محل تبلیغات شما

نتایج جستجو برای عبارت :

خدایا مواظبش باش اون مال منه

دلم میخواد رابطم با تو رو بذارم توی یه ویترین شیشه‌ای، هر روز ساعت‌ها بشینم تماشاش کنم و لذت ببرم. گاهی سرخوشانه به خدا و فرشته هاش نشونش بدم و بگم ببینید من چی دارم؟ ببینید چقدر قشنگه، چقدر لطیفه. دلم میخواد دستت رو بگیرم، ویترین قشنگم رو نشونت بدم و بگم من بلد نیستم ازش مراقبت کنم، تو قول بده مواظبش باشی. تو قول بده یه کاری کنی نشکنه، آسیب نبینه. من انقدر دست‌هام زمخت شده که هر کاری هم کنم، هر جوری هم بخوام لمسش کنم آسیب میبینه. میخوام مو
به نام هستی بخش احساسسلام بانو!صدایم را از شهر یزد، دارالمومنین میشنویچند ساعتی میشود که رسیده ایم و برایم جای خالی تو بیشتر از هر زمانی حس میشود.تا قم خواهر کوچکم سرش را روی شانه و یا روی پایم گذاشته و خوابیده بود.از قم به بعد، همان کفگیر خورده هم اضافه شد و من بین دو خواهر، گیر کرده بودم.آن لحظات ، از اینکه خواهرانم را اینگونه به آرامش میرساندم خوشنود بودم.اما جای سر تو ردی شانه ام، خالی تر از همیشه بود.کاش تو همسفرم بودی و تو با تکیه به من آر
هفته اخر جامعه اهرا و شروع امتحانات پایان ترمخدايا شکرت که یه ترم دیگه هم بهمون توفیق دادی خدايا شکرت که منو به حوزه رسوندیخدايا شکرت که منو با معارف اهل بیت علیهم السلام اشنا کردیخدايا شکرت که در محیط پاک و با نشاط درس میخونم.خدايا شکرت که خیلی چیزهای خوب رو برام اماده کردیخدايا شکرت که از اساتید معنوی بهره مندم کردیخدايا بهم توفیق عمل بده. خدايا ممنونتم. 
خدايا شکرت بابت باز شدن چشمهایم روز دیگر چون میتوانم تلاش کنم برای زندگی بهتر.خدايا شکرت بابت سرامیک بودن کف اتاقم.چون راحتتر میشه تمیز کرد.خدايا شکرت بابت بیدار شدن صبحم که بتونم کمی بانو حرف بزنم.خدايا شکرت بابت داشتن پتو چون میتونم گرم بشم.خدايا شکرت بابت داشتن عکسهای روی دیوار چون میتونم مرور خاطرات کنم.خدايا شکرت بابت آشنایی با تو.چون میتونم بهت چنگ بزنم.خدايا شکرت بابت اختراع سشوار چون میتونم موهام خشک کنم.خدايا شکرت بابت بدن سالم چو
زهی عشق زهی عشق که ما راست خدايا
چه نغزست و چه خوبست و چه زیباست خدايا چه گرمیم چه گرمیم از این عشق چو خورشید
چه پنهان و چه پنهان و چه پیداست خدايا زهی ماه زهی ماه زهی باده همراه
که جان را و جهان را بیاراست خدايازهی شور زهی شور که انگیخته عالم
زهی کار زهی بار که آن جاست خدايافروریخت فروریخت شهنشاه سواران
زهی گرد زهی گرد که برخاست خدايافتادیم فتادیم بدان سان که نخیزیم
ندانیم ندانیم چه غوغاست خداياز هر کوی ز هر کوی یکی دود دگرگون
دگربار دگ
خدايا ازت یه خواسته دارم، یک خواهش، یک التماس، دعا خدايا نذر می کنم برای شهدای گمنام، برای همین لحظه ای که دلم شکسته ، برای حرمت روزهای روزه داری ام و شب های قدر ، خدايا برای یک عزیز ،برای خوشبختی اش  نذر می کنم ،بین من و توست نذرم، خدايا می دانم تو از من بی نهایت مهربانتری، می دانم مهربانی تو کجا و من کجا!!!!!  اما خدايا شاید به برکت ماه رمضان نفسم، دعایم تاثیر داشته باشد.  خدايا شکر برای همین لحظه ای که احسان خسته خسته خوابیده .خدايا ش
به شکل غریبی منتظر معجزه هستم.یک معجزه بزرگ.هر دفعه خدای بزرگ منو به صبر دعوت میکنه و باز من پافشاری دارم.میدونم هرروزم یک معجزه است.دوست دارم اون چیزی که میخوام اتفاق بیفته و من بتونم رویای جدیدی جایگزین کنم.حس میکنم این معجزه اتفاق بیفته خیلی از ارزوها و رویاهای من جامه عمل پوشونده میشه.حس که نه! قطعا همینطوره.خدايا هر جایی که بگی ثبت میکنم.مهر و امضا و. میدم.لطفا لطفا معجزه کن.تو خدایی که دریارو برای موسی شکافتی.برای تو این چیزها بوقهخد
آنتوانمدتی است احساس میکنم همه چیز بین ما یک سو تفاهم بزرگ بود. سال ها خودمان را گول زدیم که رفیقیم. دریغ و افسوس که درد بودیم. سال ها تنها به هم زخم زدیم و مرهم نشدیم. دور بودیم. خیلی دور. صدای زنگ هیچ کدام از پستچی ها نزدیکمان نمیکرد. حالا که به جبر زندگی یا شرایط جدا افتاده ایم فکر میکنم که باید زودتر اتفاق می افتاد. من دوستت داشتم اما مگر اهمیتی هم دارد؟ به تو فکر میکنم. این روزها بیشتر از روز های قبل. خاصیت اردیبهشت است یا نه نمیدانم. اما می
صدای من را از داخل رختخواب با یک چشم باز می‌شنوید.دیشب عجب شبی بودا.اول اینکه ی آقای شیخ محترم منو به شک انداختن و گفتن مطمین نیستن دیشب با هفته آینده لیله الرغایبه!من که ب جا آوردم.خواستم کتاب بخونم که رغبتم نیومد.ی قسمت مستربین دیدم.دلم میخواد یکی بغلم کنه.خیلی دلم بغل میخواد.خدا خیر بده رامبد جوان و عواملش.ادابازی دیشب دیدم و لذت بردم.خوابهای داااغون زیادی دیدم:))خدايا شکرت بابت توانایی دیشب که دلم آروم گرفت.خدايا شکرت بابت داشتن دارو که
خدايا!به دل های پروانه وش شمعی شایسته عنایت کن،که در پای هر کرم شبتابی فرو نیوفتند و پیش چشم هر کور سویی جان نسپارند.خدايا!ای مهربانی بی منت!ما را آنچنان نگران خودت کن که هیچ جاذبه و دغدغه ای نگاهمان را از تو نگیرد.خدايا اگر نگاه لطف تو با ماست، چه باک اگر همه ی خلایق روی از ما بگردانند.و اگر نیست، چه سود اگر همه ی خلایق رو به ما کنند.خدايا! سر به دامان که بگذارد دل خسته ای که جز تو پناهی ندارد.پ.ن:با تشکر از میثم عزیز بابت فرستادن یک دکلمه توپ
سلام. همین امروز حکم تبرئه برادرم در دادگاه بدوی امد. ان شالله در تجدیدنظر هم ـتایید میشه. بابت همه دعاهایی که برامون کردید یه دنیا ممنونم. امیدوارم غم نبینید و دلتون همیشه شاد شاد شاد باشه. توضیحات مفصل را شنبه مینویسم. خدا پشت و پناهتون. خدايا شکرت خدايا شکرت
خدايا شکرت که یک روز دیگه به من هدیه دادی تا بتونم ادای دین داشته باشم.خدايا شکرت که به من اعتماد میکنی و وظایفی روی دوشم قرار میدی.خدايا شکرت که ساعت بیولوژیک بدنم طوری تنظیم میکنی تا آمادگی پیدا کنم برای یک روز جدید.خدايا شکرت که میتونم وسیله ای باشم برای شادی یک‌ سری از بنده هات.خدايا شکرت که یک سری بنده هات مامور میکنی که دست تو روی زمین باشن و هوای منو داشته باشن.خدايا شکرت که به من کمک میکنی تا بتونم قدرتمند در تمامی عرصه های زندگیم حاضر
خیلی غمگینمخیلی غمگینم.غمگینم برای احساساتم.غمگینم چون دل کندن برایم سخت استغمگینم که چرا بین این همه آدم در اطرافم باید او را بخواهممن آدم هایی در اطرافم هستند که برای حفظ منافع من زندگیشان فدا میکنند و من نادان و ابله او را در قلبم  نگه داشته اماز خودم متنفرمکاش میتوانستم سینه ام را بشکافم و قلبم را بندازم بیرونکاش هیچ وقت برنمیگشتمکاش دوباره عاشق میشدم و شکست میخوردم تا تبدیل میشدم به گرگ باران دیدهخدايا این ه
 
فردی مسلمان یک همسایه کافر داشت هر روز و هر شب با صدای بلند همسایه کافر رو لعن و نفرین می کرد
خدايا ! جان این همسایه کافر من را بگیر.مرگش را نزدیک کن
(طوری که مرد کافر می شنید)
زمان گذشت و مسلمان بیمار شد. دیگر نمی توانست غذا درست کند ولی در کمال تعجب غذایش سر موقع در خانه اش ظاهر می شد.
مسلمان سر نماز می گفت خدايا ممنونم که بنده ات را فراموش نکردی و غذای من را در خانه ام ظاهر می کنی و لعنت بر آن کافر خدا نشناس .!
روزی از روزها که خواست برود غ
خدا ورت داره که این سایت لاتاری باز نمیشه!مگه همه ش چن نفر ثبت نام کردن که اینطوری میکنه؟ ایران خیلی کارش درسته سازمان سنجشو نیگاه! شب کنکور سراسری یک ملیون نفر می ریزن تو سایتش نتیجه ها شونو نگاه کنن مثل بنز کار میکنه! بعد این سایت لاتاری بعد ۶ ساعت هنوز نمیاد! خاک تو سرش! من که دیدم برنده نشدم ولی میخوام یه بار دیگه بزنم برا اطمینان! شایدم چیزی رو اشتباهی وارد کرده م. کاش می فهمیدم عکسم بد بوده یا تو قرعه کشیه در نیمدم؟! ینی اینکه شماره موبا
سلام خدای خرد  خدا جانم. به نظرت الان چه جوری، دستم رو بگیرم روی زانوم و بلند شم؟؟خدايا دوباره به لیلی توان بده، تا بلند شه و دنبال همسرش بگرده :))خدايا لیلی خسته است از گشتن و نیافتن. خودت بهتر از هر کسی می دونی به هر کاری که می‌شد و عاقلانه بود دست زدم. و همواره تو رو در تمام مسیرهای که می رفتم شاهد گرفتم. شاهد گرفتم تا راه رو اشتباه نرم.شاهد گرفتم که اگر راهم اشتباه بود، تو نزاری من جلوتر برم :)همیشه کمکم کردی. اینبار کمکم کن که با
اصفهانم نظراتم مونده که تایید کنمولی دلم نیومد ننویسم که نصف شب نصف جهان چقدررررر زیباست و اینجا روی تخت دوران مجردی چه آرامشی حکمفرماستدلم نیومد ننویسم که نخود شیرین ترین نخود دنیا شده و دیوانه وار دوسش دارمدلم نیومد ننویسم که از پل مارنان گرفته تا پیاده روی چهارباغ تا کوچه پس کوچه های اطراف نقش جهان چقدررررر مزه دادهدلم نیومد ننویسم که قید. همه جاهای باکلاس را زدیم و درست وسط چهارباغ از همشهری ساندویچ خریدیم خوردیمروزهای خوبی خدارا
" در فرودگاه مهر آباد، اخوان ثالث شبیه هر مسافر تازه کار و بی تجربه گویا اشکالاتی در باب اسباب و اثاثیه ی سفر داشت .قصد سفر به لندن داشت.به مسوول گمرک گفتم " این آقا مهدی اخوان ثالث است. مواظبش باش . خیلی عزیز است." مسوول گمرک از من پرسید : "کی؟ همین آدم ؟ "گفتم "بله. همین آدم." به او نگاهی کرد ولی انگار او را به جا نیاورد. به دادش رسیدم و گفتم او شاعر است. اما باز هم افاقه نکرد. از پهلوی او که رد شدم به او سلام کردم. با خضوع و تواضع رو
یه باربه  یه دوست عزیزی که خیلی سیگار می کشید گفتم نکش! همون موقع تازه پیپ اش رو چاق کرد و بعد از یک دم عمیق وقتی  دودش رو از ماشین بیرون می داد گفت: خدايا! این دود رو از ما نگیر!حالا هم یه حسی سراغ انگشتام اومده، دلم می خواد بنویسم. خدايا این نوشتن رو از ما نگیر(چه ارتباطی برقرار کردم!)
باید گفت خدايا شکرتمن هم میگمخدايا شکر وقتی جواب قطعی نداری.مثل خوره وجودتو میخورهدیشب برای فرار کردن پشت سرهم تا ساعت ۴صبح فیلم دیدمراه فرار خوبیه برای فکر نکردنبعد هم خوابیدم تا الانبینش ۱۲۰۰ بار بیدار شدم.اما خابالوده تر از برخواستنم
احساس میکنم هیشکی حرفمو‌نمیفهمهنمیدونم با گی حرف بزنمخدايا چرا کاری نمیکنی برامخسته شدم از این حالمخدايا به معجزه نیاز دارمنمیتونمنمیکشمخسته شدم از این وضعیت .از این‌حس یطرفه.دلم میخواد یکی بیاد درکم کنه.بسه دیگه هر چی همه رو درک کردم و بهشون کمگ کنمحالا یکی بیاد به داد خودم برسه
الحمدلله کما هو اهلهخدايا شکرت. با اینکه من بنده ی خوبی نیستم، اما تو خدای کریمی هستیخدايا شکرت.زهرا،امشببه محضی که منو دید،وقتی دید که دارم از دور به بچه ها نگاه میکنم،ساکتیه گوشهایستادم نگاه میکنمبه مسابقه دادن شونو به خنده هاشون،نگام کردذهنمو خوندتا چشمامو دیدفقط گفتهیس زهرا هیسسسسسحتی بهش فکرنکن. خببببب؟؟؟قورتش دادم. به معنای واقعی، سنگین بود. قورتش دادم.گفتم چشم.و باز به بچه ها نگاه کردمو باز تو دلم هی "قربون صدقه" رفتم برا
دلشو شکستم . میخواست اونطوری برخورد نکنه + زیاده روی کردی .نه خیرم +نکنه راست بگه . راستم بگه اصلا به درک + واقعا؟؟ . نمیدونم +تقصیر ما بود؟؟ چرا همش ما باید گردن بگیدیم و منت بکشیم یه بارم اون . +ای بابا . پووووف +چیزی تو دلش نیس. مطمفنی؟ +نه.هوووف
ای بابا -چته؟ +حقش نبود -بود +نبود -بود +بحث نکن با من - اه روانی +اخه منم حق دارم دلخور شم -خیلی زود رنجه +اوهوم -اینطوری خوب نیست خودش اسیب میبینه + باید مراعات میکردی -یه بارم اون مراعات کنه +who? -اون +
از ظهر به بعد حالم خوب نبود، به زور شیر احسان را دادم و بعدشم که بازی می خواست اما واقعا سرم سنگین بود و نتوانستم ، با غر و نق خوابید، البته نخوابید با ک آرامش کردم و پر از اخم بود طفل کوچکم، راه دور و غربت سخت ترینش همین است که بچه دور از عزیزانش بزرگ می شود و خانواده ام دلشان برایش ضعف می رود و بچه دور از محبتشان ؛ دلم برایش سوخت اگر یک ساعتی حالم روبه راه نباشد چه به سر بچه می آید؟ این افکار دیوانه ام می کند ، سعی می کنم زیاد بهشان اهمیت ند
خدايا خودت هوای مردم سیل زده رو داشته باش . آدم وقتی بچه دار می شه خیلی خیلی عوض می شه و روحیاتش فرق می کنه، البته بهتر و احساسی تر می شه ، هشت تا شیر خشک می خریم و به اضافه سه دست لباس نوهای احسان که اصلا تنش نکردم و تو جعبه شون هستن و چند دست لباس  های نوی خودمون، چون خودم بچه شیرخوار دارم با تمام وجودم درک می کنم پدر مادراشون چی می کشن، خدا خودش چاره ساز باشه انشاءالله.  تو محل کار همسرم هم یه سگ هست که چند تا بچه هم داره ، همسرم هر روز بر
گفت: میشه یه لحظه بیای اتاقم!رفتم اتاقش.صورتجلسه رو گذاشت جلوم و حرف آخر رو زد. گفتم: خوب! باشه! گفت : طبق روال قبل ادامه میدیم! گفتم: نه!گفت: از نظر من چیزی عوض نشده!گفتم: اما برای من خیلی چیزها تغییر کرده!گفت: دستگاه رو دیدی؟گفتم: تمایلی به دیدنش ندارم! گفت: تقصیر من نیست! لبخند زدم.(به قول خودش پوزخند) گفت: من این کار رو انجام ندادم!گفتم: منو ساده فرض نکنید!گفت: با من اینجوری حرف نزن! گفتم: حرفی برای گفتن باقی نمونده****خدايا می
حالم مثل اون روزاست که  تو عید نوروز پدربزرگم سکته مغزی کرد. مثل اون روزاست که داداشم زنگ زد نصف تنم شل شده، دارم میام بیمارستانتون. اون شب تا صبح هزار بار جون دادم، خانواده ام سفر بودن، یه نفره درد سکته اش رو به دوش کشیدم. خدايا یعنی میشه مثل داداشم که خوب شد، خوب بشه؟چرا دکترا وجدان ندارن. چرا هیچ دکتری پیدا نمی کنیم
چرا جواب نمیدهی لعنتی؟ کاش می  گفتی که خواب چپ دیده ام. ولی نمی گویی. نه نفی می کنی خوابم را نه تایید می کنی تا یکبار برای همیشه بمیرم. یک بار برای همیشه! کاش جوابم را میدادی. مردم از این بیم و امید. لعنتی یک بار بکش و خلاص! یا نجاتن بده. خدايا کجایی که من اینطور دیوانه مانده ام و بی پناه! کجایی خدا؟
تا حالا اسباب کشی نکرده بودم و مجردی ام هم  ندیده بودم، به همسرم می گفتم کاری نداره که  یه نفر احسان رو نگه داره من یک روزه تمومش می کنم، آشپزخونه که بیشترشون جعبه دارن، اتاقا هم لباسه، تموم دیگه، الان چند روزه من و  ر داریم  کار می کنیم تازه امشب تموم شد و تازه یخچال و فریزر مونده فردا. حالا خواهرم می گفت چیدنشون چند برابر سخت تره،حالا خوبه کمک دارم، تنهایی چی می شد؟؟ خدايا به امید تو خدايا این شب عیدی به حق خودت همه دلشون شاد باشه
چند ماهی  میشه   دوباره  خدا   رو  تو  قلبم  احساس  میکنم  دیگه هیچ  وقت  از  قلبم  بیرون   نرو  همه ی  دلخوشیمی    خدايا  مرا ببخش  برای  گناهانی  که  لذتش  رفته  اما  مسئولیتش  مانده  خدايا   هر گره  که  به دست   تو  باز شد  من  به شانس  نسبت دادم و هر  گره  که به   دستم  کور شد  مقصر  تو  را  دانستم  کمک کن   تا   بفهمم  تو
سلام تابستونهسلام از نوع تیرماهیش:))سه ماه از سال گذشتخدايا چرا خبر مثبتی نمیشه و من عروس نمیشم، خب دلم تنهاست و بی هدف و بلاتکلیفم:(دلم میخواد بیام و تو این وبلاگ بنویسم:/ شور و هیجان و عشقولانه هام و شادی خانواده امو بنویسمخدايا من که فقط از خودت میخوام، چرا یه نگاهی به زندگیمون نمیکنیخدانگهدار تا عروس شدنم که همین ماه تیر جذابه و خدا میخواد سوپرایزم کنه. ( کاینات بشنوییییید)
دایره آدم های اطراف تو نکته ی مهمیه که باید خیلی مواظبش باشی این دایره ها گاهی بزرگ و کوچیک میشنمدام در حال تغییرنداما حلقه ی اصلی که تو رو احاطه کردندمهم ترین عوامل اثر گذاری روی تواندمدت زیادیه که خیلی ها رو به دایره اصلی راه نمی دمیا اگر رو مدار چرخان اطرافم هستن و منم برای اونا چرخانم تو محدوده ی من نیاناما من آدم های دایره اصلیم خیلی برام مهم بودندخیلی اثر گذارو حال خوب و بدم خیلی وابسته به اونهاستخب اعضای اصلی خونوادهو شریک عاطفی
سلام همسر عزیزمدیگه برام مهم نیست. موهات صاف باشه یا فرفریدیگه اینا برام مهم نیست. راستش خیلی وقته، اینجور مسائل اهمیتش رو از دست داده برام :)نمی دونمشاید خیلی سادگی هست. باور خیلی از حرفااینکه می گن دوستت دارم. :)امروز خیلی عصبانی بودم. نوشتن، دیگه آرومم نمی کنهباز هم خدا رو شکر می کنم خدايا شکرت :))خدايا میشه، یک روز برسه من و مرد زندگیم، همدیگر رو پیدا کنیم و برای همیشه  تا آخر عمر با خوشحالی و خوشبختی کنار هم زندگی کنیم؟خدايا ا
سلامامشب شب قدرکلا این رمضون به برکت وجود زینب با رمضونهای دیگه فرق می کرد و خدا خواست تا امروز هر روزش رو بیدار بشم برای سحر و قرانم رو بخونم. سالها بود که نتونسته بودم بخونم.از خدا می خوام هر چی ارزو داره بهش بده. چقدر می تونه دختر خوبی باشه خدا حفظش کنه و بهش عمر بابرکت بده.خوب امشب شب قدره شبی که از هزار شب بهتره و فرشتگانش همه روی زمینن. پس هر چی ارزو کنی براورده می شه.خدايا ازش می خوام امسال منو از تنهایی در بیاری و بهم یک عشق موندگاربدی.
روزهای سختی میگذرونم  پر استرس پر ریسک پر بی جوابی البته میگذرونیم و تنها فرقمون منه برون ریز و اوشون درون ریزه وقتایی ک ناراحته فکر داره غصه داره میخوابه الان خوابه و من؟ کلم پلو برا فردا ناهار اماده کردم و چشام خیسه دلم میخاد یکی بود ز میزدم و من فقط میگفتم و اون میشنیدعصر ز زدم حرم خدايا یه نیم نگاه. خدايا سخته مردت غصه بخوره و شرمنده باشه
خدايا شکرتخدايا بابت رنگهای قشنگت ممنونبابت روز دیگه ممنونبابت ارایش امروز ممنونبابت موهای قشنگم ممنونبابت داشتن خونه ممنونبابت اعتبارم ممنونبابت پولم ممنونبابت حرف زدنم ممنونبابت.ذهنم میپره.خوب نیستم.عصبیم.هر چی میخوایم مثبت فکر کنم و پیش برم نمیدونم چرا نمیشهکلافه امدوست دارم چشم بر هم برنم ببینم همه چی خوب شده.
دیشب ساعت۹شدیدا خوابم میومد.میخواستم بخوابم اما چنددانلود باید انجام میدادم و اجبارا بیدار موندم که یادم اومد سریال هیات مدیره داره.برای اولین بار بعد ندتها ی سریال دوس دارم دنبال کنم.ختده دار نیس اما من حسابی باهاش میخندم:/البته حرصم میخورم.شاید چون اینها برای من خاطره اس.بی مسولیتی ساکنین نسبت به مکانی که زندگی میکنن.ی نصف کاسه آبگوشت خوری ماست با نون جو و تافتون سبزی در همون حین خوردم:))سرحالتر شده بودم بعد فیلم.دانلودهایی که دست من
خدايا حقیقتاً این امتحان های تو کی قراره تموم بشن؟ والا منم امتحان میگیرم اما نه انقدر زود به زود . یه جا هم دیگه تمومش میکنم و میگم این آخریشه خدا جونم چرا ما آخرین امتحان نداریم؟ منظورم تو کل زندگیمونه نه دم مرگ :(کمکم کن خدايا .دلم  از تو نا امید نیست اما عقلم از شرایط بینهایت نا امیده . کمکم کن.
بهار توییکه می آیی و دستهایم شکوفه می دهند ناغافل!تویی که با تمامِ خستگیباز هم آرامشی!باز هزار ستاره ی بی افولهزار پروانه ی بیقرار هزار شوق بی دلیل رادر خلوتِ آغوشِ من میریزی انگار بهار تویی.#نیلوفر_حسینی_خواهپ.ن:فقط به خاطر اون پل چوبی و رودخونه ی خروشان ش سختی رفتن  به لوکیشن رو به جون خریدم!وقتی رسیدیم، وا رفتم دیدم خبری از اون پل نیست. به جاش ۴ تا ورقه ی فی به هم جوش دادن و مسیر رو هموار کردن! حیف شد! چه عکسهای قشنگی در بهار و پا
روز خیلی سختی بود. اونقدر حرص خوردم و عصبانی شدم که حد نداره.با بغض اومدم خونه و چشمام خیسه!خشم و نفرت قلبم رو فشرده کرده! خدايا این تیرگی ها رو از بین ببر!از اینهمه تبعیض و از زیر کار در رفتن و دروغگویی خسته شدم.خدايا دلم یه کاری میخواد که آرامش داشته باشم.هم اتاقی نداشته باشم.فرصت مطالعه داشته باشم.با آدم های زیادی درگیر نباشم.مدیر خوب و فهمیده و شجاع و  عادل و دل بزرگی داشته باشم.همکارانم راستگو ودرستکار و مهربان و خوش قلب باشند.محیط کا
یک روز پر استرس و‌پر از نگرانی داشتمبرام سخت بودبین شک و‌ شبهه بودم که فهمیدم واقعیهاسترس زیاددرست یا غلط.هنوز هم توی شوکماولش پر از دلهره بودمکم کم بهتر شدم و فهمیدم من زیادی سخت میگیرم و سعی‌کردم با خودم مهربونتر باشم.نمیدونم میتونم اسمشو بزارم نقطه عطف زندگی یا نهنمیدونم‌میتونم بزارم بهترین‌روز زندگیم یا نهخدايا شکرتخدايا شکرت.
دیروز برا اولین بار نازبانو رو بردم ارایشگاه نه که موهاشو مرتب کنن. یعنی دیگه شد کپ مادرشوهرمدندون هشتمشم هفته پیش دراومد.چند روز بود دیگه حتی میوه هم نمیخورد. از فرداش غذاش بهتر شد. یه دعا هم بکنم. خدايا اگه هستی و میشنوی، لطفا اوضاع رو خوب کن. مردم گناه دارن. روزی چند بار بغض میاد تو گلوم. وسط غذا که فک میکنم مردم ندارن. تو طول روز. خدايا کمکمون کن به بزرگیت. خواهش میکنیم
٣ روزه ک با مایی و من همه ی این سه روزو گریه کردم با مشت زدمت زعفرون خوردم چای کوهی خوردم و حالا؟ از پیش دکتر ن میام یک و نیم میلیون میگیره که سقطت کنه ازون طرف بابات قرصش پیدا کرده و حالا من تو مطب مشاورمم اومدم باز گریه کنم و از تو بگم امروز مادری باهام حرف زد از ١٤ سال بچه دار نشدن بعد سقط عمدیش دونه الماس من چیکارت کنم خدايا کمک کن خدايا راهنمایی کن 
لاستیک‌های خودترمیم شونده که عملاً تفاوت خاصی با لاستیک‌های معمولی ندارند، این قابلیت را دارند که پس از سوراخ شدن توسط میخ، شیشه و انواع ابزار تیز به ‌سرعت ترمیم شوند. این لاستیک ها، راننده و سرنشین را در مقابل خطرات احتمالی، در هنگام پنچری، ایمن می کنند.این قابلیت با استفاده از یک سیال غیر ویسکوز خاص صورت می‌گیرد. این سیال در چرخ ریخته شده و پس از سوراخ شدن چرخ، در مواجه با فشار هوا و فشار داخل چرخ ناشی از وزن اتومبیل، به‌سرعت به پوشاندن
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما
موسسه خیریه سگال

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی