نتایج جستجو برای عبارت :

بقد الیف وریت در سریال دخترم

دانلود سريال ترکی دخترم با دوبله فارسی دانلود سريال دخترم با لینک مستقیم و کیفیت عالیقسمت ۴۲ با دوبله فارسی اضافه شدنام سريال: دخترم | Kızım فرمت : Mkv و MP4 منتشر کننده فایل : Tasvirfa.site حجم : ۴۵۰ – ۸۰ مگابایت محصول : ترکیه امتیاز : ۷٫۵ از۱۰ سال ساخت : ۲۰۱۸-۲۰۱۹ زبان اصلی : ترکی کانال پخش: درحال پخش از کانال TV8 ترکیه تعداد قسمت زبان اصلی
اقای ایکس  ،  فردای عید فطرا مدو با دخترم صحبت کرد و لی هیج فایده ای نداشت و دخترم قبول نکرد برای ادامه ی این رابطه هر چی اسرار و پا فشاری کرد بازم دخترم راضی نشدنمی دونم بینشون چه حرفهایی شد و چی گذست که دخترم دیگه اصلا تحت هیچ شرایطی قبول نکردولی اسرار و پافشاری این اقای ایکس   خیلی خیلی زیاد بودو من برای دومین بار خورد شدن یه مرد رو به تمام معنا دیدمگویا خودس فهمیده بود چه اشتباهی کرده ، چون دخترم گفت به خاطر خیانت دیگه حاضر به برگ
دانلود سريال ترکی Kizim دخترم با زیرنویس فارسی
دانلود سريال Kizim با لینک مستقیم از سایت تصویرفا
نام سريال : دخترم – Kizim
منتشر کننده : تصویرفا
ژانر : درام
زبان : ترکی
زیرنویس فارسی : چسبیده به فیلم
کشور : ترکیه
کیفیت فیلم : ۴۸۰p-720p
فرمت فیلم : MKV
سال : ۲۰۱۸
تعداد قسمت ها : —
شبکه پخش : TV8
روز های پخش : چهارشنبه ها ساعت ۲۰:۰۰—->به روز جمعه تغییر داده شد
کارگردان : Altan donmez
نویسنده : Sema Ergenekon, Eylem Canpolat
بازیگران: Beren Gokyildiz, Buğra Gülsoy, Leyla Lydia Tugutlu
خلاصه داستان:یک دختر
دانلود سريال ترکی Kizim دخترم با زیرنویس فارسی
دانلود سريال Kizim با لینک مستقیم از سایت تصویرفا
قسمت ۳۰ با زیرنویس فارسی اضافه شد
نام سريال : دخترم – Kizim
منتشر کننده : تصویرفا
ژانر : درام
زبان : ترکی
زیرنویس فارسی : چسبیده به فیلم
کشور : ترکیه
کیفیت فیلم : ۴۸۰p-720p
فرمت فیلم : MKV
سال : ۲۰۱۸
تعداد قسمت ها : —
شبکه پخش : TV8
روز های پخش : چهارشنبه ها ساعت ۲۰:۰۰—->به روز جمعه تغییر داده شد
کارگردان : Altan donmez
نویسنده : Sema Ergenekon, Eylem Canpolat
بازیگران: Beren Gokyildiz, Buğra Gülso
روز آخر تعطیلات، روز شستشو نامگذاری شده.دو سری ماشین لباسشویی خودمون رو روشن کردم و پنج دفعه ماشین سطلی دخترم رو، الانم لباسهای دخترم رو ریختم تو لباسشویی خودمون که آبکشی و خشک کن رو انجام بده. دو سری دیگه هم لباس خودمون هست برا شستن. امسال نه سرد بود نه گرم، هی لباسها عرقی شدن. زیاد می پوشیدیم، بو گرفتن. .چندتا لباس دخترم رو تو لکه بر گذاشته بودم، رفته تو حموم شروع کرده به شستن لباسا، نیم ساعت لباس میشست! آب کشی هم کرد به قول خودش. 
دیشب حالمون اساسی گرفته شد. دخترم استفراغ کرد و مکرر این اتفاق افتاد. رفتیم دکتر و خوشبختانه آمپول ضد تهوع زد و بهتر شد. ولی کلا جز آب غذا نمی خوره. خوشبختانه تب نکرد. نمی دونم رودل کرده یا سردیش کرده یا چی ولی دلم براش می سوزه. امیدوارم زودتر خوب بشه. 
امروز دخترم اومد سر کار، مجبور شدم یه ساعت بذارمش اتاق همکارا، شایدم یک ساعت کمتر، دیگه داشتم میرفتم سراغش، که همکارم زنگ زد، بیا بیقرار شده. کلا اداره جای بچه نیست. کلافه میشن. باز خوب شد دیر اومد. .حال نوشتن ندارم. دارم میرم خونه و دخترم تو بغلم خوابه.
رفتن به شمال اخر ماه رمضان و بودن عید فطرو چند روز بعد از عیدصحبت کردن اقای ایکس در رابطه با ادامه ی ارتباط شون با دخترممخالفت شدید دخترم با ادامه ی این رابطهایندفعه من تنها امدم پیش دخترم شهرستان به نیت استراحت و خستکی در کردن ، بد نبود خوش گذشتچشمم اب نمی خوره که صحبت امشب به نتیجه برسه فقط خدا کنه که خیلی بد نشهقرار شده ساعت ۱۲ شب به اونور بیادکمی استرس دارم نمی دونم چی باید بهش بگمخدا کنه زود بیادو بره چون برای فردا صبح ساعت ۶ بلیط گرفت
از خواب پریدم،گوشیمو نگاه کردم و دیدم ساعت ۱۰:۴۸رو نشون میده.اولین کلاسم کی شروع میشد؟!۱۱!!یه چند ثانیه طول کشید تا ویندوزم بیاد بالا و متوجه بشم که راستی راستی خواب موندم.بعد یادم افتاد قرار بود مقنعه‌مو هم صبح اتو کنم!{وی در این سکانس چندبار بر سر خود کوبید}و همینطور برسر ن کارامو کردم و بدو بدو رفتم سوار تاکسی شدم.-دانشگاه؟+بیا دخترم.-سلام.+مگه دانشگاها باز شدن؟-{به ساعت ۱۱:۰۸خیره بودندی}بله.+ولی صبح هیچ خبری نبودا!-استادای ما که میان!!+بی
 موضوع سريال دخترمسريال قیزیم یا دخترم داستان پدر و دخترش است. داستان کف و سقف فداکاریهای یک پدر برای دخترش است. دمیر گؤک تورک که سالها پیش سئوگلی خودش را ترک کرده، متوجه حامله بودن وی نشده است. اؤیکو متولد می شود و مادرش او را به خاله اش می سپارد. اویکو مبتلا به بیماری فراموشی شده است و خاله از ترس عدم توانایی کافی در نگهداری وی، روزی او را تنها گذاشته و با نشانی پدرش روی یک کاغذ ترک می کند. از طرف دیگر دمیر گوک تورک در جریان یک بزه دستگیر شد
چرا سريال فضیلت خانم پخش نمیشه : علت پخش نشدن فضیلت خانم از شبکه جیم چرا فیلم فضیلت خانوم با دخترم از جم سریز پخش نمیشه؟  دلیل پخش نشدن سريال فضیلت خانم چیه فضیلت خانم نام سريال ساخت کشور ترکیه است که در شبکه ماهواره ای جیم به فارسی دوبله شده و در بین مخاطبان ایرانی محبوبیت زیادی دارداین سريال در حدود 130 قست از شبکه جیم پخش شده اما به دلیل نامعلومی پخش ادامه قسمت های ان متوقف شده ، به گفته صفحه اینستاگرام این شبکه مشکل فنی باعث پخش نشد
چرا سريال فضیلت خانم پخش نمیشه (اردیبهشت 98) : علت پخش نشدن فضیلت خانم از شبکه جیم چرا فیلم فضیلت خانوم با دخترم از جم سریز پخش نمیشه؟  دلیل پخش نشدن سريال فضیلت خانم چیه فضیلت خانم نام سريال ساخت کشور ترکیه است که در شبکه ماهواره ای جیم به فارسی دوبله شده و در بین مخاطبان ایرانی محبوبیت زیادی دارد [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]
Sirwe kavianروزی شیوانا در حیاط مدرسه مشغول رسیدگی به باغچه بود که  زنی مسن برای دیدنش آمد ،زن وقتی شیوانا را دید گفت :مدتی است دخترم ازدواج کرده و هر بار که به خانه آنها می روم می بینم که شوهرش حرفهایی در قالب شوخی و مزاح به دخترم می گوید ،من این حرفها را توهین تلقی میکنم و به دخترم گوشزد میکنم که نگذار شوهرت با تو چنین شوخی هایی بکند ،بیا به خانه پدرت برگرد و او را رها کن ،اما گوش دخترم به این حرفها بدهکار نیست و میگوید شوهرم را بسیار دوست دارم ،
سفر شمال هم کنسل شد. خواهرم خونه‌شون بنایی داره و نمیشه بریم. برای همینم نگفته بیاید. از طرفی میدونم بخاطر هزینه ها و شرایط الان، نمیشه هم سفر بریم هم تولد بگیریم، از طرف دیگه میدونم اون چند روز تعطیلی دلم میگیره که همه یه جایی رفتن و ما خونه ایم. امشب خونه عمه‌م دعوت بودیم. سه تا نوه داره که دو تاش هم سن و سال دخترم هستن. یکیشونم ۶ سالشه. دیدن بچه ها که سرشون با هم گرم بود و دنبال هم بودن جالب بود. دیدن دخترم میون بچه ها حس عجیبی داشت. بودن با
اومدم سر کار. دخترم پیش مادربزرگ و خاله شه و حالش خیلی خوبه. مامانم می گه کار داری بیشتر بمون و عجله نکن. ولی من دلم تنگ شده برای دخترم. طاقت ندارم تا 5 و 6 بمونم.اینم یه جور دیوونگیه دیگه. وقت یه استراحت کوچیک، نیمساعت برای خود بودن نداری. بعد الان که وقت داری دلت طاقت نمیاره!
من همیشه موضوعی را برای عکاسی در نظر داشتم از شرایطی که دخترم بوجود میاورد با هرانچه که دم دستم بود از پارچه بگیر تا غیره عکاسی میکردم و  دوست داشتم ولی هیچوقت همه چیز برام مهیا نبود و منو راضی نمیکردتا اینکه اتلیه سه سیب را دیدم خیلی خوشم اومد از دکور و تم های مختلفی که داشتن همه چی خیلی خوب بودو باب میل. دیگه بعد از شناخت سه سیب دغدغه ای نداشتم وبرای مناسبت های مختلف دخترم رو به این اَتلیه میبرم 
دیشب پرستار مادربزرگم گفته که هوشیاری اش به هشت رسیده و اگه این روند ادامه داشته باشه، ایشالا تا دو روز دیگه میره بخشماه رمضون و کار و بچه و افطاری و سحری درست کردن و بیخوابی بلایی سرم آورده که دو روزه هشت و نیم می رسم سر کار اونم به زور! دیشب وضو گرفتم رفتم دخترم رو بخوابونم فکر کنم خودم زودتر خوابم رفت! از نه خوابیدم تا سحر. سحر هم اگه دخترم مامان مامان نکرده بود بیدار نمی شدم! پاشدیم سه تایی سحری خوردیم و تا شش خانم خانما بیدار بود. شش خو
دیروز یه آقایی با دختر نوجوونش اومده بودن آکواریوم،کلمه ی دخترم دخترم از دهنش نمی افتاد،با اینکه دخترش هم خیلی رو مخ بود و هر پنج  دقیقه یکبار میگفت بابا بریم مانتو بخریم!بعدم که از در بیرون رفتن باباهه دخترشو محکم بوسید و گفت قربون دختر قشنگم بشم!سعی میکردم نگاهم بهشون نخوره،اینجور روابطا یه جورایی منو با خودم معذب میکنه،شاید چون خودم تا حالا باهاش مواجه نشدم،بین من و بابا همیشه یه شکاف بوده.شکاف که چه عرض کنم،یه دره ی عمیقی بوده،اگه
ابان-آذر ماه بود شخص الف به شخص ب گفت که نل میتونه برای دختر کار درست کنه.شخص ب شماره خودشو داد تا هماهنگی کنم.یک بار تماس گرفتم با شخص ب که گفت حالا با دخترم حرف میزنمگفتم شماره اشو میخای بده خودم حرف بزنم.که با لحن نازیبایی گفت:نه!2-3 بار شخص ب دیدم و ازش حال دخترشو پرسیدم.(نگفتم کارش چی شد و.)گذشت تا رسید امروز که شخص ب منو دید و بعد از تجویل گیری و اینها و کمی گپ زدن از من پرسید:درست چی شد؟گفتم تموم شد.گفت:کار هم داشتی دیگه.نه؟کار میکنی.گفتم:ار
تو راه که برمیگشتم خونه تو اتوبوس دوتا خانم مسن و یک دختر بچه ۴-۵ ساله دیدم . اول بچه تنها روی یک صندلی تنها نشسته بود بعد کم کم اتوبوس شلوغ شد و یک خانم مسن اومد و از دختر بچه خواست اونورتر بشینه . بعد چندتا ایستگاه مامان جون دختربچه به خانمی که جای بچه نشسته گف خانم میشه برید روی اون صندلی بشینید؟ تا دخترم اینجا میخواد تنها بشینه و کلی عذرخواهی کرد و خانمه هم جاش عوض کرد. مادر بزرگه خندید و گفت دخترم میخواد مستقل باشه:||| داشتم فک میکردم چقدر
سحری که یکی صدات کنه  و بگه: دل آرام جان. پاشو. سحری خوبی میشه. سه شب اینطوری بیدار شدم. .مدتیه که دخترم خودش با خودش بازی میکنه و من حواسم به آشپزی هست، غذاهام برگشته به اوایل ازدواج و قبل از بارداری. همسر خیلی ذوق کرده. .امروز دخترم رو آوردم بیمارستان خودمون فوق تخصص گوارش اطفال دید. دو هفته دیگه هم باید بیارم ببیندش. خوشحالم آوردمش. چون تجویز دکتر متخصص اطفال اشتباه بود و به داروها و مراقبتهای دیگه ای نیاز داشت. .یه خانمی اومده
دیشب خیلی دیر و خیلی سخت و بد خوابیدم. صبح دلم میخواست نیام. همسر هی گفت برو.الان دارم برمیگردم. رئیسم خیلی استقبال کرد از برگشتنم. بااینکه اوضاع مالی خیلی بده و گفت مجبورم بازم نیرو کم کنم. ولی به من گفت اینجا خونه شماست.گفتم بحث مالی اصلا برام مطرح نیست و انتظاری ندارم. فقط میخوام اینجا باشم. قرار شد شنبه جلسه ای باشه برای پروژه ای. همسر هم گزارش میداد از خونه.دخترم بلافاصله بعد رفتنم بیدار شده. الان تونسته بخوابوندش. اول گفت بعدازظهر بیا.
همسر مادر و خواهرش رو دعوت کرده ولی هنوز معلوم نیست میان یا نه. من ته دلم دوست دارم نیان ولی فکر می کنم دقیقه نود میان. پریشب میخواستم عکس های ماهگرد دخترم رو انتخاب کنم که چاپ کنیم، بیشترش وو دوربین بود و منتقل کردن عکس ها به لپ تاپ تا صبح طول کشید. دیشب دیگه همسر نذاشت بیدار بمونم. گفت فردا باهم کارا می کنیم. امروز جلسه کاری دارم. اول قرار بود دخترم بره خونه مادرم. بعد قرار شد بره خونه خاله ش چون مامانمم اونجا بود. بعد گفتن ما میایم خونه‌ت
خوب چندماهی از رابطه ی دختر کوچیکم با اقای ایکس  گذشته به مشکلی بر نخوردن خدا رو صد هزار مرتبه شکر رفتار دخترم  احساس می کنم خیلی بهتر شده ؛ از اون پرخاشگری بیخودو بیجهت در امده وضع آرایش و لباس پوشیدنش و حجابش خیلی بهتر شده گمونم مدیونه این اقای ایکس هستم چون دوست نداره ؛  دخترم هم بیخیال  آرایش و شدهدخترم خیلی روحیش حساسه و دوست داره تو زندگیش آرامش باشه برای همین خیلی سازگاریش بالاست و خیلی ملاحظه می کنه با طرف مقابلش
همسر دیروز همچنان حالش بسیار خوب بود. اگه می دونستم خرید یه دریل اینقدر شادش می کنه زودتر می خریدم.کلی مدل های مختلف کتابخونه ها رو بهش نشون دادم تا برامون بسازه. می خوام بهش انگیزه بدم که نجاری رو شروع کنه. چون هم بهش نشاط میده هم از فکر و خیال دورش می کنه. حس بهتری بهش میده. در ضمن کلی خونه مون رو قابل استفاده تر می کنه. .دیشب حرف تخته های چوبی بود که باید بخریم برا کار با چوب برای همسر، یهو دخترم پرید وسط گفت: تخت من رو جمع نکنید. دوستش دارم.
بالاخره دخترم دیروز ظهر زایمان کرد. بالاخره درخت زندگی بیست  ساله ام،ثمر داد. به بار نشست و من نوه دار شدم.یه پسر تپل خوش اخلاق و سالم تحویل مون داد. خیالم راحت شده بود. چون مطمئن بودم هر اتفاقی برای بچه می افتاد، اونها بی درنگ من و پدرش رو متهم می کردند.الان بیمارستانم. عجیبه که وقتی من و دخترم تنهاییم، رفتارش عین همون  دوران مجردی ش صمیمیت همراه با احترام و محبت هست، ولی وقتی شوهر یا مادرشوهرش کنارش هستند، گارد بدی جلوی من داره. درک ش نمی
از اخرین روزی که دخترم به باباش زنگ زده بود و ازش خواسته بود براش ۵۰ میلیون پول نقد جور کنه،حدود ۱۰ ماه الی ۱۱ ماه می گذره. دیگه ازش خبری نشد. نه زنگی، نه تماسی و نه حتی پیامک گلایه ای ،چیزی.منم که دیگه نرفتم، حتی نگرانم هم نشد. ارتباط به کل قطع شد.حس می کنم زندگی براش اینجوری راحت تره. کمتر درگیر ریزبینی های همسرش  قرار می گیره.اگه این طور باشه،  خب من هم راحتی اونو ترجیح میدم. هیچ کدوم حرفاش یادم نمیره. هیچ کدومش.برای یک مادر خیلی
دانلود سريال ترکی کسی نمیداند Kimse Bilmez با زیرنویس فارسی دانلود سريال ترکی عشق تجملاتی Afili Aşk با زیرنویس فارسی دانلود سريال ترکی جزر و مد با دوبله فارسی دانلود سريال ترکی فریحا Adını Feriha Koydum با زیرنویس فارسی دانلود سريال ترکی حکایت ما دوبله فارسی دانلود سريال ترکی آشیانه ی دلم Canevim با لینک مستقیم دانلود سريال ترکی تلخ و شیرین دوبله فارسی دانلود سريال ترکی پرنده سحر خیز با دوبله فارسی دانلود سريال ترکی قرص ماه دوبله فارسی دانلود سريال ترکی فضی
توی فامیل ما مرسوم بود که جهیزیه رو یک هفته قبل از عروسی بچینند و داماد هم ناهار بده و قوم عروس  برن بچینند و قوم داماد هم برن ببینند.کم کم جهیزیه چینی جمع شد. ناهار جهیزیه تموم شد. دیگه خود عروس و داماد جهیزیه رو می خرند و خودشون می چینند. حالا اگه جاهای دیگه هنوز مرسوم هست، رو نمی دونم.‌ فعلا که چنین رسمی توی فامیل خودم و هم فامیل همسرم کاملا برچیده شد.مراسم  ظهر پاتختی و خوندن و دیدن کادوهای عروسی هم جمع شد.اما همچنان رسم سیسمونی چینی بو
با توصیه های دکتر دیروز و ترکیب تجربیات خودم و نت! بالاخره امروز روده ی دخترم تخلیه شد. ولی بیچاره شدیم. هم من هم دخترم هم مامانم هم بقیه. دیروز که رسیدم از اداره دخترم تو توالت بود و در حال دفع بود، جیغ می کشید. از ساعت 3/5 تا 5/5 بغلم بود راه میرفتم گریه می کرد. زبون روزه جونم دراومد. هم از راه رفتن هم از گریه هاش. کاملا عصبی شده بودم. گریه ام گرفته بود. خدا نصیب نکنه. ساعت 5/5 یه باد ازش خارج شد و یه پماد زدم، آروم شد. تا صبح روز بعد خوب بود،
خدا فقط سلامتی بده یکی از جمله هایی که هر وقت کار هر کسی رو راه می ندازم میگم که دعا کنن فقط سالم باشیم. آدم گیر دکتر و دارو نیفته به حق این ماه و این سال و این روز. .دخترم امروز به بابام چسبیده و با بابا میره توالت. دیروز که اصلا نمی رفت توالت از ترسش. می ترسید دردش بیاد. الهی. دیشب سه چهار بار رفتیم توالت و ادرار نکرد. و از ترس خوابید. تا صبح استرس اینو داشتم که ادرارش بند بیاد و مجبور بشیم در مورد ادرار هم مداخله کنیم. که خوشبختانه بند نی
پنجشنبه م و دخترم راه افتادیم سمت خونه. ما سر خیابون خودمون پیاده شدیم و خواهرم رفت مترو که بره خونه اش. دخترم گریه کرد و برا اینکه بی خیال گریه بشه بردمش میدون تره بار. هنوز بسته بود ولی دیدم چند نفری آدم وایساده. کم کم همین طور که ما دنبال گربه ها بودیم و بازی می کردیم فهمیدم که ملت منتظر مرغ گرم هستن. انگار قسمت ما بود. قصد خرید نداشتم. حوصله ی صف هم. دیدم هم قیمتش مناسبه هم چند نفر بیشتر نیستن. مرغ گرفتم. با سس خردل و سس تند و انواع ادوی
چند روز  پیش وقتی  کارنامه میان ترم  دخترم را گرفتم با تعجب دیدم که تمام نمراتش عالی بود و فقط نمره   درس عربی صفر بود از آنجایی که میدانستم مدیر مدرسه به علت بی انضباطی بعضی از بچه های کلاس گفته بود به همه صفر میدهد ، پیش او رفتم و گفتم این انصاف نبود و  باید فقط به  دانش آموزان خاطی نمره نمیدادید ، این طوری خشک و تر باهم میسوزند و اثر تربیتی بدی برای آنها دارد ، این که توجیه نشد و حرفش یک کلام بود بماند ولی به قول دخترم این  ک
یه کتابخونه مانندی همسر برا ته اتاق دخترم( اتاقش 1*2 متره) درست کرده بود که فعلا وسایلش رو از وسط پذیرایی جمع کنیم بذاریم اونجا خونه بهم ریخته نباشه. از همون روز تصمیم گرفتم چندتا سبد بگیرم روش پارچه بکشم و وسایلش رو بریزم تو اون سبدا که خوشگل بشه. دیشب یه سبد از تره بار گرفتم و نشستم به روکش کردن. خوشم اومد. شش تا سبد درست کنم تکمیل میشه. فعلا پارچه رو به اندازه ی سبد بریدم و کوک زدم. می خوام همه رو که بریدم و کوک زدم بعد چرخ خیاطی رو بیارم وسط و
صبح دخترم رو گذاشتم پیش مامان و با ماشین بابام رفتم باشگاه . تمرینم تموم شد سریع برگشتم خونه. همیشه وایمیسم گیم میزنم. امروز نموندم. تا رسیدم خونه، دیدم مامانم رنگش پریده. گفت، تو خوبی؟ یکی زنگ زده به عموت گفته دختر برادرت تصادف کرده. من و همسر هم هرچی بهت زنگ میزنیم جواب نمیدی، بعدش یهو دیدم میگه در دسترس نیست، خوشحال شدم، گفتم رفته تو تونل صدر. زنگ زدم به همسر، صداش درنمیومد. یه سلام کرده، من من کنان میگه، خوبی. گفتم، آره، اشتباه شده. نگ
دو هفته پیش وقتی  کارنامه میان ترم  دخترم را گرفتم با تعجب دیدم که تمام نمراتش عالی بود و فقط نمره   درس عربی صفر بود از آنجایی که میدانستم مدیر مدرسه به علت بی انضباطی بعضی از بچه های کلاس گفته بود به همه صفر میدهد ، پیش او رفتم و گفتم این انصاف نبود و  باید فقط به  دانش آموزان خاطی نمره نمیدادید ، این طوری خشک و تر باهم میسوزند و اثر تربیتی بدی برای آنها دارد ، این که توجیه نشد و حرفش یک کلام بود بماند ولی به قول دخترم این  کار
دیروز به خونه تی گذشت.مدتی بود کمد دیواری بدجوری بهم ریخته بود. در ضمن خیلی جاهاش جا داشت ولی خیلی پر به نظر میومد!خلاصه اول بعد از صبحانه کمد رو ریختم بیرون و مرتب کردم. لحافم رو از زیر درآوردم که بعضی شبها با لحاف خوشگلمون بخوابیم و حس خوب بگیریم. همینطور روتختی قلاب بافی ام رو هم گذاشتم دم دست گاهی بندازم رو تخت.مرحله ی سخت اتاق دخترم بود. چون شش تا طبقه به دیوار همون فسقل اتاق زدیم و کلش پر از کتابه! کتابخونه مون از اول اونجا بوده. بسیار ب
خواهرشوهرام به صرافت افتادند که بین همسرم و دامادم رو آشتی بدن. منتهی اول میان سراغ همسرم. هی میگن اجازه بده بین شما دوتا رو حل کنیم. همسر گفت بذارین زمان این قضیه رو حل کنه.خواهر شوهرام خبر ندارن که چقدر مامانم سعی کردند این جریان رو فیصله بدن. خبر ندارن که بابام اومدن درستش کنند، ولی  اخرش جوری شد که جلسه بعدی که می خواستیم بریم خونه ی دامادم، دخترم به مامانم گفت لطفا دیگه با باباجان نیایین. خودتون تنهایی بیاین. ما هم تعجب کردیم. منتهی گ
خواهرشوهرام به صرافت افتادند که بین همسرم و دامادم رو آشتی بدن. منتهی اول میان سراغ همسرم. هی میگن اجازه بده بین شما دوتا رو حل کنیم. همسر گفت بذارین زمان این قضیه رو حل کنه.خواهر شوهرام خبر ندارن که چقدر مامانم سعی کردند این جریان رو فیصله بدن. خبر ندارن که بابام اومدن درستش کنند، ولی  اخرش جوری شد که جلسه بعدی که می خواستیم بریم خونه ی دامادم، دخترم به مامانم گفت لطفا دیگه با باباجان نیایین. خودتون تنهایی بیاین. ما هم تعجب کردیم. منتهی گ
سلامدر حال نوشتن مطلب قبلی بودم که دخترم صدا زد و نقشه ای از جهان را که خریده و در اتاقش نصب کرده را نشانم داد.از دو جهت خیلی خوشحال شدم1- کلی نگری دارد که در میان خانم ها کم پیدا می شود.2- این اخلاقش به خودم رفته و صد البته بزرگ شدنش را هم نشان می دهد.
دوباره دیشب دخترم حالش بهم خورد. خواب درستی نکردم خیلی خسته ام. خودمم از شدن خستگی در آستانه ی سرماخوردگی هستم. دیشب آبریزش داشتم. و بی حال بودم. الانم سرفه می کنم. مریضی بچه خیلی ناجوره. ظاهرا یه ویروسه که استفراغ و دل درد داره. خدا کنه زودتر تموم بشه.
خلاصه داستان سريال فضیلتداستان این سريال از این قرار است که زنی به نام فضیلت تمام عمرش را در آرزوی ثروتمند شدن می گذراند. فضیلت دوست دارد که از همه چیز بی نیاز باشد ولی تا به اکنون نتوانسته به آرزوی بزرگش دست پیدا کند.فضیلت خانم برای اینکه به آرزویی که سالها در دل دارد برسد، دخترانش را وسیله ای برای رسیدن به خواسته هایش می کند و تلاش می کند که به واسطه دخترانش بتواند به پول دست یابد. فضیلت خانم خشم و نفرتی در دلش شعله ور شده است و می خواهد تلاف
دانلود کتاب صوتی شیر سیاه اثر اليف شافاک فرمت فایل ها: mp3 تعداد فایل ها: 52 حجم کل فایل ها: 175 مگابایت مدت زمان پخش: 10 ساعت و 13 دقیقه نویسنده: اليف شافاک مترجم: مهرنوش عدالت زبان ترجمه: فارسی گوینده: آتش فروزان ناشر: انتشارات ریرا نوبت چاپ: چاپ سوم تعداد صفحات: 341 درباره کتاب: شیر سیاه زندگی نامه نویسنده .دریافت فایل
موسسه خیریه سگال

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

فر قنادی 10 دیس -کاردر استیل - تنورگازی بهبهان کسب اعتماد به نفس شوق رهایی طلاوجواهرقوچ نصب کولر گازی و تعمیر کولر گازی و سرویس کولر گازی در تهران دوربین های سایت MiniDvPro دانلود فایل ها طراحی ناخن متین - Nails By Matin تور دبی rekat