ورود به چت روم
چت روم جوانان و نوجوانان ویژه دهه 70 و 80
ساخت وبلاگ جدید
ساخت وبلاگ جدید و حرفه ای در چند ثانیه

نتایج جستجو برای عبارت :

خاطراتی از ترک یابویی

سم زدایی در میان مردم به تصفیه یا عوض شدن خون معروف می باشد.
اولین مرحله برای معالجه اعتیاد به مواد مخدر محسوب می شود.
بیشتر مردم سم زدایی را وسیله ای برای ترک اعتیاد می‌دانند.تصفیه خون جهت ترک اعتیاد
و تصور می‌کنند که با سم زدایی کردن مشکل فرد معتاد برای همیشه برطرف خواهد شد.
مراحل ترک اعتیاد
ترک اعتیاد دارای دو مرحله می باشد.
مرحله ی اول :
پاک شدن یا رفع شدن وابستگی بدن به مواد مخدر .به طوریکه پس از آن بیمار با مصرف نکردن مواد مخدر خمار
خط قرمزهای ما انگار لیمویی شده
شهر درگیر حراج و ماجراجویی شده
 
عشق هم یک عادت ناگاه و کوتاه و خشن
ترک ها فوق سریع و گاه يابويي شده!
 
اولین سنگ بناء اجتماع ما -زرشک
بستری از ارتباطات ِشویی شده
 
حرف ها و ژست هامان ادعا در ادعا
دوره ما دوره ی بحران کم رویی شده
 
عقل مشغول اراجیف خودش ماندست و دل
در حقیقت با مجاز عشق یاهویی شده
 
ما حافظ ِ قرآن نشد
سرشناس اما چرا، در شهر بانویی شده
 
یک برادر داشت او هم در شب قدری عجیب
ر
کتابخوانی
نام
کتاب:"۱۳۱۸"
نویسنده
: علی احمد محرابی
انتشارات:مرکز
اسناد انقلاب اسلامی
توضیحات:
این
اثر شامل خاطراتي از رهبر_معظم_انقلاب از سال ۱۳۵۸ تا ۱۳۹۵ است، که در محافل، نشست
ها و دیدارها با اقشار مختلف جامعه بیان کرده اند.
و
خاطراتي از دوران کودکی، نوجوانی، اوضاع خانواده و . تا دوران رهبری و مرجعیت ایشان
را شامل می شود.
تبیان_رسانه_زندگی

TebyanInline
چه خوبه هرچه لحظه خوبه ثبت بشه تا وقتی بزرگ شدی خاطراتي باشه که مرورش کنی من این کارو برای فرزندانم انجام دادم و در اتلیه سه سیب عکس های تولد ودندونی وهالوین وشب یلداوولنتاین ونوروز راثبت کردم و خیلی ازین بابت خوشحالم عکس های درخور این مراسم را در استودیو سه سیب گرفتم و از هر نظر خیلی راضیم برخورد خوب کادر اتلیه و همینطور چاپ خوب عکس ها همه عالی بودند
بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاستخداراشاکرم که درشانزده پاورقی قانون جذب پیشنهادیم رامروروبه نظرخوانندگان بلاگ اسکای برسانم،اینک که هنوزقانون جذب درسردارم وگرم نگارش هستم درچندقسمت خاطراتي که دراین خصوص به ذهن تصورداشتم بنظرتان میرسانم،انشاءاللهمدت زیادی است که به گل وگیاه علاقه زیادی پیداکرده ام،آنهم ازنوع کاکتوس وتیغ دارش،پشت پنجره اطاق چندگلدان کاکنوس تیغ دارنگهداری میکنم،کاکتوس هفته ای یکبارآب میخواهدورشدونموفراوانی ندا
کتابخوانی
نام
کتاب:"۱۳۱۸"
نویسنده
: علی احمد محرابی
انتشارات:مرکز
اسناد انقلاب اسلامی
توضیحات:
این
اثر شامل خاطراتي از رهبر_معظم_انقلاب از سال ۱۳۵۸ تا ۱۳۹۵ است، که در محافل، نشست
ها و دیدارها با اقشار مختلف جامعه بیان کرده اند.
و
خاطراتي از دوران کودکی، نوجوانی، اوضاع خانواده و . تا دوران رهبری و مرجعیت ایشان
را شامل می شود.
تبیان_رسانه_زندگی

TebyanInline
من که رفتم ، تو نَگیر با من تماسی    من که رفتم ، تو نگیر با من تماسیمی دونم نمی کنی ، هیچ اِلتماسیمیرم تا که کنم ، تو را فراموشکه سهم من نبوده ، اون آغوشمیرم چون بین مون نیست ، اعتمادی    منم بردم ز یاد روزهای ، شادیفقط مونده ز تو چند ، خاطراتيکه واسم بوده در آنم ، یه نکاتیز بعد تو دِگر عشق کجا بود ؟چه کس با این دل من ، هم صدا بود ؟ز بعد تو دِگر ، عاشقی چیست ؟بدیدم عاشقی که ، باز می گریست !بِبُردم آبرویت ، سرِ نوزاد    با آرامش
غم واقعیشاید برای اولین بارروز مادر، دیشبمادربزرگم از دنیا رفتهمین، تمام شد و باور ندارم هیچ جای دیگه ای رفته باشهتموم خاطراتي که ازش داشتم متوقف میشه و دیگه هیچ چیز جدیدی بهشون اضافه نمیشهیکی از انسان هایی که منو با تموم وجودش دوست داشت کم شدتنها روی گوشه‌ی تختی که گربه روش جیش کرد خوابیدمخیلی یهویی فردا برمیگردم خونهمنتظرم فردا شه بیصبرانه، عجیبه. چون رفتن من قرار نیس اونو برگردونهچطور با بابای عزیزم روبرو شم که قد تموم دنیا غم داره ال
هرگز ترکت نمی کنم فعلا از تو دورم و دستهام به تو  نمیرسه  سرشار از عشق تو هستم  یادت  میاد  چه  خاطراتي با هم  داشتیم دیگه چیزی نمونده  .چه زود زمان میگذره  تا دیر نشده  بیا  همدیگر را  بغل کنیم  تا  آخر  دنیا  همدیگر  را  ببوسیم با هم مهربانتر از  باشیم  تو  منو  میخوای  من  تو  رو من راضی  تو  راضی آه که جه زود  روزها  شب میشه  و  سالها  تمام میشن لبریزم کن از عشق  د
.
همیشه موقعی که وبلاگ می نوشتم فکر می کردم، وقتی سالها بعد بیام و بخونمش کلی از خوندن خاطراتمون لذت می برم. الان اما وقتی رفتم توی آرشیو یکی دوتا نوشته رو بیشتر نتونستم بخونم. قلبم درد گرفت اصلا. از اینکه خاطراتي که اونقدر نزدیک به نظر میان، ده سال ازشون گذشته. از اینکه زمان انقدر تند تند وحشتناک داره می گذره. از اینکه توی این ده سال به هیچ جای خاصی نرسیدم! حتی دیگه انگار جای خاصی هم نیست که بخوام بهش برسم.  ولی از همه دردناکتر کامنتهای ع
هفته پیش کتاب چرای خود را پیدا کن رو خوندم. خیلی مدل کتاب هایی که دوست دارم نبود برای همین توصیه اش نمیکنم اما یه نکته خیلی جالب توی کتاب که دوست دارم در مورد اون بنویسم. کتاب بیشتری مدیریتی هست برای اینکه شرکت ها یا افراد بتونن "چرا" ی بودن خودشونو پیدا کنن و برای این کار روش هایی رو پیشنهاد میده. برای اینکه یه نفر "چرا"ی خودش رو بدونه کتاب توصیه میکنه که از یه دوست صمیمی کمک بگیرین و ازش بخواهین که توی یه جلسه که با هم میشینین نکاتی ر
روزهای رفته ی سال را ورق می زنم
چه خاطراتي که زنده نمی شوند
چه روزها که دلم میخواست تا ابد تمام نشوند و چه روزها که هر ثانیه اش یک سال زمان می بردچه فکرها که آرامم کرد و چه فکرها که روحم را ذره ذره فرسودچه لبخندها که بی اختیار بر لبانم نقش بست و چه اشک ها که بی اراده از چشمانم سرازیر شدچه آدم ها که دلم را گرم کردند و چه آدم ها که دلم را شکستندچه چیزها که فکرش را هم نمی کردم و شد و چه چیزها که فکرم را پر کرد و نشدچه آدم ها که شناختم و
اهنگ دلی که تنها امیدش به تو بود رفتی گلم mp3 با لینک مستقیم همراه با متن انلود آهنگ مسعود جلیلیان سند مرگ هم اینک برای شما دوستان عزیز ♫ دانلود آهنگ محلی بسیار زیبای سند مرگ با صدای مسعود جلیلیان به همراه تکست و . تو رفتی و مَه کسی ندارم، بنیشه لای مه، که بشنوه ای درد دلامه… . او که دلی نـداره…     انلود آهنگ مسعود جلیلیان گلایه با کیفیت 320 و 128 لینک مستقیم متن موزیک + پخش آنلاین - Download MP3 320 Direct link Masoud Jalilian Gellayeh.لینک دانلود دانلود آهن
بنام خدایی که شکرگزاریش تسلی دلهاستشایداین نوشته آخرین نوشته سریالی قانون جذب پیشنهادی است،حال که روزهای آخرسال 1397 راپشت سرمیگذاریم وهمه مشغول خانه تکانی هستند،ماهم خانه تکانی دل رامحقق سازیم:خدایاشکربسیارت که حمایت ورحمت وکرامتت یکسال دیگرشامل حال من وخانواده ودوستانم شد،میلمان به خوب بودن وخوبترشدن طراوت وشادی نصیبمان گردیده،ماسعی داریم سال به سال ازاشتباهاتمان بکاهیم،ومبری ازخطاوگناه های سهوی شویم،تلاش میکنیم تاریشه های کینه
آغوشت برام امنترین جای دنیا شده و من برای این هروز از خدا ممنونمرسیدیم به چهار سال . چهار سالی که اولش رو تو یه جاده پر از دست انداز و چاله چوله و سرعت گیر گذروندیم الان اما لذت بخش ترین دورانه برام.منو به آرزوهام رسوندی. امن ترین حس رو بهم دادی. تنهاییامو پر کردی. باهام دعوا کردی. گریه کردی . خندیدی.باهات بزرگ شدم. باهات زندگی رو رنگی تر از قبل دیدم و سختیای زندگی با بودنت قابل تحمل تر شدبابت تک تک خاطراتي که تو ذهنم برام میذاری
(مناظرۀ پژو و پراید!)
-با رخصت از پروین اعتصامی!-
پژو» یک روز طعنه زد به پراید»
که تو مسکین چقدر يابويي!
با چنین شکلِ ضایعی بالله
بی‌جهت توی برزن و کویی
رنگ لیمویی مرا بنگر
ای که تیره، شبیه هندویی
من تمیزم ولی تو ماه به ماه
مطلقاً دست و رو نمی‌شویی
بچه می‌ترسد؛ آن‌طرفتر رو!
که به هیئت شبیه لولویی
من نه خودرو،گُلم، سَمن‌بویم
تو نه خودرو، گیاه خودرویی!
من به پاریس بوده‌ام چندی
زیر پای چهاردهم لویی»(!)
روی باسکول» بیا،بپر،بینم!
روی‌هم رفته
شرکت آی بی ام الگوریتم هوش
مصنوعی تازه ای ابداع کرده که می تواند خود را با محیط اطرافش منطبق کرده و
از خاطرات قبلی خودش چیزهای جدیدی یاد بگیرد.








به گزارش خبرنگار گروه علمی
و دانشگاهی خبرگزاری فارس به نقل از فیوچریسم،  شرکت آی بی ام الگوریتم
هوش مصنوعی تازه ای ابداع کرده که می تواند خود را با محیط
 کتاب ایران را ورق بزنی هرصفحه اش نمودار خاطره ای خاطراتي که بعضی شیرین ترین خاطره هاست و بعضی تلخ ترین خاطره ها .دهه فجر انقلاب اسلامی سرآغاز طلوع اسلام ، رهایی ملت ایران و بخشی از تاریخ ماست . در دهه ی فجراسلام دوباره متولد می شود . دهه فجر آئیینه است که خورشید اسلام دراو درخشید .نغمه شادی مردم مردم دیباچه کتاب تاریخ ایران است ." دیو چوبیرون رود فرشته درآید " آبی آسمان دوباره به سرزمین برگشت سیاهی حکومت پهلوی جلوی تابش خ
یک دختر نوجوان از در دفتر وارد میشه سلام نمیکنه . همینطوری میاد تو و میگه ببخشید خانم میشه به من برگه سفید بدید؟میرم جلو یه لبخند بهش میزنم ومیگم : سلام . بله . چند برگ میخوای؟(به این امید به این نوجوانان این نسل سلام میکنم که شاید محبت و سلام و لبخند و ادب و معاشرت یاد بگیرند)میگه : میخوام بدم برام صحافی کنند  و  بعد بشه دفتر خاطراتم. بهش میگم : نظر من این هست که یه دفتر خاطرات آماده بخری . هم خیلی خیلی مقرون به صرفه هست و هم جمع و جور و هم
وقتی خسته و تنهایی با کوله باری از خاطراتي که ازش متنفری باورت میشه ((رشد کردن دردناکه،تغییر کردن دردناکه، ولی هیچ چیز دردناکتر از گیر کردن در جایی که به آن تعلق نداری، نیست.)) روزی که به این نتیجه میرسی((عقل و خوشبختی مانعه الجمع است ، هیچ عاقلی نمی تواند خوشبخت باشد زیرا در نظر آدم عاقل ، زندگی یک امر واقعی است و او می بیند که این امر واقعی چه چیز وحشتناکی است.فقط دیوانگان می توانند خوشبخت باشند.)) کاش دیوانه بودیم کاش ایکاش.تنها این را
شگفتی های سوئیسسوئیس کشوری با طبیعت بکر و زیبا و خیره کننده است که تبدیل به یکی از شگفتی های سوئیس شده استو در حال حاضر یکی از جنبه های گردشگری مهم این کشور به حساب می آید. برای کشور کوچکی مانند سوئیس که به سرزمین کوهستان ها شهرت دارد،این حجم از مناظر تماشایی و بی نظیر حیرت انگیز است. شما تقریبا در هر گوشه ای از کشور سوئیس با مناظری نفس گیر و زیبا روبرو می شوید؛که برای شما خاطراتي بی نظیر را رقم می زندو در حین سفر به سوئیس و شرکت در مدرسه ت
با تو احساس امنیت میکنم.از تو نمی ترسم.و این جای خالی ترس، وقتی با تو همدمم،به من امنیت میده،به من امید امنیت میدهگمونم به امید دوست داشتنی که روزی به من داشتی، سراغتو گرفتم.گمونم ته دلم این بود که کلمه ای، نیم نگاهی، بودنی اون دوست داشتن رو بیدار کنه.یا شایدم،ته دلم نیتم بود،دوست داشتن این موجودیت بقول خودت نا آشنا رو  بخوای یاد بگیری.طالب اون دوست داشتن بودم چون.ولی تو منُ دوست نداری.و گمونم بودن من، فقط یادآور خاطراتي درد آور هست.چ
دیروز سالروز درگذشت مرحوم پدرم و یکی از عموهام بود. دو
برادری که به فاصله ی 4 سال ولی در یک روز واحد (19 اسفند) از دنیا رفتند. امسال یاد
و خاطره ی این بزرگواران رو در گروه خانواده پدری گرامی داشتیم و هر یک از اعضا به
نوبه ی خود خاطراتي از اونها رو برای دیگران نوشت. حس خیلی خیلی خوبی بود. جاشون همیشه
در بین ما سبز سبز است. امروز که از اداره به خونه برمیگشتم دیدم روی گلگیر سپرهای
یه نیسان نوشته:الهی چپ کنم شاید پرستارم تو باشی!!میخواستم به راننده
با اینکه بعد رفتنش کل گوشیم فرمت کردم و هر عکس و اهنگ و خاطره ای که تو گوشیم وجود داشت از بین رفت،با اینکه از تمامی شبکه های مجازی بلاکش کردم که نبینمش و ازش خبری نداشته باشم،با اینکه شمارشم پاک کردم و سعی کردم همه چی فراموش کنم ولی از یادم نمیره نمیدونم روزی برمیگرده دوباره و یا نه هیچ ایده ای ندارم ولی میدونم بدجوری پل های پشت سر خراب کرد یعنی نابودش کرد و خب هیچ راهی نیست با این حال شبی نیست که به فکرش نخوابم و صبحی نیست که با فکرش بیدار ن
یکی از بهترین خاطراتي که از محل کارم دارم ! که فکر کنم مال پنج شش سال پیش میشه.قرار بود محل کارمون عوض بشه و رییس هم که از اون مردای دست و دلباز و مهربون بود گفت که یک سری از وسائل رو میخوایم عوض کنیم و جدید بگیریم. و هر کس رو مسئول خرید یه چیز کرد البته با هزینه شرکت.خوب یادمه که بچه ها  رفتن خرید ولی نمیدونم متاسفانه من اصلا دوست نداشتم چیزایی که خریده بودن. اکثرا رسمی و  نه حتی شیک رسمی روزمره و اداره دولتی طور!من بهم قندون افتاد! خو
گاهی افراد نیازمند آن هستند که خاطرات بد خود را فراموش کنند تا به آرامش و سلامتی برسند برای رهایی از خاطرات بد گذشته بهترین تکنیک ها را در این بخش به شما آموزش می دهیم با ایران ناز مثل همیشه همراه باشید.  بدون تردید همه ما کم و بیش اتفاقات ناخوشایندی را تجربه کرده‌ایم.اتفاقاتی که حال به خاطراتي آزار دهنده تبدیل شده‌اند و ما را رها نمی‌کنند. در اکثر مواقع هر چه بیشتر سعی می‌کنیم تا از این خاطرات بد رها شویم بیشتر در آنها فرو می‌رویم مگر ا
و نوبت به آخرین امتحان از ترم یک شد. نمیدانم برگه ی امتحان را با چه اراجیفی پر کردم و نمیدانم چه شد که از جلسه ی امتحان پرت شدم روی سبزه های پارک و نمیدانم خیره به چه بودم؟! : خیره به نیمکت خالی روبه رویم.و چه می گذشت در درونم؟ : خاطراتي که ریشه کرده اند در وجودم.همین طور خیره بودم که سایه ای آمد و سنگینی نگاهش را حس کردمسایه نشستحال، هر دویمان خیره شدیمو غرق شدیم در یک مشت خاطره ی مشترک! یک مشت که چه عرض کنم.بیش از یک مشت. و شاید همه ی مشت های کو
     کمک برای حذف مدارس چندنوبتهدر  اولین جلسه‌ خصوصی که اینجانب در محضر رهبر فرزانه‌ انقلاب شرفیاب شدم، (شهریور 76) بعد از مذاکرات مختلف پیرامون مشکلات و تنگناهای آموزش و پرورش‌، حضرت آقا فرمودند: از من چه کاری ساخته است که برای شروع به کار شما انجام دهم؟بنده که از وجود مدارس سه‌نوبته و چهارنوبته در آموزش و پرورش رنج می‌کشیدم و این وضع را برای جمهوری اسلامی ایران یک نکته‌ منفی می‌دانستم، به آقا عرض کردم که اگر کمکی بشود برای
خاطراتي که پدر از پدربزرگ تعریف می‌کرد با آن
شخصیتی که ما از نزدیک تجربه کرده بودیم متفاوت بود.
 از دو سازی که می‌نواخت،
پدر نی‌نوازی‌اش را به یاد می‌آورد. یک روز به زعم خودش توبه می‌کند و ساز را کنار
می‌گذارد. صدای خوب و رسایی داشت و تعزیه می‌خواند، گویا نقش امام حسین را. از
کودکی‌مان، هر سال دستۀ عزاداریِ مسجدی که از بانیان‌اش بود می‌آمدند به کوچۀ‌مان،
گوسفندی قربانی می‌شد، پدربزرگ هم دقایقی می‌خواند، بدون میکروفون هم صدایش تا
دیر زمانی است  با تو سخن نگفته ام. سخن گفته ام اما آرام که هیچ به گوش باد نرسد. که در دشت واژگان نپیچد. من با خودم هستم و با خودم سخن می گویم. این جا و اکنون در کنج اتاقی پر از کتاب و لیوان چای و گاهی موسیقی محزونی که آسمان دلم را به پرواز در می آورد و دشت خیال را از چنان خاطره هایی پر می کند که دیگر جای بر من نیز تنگ می شود. این پا و آن پا می کنم. گاهی چشم هایم را می بندم و به سایه ای بر دیوار سلام می کنم. من این جا و اکنون، همنشین امواج صداهایی هستم ک
همیشه اولین کلماتی که به ذهنم می رسند تکراری اند. کلماتی مثل تمام، هرگز، دوباره، نازنین و غیره. ابتدا همین ها به ذهنم جاری می شوند مثل قطره ای که از آسمان درون آب دریا می افتد. اولین قطره. همین قطره ها کم کم در دریای ذهنم می نشینند مثل یادها و خاطراتي شیرین که از یادآوری آنها اشک شوق در چشمت حلقه میزند. چرا این همه از تکرار بیزاریم؟ مگر زندگی همین تکرار نیست؟ تکرار نفس ها، تکرار جریان ها، تکرار بوسه ها تکرار تولد تکرار مرگ. همین تکرار اگر نبا
تقریبا" یه هفته میشه که فقط یکی دو بار و اون هم برای
کارهای ضروری از خونه خارج شدم. مراقبتهای پس از دوره ی بیماری اجازه ی فعالیت بیشتر
رو به من نمیده. توی این روزهای بی حوصلگی و ضعف ، چیزی که خیلی برام انرژی ایجاد
میکنه گل و گلخونه است.مرتب دارم عکاسی میکنم و رسیدگی به گلها رو انجام میدم.
دیروز شید (توری مخصوص کاهش نور) گلخونه ی پشت بام رو به کمک فرزندم نصب کردم. کار
تر و تمیزی شد و از نتیجه و شکل نصب بسیار راضی هستم. بتدریج شدت تابش نور خورشید
د
امروز از طریق یکی از بچه ها، با یکی از در شرف انترن ها آشنا شدم،بهم گفت پیش کسوت دانشگا رو نمی شناسی؟و این شد جرقه ی آشنایی.چه بچه ی خوبی بود.ای بابا. نشسته بودیم، کلیپ های گذشته را نشونم می داد. کلیپ های گذشته ی جایی که دقیقا نشسته بودیم، با بچه های قدیمی تر. بچه های خیلییی خیلییی قدیمی تر!تک تک افراد توش رو نشون می داد. کلیپ از سال ۹۰ یا ۹۱. بهم می گفت می بینی اینا رو؟ همه رفته ن. هم شون فارغ التحصیل شدند و  فقط من موندم.تازه اون زمان س
حدود ۲ ماهی می شود که مشغول فرآیند اپلای برای PhD دانشگاه های اروپایی هستیم. یکسری کشور های شمال اروپا پلن جالب و بدرد بخوری برای دکتری دارند. عملا این ارتباط با صنعت که می گویند اینها هستند، ما ادایش را در می آوریم. این دانشگاه های مذکور برای پروگرم دکتری یک پوزیشن معرفی می کنند با چارچوب مشخص و در قالب یک پروژه ی بزرگتر، و شما به عنوان یک شاغل» مشغول به کار می شوید. مسلما تم کار کاملا علمی هست، از شما تز و مقاله می خواهند، و احتمالا ده تایی کن
و نوبت به آخرین امتحان از ترم یک شد. نمیدانم برگه ی امتحان را با چه اراجیفی پر کردم و نمیدانم چه شد که از جلسه ی امتحان پرت شدم روی سبزه های پارک و نمیدانم خیره به چه بودم؟! : خیره به نیمکت خالی روبه رویم.و چه می گذشت در درونم؟ : خاطراتي که ریشه کرده اند در وجودم.همین طور خیره بودم که سایه ای آمد و سنگینی نگاهش را حس کردمسایه نشستحال، هر دویمان خیره شدیمو غرق شدیم در یک مشت خاطره ی مشترک! یک مشت که چه عرض کنم.بیش از یک مشت. و شاید همه ی مشت های کو
مردی دیوانه در روستای مدرسه شیوانا بود که در کوچه ها سرگردان بود ،جوان بود و همیشه با خودش حرف میزد و دستهایش را تکان میداد .روزی شاگردان شیوانا در حیاط جمع شده و با هم حرف میزدند بحث به دیوانه روستا کشید هرکس چیزی گفت ،یکی گفت :می گویند مرد سالمی بوده اما یکهویی دیوانه شده دیگری گفت شاید دیوانه بدنیا آمده ،در این هنگام یکی از شاگردان بلند شد و گفت بگذارید داستانش را برای شما بگویم ،من برادر آن مرد دیوانه هستم و مادرم بارها قضیه دیوانه شدن او
نمیدونم تجربه کردین یا نه.دیدین یه وقتایی میشینین تو ماشین دارین رانندگی میکنین دلتون میخواد موزیک گوش کنین تو عالم ناخودآگاه خودتون تو فکرای روزمرتون غرقین.موزیکو پلی میکنین یکم که گوش میدین میبینین ملودی آهنگو دوست دارین صدای موزیکو بیشتر میکنین و خواننده شروع میکنه به خوندن و تمام افکارتون یکدفعه پراکنده میشه.تو دلتون میگین این موزیک از کجا پیداش شده که تیکه تیکه حرفای دل منو داره برام میخونه.با هر تیکه ی ترانه یه خاطره براتون
روزهای پایانی سال همیشه غربت عجیبی داردیاد خاطراتي که از دست رفت روزهایی که دیگر بازگشتی ندارد قول هایی که شکستحرف هایی که به عمل تبدیل نشدو تلخ تر از همهیاد عزیزانی که دوستشان داشتیم و دیگر در کنارمان نداریم.همیشه لحظه های آخر هر سال را سخت گذراندم اما امسال درد بیشتری در قلبم حس می شودعید ها سفر جنوب شوق دیدار مهربان ترین خاله ی دنیا. خنده های بی نظیرش آغوش همیشه پر محبتش و عشقی که برای من همیشه ملموس بودبیش از حد دوستش
آیا وقت آن است که چرم را بپوشانیم؟گاوها برای تأمین غذا در بازار فست فودها کار می کنند. در حال حاضر، با تبدیل چرم به صورت فصلی، آنها در حال تبدیل شدن به بخشی از مد روز است. ما به زودی باید هر سال 430 میلیون نفر را بکشیم. لوسی زیگل می تواند بدون چرم زندگی کند (تقریبا تقریبا)کیف دوشی "ما نیاز به خرید قطعاتی داریم که می توانیم در طول زندگی مد ما گرایش داشته باشیم": لوسی سیگل. طرز تهیه ی امیدوار لاوری. مو و آرایش Ellie Tobin با استفاده از NARS. ژاکت فرات
برایت از رقص برگاز گریه ابراز خورشیدی که بازی اش گرفتهاز خیابان هایی که بی تو تمامشان کردماز آخرین پک به سیگار که مرا با خود دود می کرداز دلتنگی های مداماز بغض های نا تماماز خاطراتي که مثل فیلمهای تلویزیون مدام تکرار می شوندولی تکراری نهاز بی خوابی های مداوماز کابوس های همیشگیبرایت از همه چیز نوشتمولی نبودی که بدانی یا بخوانیو این نبودنت سرنوشت همه ی نوشته ها را رقم زدندسوختن و خاکستر شدن.
به قول اهل معرفت و معنا ، عشق چیزی نیست که خودمون نداشته
باشیم و بخوایم بدستش بیاریم. عشق در وجود همه ی انسانها هست چرا که خداوند فرموده
است: فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ
مِنْ رُوحِیپس چون او را [کاملا] درست کردم و از روح خویش
در آن دمیدم آنچه که رخ داده اینه که ما توی دلمون ، اونقدر چیزهای جورواجور
روی هم ریخیتم که عشق زیر این انباشته ها مدفون شده. همه ی تلاشی که جویندگان عشق
انجام میدن صرف بیرون ریختن این انباشتها میشه و وقتی
شاید غلو باشه ولی تن لش‌م از روزایی که گذروندم رو فقط با فکر به یه چیز تونستم کف کاردک نگه دارم و بریزم تو گونی سه خطی تا دوباره بند زده شه، اونم همین ناشناس و غریبه رفتن ها به کوه بود.شیش هفت ماهی میشد که نرفته بودم و خونم به وضوح قل قل میزد.سابقا عادت به نوشتن سفرنامه و همچین چیزایی نداشتم ولی جدیدا پیر شدم و از طولانی نوشتن و زیاد حرف زدن و تعریف کردن ها خوشم میاد خدا وکیلی! :))من یه ربع دستم لای در گیر کرده بود ولی چون مادربزرگم با ذوق و شوق دا
مرحله اول | درک آگاهی اندیشهآگاهی اندیشه چیست؟ آگاهی از اندیشه فرایندی است که شما از اندیشه های خود پیروی می کنید و از آنچه در سرتان می گذرد مطلع می شوید.آگاهی فکر و درک اندیشه، اولین گام در فرآیند مدیریت افکار منفی است، زیرا شما فقط می توانید افکارهایی را که از آن آگاهی دارید، مدیریت کنید.یکی از راه های تبدیل شدن به آگاهی بیشتر از اندیشه های شما این است که جریان آگاهی خود را به عنوان یک وضعیت استرس زا در نظر بگیرید. هر گونه افکار را سرکو
"مهاجرت"، یک نشانه است( در خبری آمده بود که "ایرانیان سومین مردمان در جهان هستند که بدنبال مهاجرت هستند"، و آمار مهاجرت ها را نیز ذیل مهاجرت مغزها آورده بود. هولناک است. و می دانم که حاکمان، نه معنا و نه نتیجه ی چنین گریختن هایی را نمی دانند. اگر می دانستند لابد کاری می کردند)❇️  "رفتن"، که امروزه نام مهاجرت بر آن می گذارند، خود، محصول شرایطی است و البته نتایجی نیز از آن  ناشی می شود. مهاجرت، نشانه ی چیست؟ وقتی امکان ماند
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها

سایت تفریحی جیران ***{ محتوای الکترونیکی و آموزشی برای فرهنگیان و دانش آموزان }*** تور کشور ویتنام بهترین کودک دستگاه لیزر | ماشین لیزر | دستگاه برش لیزر و حکاکی | پرسناژ انجام پروژه های پردازش ابری cloud computing دانلود رایگان مقالات ISI با ترجمه فارسی 2019 کانون مداحان شهرستان سلسله Geant4-toolkit بهترین هاستینگ ها