیده بودم.آخ که هر چی میکشم از ماشین حسابه!برگشتم که سوال کنم که.انگار دفعه اول بود که چشمم بهش افتاده بود!یه لبخند کوچیکی زد و من رفتم به فنا.
سلام، صبح تون بخیر صدامو از بیمارستان می شنوید!۵.۵ صبح با صدای مامان بیدار شدم. رفتم دیدم داداش بزرگه اومده میگه حال خانومش بده‌‌ منو مامان دوئیدیم رفتیم بالا دیدیم درد و خونریزی داره طفلیسریع رسوندیمش بیمارستان و الان توو بخش زایشگاهیم کیسه آبش هم پاره شده!تا دیروز بچه بیریچ بود و قرار بود سزارین بشه، اما الان میگن بچه سرش پایینه و باید طبیعی به دنیا بیاد!!!بگردم واسه زن داداش بزرگه. خیلی خیلی می ترسه‌‌ خودم زنگ زدم به دکت
منتظریم تو ماشین، مامان رفته نون بخره و بقیه پول نانوایی رو بده، بیشتر نیتش همین دومیست.داداش کوچیکه الان ماشین خواست ندادم بهش، یادمه یه زمانی تو همین وبلاگ وقتی پدر و برادر داشتن سر ماشین دعوا میکردن نوشتم اگه من ماشین داشتم میدادم بهش. خدا نشسته ببینه چی میگیم بزاره تو کاسمون پس خیلی باید مراقب حرف ها و قضاوتامون باشیم.دلم میخواد یه کارایی بکنم مثلا یه چیزایی رو بندازم از مغزم بیرون یعنی میتونم؟
سلام و چقدر  مرگ و رفتن به ما نزدیک هست و  ما مشغول بر سر عروسکهای اسباب بازی روزگار امروز روز دفن یکی از سادات بزرگوار که جوان و میان سال بود، هست. چهار روز پیش با وانتی تصادف کرده وانتی فرار کرده و بعد از چهار روز در کما، دیروز صبح جان به جان آفرین و تمام . به همین راحتی سیدی باهوش و باحال و خانم بیچاره اش و چند فرزند یتیم. می خواستم بگیم که همه مون آه دمیم آه مان بالا بیاید و پایین نرود ، خلاصیم به همین راحتی و با کلی نار
کسی چی میدانست باران ها تلنبار میشوند و سیل میشوند و انسان هایی امیدوار و شاد را میبلعند!بیست و پنج سال از فوت خواهرانم و خواهر زاده هام گذشت.آن سال ،سال 73 بود.سال تحویل عصر هنگام بود.و ما تا اخر شب به سه خانه فامیل سر زدیم و سال نو را تبریک گفتیم.خانه دایی رفتیم.نبودند.باعث تعجب ما بود.سال تحویل را خانه نبوده اند؟پیام گذاشتیم:اومدیم ،نبودید.رفتیم خونه خاله.متعجب شد.چه عجله ایی!بعدش رفتیم خونه عمه.داشتند شام میخوردند.گوش تا گوش خونه فرزندان و
بعد از دوسال و دوازده  روز ، روزه گرفتم. اذان که شد ، گفتم اللهم لک صمت و علی رزقک . اشک دوید تو چشمهام ، دیگه داره میشه بیست سال ولی هزارسال هم بگذره جای خالی اش یه حفره عمیقه . جای خالی داداش که بیشتراز هرکسی که میشناختم زندگی کرد و زود رفت. نمیدونم چرا ولی سه چهار روزه دلم تو خونه قدیمی پدری مونده ، لب ایوان ، کنار پنجره ها ، زیر نورها ، تو حیاط.ای وای از اون سالها که فکر میکردم هزارسال ادامه دارند . سالهای هفت نفره بودنمان! 
امروز تولد داداش بودشب بهش تبریک گفتمدیگه از صبح کارم گریه بودنشدهمه تون بمن امید میدینتو خونه همچنینمن دلم گرفته خشم گین ترین حد ممکنم هستمنا امید نیستم خیالتون راحتاماااامنتظرم بگذرهوای از این عمرم جیگرم تیکه تیکه اس
چند سال پیش که با داداش دومیم داشتیم میرفتیم شهر دانشگاهش توی راه یکی از دوستام زنگ زد گفت پسر همسایه شون داره زنشو طلاق میده حالا مامان پسره اومده میگه من چطوری میتونم مهریه ی عروسمو ندم و بچمم نیفته زندون! داشت ماجرا رو برای من شرح میداد و میگفت که اون ناشزه ست و فلان و. مخم سوت کشید از یه طرف برای اینکه دوستمم همون کتابا رو گذرونده بود که من، بعد جواب این سوالو نمیدونست واقعا؟ از طرف دیگه هم بخاطر شعو ر پایین خانوم همسایه شون! به جای اینکه
امروز یه روسری هدیه گرفتم. سوغاتی‌ای از کربلا که کربلایی داداش آورده بود. موکب داشتن و می‌گه هر شب می‌رفته حرم. چه حس خوبیه هر شب بری حرم زیارت. منم دوست دارم برم کربلا و اونم با پای پیاده ولی می‌گن نه نمی‌شه پیاده. به نظرم پیاده رفتن خیلی عشق داره. حالا از طرف من می‌گن نمی‌تونم. اشکال نداره؛ امام‌حسین منو بطلبه با وسیله هم راضیم. فقط پروسه‌ی سوغاتی خریدن واقعا طاقت‌فرساست. به نظر من این سوغاتی خریدن باید کلا ریشه‌کن بشه. ما واسه زیارت می
قبلا داداش سومی مغازه داشت مغازه ی شال و روسرییه مدتم قرار بود من فروشندش باشم که چون مامان مریض شد و ماه ها در بیمارستان به سر میبردیم کلا کان لم یکن تلقی و ملغی گردید!البته یه مدت کوتاهی رفتم و خاطرات بامزه بیمزه جالب مسخره باحالم زیاد دارممن از تعریف کردنشون خوشم میاد اگه شما هم خوشتون میاد برید ادامه ی مطلب [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]
یه اقا هست کارمند شهرداریهدانشگاه من خونده قبلا خواستگارم بودالان پیام داده زنگ بزنم حرف بزنیم اشناشیمینی از اول ازش خوشم‌ننیومدقدشم کوتاههاصلا حسی ندارم بهشیه داداش داره دانشگاهمون هیات علمیه.فکر کن اون ازمن خوشش میاد منم از یکی دیگه از کسی ک براش قد ارزن ارزش ندارم ظاهرااما من با نگا کردن ب اون چشمای دوتا. تیله مشکیحس میکنم پشتش دنیاستچم شد من؟این حجم از غم برا قلبم سننگینه
اخیرا داداش اومد مرخصی و قبل از اومدن مامان رفت  مامان برگشت خونه روز بعدش خواهر بزرگه هم اومد مرخصیوقتی مامان دوباره میخواست بره خواهر بزرگه هم مرخصی دو روزش تموم شد رفت. من موندم و بابا یک روز بعدش اون یکی خواهر اومده فرجه و دو هفته ای مهمونه حالا خبر دار شدم چند روزی بابا باید بره فلان شهر تو این گیر و دار بگیر و ببند و برو بیا پایه ثابت این خونه منم همینقد ساکت همین گوشه اتاق مثل عقرب کوانتومی که بعد زمان و ماکسه کرده روی هشت و بیست
خرداد که میشه درختای سرو پر میشن از دونه های آبی ریز. بچه که بودیم بلا استثنا اینا اسباب ِ بازی خاله بازی من بودن. همیشه از فضای سبز جلوی خونه اینا رو می چیدم و با وسایل خاله بازیم و روغنای توهمی سرخ می کردم و به عنوان ناهار یا شام می دادم به بچه ام. بچه ام همیشه خان داداش بود و همیشه هم تو بازی اسمش مهدی بود! :| هر سال این دونه آبی ها رو می بینم و هر سال یاد این بازی هامون میفتم .خودمم باورم نمیشه این خرداد ها و این تابستون های پیش رو بساط سرخ کردن د
دانلود کتاب بهترین نسخه خودت باش pdf فرمت فایل: pdf حجم فایل: 3.6 مگابایت نویسنده: داداش رضا درباره کتاب: این کتاب در مورد عزت نفس نوشته شده. کتابی عامیانه و متفاوت بسیار شیرین و دلچسب فروشگاه آنلاین محصولات دانلودی پشتیبانی خرید: 09337266852 .دریافت فایل
دانلود کتاب بهترین نسخه خودت باش pdf فرمت فایل: pdf حجم فایل: 3.6 مگابایت نویسنده: داداش رضا درباره کتاب: این کتاب در مورد عزت نفس نوشته شده. کتابی عامیانه و متفاوت بسیار شیرین و دلچسب فروشگاه آنلاین محصولات دانلودی پشتیبانی خرید: 09337266852 .دریافت فایل
تازه دارم عاشق زندگی میشمدیشب مهمون داشتیمخواهرم با همسرش و بچه هاش  و یکی از خواهرزاده هام با دوتا بچه هاش و همسرشخیلی سعی کردم به همه خوش بگذرهامیدوارم خوشحالشون کرده باشم. امروزم دسته جمعی رفتن خونه ی اون یکی خواهر زادمشبم میرن خونه ی حاج داداشدیشب روسری آبی حریرمو که خودم طراحیش کردمو دوختماون روسری یه نذره ینی طراحیش نذره.نذر کردم حجابو به زیبایی نشر بدم تا بانوی مهربانم حضرت فاطمه برام دعا کنه.دعا کنه و .هرچی خودش میخواد بگه ه
حاج آقا، داداش، سید، دایی، مهندس، استاد، عمو، دکتر، برادر، جناب، سرکار، .کلماتی که امروزها دور و برم زیاده و هم خودم استفاده می کنم هم بقیه بدون اینکه اسم واقعی خیلی ازین آدمها رو بدونم. کساییکه پشت عنوان قایم شدن، خواسته یا نا خواسته. یه استادی داشتیم دکتری را رو به قول بعضی ها نصفه گرفته بود. توی حیاط دانشگاه یکی دو بار صداش زدیم جناب مهندس. بی محلی کرد و تحویل نگرفت بعد که فهمیدیم داستان از چه قراره جناب دکتر صداش میزدیم و چقدر تحویل می
سلام روزتون شنگول منگولاز صبح که اومدم میخوام پست بزارم نمیدونم اشکال از نت هست یا بلاگ اسکایخلاصه که از صبح هیچ جوره نه نظرات را میتونستم تایید کنم و نه میتونستم چیزی بنویسمحتی به دوستام هم نتونستم سر بزنمیه لحظه یکی دو تا از وبلاگها باز شد برامولی بعدش دیگه هیچ جوره راه نیومد. خلاصه که ببخشید دیر کردمامروز شیطون رفته بود تو جلدم و بدجور دلم میخواست یه شیطنتی بکنم. هنوزم به نظرم خیلی کیف داشت. ولی .گاهی وقتا یک کم شیطنت بد نیست ، ولی .ص
دانلود جزوه اقتصاد خرد محسن نظریجهت دانلود فایل به روی لینک زیر کلیک نماییددانلود جزوه اقتصاد خرد محسن نظریجزوه اقتصاد خرد نگاه دانش نوشته محسن نظری. کتابی تألیفی و حاوی مجموعه تست های طبقه بندی شده به همراه پاسخ های تشریحی اقتصاد خرد از انتشارات نگاه دانش . دانلود کتاب اقتصاد خرد محسن نظری pdf در این پست امروز برای شما یک کتاب از نکات مهم کتاب اقتصاد خرد محسن نظری با فرمت پی دی اف برای شما اماده کردیم. دانلود کتاب اقتصاد خرد  نام کتاب‏:
سیدرضا میرشماره 96از زمانی که مامان به رحمت خدا رفت پدر می گفت: بچه ها هر مراسمی دارن تو خونه ی ما برگزار کنن!» و آن شب شوم به مناسبت جشن تولد نوه مان همه جمع شدند(1)مجلس با خنده و شوخی ادامه داشت که عروس بزرگه موضوعی را مطرح کرد و کلا فضا عوض شد!او با نمایشی از گردن بند جدیدش گفت: چرا آقا جون لامبرگینیشو به ما نمیده تا از شر قراضه مون راحت شیم!؟» و عروس کوچکه با لباس مد روزش جولان می داد گفت: آقا جون آپارتمان غرب رو فروخت، پولش چی شد!؟ در
من دیروز از بندر  حرکت کردم امروز صبح رسیدم خانه بعداز ظهر آمدیم خانه برادر بزرگم که جا پدرم .م و بردارم آمدیم بعد خانواده مرد آمدن از بیرون پنجره دیدمش یکدفعه شوک عجیبی بهم وارد شد داماد بود یک شوک بزرگی بهم وارد شد بعد که وارد شد من هم روبوسی بسیار سرد باهاش کردم آمدن نشستن من هم یک کلمه حرف زدم چند بار دختر خاله ازم پرسید من هم به سردی جواب دادم چایی خوردم و گفتن ما دیگه بریم خواهرم رفت اتاق وسایل برداره من هم رفتم تو بهش گفتم نظرچ
مامان یه کار بدی کرد!مامان دیروز به ساقی-همون دختر دبیرستانی که عاشق سلنا گومزه -گفته برو به داداش دکترت بگو بیاد خواستگاری مهدیه من راضیش می کنم  وقتی ساقی اینو امروز بهم گفت از خجالت آب شدمدو روزه دارم عرق نعنا می خورم چون نفخ دارم و شکمم باد می کنهچاقم.64 کیلو ، دوران دانشجویی58 کیلو بودم و حالا هرچی چربیه فیکس مونده و داره تبدیل به عضله میشهاوفبه خودم می گم مریم دلش برام تنگ نمیشه؟؟ جواب میدم نه.   اون دلی ندازهاون یه گاوهنزد
چند روز بوددنبال بهونه بودم ببینمتولی نمیشدامروز ظهر وقتی مامان و خاله میخواستن برن بیرون گفتم میبینمتولی نیومدیشب اصلا انتظار نداشتم بیای پارککه‌اومدی و کلی تو دلم خوشحال شدم.بعد از قدم زدن و حرف زدن و خندیدن و گرفتن دستات موقع سوار ماشین شدنبه صورت خیلی جدی بهت گفتمکه نساء مراقب خودت باااشیکم شکه شدیچیزی نگفتیبا سرت گفتی باشهیه روزی که بزرگتر شدییه روزی که یکی رو دوست داشتییه روزی که یکی دوستت داشتیه روزی که منتظر کسی موندییه روزی ک
به من کامنت داده میگه :بنیامین چیکارش کردی ،``سی و پنج هزار و نود و نه``آمار وبلاگت رو همین عدد مونده ،این حرکت ها چیه میزنی ؟ :/میگم الان واقعا تو سوال پرسیدی ؟!یا داری مسخره بازی درمیاری ×_×داداش این آمار وب چند هفتس که خرابه ،رو همین 35099 گیر کرده ،من اصلا کاریش نکردم تازه می خواستم بگم ،وبلاگ شمام همینطوره ،یا وب من کِرم داره :\
سلام.سر کارم رو می‌رم. راضی ام. خیلی راضی ام. شده هفته ای سه روز. مدیرم دوست داشت فول تایم برم اما من نمی‌تونستم.دور همی خانم ها رو می‌رم. خیلی هم خوبه.خونواده دوستمون اومدن با هم بیرون‌رفتیم دعوتشون کردم خونمون و خیلی بهمون خوش گذشت. خانواده محترم و خون گرمی اند. با اون دوست همسری و خانمش هم کلا کاری نداریم. همسری گفت خانومه چند بار با ماشین از کنارم رد شد من داشتم پیاده می اومدم یهو از کنارم گازش رو گرفت :/در گیر و دار خرید سوغاتی ام. والا ه
دانلود آهنگ جدید و شاد جدیدا یاد گرفته رگ خوابم چیه من علیرضا روزگار دقیقا پا میذاره روی دلتنگی من با کیفیت بالا 320 موزیک صوتی Mp3 با لینک مستقیم
Ahang jadidan yad gerefte rag khabam chiye man
تو رسیدی که تموم شه همه دلبستگیام تو همونی که میتونی ببری خستگیام
تو دلت عاشق بارونه مث دستای من کی نمیدونه یه دونه شدی تو دنیای من
تو فقط با نم بارون میشی عاشق که دلم بره واسه همه احساس تو دیوونه بشم
جدیدا یاد گرفته رگ خوابم چیه من دقیقا پا میذاره روی دلتنگی من
همه جا جار میز
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما
موسسه خیریه سگال

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی